سرمایه‌ای که در اردوگاه دشمن ساخته شد

سالروز بازگشت آزادگان به میهن روایت نسلی است که در اردوگاه‌های بعث، مقاومت را به مکتبی برای حفظ ایمان و هویت تبدیل کرد. در این میان، سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد به‌عنوان یکی از نمادهای این مقاومت، از دل اسارت در اردوگاه دشمن، به سرمایه‌ای ماندگار برای ایران و انقلاب تبدیل شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیست‌وششم مرداد در تقویم جمهوری اسلامی ایران روزی است که پس از سال‌ها انتظار، نخستین گروه از آزادگان سرافراز ایرانی قدم به خاک میهن گذاشتند و یکی از ماندگارترین فصل‌های تاریخ مقاومت ملت ایران ورق خورد. سال ۱۳۶۹، در شرایطی که جنگ تحمیلی پایان یافته بود، حدود ۵۰ هزار اسیر ایرانی در فرایند تبادل اسرا به کشور بازگشتند؛ مردانی که سال‌ها در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق، زیر فشار شکنجه، تهدید و محرومیت، از هویت، اعتقاد و آرمان‌های خود دفاع کرده بودند.

روایت آزادگان تنها روایت رنج و اسارت نیست، این تاریخ، روایتی از شکست یک محاسبه سیاسی دشمن نیز است. رژیم بعث عراق تصور می‌کرد اسیر کردن رزمندگان ایرانی می‌تواند آنان را از صحنه مقاومت خارج کند، اما اردوگاه‌های اسارت در بسیاری از موارد به محیطی برای بازتولید هویت، انسجام، آموزش و مقاومت تبدیل شد. در این میان، نام حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد بیش از هر نام دیگری با تاریخ آزادگان گره خورده است؛ شخصیتی که از جبهه جنگ به اردوگاه دشمن رفت و از همان‌جا به یکی از مهم‌ترین چهره‌های معنوی و اجتماعی مقاومت ایرانیان تبدیل شد.

از مبارزه سیاسی تا خط مقدم جنگ

سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد پیش از آنکه به «سید آزادگان» شناخته شود، سابقه‌ای طولانی در مبارزه سیاسی داشت. حضور در جریان نهضت اسلامی، فعالیت در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی، ارتباط با جریان انقلاب و انتقال پیام‌ها و اعلامیه‌های امام خمینی(ره)، بخشی از کارنامه‌ای بود که شخصیت او را با مفهوم مبارزه و مسئولیت اجتماعی پیوند می‌داد.

با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، ابوترابی نیز خود را از میدان دفاع کنار نکشید. او که در آن مقطع مسئولیت شهری در قزوین را برعهده داشت، با مشاهده انتقال پیکر شهدا و آوارگی مردم مناطق جنگی، خواستار حضور در جبهه شد. به گفته خودش، مسئولان ابتدا با این درخواست موافقت نکردند، اما پس از کسب تکلیف از امام خمینی(ره) و تأکید ایشان بر اینکه حضور در جبهه یک تکلیف است، در صورتی که فرد دیگری برای مسئولیت شهری وجود داشته باشد، راهی جبهه شد.

وقتی دشمن بعثی اسیر سید آزادگان می‌شود+ فیلم

او در اواخر مهر ۱۳۵۹ به اهواز رفت و در ستاد جنگ‌های نامنظم در کنار شهید مصطفی چمران قرار گرفت. حضور او تنها در سطح پشتیبانی و سازماندهی نیروها نبود؛ ابوترابی خودش در مأموریت‌های شناسایی شرکت می‌کرد و در عملیات‌های دشوار حضور داشت.

در یکی از همین مأموریت‌ها در منطقه الله‌اکبر و حوالی دب حردان، در حالی که همراه یک رزمنده مجروح بود، به محاصره نیروهای عراقی درآمد و در نهایت در بیست‌وششم آذر ۱۳۵۹ به اسارت درآمد. او تلاش کرده بود با پنهان شدن در یک چاله خمپاره از اسارت فرار کند، اما نیروهای بعثی او را پیدا کرده و به زور به داخل نفربر منتقل کردند.

در ایران همه تصور کردند ابوترابی به شهادت رسیده است. حتی شهید مصطفی چمران نیز با توجه به شواهد موجود، شهادت او را اعلام کرد و برایش یادنامه‌ای نوشت. در قزوین نیز خبر شهادت او موجی از اندوه ایجاد کرد و مراسم مختلفی برایش برگزار شد.

اما سرنوشت ابوترابی چیز دیگری بود؛ او زنده بود و قرار بود یکی از طولانی‌ترین و اثرگذارترین دوره‌های اسارت یک روحانی و رزمنده ایرانی را تجربه کند.

اردوگاه بعث؛ از میدان شکنجه تا میدان مقاومت

اسارت ابوترابی نزدیک به ۱۰ سال طول کشید؛ سال‌هایی که در اردوگاه‌های مختلف عراق از جمله موصل، تکریت، رمادی و دیگر مراکز نگهداری اسرای ایرانی سپری شد. رژیم بعث تلاش می‌کرد با شکنجه، فشار روانی، محرومیت، ایجاد اختلاف و استفاده از عوامل نفوذی، انسجام اسرای ایرانی را از بین ببرد.

