صلح با دشمن یا خودکشی داوطلبانه؟

عقلانیت بهانه‌ای برای عقب‌نشینی است یا بقا؟ خاتمی با تحریف تاریخی به جنگ واقعیت میدان رفته است. او زیر نقاب صلح، نسخه انفعال و عقب‌نشینی را تجویز می‌کند تا شاید با تطهیر چهره‌ متجاوز سیاست ذلت را در پوشش عقلانیت تحمیل کند، غافل از اینکه دشمن، پالس ضعف را به‌مثابه چراغ سبز برای ضربه‌ نهایی می‌بیند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزهای اخیر، انتشار مشروح سخنان سید محمد خاتمی در جمع مشاورانش، بار دیگر دوگانه‌ کهن و سرنوشت‌ساز «ایستادگی» و «تسلیم» را در سپهر سیاسی ایران زنده کرد. خاتمی در این نطق که گویی پاسخی به تحولات پرشتاب منطقه‌ای و تقابل‌های جدی میان ایران و جبهه استکبار است، با ادبیاتی که به دقت در زرورقی از واژگان حقوق بین‌الملل، صلح جهانی و عقلانیت پیچیده شده، از ضرورتِ «تدبیر برای رفع مخاصمه» و «حرکت به سوی توافق» سخن به میان آورده است.

او تلاش می‌کند تا ایستادگیِ جریان مقاومت در برابر متجاوز را به‌نوعی در تقابل با «عقلانیتِ اداره کشور» و «منافع ملی» قرار دهد و از این طریق، هر صدایِ منتقدی را به بازی در پازلِ دشمن  یا «افراط‌گری» متهم کند، اما این تحلیلِ خاتمی، با یک خطای راهبردی و بنیادین در مبانیِ واقع‌گرایانه آغاز می‌شود؛ گویی در این معادله، جمهوری اسلامی ایران «عامل ناامنی» است و طرفِ مقابل، مشتی صلح‌طلبِ گل‌به‌دست که تنها منتظر یک لبخندِ دیپلماتیک و یک تفاهم‌نامه از سوی تهران هستند.

پروژه «تسلیم‌سازی» با برچسب عقلانی

به نظر می‌رسد اظهارات اخیر خاتمی، ادامه همان خطِ فکری و سیاسی است که سال‌هاست تحت عناوین مختلف، «عادی‌سازیِ انفعال» را دنبال می‌کند. در این گفتمان، هر جا که صحبت از مقاومتِ فعال و بازدارندگیِ نظامی است، بلافاصله واژه «جنگ‌طلبی» بر آن الصاق می‌شود و هر جا که سخن از عقب‌نشینی و امتیازدهی در برابر فشار حداکثری است، برچسب درخشان «عقلانیت» بر آن زده می‌شود.

این یک نمایش تکراری است که در آن، ایستادگی در برابر متجاوز، «تندروی» نامیده می‌شود و تسلیمِ بی‌قیدوشرط، معنایِ «مصلحت» می‌گیرد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا «ترک مخاصمه» یک جاده یک‌طرفه است؟ منتقدان این عقیده امثال خاتمی، با تأکید بر اینکه صلح یک معادله دوطرفه است که به اراده، نیت و قدرتِ برابر نیاز دارد، معتقدند او در حالی از ضرورت توافق و پرهیز از جنگ سخن می‌گوید که از اساس در آن سوی میز، نه اراده‌ای برای تفاهم وجود دارد و نه نیازی به آن احساس می‌شود.

صلح با دشمن یا خودکشی داوطلبانه؟

صلح یک‌طرفه یا خودکشی داوطلبانه!

وقتی دشمنی که به‌طور رسمی و صریح به چیزی کمتر از تغییر رفتار ساختاری، خلع‌سلاح کامل و در نهایت فروپاشیِ جمهوری اسلامی ایران رضایت نمی‌دهد در طرف دیگر میز نشسته است، دم زدن از «صلحِ یک‌طرفه» نه تدبیر که «خودکشیِ داوطلبانه» است.

