به گزارش خبرگزاری ایمنا، مدینه در تاریخ اسلام از این منظر، فقط یک جغرافیا نیست؛ نقطهای است که در آن تجربهای تازه از سازماندهی یک جامعه در حال شکلگیری را میتوان مطالعه کرد. جامعهای که از گروهها و پیوندهای اجتماعی متفاوت تشکیل شده بود و برای ادامه حیات خود به نظم، توافق، مسئولیتپذیری، امنیت و شکل تازهای از روابط اجتماعی نیاز داشت.
همین جاست که فاصله میان «مدینه» و «شهر امروز» آنقدرها هم که در نگاه نخست به نظر میرسد زیاد نیست.
امروز هم کلانشهرها مجموعهای از انسانهایی هستند که الزاماً یک سبک زندگی، یک طبقه اجتماعی، یک نگاه یا حتی یک خواسته مشترک ندارند. شهروندان با پیشینههای متفاوت، گروههای سنی مختلف، مشاغل گوناگون و نیازهای بعضاً متعارض، در یک فضای مشترک کنار یکدیگر زندگی میکنند. یکی به دنبال آرامش محله است، دیگری دغدغه دسترسی سریع به حملونقل عمومی دارد؛ یک گروه توسعه اقتصادی شهر را اولویت میداند و گروهی دیگر حفظ محیط زیست و کیفیت فضاهای عمومی را مهمتر میشمارد.
شهر مدرن، در واقع هنر کنار هم قرار دادن همین تفاوتهاست، از همین منظر، شاید یکی از مهمترین درسهای تجربه مدینه برای امروز، نه در شکل خیابانها و ساختمانها، بلکه در نحوه تنظیم روابط میان انسانها و گروههای اجتماعی قابل جستوجو باشد.
جامعهای که قرار است پایدار بماند، تنها با دستور اداره نمیشود؛ به اعتماد، قواعد روشن، مسئولیت مشترک و سازوکارهایی برای حل اختلاف نیاز دارد. در منابع تاریخی و مطالعات مربوط به شهرهای اسلامی نیز بر نقش نهادها و ساختارهای اجتماعی در شکلدهی به زندگی شهری، مسئولیتهای عمومی و نظم اجتماعی تأکید شده است.
این موضوع امروز برای شهرهای بزرگ اهمیتی دوچندان دارد؛ وقتی شهروند احساس کند تصمیمهای شهری بدون توجه به او گرفته میشود، فاصله میان مردم و مدیریت شهری بیشتر میشود. وقتی مردم ندانند مالیات و عوارضی که پرداخت میکنند چگونه به خدمات عمومی تبدیل میشود، اعتماد کاهش پیدا میکند. وقتی شهروند احساس کند صدایش شنیده نمیشود، مشارکت اجتماعی جای خود را به بیتفاوتی میدهد.
در مقابل، اعتماد عمومی میتواند یکی از مهمترین سرمایههای یک شهر باشد؛ شهروندی که به مدیریت شهر اعتماد دارد، احتمالاً مشارکت بیشتری در برنامههای شهری خواهد داشت؛ قانون را راحتتر میپذیرد، در حفظ اموال عمومی مسئولانهتر رفتار میکند و خود را بخشی از فرآیند اداره شهر میداند، نه تنها دریافتکننده خدمات.
اینجاست که مفهوم «حکمرانی شهری» اهمیت پیدا میکند؛ حکمرانی شهری دیگر تنها به معنای اداره امور توسط شهرداری نیست. در نگاه جدید، شهر مجموعهای از بازیگران است؛ مدیریت شهری، شهروندان، نهادهای مدنی، دانشگاهها، کسبوکارها، گروههای اجتماعی و حتی اجتماعات محلی هرکدام بخشی از این منظومه هستند.
حتی تجربه تاریخی شهرهای اسلامی نیز نشان میدهد که زندگی شهری تنها از مسیر حکومت رسمی شکل نمیگرفته و گروههای محلی، اصناف، بزرگان محلات و شبکههای اجتماعی نیز در ساماندهی امور عمومی نقش داشتهاند.
