به گزارش خبرگزاری ایمنا، پزشکی از معدود حرفههایی است که در مرز میان دانش و انسانیت شکل میگیرد؛ جایی که علم تنها برای شناخت یک بیماری یا یافتن راه درمان به کار نمیرود، بلکه باید به زندگی انسانی بازگردد که با درد، نگرانی و امید، خود را به دست پزشک سپرده است و شاید به همین دلیل، پزشکی هیچگاه فقط یک شغل نبوده و نیست؛ حرفهای است که در آن، دانش با مسئولیت و مهارت با اعتماد پیوند میخورد.
پزشک در بسیاری از لحظههای زندگی بیماران، درست در نقطهای ایستاده که اضطراب و امید به هم میرسند. گاهی یک تشخیص، گاهی یک تصمیم درمانی و گاهی حتی چند کلمه آرامشبخش میتواند مسیر مواجهه یک انسان با بیماری را تغییر دهد و در چنین شرایطی، آنچه از پزشک انتظار میرود، تنها تسلط بر دانش و فنون پزشکی نیست؛ صبوری، اخلاق، همدلی و توانایی دیدن امید در پس بیماری نیز بخشی از این حرفه است.
سالهای طبابت، برای هر پزشکی مجموعهای از تجربهها و خاطرات را به همراه میآورد؛ خاطراتی که برخی در هیاهوی بیمارستان و اتاق عمل شکل میگیرند و برخی در سکوت یک دیدار کوتاه با بیمار. گاهی نتیجه یک جراحی، لبخند بیماری است که دوباره به زندگی عادی بازگشته و گاهی یک تشکر ساده، هدیهای میشود که ارزشش نه در قیمت، بلکه در احساسی است که پشت آن قرار دارد. در کنار این لحظههای شیرین، پزشکی با روزهای سخت، مسئولیتهای سنگین و مواجهه مداوم با رنج افراد نیز همراه است.
در چنین حرفهای، کارنامه پزشکی را نمیتوان فقط با سالهای فعالیت، مدارک دانشگاهی یا تعداد عملهای انجامشده سنجید؛ بخشی از این کارنامه در خاطره بیمارانی ثبت میشود که روزی با درد و نگرانی وارد شدهاند و با امید و آرامش از مطب یا بیمارستان بیرون آمدهاند و روایت پیش رو، نگاهی است به بخشی از این تجربه؛ روایتی از ابراهیم رزمپا و سالهایی که پزشکی برای او در کنار دانش و تخصص، معنای خدمت به انسانها را پیدا کرده است.

از انتخابی منطقی تا عشقی ماندگار
مسیر زندگی حرفهای ابراهیم رزمپا، متخصص و جراح گوش و حلق و بینی و فلوشیپ جراحی سر و گردن، از دشتستان آغاز شد؛ جایی که سالهای کودکی و نوجوانی را در آن گذراند و تا پایان دوره دبیرستان همانجا تحصیل کرد. پس از دریافت دیپلم، راهی تهران شد و تحصیلات پزشکی عمومی خود را در دانشگاه تهران ادامه داد؛ مسیری که با کسب نمرات و رتبهای ممتاز همراه بود. پس از پایان پزشکی عمومی، برای ادامه تحصیل در دوره تخصص به دانشگاه شیراز رفت و این دوره را نیز با موفقیت پشت سر گذاشت.
اما مسیر علمی او به تخصص ختم نشد. دو دوره فلوشیپ، یکی در دانشگاه تهران در حوزه تومورهای سر و گردن و دیگری در مرکز معتبر MD Anderson در ایالات متحده، از دیگر مراحل این مسیر بود و در ادامه نیز یک دوره تکمیلی را در دانشگاه استنفورد گذراند تا تجربه و دانش تخصصی خود را بیش از پیش گسترش دهد.
