به گزارش خبرگزاری ایمنا، آفتاب صبح، آرام روی آجرهای مسجد ایلچی میلغزد و خودش را به کاشیهای قدیمی میرساند. سردر مسجد، برخلاف بسیاری از بناهای باشکوه اصفهان در نگاه نخست ساده به نظر میرسد، اما چند قدم نزدیکتر که میشوی، جزئیات یکییکی خودشان را نشان میدهند؛ کتیبههایی که بر تن بنا نشستهاند، ترکیب خط و کاشی، ایوانی که عمیقتر از ظاهر آرامش حرف برای گفتن دارد و محرابهایی که قرنهاست شاهد رفتوآمد آدمها بودهاند.
اینجا مسجد ایلچی است؛ یکی از بناهای بهجامانده از عصر صفوی در اصفهان، اما میان تمام این آجرها و کاشیها، یک نام اهمیت دیگری دارد؛ نام زنی که قرنها پیش، بخشی از دارایی خود را به ساخت این بنا اختصاص داد.
محمد فاتحی، کارشناس گردشگری و اصفهانشناس در برابر سردر مسجد ایلچی میایستد و روایت بنا را به تاریخ آن پیوند میزند. به گفته وی، این مسجد در سال ۱۰۹۷ هجری قمری ساخته شده و بانی آن صاحب سلطان بیگم، دختر حکیمالملک ایلچی بوده است؛ زنی که در عصر صفوی، چنین بنای بزرگی را وقف کرد.
فاتحی تأکید میکند که همین موضوع، اهمیت دیگری به مسجد میدهد؛ اینکه یک بانوی خیر در آن دوره، در ساخت و وقف چنین بنایی نقش داشته و این مسئله، نشانهای از حضور پررنگ زنان خیر در تاریخ اصفهان است.
حالا اگر نگاه از سردر مسجد عبور کند و به داخل بنا برسد، روایت دیگری آغاز میشود؛ روایتی که این بار به هنر مربوط است، کتیبههای مسجد با خط محسن امامی نوشته شدهاند؛ نامی که خود به یکی از خاندانهای شناختهشده خوشنویسی و هنر اصفهان پیوند دارد. روی این کتیبهها آیاتی از قرآن دیده میشود؛ از جمله «اذا جاء نصرالله» و «انما یعمر مساجد الله...»؛ آیاتی که قرار نیست فقط فضای مسجد را زیباتر کنند، بلکه معنای بنا را نیز پیش چشم مخاطب قرار میدهند.

مسجد، صحن کوچکی دارد، چند ورودی و دو محراب، اما ایوان جنوبی، جای دیگری از این روایت است. بزرگتر و چشمگیرتر از دیگر بخشها، جایی که خط و کاشی در کنار هم نشستهاند و هنر معماری صفوی را به نمایش گذاشتهاند.
فاتحی ایوان جنوبی را یکی از شاخصترین بخشهای بنا میداند و توضیح میدهد که در آن میتوان ترکیب هنرمندانه خط ثلث و کوفی بنایی را دید؛ خطوطی که هم بخشی از تزئین مسجد هستند و هم حامل معنا،اما شاید همه این زیباییها، ما را دوباره به همان نقطه نخست برگرداند؛ به نام زنی که پشت این بنا ایستاده است؛صاحب سلطان بیگم.
نام او فقط نام یک بانی در تاریخ معماری اصفهان نیست؛ او بخشی از روایتی بزرگتر است؛ روایتی که اگر از پشت دیوارهای مسجد ایلچی بیرون بیاید، به یکی از مهمترین فصلهای تاریخ اجتماعی ایران میرسد؛ آن هم حضور زنان ایرانی در سنت وقف است.
قصه از این مسجد بزرگتر است
مسجد ایلچی یکی از نمونههاست، نه همه ماجرا، در تاریخ ایران، زنانی بودهاند که زمین، خانه، دکان، مزرعه، مسجد، مدرسه، تکیه، آبانبار و حتی اموال کوچکتری را وقف کردهاند؛ داراییهایی که قرار بوده پس از آنها، برای دیگران باقی بماند؛ اینجا وقف دیگر فقط یک مفهوم حقوقی نیست؛ تبدیل شدن یک دارایی شخصی به یک منفعت عمومی است.