به نظر می‌رسد دیگر لازم است پرده از یک نمایش تکراری برداشته شود؛ نمایشی که در آن برای تحمیلِ هزینه‌های راهبردی، از واژگان مقدسِ «صلح» به‌عنوان یک پوششِ اتوکشیده برایِ ردای انفعال استفاده می‌شود.

دیگر وقت آن رسیده که عده‌ای متوجه شوند «پایبندی به توافق با دشمنِ بدعهد»، نه‌تنها سایه جنگ را دور نمی‌کند، بلکه به‌دلیلِ ارسالِ پالسِ ضعف از داخل، متجاوز را برای هجومِ نهایی گستاخ‌تر و جری‌تر می‌کند.

در واقع، این جریان، با تضعیفِ اراده دفاعی مردم، کشور را در یک موقعیت آسیب‌پذیر قرار می‌دهد. آن‌ها هر چقدر هم که لبخند بزنند و هر چقدر هم که در متون حقوقی از «افق جدید» سخن بگویند، واقعیتِ سردِ میدان نشان می‌دهد که طرفِ متخاصم، انفعال را نه نشانه حسن نیت که نشانه فروپاشیِ اراده و «فرصتی برای ضربه نهایی» می‌بیند.

تحریف تاریخ؛ آخرین سنگر جریان سازش

میان آن جریان و واقعیت میدان، شکاف عمیقی است که این روزها، بیش از همیشه صحنه را نمایان کرده است؛ شکافی که یکی در جست‌وجوی صلح در سایه تفاهم با غرب به قیمتِ ذلت و دیگری در پیِ استحکامِ صلح از مسیرِ قدرتِ بازدارنده در میدان؛ قدرتی که دشمن را وادار به عقب‌نشینی می‌کند، نه اینکه برای آن فرش قرمز پهن کند. باید با خواندم دقیق تاریخ فهمید که چگونه تحریف تاریخ و استفاده ابزاری از سیره ائمه، آخرین سنگرِ این جریان برای توجیهِ خستگیِ سیاسی و شکستِ راهبردی‌شان شده است.

از سوی دیگر یکی از آسیب‌های جدی که پس از شهادت رهبر شهید انقلاب، کشور را تهدید می‌کند، خطرِ «تحریفِ اندیشه» و «مصادره به مطلوب» است؛ به‌گونه‌ای که جریان‌ها با استناد گزینشی به بخشی از آثار یا بیانات ایشان، برداشتی ارائه می‌دهند که با منظومه‌ فکریِ منسجم شهید خامنه‌ای در تضاد است و تنها برای رسیدن به نتایجِ از پیش تعیین‌شده‌ی خود طراحی شده است.

و نمونه بارز این خطر را می‌توان در اظهارات اخیر سید محمد خاتمی، آنجا که می‌گوید: «در آخرین نامه‌ای که به رهبر شهید پس از جنگ تجاوزکارانه دوازده‌روزه نوشتم یادآور شدم عنوان کتاب ارزنده‌ای که ایشان ترجمه کرده‌اند «پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه تاریخ» درباره صلح حضرت امام حسن (ع) است و عرض کردم مگر امام حسن (ع) چه کرد؟ حکومت و حکمرانی مشروع خود را برای حفظ ارزش‌های اصیل اسلامی و انسانی و نجات مردم از نکبت جنگ و ویرانی به رقیب واگذار کرد. من در همان نامه درخواست کردم برای حفظ حکومت (و نه واگذاری آن) و حفظ اقتدار ایران گام به سوی صلح برداشته شود.» مشاهده کرد که با استناد به ترجمه‌ کتابِ «صلح امام حسن (ع)» توسط آن شهید، کوشیده است میانِ «صلحِ تحمیلی» و «صلحِ قهرمانانه» خلطِ مبحث ایجاد کرده و از آن برای توجیه استراتژیِ انفعال در برابر دشمن بهره‌برداری کند؛ اقدامی که نه‌تنها نادیده گرفتن حقیقت تاریخی آن صلح است، بلکه تلاشی آشکار برای قرائت سازشکارانه از یک زندگیِ سراسر مقاومت به شمار می‌رود!