پیش از هجرت پیامبر اکرم(ص)، یثرب جامعهای یکدست و آرام نبود. گروههای قبیلهای و دینی مختلف در آن زندگی میکردند و منازعات میان قبایل، بخشی از واقعیت اجتماعی آن منطقه بود.
پژوهشهای تاریخی درباره میثاق مدینه نیز بر همین زمینه متکثر تأکید دارند؛ جامعهای که برای خروج از وضعیت پراکنده و پرتنش خود به چارچوبی برای تنظیم روابط و مسئولیتهای مشترک نیاز داشت.
هجرت پیامبر(ص) به مدینه، بنابراین فقط جابهجایی از مکه به شهری دیگر نبود. با ورود پیامبر(ص)، مسئله مهمتری پیش روی جامعه قرار گرفت: چگونه میتوان گروههایی با هویتها، منافع و پیشینههای متفاوت را در یک نظم اجتماعی مشترک کنار هم قرار داد؟
پاسخ این مسئله، دستکم در یکی از مهمترین اسناد برجایمانده از آن دوره، در قالب میثاق مدینه قابل پیگیری است.
میثاق مدینه در مطالعات جدید بهعنوان سندی برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی جامعه نوپای مدینه بررسی شده است. پژوهش کمبریج آن را متنی چندبخشی میداند که در مقاطع مختلف تدوین شده و از جمله به شکلگیری یک جامعه سیاسی، انتقال برخی مسئولیتهای مربوط به قصاص و خونخواهی از سطح قبیله به جامعه، آزادی دینی همپیمانان یهودی و مسئولیت دفاع از مدینه پرداخته است.
اهمیت این تجربه در همینجاست؛ پیامبر(ص) برای ساختن یک جامعه مشترک، تفاوتها را نادیده نگرفت.
قرار نبود همه گروهها شبیه یکدیگر شوند تا بتوانند در کنار هم زندگی کنند. آنچه اهمیت پیدا کرد، ایجاد چارچوبی برای حقوق، تعهدات و مسئولیتهای متقابل بود. پژوهشهای معاصر درباره میثاق مدینه نیز از مفاهیمی مانند آزادی دینی، عدالت، حقوق گروههای مختلف، مسئولیت جمعی و سازوکار حل اختلاف در تحلیل این سند سخن گفتهاند.
این نکته برای شهر امروز، بیش از آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد، اهمیت دارد؛ کلانشهرهای امروز هم یثربهای کوچک و بزرگاند؛ نه به معنای مقایسه تاریخی، بلکه از این جهت که میلیونها انسان با سبکهای زندگی، نگرشها، خواستهها و منافع متفاوت، در یک جغرافیای مشترک زندگی میکنند.
یک شهروند ممکن است دغدغه ترافیک داشته باشد و دیگری دغدغه آلودگی هوا؛ یکی توسعه اقتصادی را اولویت بداند و دیگری نگران محیط زیست باشد؛ گروهی خواهان ساختوساز و توسعه هستند و گروهی حفظ میراث تاریخی و هویت محله را دنبال میکنند.
شهر، محل حذف تفاوتها نیست؛ محل مدیریت تفاوتهاست و اینجا مفهوم حکمرانی شهری وارد ماجرا میشود.
حکمرانی شهری در معنای امروز دیگر فقط به معنای تصمیمگیری در ساختمان شهرداری نیست. شهر زمانی میتواند مسائل پیچیده خود را حل کند که میان نهادهای رسمی، شهروندان، دانشگاهها، بخش خصوصی، گروههای اجتماعی و اجتماعات محلی، نوعی همکاری شکل بگیرد؛ چنین همکاریای بدون اعتماد دوام نمیآورد.
اگر شهروند احساس کند تصمیمهای شهری بدون شنیدن صدای او گرفته میشود، مشارکت کاهش پیدا میکند. اگر مدیریت شهری نتواند درباره تصمیمهایش توضیح دهد، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند. اگر قانون برای گروهی اجرا شود و برای گروهی دیگر نه، احساس عدالت از میان میرود.