سالها فعالیت حرفهای، اما برای او با بازنشستگی پایان نیافت. اگرچه حدود هشت سال از بازنشستگیاش میگذرد، همچنان ارتباط خود را با دانشگاه حفظ کرده و فعالیتهای دانشگاهی و اجتماعیاش را ادامه داده است. او اکنون مسئول خانه استاد در دانشگاه تهران است؛ مجموعهای که مأموریت آن حفظ ارتباط میان دانشگاه و استادان و دانشآموختگان و تقویت این پیوند پس از پایان دوران تحصیل و فعالیت دانشگاهی است.
در کنار این مسئولیت، او رئیس دفتر ارتباط با دانشجویان بیمارستان امام خمینی (ره) نیز هست و بخشی از وقت خود را به فعالیتهای اجتماعی و نیکوکارانه اختصاص میدهد؛ از جمله در گروهی خیریه که جمعی از پزشکان در آن حضور دارند و در زمان وقوع حوادثی مانند سیل، زلزله یا جنگ، تلاش میکنند با جمعآوری کمکهای همکاران و هماهنگیهای لازم، بخشی از نیازهای مناطق آسیبدیده را تأمین کنند.
اما پشت این رزومه کاری و تحصیلی، پشت عنوانهای دانشگاهی و سالهای حضور در اتاق عمل، داستان مردی قرار دارد که انتخاب پزشکی برایش از یک علاقه قدیمی آغاز نشد، بلکه در طول سالها، به انتخابی عمیق و ماندگار تبدیل شد.
رزمپا وقتی به سالهای دور برمیگردد، از روزهایی میگوید که پزشکی هنوز در افق انتخابهایش قرار نگرفته بود؛ او به خبرنگار ایمنا میگوید: «زمانی که دیپلم گرفتم، در منطقه دشتستان تحصیل میکردم و علاقه زیادی داشتم که وارد رشته ریاضی شوم. معدل من در زمان گرفتن دیپلم بسیار بالا بود و از نظر رتبه نیز در سطح کشور رتبه بسیار خوبی داشتم.»
اما شرایط آن روزگار مسیر دیگری پیش پای او گذاشت. در منطقه محل تحصیلش رشته ریاضی ارائه نمیشد و او وارد رشته طبیعی شد. پس از پایان دبیرستان و با توجه به معدل ممتاز و رتبه خوب کنکور، امکان انتخاب میان رشتههای مختلف را داشت و پزشکی در ابتدا بیشتر یک انتخاب منطقی بود تا رویایی قدیمی، اما دانشگاه، نگاه او را تغییر داد.
زرمپا میافزاید: «وقتی رشتهها را بررسی کردم، به این نتیجه رسیدم که در میان رشتههای موجود، پزشکی یکی از بهترین انتخابهاست. شاید در ابتدا پزشکی انتخاب اول من بر اساس علاقه قبلی نبود، اما وقتی وارد این رشته شدم و تحصیل را آغاز کردم، به آن علاقهمند شدم.»
در جستوجوی معنای پزشکی؛ روایتی از انتخابی که پشیمانی در آن جایی ندارد
این علاقه، بهتدریج با موفقیتهای علمی گره خورد؛ پزشکی عمومی، تخصص، دورههای فلوشیپ و دورههای تکمیلی، هر کدام بخشی از مسیری شدند که در نهایت او را به جایی رساند که امروز درباره انتخابش با اطمینان سخن میگوید: «اگر صد بار دیگر هم بخواهم رشته دانشگاهیام را انتخاب کنم، باز هم پزشکی را انتخاب خواهم کرد.»
دلیل این اطمینان، برای او تنها جایگاه علمی یا حرفهای پزشکی نیست. در نگاه او، ارزش اصلی این حرفه در امکان خدمت به انسانهاست؛ در اینکه دانش و مهارت یک پزشک بتواند در زندگی فردی که با درد و نگرانی وارد مطب یا بیمارستان شده، تغییری ایجاد کند و او این چنین ادامه میدهد: «مهمترین دلیل این انتخاب این است که پزشکی فرصتی برای خدمت به مردم در اختیار انسان قرار میدهد و هرچقدر انسان بخواهد، میتواند از طریق این حرفه به مردم خدمت کند و کمکرسان باشد.»