حال با توجه به چنین برداشتی، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که این‌گونه استنادها تا چه میزان با مبانیِ عمیق و منطقِ حاکم بر نظام فکری رهبر شهید انقلاب هم‌خوانی دارد؟ چنانچه این برداشت از منظر کارشناسان و تحلیلگرانِ منظومه فکری ایشان نادرست تلقی می‌شود، با استناد به کدام اصولِ راهبردی و مبانیِ عقیدتیِ ایشان می‌توان چراییِ این تحریف و نادرستیِ این تطبیقِ تاریخی را تبیین کرد؟ به بیان دیگر، آیا می‌توان میانِ «نرمش قهرمانانه» که تجلیِ اقتدار و عزت است، با نسخه‌ای که برایِ عقب‌نشینی در برابر استکبار پیچیده می‌شود، نسبتی برقرار کرد یا اینکه این قرائت، نشانی غلطی است که از تفاوتِ بنیادینِ میانِ «صبرِ انقلابی» و «تسلیمِ سیاسی» ناشی می‌شود؟

صلح با دشمن یا خودکشیِ داوطلبانه؟

پیش از استناد به صلح امام حسن(ع)، اندیشه رهبر شهید انقلاب را بخوانید

احسان بصراوی، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا درباره برخی اظهارنظرها پیرامون «صلح امام حسن(ع)» می‌گوید: خطاب من به سید محمد خاتمی این است که اگر قرار باشد کسی درباره صلح امام حسن(ع) سخن بگوید، پیش از همه باید جایگاه علمی رهبر معظم انقلاب در این زمینه را بشناسد.

وی می‌افزاید: به اعتقاد من در یک قرن اخیر کمتر کسی به اندازه ایشان این موضوع را مطالعه و بررسی کرده است. خود ایشان نیز می‌فرمایند که قصد داشته‌اند کتاب مستقلی درباره صلح امام حسن(ع) بنویسند، اما پس از مطالعه کتاب مرحوم آل‌یاسین، ترجمه آن را بهترین راه می‌دانند.

این کارشناس مسائل سیاسی خاطرنشان می‌کند: یکی از مهم‌ترین دلایل صلح امام حسن(ع)، سستی و پراکندگی یاران ایشان است، بنابراین هر کس امروز صلح امام حسن(ع) را به‌عنوان نسخه‌ای برای شرایط کشور مطرح می‌کند، باید پاسخ دهد که آیا مردم ایران را سست می‌داند، یا فرماندهان، مسئولان و نیروهای کشور را بدون استقامت می‌شمارد؟ زیرا پذیرش آن تحلیل، به معنای پذیرش همان شرایط تاریخی است.

تاریخ را نصفه روایت نکنید، صلح امام حسن(ع) بدون خیانت خواص قابل فهم نیست!

بصراوی ادامه می‌دهد: دلیل دیگر صلح امام حسن (ع)، خیانت و دنیاطلبی برخی از نزدیکان و فرماندهان ایشان است؛ افرادی که بیت‌المال را برمی‌دارند و به معاویه می‌پیوندند. اکنون باید پرسید آیا چنین شرایطی در سپاه، ارتش، دولت و مجموعه مسئولان جمهوری اسلامی وجود دارد؟ آیا می‌توان وضعیت امروز کشور را با آن مقطع تاریخی یکسان دانست؟

وی با اشاره به سریال «تنهاترین سردار» می‌گوید: این مجموعه نیز به‌خوبی نشان می‌دهد که حتی برخی نزدیک‌ترین یاران امام حسن(ع) در نهایت به معاویه می‌پیوندند. بنابراین مقایسه شرایط امروز جمهوری اسلامی با دوران امام حسن(ع)، نیازمند اثبات وجود همان مؤلفه‌های تاریخی است، نه‌تنها استفاده از یک عنوان.

