به گزارش خبرگزاری ایمنا از کرمانشاه، بررسی تاریخ اسلام نشان میدهد تصمیم امام حسن (ع) برای توقف جنگ با معاویه، در شرایطی رقم خورد که جامعه اسلامی پس از سالها درگیری و اختلاف، با فرسایش جدی روبهرو بود. از یکسو بخشی از نیروهای جبهه امام از ادامه مبارزه دلسرد شده بودند و از سوی دیگر معاویه با تهدید، تطمیع و تبلیغات تلاش میکرد انسجام این جبهه را از بین ببرد.
برای بررسی چرایی این تصمیم، تفاوت شرایط امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، نقش بیوفایی برخی یاران و درسهای این واقعه برای جامعه امروز، با حجتالاسلام حسن یعقوبی، مسئول نهاد نمایندگی ولیفقیه در دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه گفتوگو کردهایم.
ایمنا: آیا بهتر است تصمیم امام حسن (ع) را «صلح» بدانیم یا «متارکه جنگ»؟
حجت الاسلام یعقوبی: با توجه به تحلیل تاریخی این واقعه، عنوان «صلح» چندان دقیق نیست و بهتر است از آن به عنوان «متارکه جنگ» یاد کنیم. در صلح به معنای متعارف، معمولاً دو طرف درباره پایان جنگ به توافق میرسند و تعهدات مشخصی را میپذیرند، اما آنچه در مورد امام حسن (ع) اتفاق افتاد، بیشتر به معنای توقف جنگ بود.
بنابراین نباید این تصمیم را شکست تلقی کرد. امام حسن (ع) در شرایطی قرار داشتند که ادامه جنگ میتوانست جبهه حق را با آسیبهای بسیار بیشتری مواجه کند و به همین دلیل راهبرد خود را متناسب با شرایط تغییر دادند.
ایمنا: چه شرایطی جامعه اسلامی را به نقطهای رسانده بود که ادامه جنگ برای امام حسن (ع) دشوار شود؟
یعقوبی: برای فهم این تصمیم باید به اتفاقاتی که در دوره امامت امام علی(ع) رخ داد توجه کنیم. جنگهای جمل، صفین و نهروان باعث شد تشتت و اختلاف گستردهای در میان مسلمانان شکل بگیرد.
بهویژه بعد از جنگ صفین، انشقاق عجیبی میان نیروهای مسلمان ایجاد شد. بخشی از کسانی که در رکاب امام علی(ع) بودند، بعدها از ایشان جدا شدند و جریان خوارج را تشکیل دادند و کار به جنگ نهروان رسید.
خوارج جریانی تندرو و خشکمقدس بودند که بیشتر ظواهر را میدیدند و از تحلیل عمیق مسائل سیاسی و اجتماعی ناتوان بودند. مجموع این اتفاقات باعث شد جامعه اسلامی از درون دچار شکاف و فرسایش شود.

ایمنا: در این میان، بیوفایی برخی یاران امام حسن (ع) چه نقشی داشت؟
یعقوبی: در پژوهشهای تاریخی، سه عامل اصلی در این زمینه مطرح میشود؛ نخست، سستی و ضعف ایمان برخی از یاوران امام حسن (ع)، دوم، خیانت برخی فرماندهان و سرداران و سوم، خطر جدی خوارج.
وقتی سستی ایمان برخی یاران و خیانت تعدادی از سرداران اتفاق افتاد، امام حسن (ع) عملاً با تعداد محدودی از نیروهای وفادار مواجه شدند. البته این به معنای آن نیست که هیچکس در کنار امام نبود؛ بلکه نیروهای وفادار به اندازهای نبودند که بتوان با اتکا به آنها یک جنگ گسترده و طولانی را ادامه داد.
ایمنا: معاویه چگونه از این وضعیت برای تضعیف جبهه امام حسن (ع) استفاده کرد؟
یعقوبی: معاویه از سه شیوه تهدید، تطمیع و نیرنگ استفاده کرد. با پرداخت اموال و تطمیع سران قبایل و همچنین ایجاد ترس و فشار، تلاش کرد نیروهای اطراف امام حسن (ع) را کاهش دهد.