سرمایه‌ای که در اردوگاه دشمن ساخته شد

اما در همین شرایط، ابوترابی نقش متفاوتی برعهده گرفت. او به تدریج به محور معنوی و اجتماعی آزادگان تبدیل شد و تلاش کرد اردوگاه را از محیطی برای تحمل رنج، به بستری برای حفظ ایمان، آموزش، نظم و هم‌بستگی تبدیل کند.

شعار «پاک باش و خدمتگزار» در واقع خلاصه‌ای از روشی بود که او در اردوگاه دنبال می‌کرد. برای ابوترابی مقاومت تنها به معنای مقابله مستقیم با شکنجه‌گران نبود، بلکه حفظ شخصیت انسانی، کمک به دیگران، جلوگیری از ناامیدی، حفظ نماز و اعتقادات، آموزش و خدمت به دیگر اسرا نیز بخشی از مقاومت محسوب می‌شد.

او حتی در سخت‌ترین شرایط، از درگیری‌های بی‌حاصل با نیروهای عراقی پرهیز می‌کرد و تلاش داشت با مدیریت هوشمندانه، هزینه فشار بر اسرای ایرانی را کاهش دهد. این رویکرد به معنای عقب‌نشینی از اصول نبود؛ برعکس، ابوترابی تلاش می‌کرد میان «حفظ اصل» و «انتخاب شیوه مبارزه» تفکیک قائل شود.

نمونه روشن آن را می‌توان در ماجرای ممنوعیت نماز جماعت دید. هنگامی که بعثی‌ها نماز جماعت را ممنوع کردند، او بر حفظ واجب و پرهیز از اقدامی که بهانه بیشتری برای شکنجه اسرا ایجاد کند تأکید داشت. اسرا نماز خود را در یک زمان مشخص و به‌صورت فرادی اقامه می‌کردند تا ضمن حفظ فریضه، هم‌بستگی جمعی خود را نیز از دست ندهند.

حتی در عزاداری برای امام حسین(ع) نیز ابوترابی تلاش می‌کرد میان احساسات و مصلحت جمعی تعادل برقرار کند. اگر بعثی‌ها عزاداری جمعی را بهانه‌ای برای شکنجه قرار می‌دادند، او اسرا را به عزاداری فردی و تقویت درونی ایمان دعوت می‌کرد.

این شیوه مدیریت، در حقیقت نوعی «سیاست مقاومت» در مقیاس اردوگاه بود؛ سیاستی که در آن هدف، حفظ هویت جمعی، جلوگیری از فروپاشی روحی و ناکام گذاشتن پروژه دشمن برای تبدیل اسیر به انسان شکست‌خورده بود.

ابوترابی؛ پیوند مقاومت و ولایت

یکی از مهم‌ترین ابعاد شخصیت ابوترابی در دوران اسارت، نگاه او به انقلاب اسلامی و رهبری آن بود. خبر ارتحال امام خمینی(ره) در خرداد ۱۳۶۸، برای اسرای ایرانی یکی از تلخ‌ترین لحظات دوران اسارت بود. ابوترابی تلاش کرد این اندوه را به مسئولیتی برای آینده تبدیل کند.

او خطاب به اسرا بر حفظ دستاوردهای انقلاب تأکید کرد و از آنان خواست با خدمت به یکدیگر و ملت ایران، راه امام را ادامه دهند.

https://c.next-portal.com/guest/c62375d5f54c4420bcbad8d4094ffcfc?centerCrop=true

این نگاه پس از آزادی نیز ادامه پیدا کرد. ابوترابی در نخستین دیدارهای خود با مسئولان جمهوری اسلامی بر این نکته تأکید داشت که عمر بازیافته آزادگان باید در مسیر اهداف انقلاب و نظام جمهوری اسلامی به کار گرفته شود.

همین ویژگی سبب شد که پس از بازگشت آزادگان به کشور، نقش ابوترابی به پایان نرسد. او از اردوگاه دشمن به متن جامعه بازگشت و مسئولیت پیگیری امور آزادگان را برعهده گرفت.

رهبر انقلاب اسلامی نیز با توجه به خدمات او در دوران اسارت، وی را به‌عنوان نماینده خود در امور آزادگان منصوب کردند تا در کنار ستاد امور آزادگان، مسائل معنوی، فکری و نیازهای این قشر را پیگیری کند.

این انتصاب از یک منظر سیاسی نیز قابل توجه است؛ فردی که سال‌ها در میان اسرا زندگی کرده و از نزدیک با مشکلات آنان آشنا بوده، اکنون مأموریت داشت میان حاکمیت و جامعه آزادگان ارتباط برقرار کند. به این ترتیب، تجربه اسارت از یک خاطره شخصی به یک سرمایه اجتماعی برای نظام تبدیل شد.