این کارشناس مسائل سیاسی می‌افزاید: در آن دوران، معاویه از برتری تبلیغاتی برخوردار است و جامعه اسلامی تحت تأثیر عملیات روانی او قرار می‌گیرد. امروز اگرچه دشمن از ابزارهای رسانه‌ای گسترده بهره می‌برد، اما آیا راه‌حل، صلح است یا باید مردم را از اسارت تبلیغات دشمن نجات داد؟ افزون بر این، آیا امروز جبهه حق در معرض نابودی کامل قرار دارد؟ ملت ایران و جبهه مقاومت نه‌تنها از بین نمی‌روند، بلکه ظرفیت‌های گسترده‌ای در اختیار دارند و بسیاری از افرادی که امروز در میدان حضور ندارند نیز مخالف نیستند.

بصراوی می‌گوید: یکی از اهداف صلح امام حسن(ع)، آشکار شدن چهره واقعی و مزورانه معاویه است، اما امروز ماهیت آمریکا برای مردم ایران کامل روشن شده است. تجربه برجام، بدعهدی‌های مکرر و اقدامات تروریستی و خصمانه آمریکا، چهره واقعی این کشور را آشکار می‌کند. اکنون دیگر مسئله، فریبکاری پنهان نیست، بلکه آمریکا آشکارا از تسلیم ایران سخن می‌گوید و هدف خود را وادار کردن ملت ایران به تسلیم اعلام می‌کند، بنابراین قیاس شرایط کنونی با دوران صلح امام حسن(ع)، قیاسی دقیق و منطبق با واقعیت‌های تاریخی نیست.

کسانی که صلح می‌خواهند، برای عاشورا آماده‌اند؟

وی ادامه می‌دهد: نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کرد این است که گام بعد از صلح امام حسن(ع)، عاشورا است، بنابراین کسانی که امروز از صلح امام حسن(ع) سخن می‌گویند، باید پاسخ دهند که آیا برای مرحله بعدی آن، یعنی عاشورا، نیز آمادگی دارند؟ صلح امام حسن(ع) خود زمینه‌ساز واقعه عاشورا می‌شود. رهبر معظم انقلاب نیز در دوران تبعید می‌فرمایند که صلح امام حسن(ع) به اندازه‌ای ماهیت معاویه را افشا می‌کند که حتی عاشورا نیز چهره یزید را تا این اندازه آشکار نمی‌کند. این بیان نشان‌دهنده شناخت عمیق ایشان از تاریخ اسلام است.

بصراوی می‌افزاید: برای تکمیل این بحث، می‌توان به کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» رجوع کرد. اگرچه در این کتاب بحث معاد به‌صورت مستقل مطرح نمی‌شود، اما رهبر معظم انقلاب در بخش‌های مختلف به این مفهوم می‌پردازند. ایشان در تفسیر برخی آیات قرآن به این نکته اشاره می‌کنند که سنت الهی بر وجود دشمن برای همه پیامبران استوار است، بنابراین در مسیر نبوت، تصور دنیایی بدون دشمن، تصوری نادرست است.

ترس از هزینه، چگونه مسیر حق را منحرف می‌کند؟

وی ادامه می‌دهد: شیاطین همواره سخنان فریبنده را میان خود رد و بدل می‌کنند و آن را به جامعه منتقل می‌کنند، اما قرآن این پرسش را مطرح می‌کند که چه کسانی فریب این تبلیغات را می‌خورند؟ پاسخ قرآن این است که کسانی که ایمانشان به آخرت سست است. از همین منظر، اگر کسی جنگ را «نکبت» بداند و هیچ نسبتی میان جهاد، شهادت و قیامت برقرار نکند، در حقیقت دچار ضعف در باور به معاد شده است.

این کارشناس مسائل سیاسی تصریح می‌کند: رهبر معظم انقلاب در این کتاب به آیاتی اشاره می‌کنند که مربوط به مقطع پیش از یکی از جنگ‌های پیامبر اکرم(ص) است؛ زمانی که برخی منافقان به کفار پیام صلح می‌فرستند و اعلام می‌کنند که اگر مسلمانان بر شما غلبه کنند، ما با شما دشمنی نداریم. پیامبر اکرم(ص) از این اقدام آگاه می‌شوند و فرستاده آنان را متوقف می‌کنند. آنان نیز دلیل این اقدام را نگرانی برای خانواده و بستگان خود عنوان می‌کنند.