حجتالاسلام احمد بهرامی، کارشناس دینی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا درباره همین کارکرد وقف بر وجه اجتماعی و فرهنگی آن تأکید میکند؛ اینکه وقف تنها یک بخشش اقتصادی یا کمک مقطعی به نیازمندان نیست، بلکه میتواند یک فرهنگ را در جامعه گسترش دهد و آثار یک خیر را برای سالها و نسلهای بعد باقی بگذارد.
شاید همین ویژگی است که وقف را به یکی از مهمترین اسناد تاریخ اجتماعی ایران تبدیل کرده است، چرا که وقفنامه فقط نمیگوید چه چیزی بخشیده شده؛ گاهی میگوید چه کسی بخشیده، چرا بخشیده، درآمد آن کجا باید هزینه شود، چه کسانی باید از آن بهره ببرند و چه کسی مسئول نگهداری و اداره آن باشد. در میان این اسناد، چهرههایی ظاهر میشوند که در روایتهای معمول تاریخ کمتر دیده شدهاند.

زنانی که تاریخ آنها را در حاشیه نگه نداشت
وقفنامهها گاهی همان جایی هستند که زنان از حاشیه روایتهای تاریخی بیرون میآیند. زنی که در یک کتاب تاریخی شاید تنها نامی کوتاه باشد، در وقفنامه میتواند صاحب مال و تصمیم باشد؛ کسی که درباره دارایی خود تصمیم گرفته و حتی برای نحوه مصرف درآمد آن شرط گذاشته است.
حجتالاسلام بهرامی میگوید: پژوهشهای تاریخی درباره زنان واقف در دوره صفوی نیز از همین حضور پرده برمیدارند. از میان ۵۹ وقفنامه متعلق به سده پایانی حکومت صفوی در اصفهان، ۱۷ وقفنامه به زنان درباری، وابستگان شاهان صفوی و زنان مرفه آن دوره مربوط بوده است. این موقوفات نیز یک شکل نداشتهاند؛ بخشی برای مدرسه، بخشی برای اولاد، بخشی برای امامان و امامزادگان و بخشی برای اشخاص و نیازمندان اختصاص پیدا کرده است، اما اهمیت ماجرا فقط در تعداد این موقوفات نیست.
مسئله مهمتر این است که زنان در بسیاری از موارد، درباره سرنوشت موقوفه خود نیز تصمیم گرفتهاند، برای مدرسه شرط تعیین کردهاند؛ برای مدرس و طلبه ضابطه گذاشتهاند و مشخص کردهاند درآمد موقوفه چگونه خرج شود، به این ترتیب، زن واقف فقط بخشنده نبود؛ او میتوانست در شکلگیری و اداره یک نهاد فرهنگی و اجتماعی نیز اثر بگذارد.
اصفهان؛ شهر زنان واقف
اگر بخواهیم رد این زنان را روی نقشه اصفهان دنبال کنیم، مدرسهها و بناهای مذهبی بسیاری سر راه قرار میگیرند. جده کوچک، جده بزرگ، نیمآورد و مریم بیگم از جمله مدارسی هستند که در پژوهشهای مربوط به موقوفات زنان صفوی مورد توجه قرار گرفتهاند.
مدرسه جده کوچک با نام دلارام خانم، همسر شاه عباس اول، پیوند خورده است. زنی که در دوره صفوی بخشی از ثروت خود را به ساخت و پشتیبانی از یک مرکز آموزشی اختصاص داد.
این کارشناس دینی با بیان اینکه که اینجا دیگر با یک بنای منفرد روبهرو نیستیم؛ با الگویی روبهرو هستیم که در آن زنان، بخشی از سرمایه خود را وارد ساختار آموزشی و مذهبی جامعه کردهاند، میگوید: این همان جایی است که اصفهان تاریخی، فقط شهر میدانها و کاشیهای فیروزهای نیست؛ شهر موقوفهها هم هست. بخشی از بناهایی که امروز بهعنوان میراث فرهنگی شناخته میشوند، روزگاری با یک نیت شکل گرفتهاند؛ نیتی که قرار بوده منفعتش به دیگران برسد.