در طرف مقابل، شهروند نیز بخشی از این رابطه است. حکمرانی خوب فقط مطالبه از مدیران نیست؛ مسئولیتپذیری شهروندان را هم میطلبد.
میثاق مدینه از همین منظر قابل تأمل است؛ زیرا در آن، جامعه تنها مجموعهای از افراد برخوردار از حق نیست، بلکه مجموعهای از گروههایی است که در کنار حقوق، تعهداتی نسبت به امنیت و نظم جمعی نیز دارند. برخی پژوهشهای جدید حتی از آن بهعنوان نوعی چارچوب قراردادی برای عضویت سیاسی، همزیستی و دفاع مشترک یاد کردهاند؛ البته با تأکید بر اینکه نباید آن را عیناً با نظریههای مدرن قرارداد اجتماعی یکی دانست.
این تفاوت مهم است، قرار نیست برای شهر قرن بیستویکم نسخهای هفت قرن پیش را کپی کنیم. قرار نیست میثاق مدینه را به یک «مدل مدیریت شهری» تبدیل کنیم. ارزش این تجربه در جای دیگری است: در اصولی که میتوان درباره آنها دوباره اندیشید.
اینکه امنیت عمومی، مسئله همه اعضای جامعه است،اینکه اختلاف، الزاماً به معنای فروپاشی جامعه نیست و میتوان برای آن قاعده و سازوکار حل اختلاف ایجاد کرد، اینکه تفاوتهای دینی و اجتماعی میتوانند در چارچوب یک نظم مشترک مدیریت شوند، اینکه حقوق، بدون مسئولیت کامل نمیشود و مهمتر از همه، اینکه جامعه برای بقا فقط به قدرت نیاز ندارد؛ به توافق بر سر قواعد زندگی مشترک نیاز دارد.
پژوهشهای دانشگاهی جدید نیز دقیقاً از همین زاویه به میثاق مدینه بازگشتهاند؛ برخی آن را تجربهای در مدیریت تنوع و تکثر میدانند و بر مفاهیمی همچون شهروندی، آزادی دینی، عدالت و همبستگی اجتماعی تمرکز کردهاند.

شهر فقط ساختمان نیست
اگر این مفاهیم را از فضای تاریخ بیرون بیاوریم و به اصفهان امروز بیاوریم، سؤال تازهای شکل میگیرد، آیا یک شهر با ساخت بزرگراه، مترو، پل، پارک و ساختمان اداری به شهر مطلوب تبدیل میشود؟
قطعاً نه. زیرساخت، ستون فقرات شهر است؛ اما اعتماد، مشارکت و احساس تعلق، روح زندگی شهریاند.
ممکن است بهترین خیابانها را داشته باشیم، اما اگر شهروندان به حقوق یکدیگر احترام نگذارند، کیفیت زندگی شهری پایین میآید. ممکن است پیشرفتهترین سامانههای مدیریت شهری را ایجاد کنیم، اما اگر مردم احساس نکنند در سرنوشت شهر سهمی دارند، فاصله میان «مدیریت شهر» و «زندگی شهروندان» باقی خواهد ماند.
از همین رو، یکی از مهمترین تحولات ادبیات مدیریت شهری در دهههای اخیر، عبور از مفهوم صرفِ «اداره شهر» به سمت حکمرانی شهری است؛ یعنی پذیرفتن این واقعیت که مسائل شهر تنها از سوی یک نهاد قابل حل نیستند و شهروندان و سایر بازیگران اجتماعی نیز بخشی از فرآیند تصمیمسازی و حل مسئلهاند.
در این نگاه، شهروند دیگر تنها «مخاطب خدمات» نیست؛ شریک شهر است. شریک بودن البته فقط به معنای حضور در انتخابات یا شرکت در یک نظرسنجی نیست. مشارکت میتواند از محله آغاز شود؛ از مراقبت از فضای عمومی، همکاری با همسایگان، مشارکت در تصمیمهای محلی، مطالبهگری مسئولانه، احترام به حقوق دیگران و حتی پذیرفتن هزینه برخی تصمیمهای جمعی.