وی خاطرنشان می‌کند: در همان مقطع، آیاتی نازل می‌شود که به مؤمنان یادآوری می‌کند اگر دغدغه شما حفظ خانواده است، باید بیش از آن نگران روز قیامت باشید؛ روزی که هر انسانی از نزدیک‌ترین بستگان خود نیز می‌گریزد. از این منظر، قرآن ترس اصلی را نه در تهدیدهای دنیوی، بلکه در حسابرسی آخرت می‌داند.

بصراوی می‌گوید: اگر قرار است حرکت انقلابی تداوم پیدا کند، باید سه مؤلفه اساسی در جامعه تقویت شود؛ نخست توحید، دوم خط نبوت و استمرار آن در ولایت، و سوم معادباوری. جامعه‌ای که پیوند خود را با فرهنگ شهادت و باورقیامت از دست بدهد و جنگ را تنها نکبت بداند، در نهایت در برابر صلح تحمیلی و خواست دشمن نیز آسیب‌پذیر خواهد شد.

صلح با دشمن یا خودکشی داوطلبانه؟

تحریف اندیشه با روایت‌های تکه‌تکه

علی مدح‌خوان، کارشناس مسائل سیاسی-فرهنگی نیز در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار می‌کند: یکی از روش‌های اصولی و ضابطه‌مند برای جلوگیری از تحریف هر منظومه فکری، مراجعه به اصول و مبانی آن منظومه هنگام رویارویی با متشابهات است. هرگاه درباره یک برداشت یا تفسیر دچار تردید شویم که آیا برآمده از آن اندیشه است یا خیر، باید به اصول آن اندیشه رجوع کنیم، نه اینکه تنها به یک عبارت یا یک موضع خاص استناد کنیم.

وی می‌افزاید: هنگامی که این پرسش مطرح می‌شود که آیا نتیجه‌ای که امروز از یک سخن یا نوشته گرفته می‌شود، همان چیزی است که صاحب آن اندیشه اراده کرده است یا خیر، راه صحیح آن است که به مبانی و اصول آن تفکر بازگردیم و آن موضوع را در چارچوب همان مبانی تحلیل کنیم.

این کارشناس مسائل سیاسی-فرهنگی ادامه می‌دهد: برای شناخت اصول و متشابهات اندیشه رهبر شهید انقلاب، باید منظومه فکری ایشان را به‌درستی بشناسیم. گاهی یک مجموعه فکری را همچون یک دسته‌گل می‌بینیم؛ مجموعه‌ای از سخنان زیبا، جذاب و ارزشمند که هر یک به‌تنهایی اهمیت دارند. در چنین نگاهی اگر چند شاخه از این دسته‌گل حذف شود، شاید در نگاه نخست کسی متوجه این نقصان نشود.

مدح‌خوان تصریح می‌کند: اما اگر همین مجموعه را به‌مثابه یک درخت ببینیم، موضوع کامل متفاوت خواهد بود. درخت دارای ریشه، تنه، شاخه و میوه است و همه این اجزا با یکدیگر ارتباطی منسجم دارند. اگر ریشه آسیب ببیند یا درخت میوه نداشته باشد، این نقص به‌وضوح قابل تشخیص است. در چنین نگاهی، می‌توان تشخیص داد که کدام برداشت با ریشه‌های آن اندیشه سازگار است و کدام برداشت از آن مبانی فاصله گرفته است.

وی خاطرنشان می‌کند: اگر منظومه فکری رهبر شهید انقلاب را به‌عنوان یک نظام فکری منسجم بشناسیم و یکی از مهم‌ترین مسیرهای ورود به این منظومه را مطالعه آثار بنیادین ایشان، از جمله کتابی که پیش‌تر درباره آن سخن گفته شد، قرار دهیم، اصول و مبانی این اندیشه را به‌درستی درک خواهیم کرد. در نتیجه، هنگام رویارویی با متشابهات، برداشت‌های مختلف و قرائت‌های گزینشی، کمتر در معرض تحریف قرار خواهیم گرفت و امکان تشخیص تفسیر صحیح از برداشت‌های نادرست فراهم خواهد شد.