او بخشی از سران قبایل را با پول و وعده همراه کرد و از سوی دیگر با ایجاد فضای روانی و تبلیغاتی، تردید و اختلاف را در میان نیروهای مقابل خود افزایش داد. نتیجه این اقدامات، کاهش تدریجی تعداد حامیان امام و تضعیف جبهه ایشان بود.
ایمنا: آیا در آن شرایط، ادامه جنگ میتوانست جبهه حق را از بین ببرد یا منحرف کند؟
یعقوبی: یکی از دلایل اصلی پذیرش متارکه جنگ، حفظ جان شیعیان، طرفداران و حامیان امام علی(ع) بود. اگر جنگ در آن شرایط ادامه پیدا میکرد، همان تعداد اندکی هم که در کنار امام باقی مانده بودند، ممکن بود توسط معاویه از بین بروند.
امام مجتبی(ع) علاوه بر مسئله جنگ، باید به حفظ اصل جریان شیعه و جان خانوادهها و یاران خود نیز توجه میکردند. بنابراین در شرایطی که امکان پیروزی نظامی وجود نداشت و ادامه جنگ میتوانست به نابودی بخش عمده نیروهای جبهه حق منجر شود، امام راهبرد خود را تغییر دادند.
ایمنا: چرا میان رفتار امام حسن (ع) و قیام امام حسین(ع) برای برخی افراد تناقض ایجاد شده است؟
یعقوبی: این برداشت ناشی از نگاه سطحی به تاریخ است. اگر شرایط زمان امام حسن (ع) و امام حسین(ع) را دقیق بررسی کنیم، تناقضی میان این دو رفتار وجود ندارد.
تغییر راهبرد امام حسن (ع) باعث شد چهره واقعی معاویه و حکومت او برای نسلهای آینده آشکارتر شود. بعدها نیز رفتار معاویه و سپس روی کار آمدن یزید، ماهیت این جریان را بیشتر آشکار کرد. از این منظر، متارکه جنگ امام حسن (ع) و قیام امام حسین(ع) در مقابل یکدیگر نیستند، بلکه در امتداد یکدیگر قرار دارند و هر کدام متناسب با شرایط زمان خود شکل گرفتهاند.
ایمنا: آیا میتوان گفت متارکه جنگ امام حسن (ع) زمینه را برای شکلگیری نهضت عاشورا فراهم کرد؟
یعقوبی: بله. یکی از نتایج مهم این اتفاق آن بود که ماهیت واقعی حکومت معاویه برای آیندگان روشنتر شد. بعدها معاویه برخلاف آنچه در توافق مطرح شده بود، برای خود جانشین تعیین کرد و یزید را به عنوان حاکم پس از خود معرفی کرد. رفتار یزید نیز بسیاری از واقعیتهای این جریان را آشکارتر کرد. البته جامعه اسلامی تا زمان شهادت امام حسین(ع) به طور کامل نسبت به عمق این مسئله بیدار نشده بود.
خطبهها و روشنگریهای امام حسین(ع)، حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) موجب شد ابعاد این جریان برای مردم روشنتر شود و جامعه دریابد چه جریانی در برابر اهلبیت(ع) قرار گرفته است.
ایمنا: مهمترین درس این واقعه برای جامعه امروز چیست؟
یعقوبی: به نظر من مهمترین درس، دشمنشناسی عمیق است. ما باید دشمن را بهخوبی بشناسیم، ایدهها و برنامههای او را بدانیم و روشهای فتنهانگیزی و ایجاد اختلاف را بشناسیم.
جامعه اسلامی و مردم باید انسجام و وحدت خود را حفظ کنند و برنامههای دشمن برای ایجاد انشقاق و شکستن انسجام ملی را بهدرستی بشناسند. ولایتمداری و حفظ انسجام نیز در این مسیر اهمیت زیادی دارد.