او مکثی میکند و این نگاه را از پزشکی فراتر میبرد؛ به تصویری از زندگی که در آن موفقیت، تنها با معیارهای مادی سنجیده نمیشود و میگوید: «انسان باید توجه داشته باشد که زندگی فقط به مسائل مادی محدود نمیشود و در نهایت همه ما باید پاسخگوی عملکرد و رفتار خودمان باشیم.»

پزشکی ایران؛ سرمایهای که هنوز به اندازه کافی دیده نشده است
سالها حضور در دانشگاه، اتاق عمل و مراکز تخصصی داخل و خارج از کشور، به او امکان داده است که پزشکی را نه فقط از منظر یک پزشک، بلکه از زاویه مقایسه با تجربههای بینالمللی ببیند؛ قضاوتش درباره توان علمی پزشکان ایرانی روشن و صریح است و اضافه میکند: «بدون تردید و با قاطعیت میتوانم بگویم که پزشکی کشور در سطح بسیار بالایی قرار دارد و در بسیاری از زمینهها جزو بهترینهای دنیاست.»
او از انواع جراحیها و به ویژه جراحیهای ترمیمی سخن میگوید و معتقد است در بسیاری از این حوزهها، پزشکان ایرانی از سطح علمی و مهارتی بسیار بالایی برخوردارند، اما به اعتقاد او، مشکل اصلی در جای دیگری است و اظهار میکند: «مشکلی که در حوزه پزشکی داریم، بیشتر به کمبود برخی وسایل و امکانات مربوط میشود. اگر وسایل و امکانات کافی در اختیار داشته باشیم، در بسیاری از رشتهها مشکلی از نظر توان علمی و تخصصی نداریم.»
از نگاه او، ظرفیت حوزه پزشکی کشور فقط برای درمان بیماران داخل نیست. پزشکی ایران میتواند به یکی از پایههای توسعه گردشگری سلامت تبدیل شود؛ ظرفیتی که در سالهای گذشته نیز نشانههایی از آن وجود داشته است و این چنین میافزاید: «با وجود این ظرفیت علمی و تخصصی، باید از امکانات موجود برای توسعه گردشگری سلامت و جذب بیماران خارجی آنطور که باید استفاده شود.»
او از روزهایی میگوید که بیماران خارجی برای دریافت خدمات پزشکی، راهی ایران میشدند؛ بیمارانی که نشان میدادند نام و توان پزشکان ایرانی میتواند فراتر از مرزها نیز شناخته شود و صحبتهای خود را اینگونه ادامه میدهد: «امروز کشورهایی در زمینه گردشگری پزشکی بسیار فعال هستند، در حالی که از نظر سطح علمی پزشکی در بسیاری از حوزهها، با کشور ما قابل مقایسه نیستند و اگر توجه بیشتری به این ظرفیت داشته باشیم، گردشگری سلامت میتواند به یک صنعت بسیار خوب و پردرآمد برای کشور تبدیل شود.»
برای پزشکی که سالها در داخل و خارج از کشور تجربه اندوخته، مسئله فقط مقایسه کشورها نیست؛ مسئله، دیدن فاصله میان آنچه وجود دارد و آنچه میتوانست وجود داشته باشد است.
نسخهای فراتر از دارو، درمان و جراحی
اگر قرار باشد از میان همه ویژگیهای پزشکی، یک ویژگی را به عنوان مهمترین ویژگی پزشک خوب انتخاب کند، انتخاب دکتر رزمپا نه دانش فنی صرف است و نه مهارت جراحی و او از انسانیت سخن میگوید: «به نظر من، مهمترین ویژگی یک پزشک خوب، داشتن ارتباط مناسب با بیمار، اخلاق خوب، رفتار مناسب و منش حرفهای است. پزشکی فقط دانش و مهارت فنی نیست و پزشک باید بتواند با بیمار ارتباط صحیحی برقرار کند.»
در این نگاه، بیمار فقط مجموعهای از علائم، آزمایشها و تصاویر پزشکی نیست، فردی است که با ترس، امید و گاهی با آخرین ذره اعتمادش به پزشک مراجعه میکند. او جملهای را که سالها با خود همراه داشته، چنین بیان میکند: «پزشک خوب کسی است که بیمار را درمان کند، نه فقط بیماری را.»