صلح با دشمن یا خودکشی داوطلبانه؟

پروژه ساخت «اسلام بدلی»؛ از حذف احکام تا تحریف امام

میلاد منصوری، کارشناس مسائل سیاسی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار می‌کند: تحریف، بخش جدایی‌ناپذیر از واقعیات زندگی ما است. اگر امروز بخواهیم اسلام را دسته‌بندی کنیم، با قرائت‌های مختلفی روبه‌رو می‌شویم. امام خمینی (ره) از «اسلام ناب» و «اسلام آمریکایی» سخن می‌گویند، اما حتی اسلام آمریکایی نیز گونه‌های مختلفی دارد. برای نمونه، افرادی همچون شیرین عبادی یا نازنین بنیادی خود را مسلمان معرفی می‌کنند، اما از «اسلام گزینشی» سخن می‌گویند؛ اسلامی که در آن احکامی همچون قصاص حذف می‌شود، برابری زن و مرد بر اساس معیارهای غربی تعریف می‌شود، آیات جهاد کنار گذاشته می‌شود و برای همجنس‌گرایی نیز مشروعیت قائل می‌شوند، اما همچنان نام اسلام بر آن گذاشته می‌شود.

ضرورت تقویت مبانی فکری برای مقابله با تحریف

وی می‌افزاید: اگر نوجوان، دانش‌آموز یا دانشجوی ما از مبانی فکری لازم برخوردار نباشد، ممکن است جذب همین بسته‌بندی‌های جذاب و ظواهر فریبنده شود. وقتی امکان انحراف در فهم اسلام وجود دارد و برای آن برنامه‌ریزی می‌شود، طبیعی است که اندیشه‌های رهبر انقلاب نیز در معرض تولید نسخه‌های بدلی و جعلی قرار بگیرد.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه می‌دهد: این خطر درباره اندیشه‌های حضرت امام خمینی (ره) نیز وجود دارد. من همیشه به دانشجویان می‌گویم اگر فرصت مطالعه همه ۲۱ جلد صحیفه امام را ندارید، دست‌کم جلد آخر را بخوانید، زیرا چکیده اندیشه‌های امام در آن آمده است. اگر این شناخت وجود نداشته باشد، ممکن است فردی از خواص بگوید امام خمینی (ره) در اواخر عمر خود موافق مذاکره با آمریکا و کنار گذاشتن شعار «مرگ بر آمریکا» بوده‌اند و مخاطب نیز بدون مراجعه به اندیشه واقعی امام، این روایت را بپذیرد.

منصوری تصریح می‌کند: طبیعی است اگر مخاطب با مبانی فکری امام آشنا نباشد، تصور کند این روایت صحیح است، بنابراین اگر جامعه برای رویارویی با تحریف آماده نباشد و اندیشه واقعی امام و انقلاب را نشناسد، تحریف‌ها به‌راحتی جای حقیقت را می‌گیرند و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

تحریف؛ از روایت‌های تاریخی تا مسائل روز

وی ادامه می‌دهد: برای جلوگیری از چنین اتفاقی درباره اندیشه‌های حضرت امام (ره) و به‌طور کلی انقلاب اسلامی، باید مبانی فکری جامعه تقویت شود. قرآن کریم از زبان مفسدان نقل می‌کند که می‌گویند «ما اصلاحگر هستیم»؛ بنابراین همواره ممکن است جریانی خود را اصلاح‌طلب معرفی کند، اما در عمل مسیر دیگری را طی کند.

