به گزارش خبرگزاری ایمنا، مسعود پزشکیان از نخستین روزهای ریاستجمهوری، «وفاق» را به یکی از اصلیترین کلیدواژههای دولت خود تبدیل کرد؛ مفهومی که در ادبیات رئیسجمهور، از همکاری سیاسی فراتر رفت و در شرایط جنگ و فشار خارجی به تأکید بر وحدت و انسجام ملی رسید. پزشکیان اکنون صریحتر از همیشه میگوید ایران متعلق به همه ایرانیان است و حفظ عزت و سربلندی کشور بدون وحدت، همدلی و مشارکت همگانی ممکن نیست.
درست در زمانی که رئیسجمهور تلاش میکند، جامعه را حول یک «ما»ی ملی جمع کند، بعضی رفتارها و اظهارنظرهای نزدیکان او، این «ما» را دوباره به «آنها» و «ما» تقسیم میکند. تازهترین نمونه، اظهارات یوسف پزشکیان است؛ اظهاراتی که نهتنها از نظر محتوای اقتصادی، بلکه از منظر ادبیات سیاسی و اجتماعی، با شعار وفاق فاصلهای جدی دارد.

یوسف پزشکیان در واکنش به انتقادهایی درباره وضعیت معیشت، در ویراستی خطاب به منتقدان نوشت: «مثل مردم یمن زندگی کنین»، یارانه نگیرید، از برق سراسری استفاده نکنید و هزینه زندگی را نصف کنید. همچنین نوشته است: اگر مردم «جانفدا» بتوانند هزینه زندگی خود را نصف کنند، دولت در مقابل دشمنان «زبانش دراز میشود.»
اینجا دیگر مسئله تنها یک پست در شبکه اجتماعی نیست؛ مسئله، نوع نگاه به مردمی است که قرار است مخاطب اصلی سیاست وفاق باشند و در سختیها و اوج جنگ پشت دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران بودند، تا جایی که رهبر شهید آنها را مبعوث شده خوانده بودند.
صرفهجویی در شرایط بحرانی، ضرورت جنگ و حتی کاهش مصرف انرژی، حرف قابل بحثی است. رئیسجمهور نیز در رزمایش جانفدایان از مردم خواسته در مصرف بنزین، گاز و برق صرفهجویی کنند و استفاده از حملونقل عمومی را جدی بگیرند.
اما میان «درخواست مسئولانه از مردم برای همراهی با کشور» و «طعنهزدن به مردم جانفدا برای اینکه همچون مردم یمن زندگی کنند» فاصله زیادی وجود دارد.
مشکل از همینجا آغاز میشود.
وقتی مردم از گرانی، فشار اقتصادی و هزینههای زندگی حرف میزنند، پاسخ سیاستگذار باید توضیح درباره ریشه مشکلات و ارائه راهحل باشد، نه اینکه به آنان گفته شود کمتر مصرف کنند، یارانه نگیرند و هزینه زندگیشان را نصف کنند. مردم اگر قدرت خریدشان نصف شده باشد، شنیدن توصیه به نصفکردن هزینه زندگی یک راهحل اقتصادی نیست؛ میتواند این احساس را ایجاد کند که قرار است صورت مسئله پاک شود، نه اینکه مسئله حل شود.
این سخن از سوی فردی مطرح شده که به واسطه نسبت خانوادگیاش با رئیسجمهور، خواهناخواه سخنانش با یک شهروند عادی تفاوت دارد. ممکن است یوسف پزشکیان از نظر حقوقی و شهروندی حق داشته باشد هر دیدگاهی را مطرح کند، اما در سیاست، تنها «حق حرف زدن» مهم نیست، هزینه و اثر حرف نیز اهمیت دارد.
وقتی رئیسجمهور کشور در یک اجتماع بزرگ مردمی میایستد و میگوید «ایران متعلق به همه ایرانیان است» و بر وحدت، همدلی و مشارکت همگانی تأکید میکند، هر ادبیاتی که مردم را در برابر یکدیگر قرار دهد، در جهت عکس همان پیام حرکت میکند.
این تناقض را نمیتوان با یک جمله درباره «سوءبرداشت از یک پست» حل کرد.