همین جمله شاید خلاصه نگاه او به حرفهای باشد که بخش بزرگی از زندگیاش را به خود اختصاص داده است، رزمپا میگوید: «ممکن است پزشک از نظر علمی بیماری را تشخیص دهد و آن را درمان کند، اما پزشکی که برای بیمار ارزش قائل است، علاوه بر بیماری، شرایط جسمی، روحی و مشکلات خود بیمار را هم در نظر میگیرد.»
او وقتی از جوانانی سخن میگوید که قصد دارند وارد پزشکی شوند، نخستین توصیهاش نه درباره دانشگاه و درآمد است و نه درباره جایگاه اجتماعی، بلکه در قاب توصیهای ماندگار به آنها میگوید: «اگر کسی میخواهد فقط به خاطر مسائل مالی وارد پزشکی شود، بهتر است از ابتدا رشته دیگری را انتخاب کند.»
رزمپا بلافاصله اضافه میکند: «اما اگر کسی میخواهد پزشکی را با این نیت انتخاب کند که فردی مفید برای جامعه باشد و برای کاهش آلام بیماران تلاش کند، این رشته میتواند انتخاب بسیار مناسبی برای او باشد.»
از نگاه او، انگیزه اولیه، مسیر آینده را شکل میدهد و بیان میکند: «اگر انگیزه خدمت به مردم باشد، هم از نظر حرفهای در این رشته موفق خواهد شد و هم از نظر مادی میتواند به شرایط مناسبی برسد، بنابراین نیت و انگیزه اولیه در انتخاب پزشکی اهمیت بسیار زیادی دارد.»
پاداشی که هیچ دستمزدی جای آن را نمیگیرد
شاید برای کسی که سالها در اتاق عمل کار کرده، تعداد عملها به مرور در حافظه محو شوند، اما بعضی بیماران و بعضی لحظهها هرگز فراموش نمیشوند. رزمپا وقتی از خاطراتش میگوید، بیش از هر چیز از لحظهای سخن میگوید که نتیجه درمان را در چهره بیمار میبیند و اظهار میکند: «یکی از مهمترین و شیرینترین خاطرات برای یک پزشک، زمانی است که بیماری را درمان میکند و بعد از عمل جراحی، رضایت و خوشحالی بیمار را میبیند.»
یکی از این خاطرات مربوط به بیماری است که ندول حنجره داشت و گرفتگی صدا باعث شده بود نتواند بهدرستی صحبت کند، عمل در بیمارستان امام خمینی (ره) انجام شد و ندول برداشته شد. فردای عمل، زمانی که پزشک برای ویزیت به بخش رفت، با بیماری روبهرو شد که از بازگشت صدایش سر از پا نمیشناخت.
رزمپا خلاصهای از نگاه خود به طبابت را اینچنین توصیف میکند: «بهترین هدیهای که یک پزشک از بیمار خود دریافت میکند، رضایت و خوشحالی آنها است و برای پزشکان هیچ چیز بهتر از این نیست که بیمار آنها از نتیجه درمان راضی باشد.»

یک شیشه گلاب و معنای واقعی یک هدیه
خاطره دیگری، اما رنگ و بوی متفاوتی دارد؛ بیماری با مشکلات متعدد و تغییر شکل ظاهری مراجعه کرده بود و این مشکل چالشهای بسیاری برای او داست و حتی تشکیل خانواده بیمار را نیز تحت تاثیر قرار داده بود و از سوی دیگر، توان مالی لازم برای انجام عمل را نیز نداشت.
در بیمارستان امام خمینی (ره) برای او عمل جراحی زیبایی انجام شد و وضعیت ظاهری بیمار تغییر قابل توجهی کرد و بعد از عمل، بیمار برای تشکر یک شیشه گلاب به ابراهیم رزمپا که پزشک جراح او بود، هدیه کرد و رزمپا از این هدیه به عنوان یک هدیه ماندگار در ذهن یاد میکند. گاهی یک شیشه گلاب، از هر هدیه گرانقیمتی باارزشتر میشود؛ وقتی از دست بیماری میآید که چیزی برای بخشیدن ندارد.