این کارشناس مسائل سیاسی می‌گوید: به اعتقاد من، سید محمد خاتمی و جریان منتسب به او در مقاطع مختلف آزمون موفقی نداشته‌اند. برای نمونه، ریشه بسیاری از مسائل هسته‌ای امروز را باید در مجلس ششم و دولت آقای خاتمی، از جمله توافق سعدآباد و نخستین پلمب تأسیسات هسته‌ای جست‌وجو کرد. همچنین معتقدم نخستین و شدیدترین موج شبیخون فرهنگی نیز در همان دوره شکل می‌گیرد. اگر مخاطبان آن دوران را به خاطر ندارند، می‌توانند مطبوعات و روزنامه‌های آن سال‌ها را مطالعه کنند تا ببینند چه مطالبی درباره مبانی دینی و اعتقادی منتشر می‌شود.

چرا صلح امام حسن(ع) تحریف می‌شود؟

منصوری می‌افزاید: اگر نوجوان امروز این پیشینه را نداند، ممکن است با شنیدن این جمله که «پیامبر(ص) در حدیبیه صلح کردند» یا «امام حسن(ع) صلح کردند»، این سؤال برایش ایجاد شود که چرا امروز نباید با آمریکا صلح کرد. در حالی که اگر کتاب‌های مربوط به صلح امام حسن(ع) را مطالعه کند و همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب تبیین می‌کنند، بداند که آن صلح در واقع ادامه مبارزه با شیوه‌ای دیگر بوده است، دیگر چنین برداشت سطحی‌ای نخواهد داشت.

وی خاطرنشان می‌کند: برخی افراد بر همین نقطه ضعف مخاطب حساب باز می‌کنند. آنان می‌دانند بسیاری از مردم کتاب اصلی را نخوانده‌اند و تنها با دیدن یک تیتر یا یک جمله قضاوت می‌کنند، بنابراین سخنی را مطرح می‌کنند که مطمئن هستند مخاطب برای راستی‌آزمایی آن به منابع اصلی مراجعه نمی‌کند.

صلح با دشمن یا خودکشی داوطلبانه؟

جنگ تحریف؛ خطر نفوذ جریانی

این کارشناس مسائل سیاسی تصریح می‌کند: اگر می‌خواهیم در جنگ تحریف شکست نخوریم، باید هم نسبت به انحرافات موردی حساس باشیم و هم نسبت به انحرافات جریانی. انحراف جریانی زمانی رخ می‌دهد که افرادی با ظاهر دوست و انقلابی، گلوگاه‌های آموزشی، آموزش‌وپرورش، دانشگاه‌ها و مراکز تربیتی را در اختیار می‌گیرند و به‌تدریج مسیر فکری جامعه را تغییر می‌دهند.

منصوری ادامه می‌دهد: رهبر معظم انقلاب نیز بارها هشدار می‌دهند که مسئولانی بوده‌اند که می‌گفتند نظر رهبری این است، اما در عمل مسیر دیگری را دنبال می‌کردند. انحرافات موردی، همچون نسبت دادن یک سخن نادرست به اسلام یا انقلاب، قابل شناسایی است، اما خطر اصلی زمانی شکل می‌گیرد که جریان تحریف در لایه‌های فکری جامعه نفوذ کند و مردم به‌دلیل نداشتن شناخت کافی، توان دفاع از حقیقت را از دست بدهند. همان‌گونه که گفته‌اند: «ذات نایافته از هستی‌بخش، کی تواند که شود هستی‌بخش.»

مطالعه مبانی؛ راه مقابله با تحریف

وی می‌افزاید: نخستین گام این است که خودمان شناخت پیدا کنیم؛ صلح امام حسن(ع)، سیره معصومان(ع) و مبانی اسلام را بشناسیم. مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی همین مسیر را دنبال می‌کردند. رهبر معظم انقلاب نیز از ایشان به‌عنوان «استاد فکر» یاد می‌کنند، زیرا در دوره‌ای که مبانی دینی هدف هجمه قرار می‌گیرد، ایشان برای تقویت بنیان فکری نسل جوان تلاش می‌کنند و طبیعی است که به همین دلیل نیز مورد هجمه قرار می‌گیرند.