وفاق اگر قرار است راهبرد باشد، اول باید در زبان دیده شود. نمیشود از یک سو مردم را سرمایه انسجام ملی دانست و از سوی دیگر وقتی همان مردم از وضعیت زندگیشان گلایه میکنند، آنان را به زندگی مردم کشوری دیگر حواله داد. نمیشود از «ایران برای همه ایرانیان» سخن گفت و همزمان ادبیاتی به کار برد که بخشی از جامعه را بابت مطالبه معیشت، متهم به زیادهخواهی یا ناسازگاری با شرایط کشور کند.
مردمی که در بحران پای کشور ایستادهاند، برای شنیدن موعظه درباره سبک زندگی نیامدهاند؛ آنها حق دارند بپرسند سهم مسئولان از تحمل این فشار چیست، دولت چه برنامهای برای کاهش فشار اقتصادی دارد و چرا هزینه بحران باید بیش از همه بر دوش آنان قرار بگیرد.
این پرسشها برخلاف وفاق نیست؛ بخشی از همان مسئولیت اجتماعی است که یک دولت وفاقمحور باید تحمل کند.
مسئله تنها یوسف نیست؛ مسئله ادبیات است
ماجرا را نباید تنها به شخص یوسف پزشکیان تقلیل داد. مسئله بزرگتر، ادبیاتی است که گاهی در میان برخی نزدیکان و حامیان دولت دیده میشود؛ ادبیاتی که منتقد اقتصادی را به مخالف سیاسی تبدیل میکند و منتقد سیاسی را به دشمن.
این همان نقطهای است که وفاق از معنا تهی میشود. جامعهای که قرار است در برابر فشار خارجی متحد بایستد، به اعتماد نیاز دارد و اعتماد با دستور و کنایه ساخته نمیشود. اعتماد زمانی شکل میگیرد که مردم احساس کنند مسئولان نیز در همان زمینی ایستادهاند که از مردم انتظار ایستادن در آن را دارند.
اگر قرار است مردم صرفهجویی کنند، باید منطق و برنامه آن روشن باشد. اگر قرار است مصرف انرژی کاهش پیدا کند، باید توضیح داده شود چرا و چگونه. اگر قرار است مردم در شرایط جنگی بخشی از رفاه خود را محدود کنند، باید این درخواست با زبان احترام، همدلی و مسئولیت مشترک مطرح شود؛ نه با طعنه و مقایسهای که میتواند این تصور را ایجاد کند که مردم باید تاوان بحران را با پایینآوردن سطح زندگی خود بپردازند.
مسعود پزشکیان در سخنان اخیرش تأکید کرده است: اختلاف دیدگاهها طبیعی است، اما نباید اختلافات کشور را از منافع ملی و آینده ایران غافل کند. به همین دلیل، نزدیکان رئیسجمهور باید بیش از دیگران مراقب ادبیات خود باشند.
یوسف پزشکیان مجبور نیست سخنگوی پدرش باشد؛ اما نمیتواند انتظار داشته باشد که نسبت خانوادگی با رئیسجمهور هیچ اثری بر برداشت جامعه از سخنانش نداشته باشد. اگر قرار است دولت «وفاق ملی» داشته باشد، این وفاق نباید تنها پشت تریبون رئیسجمهور دیده شود. باید در رفتار اطرافیان، در زبان حامیان و در رویارویی با منتقدان نیز دیده شود.
در غیر این صورت، «وفاق» تبدیل به شعاری خواهد شد که رئیسجمهور میگوید و اطرافیانش با چند جمله نسنجیده هزینهاش را میپردازند. مسئله امروز ایران، کمبود توصیه به مردم نیست؛ مردم سالهاست با بحرانها کنار آمدهاند. آنچه کمبودش بیشتر احساس میشود، توضیح روشن، سیاست قابل دفاع و زبانی است که در سختترین روزها به مردم نگوید «کمتر بخواهید»، بلکه بگوید «ما هم کنار شما هستیم و سهم خودمان را از این فشار میپذیریم.»
وفاق از همینجا شروع میشود؛ از اینکه مردم احساس نکنند، هنگام سختی، تنها آنها باید «قناعت» کنند.
نظر شما