چرا ابوترابی «سید آزادگان» شد؟

دلیل ماندگاری ابوترابی تنها تحمل ۱۰ سال اسارت نیست. بسیاری از رزمندگان ایرانی سال‌ها در اردوگاه‌های عراق مقاومت کردند و هر یک روایت بزرگی از ایستادگی دارند. وجه تمایز ابوترابی در آن بود که توانست از دل این رنج، یک الگوی مدیریتی و اخلاقی برای زندگی جمعی ایجاد کند.

او در اردوگاه، خود را از دیگران جدا نمی‌کرد؛ در سخت‌ترین کارها پیش‌قدم می‌شد، به بیماران رسیدگی می‌کرد، به افراد دچار بحران روحی امید می‌داد و تلاش می‌کرد اختلافات میان اسرا به شکاف تبدیل نشود.

این رفتار در شرایطی شکل گرفت که دشمن بر نقطه مقابل آن سرمایه‌گذاری کرده بود: اختلاف، یأس، بی‌اعتمادی و فروپاشی روحیه.

از همین منظر، ابوترابی را می‌توان نماد یک الگوی مهم در تاریخ جمهوری اسلامی دانست؛ الگویی که در آن «مقاومت» تنها در میدان نظامی تعریف نمی‌شود، بلکه حفظ وحدت، امید، اخلاق و هویت جمعی نیز بخشی از مبارزه است.

سرمایه‌ای که در اردوگاه دشمن ساخته شد

۲۶ مرداد؛ بازگشت یک ملت از دل اردوگاه‌ها

بیست‌وششم مرداد ۱۳۶۹، نخستین گروه از آزادگان ایرانی وارد کشور شدند. آن روز بوسه آزادگان بر خاک ایران و اشک شوق خانواده‌ها، تصویری از پایان یک فصل طولانی از انتظار ملت ایران بود.

آزادگان پس از ورود به کشور، در نخستین برنامه‌های خود به زیارت مرقد امام خمینی(ره) رفتند و با رهبر انقلاب دیدار کردند. آنان نشان دادند که اسارت نتوانسته پیوندشان را با انقلاب و کشور قطع کند.

مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی نیز پس از بازگشت، این مسیر را ادامه داد. او به جای آنکه دوران اسارت را نقطه پایان زندگی سیاسی و اجتماعی خود بداند، آن را به پشتوانه‌ای برای خدمت تبدیل کرد و بعدها به‌عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نیز فعالیت داشت.

او در این دوره نیز از سبک زندگی ساده و نگاه خدمت‌محور خود فاصله نگرفت و تلاش کرد مسائل آزادگان و ایثارگران را دنبال کند.

میراثی فراتر از یک خاطره تاریخی

دوازدهم خرداد ۱۳۷۹، سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد در حالی که همراه پدرش آیت‌الله سیدعباس ابوترابی‌فرد عازم مشهد مقدس بود، بر اثر سانحه رانندگی درگذشت. پیکر این دو عالم مجاهد پس از تشییعی باشکوه در حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد.

مرگ او پایان یک مسیر نبود و «مکتب ابوترابی» همچنان در خاطره آزادگان و در ادبیات مقاومت جمهوری اسلامی حضور دارد.

اهمیت روز آزادگان نیز در همین نقطه است. اگر این روز تنها به مراسم تقدیر از آزادگان و بازخوانی خاطرات اردوگاه‌ها محدود شود، بخش مهمی از معنای سیاسی آن نادیده گرفته شده است. آزادگان بخشی از تاریخ مقاومت ایران در برابر پروژه‌ای بودند که می‌خواست با اشغال سرزمین، فشار نظامی و اسارت نیروهای ایرانی، اراده یک ملت را در هم بشکند.

اما نتیجه، خلاف محاسبه دشمن رقم خورد. اسیرانی که قرار بود با گذشت سال‌ها از انقلاب و آرمان‌های خود فاصله بگیرند، در بسیاری از موارد با همان هویت و انگیزه به کشور بازگشتند و حتی در ادامه در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی نقش‌آفرینی کردند.

در این میان، مرحوم سید علی‌اکبر ابوترابی‌فرد تصویری روشن از این واقعیت است؛ مردی که یک روز در خط مقدم جنگید، روزی دیگر در قلب اردوگاه دشمن مقاومت کرد، پس از آزادی برای حل مشکلات آزادگان به میدان آمد و در نهایت نیز زندگی خود را در مسیر خدمت به مردم و انقلاب به پایان رساند.

از این منظر، ۲۶ مرداد سالروز شکست اراده دشمن برای به اسارت گرفتن هویت یک ملت است. ابوترابی و آزادگان ایران نشان دادند که می‌توان جسم را به اسارت گرفت، اما اگر ایمان، هویت و اراده جمعی حفظ شود، اسارت نمی‌تواند به شکست تبدیل شود.

شاید به همین دلیل است که نام «سید آزادگان» همچنان فراتر از یک عنوان، یادآور یک الگوی سیاسی و اجتماعی است: مقاومت بدون نفرت، مدیریت بدون قدرت‌طلبی، سیاست بدون تشریفات و خدمت بدون چشمداشت. الگویی که در روزگار امروز نیز می‌تواند برای فهم معنای واقعی مقاومت و سرمایه اجتماعی آن مورد بازخوانی قرار گیرد.

کد مطلب 996726

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.