اگر جامعه متحد و هوشیار باشد، میتواند از بحرانها عبور کند و در برابر فشار دشمن ایستادگی کند؛ اما اگر فریب بخورد و اختلاف میان مردم و مسئولان ایجاد شود، تجربههای تلخ تاریخی ممکن است دوباره تکرار شود.
ایمنا: اگر بخواهیم پیام صلح امام حسن (ع) را برای نسل جوان در یک جمله بیان کنیم، آن پیام چیست؟
یعقوبی: پیام آن برای نسل جوان این است که بیدار، هوشیار، متحد و منسجم باشید و فریب تبلیغات و جنگ رسانهای دشمن را نخورید.اگر جامعهای انسجام داشته باشد، دشمنشناسی درستی داشته باشد و در مسیر ولایت حرکت کند، میتواند از سختترین گردنهها عبور کند.
ایمنا: امروز هم باید تصمیم درباره جنگ یا مذاکره باید بر اساس شرایط واقعی جامعه و توان جبهه خودی گرفته شود؟
یعقوبی: دقیقاً همینطور است. تصمیمگیری در مسائل مهم باید بر اساس واقعیتهای میدان، میزان توان جبهه خودی، شرایط جامعه و شناخت درست از دشمن انجام شود.
امام حسن (ع) تصمیمی تاریخی را در شرایطی گرفتند که ادامه جنگ میتوانست به از بین رفتن همان نیروهای محدودی منجر شود که از جبهه حق باقی مانده بودند. بنابراین نمیتوان یک تصمیم تاریخی را بدون توجه به شرایطی که در آن اتخاذ شده است، تحلیل کرد.
ایمنا: آیا متارکه جنگ امام حسن (ع) نشان میدهد مذاکره یا توافق لزوماً به معنای کوتاه آمدن از اصول نیست؟
یعقوبی: اصل گفتوگو و مذاکره فینفسه منعی ندارد، اما باید با عزت، حفظ ارزشها و دفاع از حیثیت و اعتبار کشور همراه باشد و نتیجه مثبت و قابل قبولی از آن حاصل شود.
مذاکره نباید صرفاً برای مذاکره باشد و نباید به ابزاری برای وقتکشی یا فراهم کردن فرصت بیشتر برای دشمن تبدیل شود. اگر مذاکره بتواند در چارچوب عزت و منافع و با هدف دستیابی به نتیجه مثبت انجام شود، اصل مذاکره اشکالی ندارد.

ایمنا: در نهایت، مهمترین عاملی که امام حسن (ع) را به پذیرش متارکه جنگ یا صلح با معاویه رساند چه بود؟
یعقوبی: اگر مجموعه عوامل را در نظر بگیریم، باید به سستی ایمان برخی یاوران، خیانت برخی سرداران، حضور و تهدید جدی خوارج و در نهایت ضرورت حفظ جان شیعیان و حامیان اندکی که در کنار امام باقی مانده بودند، اشاره کنیم.
در چنین شرایطی امام حسن (ع) با شناخت دقیق از وضعیت جامعه و جبهه خودی، راهبرد خود را تغییر دادند. بنابراین این تصمیم را باید در بستر واقعیات آن دوره تحلیل کرد، نه با نگاه سطحی و جدا از شرایط تاریخی.
در واقع، متارکه جنگ امام حسن (ع) را باید تصمیمی برخاسته از شرایط واقعی جامعه آن روز دانست؛ تصمیمی که هدف آن حفظ جبهه حق در شرایطی بود که ادامه نبرد میتوانست به فرسایش و نابودی نیروهای وفادار منجر شود.
این واقعه نشان میدهد که ثابت ماندن بر اصول، همیشه به معنای ثابت ماندن در یک شیوه مبارزه نیست؛ گاهی میدان اقتضا میکند جنگ ادامه پیدا کند و گاهی حفظ نیروها و حقیقت، نیازمند توقف جنگ است.
از همین منظر، متارکه جنگ امام حسن (ع) و قیام امام حسین(ع) را باید دو رفتار متفاوت اما در امتداد یک هدف دانست؛ حفظ حقیقت، جلوگیری از نابودی جبهه حق و آشکار شدن چهره واقعی جریان مقابل.
نظر شما