در سوی دیگر، مدیریت شهری نیز نمیتواند از مردم مشارکت بخواهد اما اطلاعات، فرآیند تصمیمگیری و دلایل سیاستهای خود را برای آنها روشن نکند؛ اعتماد، محصول دستور نیست؛ محصول رفتار متقابل است.
از «من» به «ما»
شاید یکی از مهمترین نکاتی که میتوان از تجربه مدینه برای زندگی شهری امروز برداشت کرد، همین تغییر زاویه نگاه باشد؛ حرکت از جامعهای که در آن هر گروه فقط منافع خود را میبیند، به جامعهای که برای بخشی از مسائل، منافع مشترک تعریف میکند.
این مسئله امروز در اصفهان هم کاملاً ملموس است، آلودگی هوا متعلق به یک محله نیست، ترافیک متعلق به یک راننده نیست، کمبود آب فقط مشکل یک خانوار نیست.
حفظ میراث تاریخی فقط وظیفه شهرداری نیست، پاکیزگی شهر فقط مسئولیت پاکبان نیست و امنیت محله نیز تنها وظیفه پلیس نیست.
مسائل شهری زمانی حل میشوند که از «مسئله من» به «مسئله ما» تبدیل شوند و این همان نقطهای است که مناسبت ۱۷ ربیعالاول میتواند از یک تقویم مناسبتی فراتر برود و بهانهای برای گفتوگو درباره کیفیت زندگی در شهر شود.

میراثی که باید دوباره خوانده شود
میثاق مدینه را میتوان یک سند تاریخی دانست، یک تجربه سیاسی، یک متن حقوقی یا نمونهای از ساماندهی جامعهای متکثر. پژوهشهای مختلف، بسته به رویکرد خود، بر وجوه متفاوت آن تأکید کردهاند؛ از حقوق گروههای دینی و عدالت گرفته تا همبستگی اجتماعی، مسئولیت مشترک و حل اختلاف، اما برای شهر امروز، شاید مهمتر از اینکه آن را دقیقاً در کدام طبقهبندی قرار دهیم، این باشد که چه چیزی از آن برای ما قابل فهم و بازخوانی است.
شهرهای امروز با مسئلهای روبهرو هستند که در ظاهر مدرن است اما ریشهای بسیار قدیمی دارد: چگونه میتوان انسانهای متفاوت را بدون از بین بردن تفاوتهایشان، در کنار یکدیگر به زندگی مشترک رساند؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان فقط در نقشههای شهری پیدا کرد؛ بخشی از آن در قانون است، بخشی در نهادهای شهری، بخشی در مشارکت اجتماعی و بخش مهمی نیز در فرهنگ عمومی و اعتماد متقابل.
شاید به همین دلیل است که در روز میلاد پیامبر اکرم(ص)، بازخوانی تجربه مدینه بیش از آنکه دعوت به بازگشت به گذشته باشد، میتواند دعوتی برای دقیقتر دیدن امروز باشد.
مدینه به ما یادآوری میکند که جامعه فقط با کنار هم قرار گرفتن انسانها شکل نمیگیرد؛ با پذیرفتن مسئولیت مشترک آنها نسبت به یکدیگر ساخته میشود.
شهر امروز نیز با همه تفاوتهایش، همچنان به همین سرمایه نیاز دارد: اعتماد برای کنار هم ماندن، قانون برای تنظیم رابطهها، مشارکت برای حل مسئله و کرامت برای اینکه هیچ شهروندی خود را بیرون از دایره «ما» احساس نکند.
اگر شهر آینده قرار است «شهر زندگی» باشد، شاید نخستین زیرساخت آن نه آسفالت و بتن، بلکه اعتماد میان انسانهایی باشد که قرار است در آن کنار یکدیگر زندگی کنند.
نظر شما