سپیدجامگان؛ وقتی خدمت به میدان میرود
اما داستان خدمت برای پزشکان در اتاق عمل و بیمارستان تمام نمیشود و تعدادی از پزشکان در گروهی با عنوان «خیریه سپیدجامگان نیکوکار سنا» فعالیت میکنند؛ گروهی که در زمان وقوع حوادث و بحرانها تلاش میکند بخشی از نیازهای افراد و مناطق آسیبدیده را تأمین کند.
بخش دیگری از این فعالیتها از طریق گروههای مجازی پزشکان شکل میگیرد؛ جایی که پزشکان در زمان وقوع یک حادثه، موضوع را با یکدیگر مطرح میکنند و هر کس به اندازه توان خود سهمی بر عهده میگیرد. رزمپا این چنین درباره این گروه خیریه بیان میکند: «زمانی که مشکلی پیش میآید یا حادثهای اتفاق میافتد، موضوع را با همکاران مطرح میکنیم و پزشکان و همکاران همکاری بسیار خوبی دارند و هرکدام به اندازه توان خود کمک میکنند و شیوه کمک مهم نیست؛ مهم، حضوری است که در روزهای سخت اتفاق میافتد. پزشکی فقط محدود به اتاق عمل، مطب یا بیمارستان نیست و وقتی فردی در شرایط سخت قرار میگیرد، پزشکان و افراد متخصص نیز میتوانند در کنار تخصص خود، از توان و امکاناتشان برای کمک به جامعه استفاده کنند.»
آنچه از یک پزشک باقی میماند
از دشتستان تا تهران، از دانشگاه شیراز تا مراکز علمی خارج از کشور، از اتاق عمل تا خانه استاد و از درمان بیماران تا فعالیتهای خیریه، مسیر زندگی حرفهای ابراهیم رزمپا، مسیری طولانی و پرفرازونشیب بوده است، اما وقتی از میان این همه سال و این همه عنوان، از معنای پزشکی میپرسیم، پاسخ او همچنان ساده است: «خدمت» و شاید برای همین است که در میان خاطرات علمی و حرفهای، آنچه با جزئیات به یاد میآورد، فقط نام مراکز علمی یا تعداد سالهای فعالیت نیست؛ چهره بیمارانی است که پس از درمان لبخند زدهاند، بیماری که دوباره صدایش را پیدا کرده، بیماری که با یک شیشه گلاب برای تشکر آمده و حتی بیماری که یک خروس زنده را برای قدردانی به درمانگاه آورده است.
اینها شاید در ظاهر، خاطراتی کوچک از سالهای طولانی طبابت باشند، اما برای پزشکی که سالها پیش، پزشکی را از میان گزینههای مختلف انتخاب کرد و بعدها فهمید این رشته میتواند معنای عمیقتری از یک شغل داشته باشد، هر کدام بخشی از یک پاسخاند، پاسخ به این پرسش که چرا هنوز، پس از سالها و حتی پس از بازنشستگی، ارتباطش را با دانشگاه و فعالیتهای اجتماعی حفظ کرده است، پاسخی که خودش اینگونه خلاصه میکند: «پزشکی فرصتی برای خدمت به مردم در اختیار انسان قرار میدهد.»
و شاید در نهایت، ارزش یک عمر طبابت را نتوان فقط با تعداد عملها، سالهای خدمت یا عناوین دانشگاهی سنجید. گاهی باید آن را در رضایت یک بیمار، در یک شیشه گلاب، در لبخند انسانی که دوباره امید پیدا کرده و حتی در خاطره یک خروس سرگردان در درمانگاه جستوجو کرد؛ جایی که پزشکی، از یک حرفه فراتر میرود و به شیوهای برای زندگی کردن و مفید بودن برای جامعه تبدیل میشود.

نظر شما