از گوهرشاد تا زنان گمنام
وقتی صحبت از زنان واقف در تاریخ ایران میشود، نام گوهرشاد بیگم زودتر از بسیاری به ذهن میآید؛ زنی که نامش با مجموعهای از بناهای مذهبی و آموزشی در هرات و مشهد گره خورده است،اما تاریخ وقف زنانه فقط تاریخ زنان مشهور نیست.
حجتالاسلام بهرامی با بیان اینکه پشت بسیاری از موقوفات، زنانی قرار دارند که شاید هیچ تصویری از آنها باقی نمانده باشد؛ زنانی که نامشان را فقط میتوان در اسناد پیدا کرد، میگوید: همین اسناد نشان میدهند که وقف زنان تنها به ساخت بناهای بزرگ محدود نبوده است. گاهی یک ملک، یک دکان یا قطعهای زمین وقف شده تا درآمدش صرف یک نیاز مشخص شود.
وی میافزاید: گاهی برای زائران، گاهی برای طلبهها، گاهی برای فقرا، گاهی برای درمان و گاهی حتی برای چیزی به ظاهر کوچک، اما مهم برای زندگی روزمره مردم. در واقع، شبکه وقف میتوانست بخشهایی از زندگی یک شهر را پشتیبانی کند؛ از آموزش و عبادت تا آب و درمان و دستگیری از نیازمندان.

زن، مالک؛ زن، واقف؛ زن، تصمیمگیرنده
شاید یکی از مهمترین وجوه این روایت، تصویری باشد که از زنان در اختیار ما میگذارد. زنی که وقف میکند، در آن لحظه تنها یک خیر نیست؛ او صاحب اختیار یک دارایی است،تصمیم میگیرد چه چیزی را وقف کند،تصمیم میگیرد برای چه کسی باشد و حتی مشخص میکند چگونه اداره شود.
در همین نقطه، وقف به سندی برای شناخت جایگاه اقتصادی و اجتماعی زنان در دورههای تاریخی تبدیل میشود، چیزی که شاید در روایتهای رسمی کمتر دیده شود، در یک وقفنامه با جزئیات ثبت شده است و اینجاست که مسجد ایلچی دوباره معنا پیدا میکند.
زیرا آنچه امروز از این مسجد میبینیم، فقط یک بنای صفوی نیست؛ بخشی از یک تصمیم تاریخی است،تصمیم زنی که قرنها پیش، بخشی از دارایی خود را به یک منفعت عمومی اختصاص داد.
شاید صاحب سلطان بیگم هرگز فکر نمیکرده چند قرن بعد، آدمهایی مقابل مسجدی که به همت او ساخته شده بایستند و دربارهاش حرف بزنند اما وقف، دقیقاً همین کار را میکند، زمان را از میان واقف و آیندگان حذف میکند.
آدمی میرود، اما نیتش میماند،مالی که زمانی متعلق به یک نفر بوده، تبدیل به مسجد میشود؛ مدرسه میشود؛ آب میشود؛ درمان میشود؛ کمک میشود و اگر این خیر ادامه پیدا کند، واقف نیز به شکلی دیگر ادامه پیدا کرده است.
به همین دلیل، تاریخ زنان واقف ایران را نباید فقط در فهرست موقوفات جستوجو کرد. باید آن را در زندگی که این موقوفات ساختهاند دید،در دانشآموزی که در مدرسهای وقفی درس خواند،در مسافری که از آب یک آبانبار نوشید، در بیماری که درمان شد، در نیازمندی که دستش گرفته شد و در نمازگزاری که قرنها بعد، زیر سقف مسجدی ایستاد که یک زن، روزگاری ساختنش را وقف کرده بود.
مسجد ایلچی هنوز در اصفهان ایستاده است؛ با همان آجرها، همان کتیبهها و همان ایوان جنوبی که فاتحی از شکوهش میگوید اما حالا پشت این آجرها، یک روایت دیگر هم دیده میشود؛ روایت زنانی که تاریخ، گاهی نامشان را کمرنگ کرده، اما وقف، نام و ارادهشان را برای آیندگان نگه داشته است.
نظر شما