این کارشناس مسائل سیاسی ادامه می‌دهد: اگر می‌خواهیم اندیشه رهبر انقلاب تحریف نشود، باید خود را به مطالعه کتاب‌های مبنایی عادت دهیم. رمان خواندن اشکالی ندارد، اما کسی که روزانه ساعت‌ها در فضای مجازی حضور دارد، اگر دغدغه انقلاب، اسلام و اهل‌بیت(ع) را دارد، باید بخشی از این زمان را صرف مطالعه مبانی فکری کند؛ زیرا در این صورت، به‌راحتی گرفتار تحریف نخواهد شد.

تشخیص تکلیف؛ مکمل شناخت حقیقت

منصوری با تأکید بر اهمیت تشخیص تکلیف اظهار می‌کند: در کنار تشخیص تحریف، تشخیص تکلیف نیز اهمیت دارد. در واقعه کربلا، کسانی امام حسین(ع) را یاری می‌کنند که تکلیف خود را درست تشخیص می‌دهند، اما عده‌ای دیگر تصور می‌کنند وظیفه‌شان تنها عبادت و ذکر گفتن است. اگر مبانی فکری جامعه تقویت شود، در برابر تحریف‌ها نیز ایستادگی خواهد کرد.

وی با اشاره به خاطره‌ای از دوران دانشجویی خود می‌گوید: اگر گره‌های فکری حل نشود، حتی فردی که انگیزه حضور در میدان را دارد نیز ممکن است در تشخیص حق و باطل دچار تردید شود؛ همان‌گونه که در جنگ صفین نیز برخی افراد به‌دلیل ضعف مبانی اعتقادی دچار سردرگمی می‌شوند.

شناخت تاریخ؛ راه مصونیت از فریب

منصوری می‌افزاید: رهبر معظم انقلاب همواره توصیه می‌کنند که تاریخ، به‌ویژه تاریخ معاصر از دوره مشروطه به بعد، مطالعه شود. اگر نسل جوان جریان‌هایی همچون تقی‌زاده، میرزا ملکم‌خان و دیگر جریان‌های فکری آن دوران را بشناسد، راحت‌تر می‌تواند «کلمه حقی که اراده باطل از آن شده است» را تشخیص دهد و فریب ظاهر برخی جریان‌ها را نخورد.

وی خاطرنشان می‌کند: دشمن نیز به این نتیجه رسیده است که برای اثرگذاری باید از نیروهای داخلی استفاده کند. اگر با اندیشه امام خمینی (ره)، رهبر معظم انقلاب، اسلام ناب، طرح ولایت و دیگر آثار معتبر آشنا شویم، علاوه‌بر اینکه خودمان گرفتار تحریف نمی‌شویم، از آسیب‌هایی همچون ناامیدی نیز مصون خواهیم ماند. بسیاری از افرادی که در برخی مقاطع دچار دلسردی می‌شوند، به این دلیل است که منظومه فکری رهبر معظم انقلاب را به‌درستی نمی‌شناسند. امام خمینی (ره) نیز در سال ۱۳۴۲ با وجود تنهایی قیام می‌کنند، زیرا نگاهشان توحیدی است و خود را در برابر درد جه مسئول می‌دانند. این نگاه باید در جامعه فراگیر شود و هر فرد تلاش کند ابتدا خود و سپس خانواده، دوستان و اطرافیانش را با این مبانی آشنا کند.

تاریخ، دستمایه یا درس؟؛ جفایِ بزرگ به حقیقت و اقتدار ملی

به گزارش ایمنا، آنچه سخنان اخیر خاتمی را از یک تحلیل سیاسی به یک «جریانِ خطرناکِ فکری» تبدیل می‌کند، استفاده ابزاری از «تاریخ اسلام» برای توجیهِ یک استراتژیِ انفعالی است. شبیه‌سازیِ شرایطِ امروزِ جمهوری اسلامی با دوران غربت ائمه معصومین (ع)، نه‌تنها یک گاف راهبردی، بلکه توهینی به اقتدار بازدارنده‌امروز ایران است. اینکه مقاومت سلحشورانه ملت را با «پدرکشتگی» مقایسه کنند و صلح امام حسن (ع) یا مواضع امام سجاد (ع) را فاکتور بگیرند، سلاخی تاریخ برای پوشاندن خستگی سیاسی است.

کد مطلب 989465

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.