روایت «امیرحسین نصرتی» از مسیر دشوار المپیاد زیست‌شناسی

گاهی پشت یک مدال طلای جهانی، تنها چند روز رقابت و چند ساعت آزمون قرار ندارد؛ پشت آن سال‌ها مطالعه، ساعت‌ها خلوت با کتاب، عبور از تردیدها، شکست‌ها و لحظه‌هایی است که یک دانش‌آموز باید میان ادامه دادن و تسلیم شدن، یکی را انتخاب کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز، شاید هیچ‌کس در نخستین روزهای ورود امیرحسین نصرتی به دبیرستان شهید سلطانی یک تصور نمی‌کرد صندلی دانش‌آموزی که آن روزها خودش را عقب‌تر از دیگران می‌دید، روزی به روایت یکی از طلایی‌های المپیاد جهانی زیست‌شناسی گره بخورد.

سال ۱۴۰۲ بود و نصرتی پس از قبولی در مدارس استعدادهای درخشان وارد دبیرستانی شد که بسیاری از دانش‌آموزانش از مدت‌ها قبل با المپیادهای علمی آشنا بودند. بعضی‌ها حتی رشته مورد علاقه‌شان را انتخاب کرده و مطالعه منابع تخصصی را آغاز کرده بودند، اما برای او ماجرا تازه شروع شده بود.

« سال ۱۴۰۲ پس از قبولی در مدارس تیزهوشان، وارد دنیایی شدم که در آن همه از پیش آماده بودند. بسیاری از هم‌کلاسی‌هایم از سال‌ها با المپیادها آشنا بودند و مسیر خود را در رشته‌هایی چون ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی و کامپیوتر مشخص کرده بودند.»

در چنین فضایی، نصرتی به سراغ زیست‌شناسی رفت؛ انتخابی که در ابتدا آن را چندان پیچیده تصور نمی‌کرد. فکر می‌کرد شاید زیست‌شناسی در مقایسه با برخی رشته‌های دیگر، مسیر آسان‌تری داشته باشد، اما خیلی زود فهمید که قرار است وارد دنیایی بسیار گسترده‌تر از آن چیزی شود که تصور می‌کرد.

زیست‌شناسی برای او دیگر فقط یک کتاب درسی نبود؛ علمی بود که برای فهم آن باید سراغ ریاضی، فیزیک، شیمی و حتی تحلیل داده می‌رفت.

خودش تغییر نگاه را این‌گونه روایت می‌کند «زیست‌شناسی را با این تصور انتخاب کردم که شاید درسی آسان‌تر باشد، اما به‌زودی دریافتم که با علمی عمیق، گسترده و چندبعدی روبه‌رو هستم که برای درک آن باید علاوه بر علاقه، در مرزهای ریاضی، فیزیک، شیمی و حتی تحلیل داده نیز قدم بگذارم.»

جایی که تردید شروع شد

کلاس‌ها که جلو رفت، فاصله‌ای که میان خود و دیگران احساس می‌کرد، بیشتر به چشمش آمد. برخی از هم‌کلاسی‌ها پیش از او سراغ منابع تخصصی رفته بودند و حالا در کلاس درباره مفاهیمی صحبت می‌کردند که برای نصرتی هنوز تازه و گاه نامفهوم بود.

کتاب «زیست‌شناسی کمپبل» یکی از همان منابعی بود که هم‌کلاسی‌هایش پیش‌تر مطالعه کرده بودند؛ کتابی که حالا او باید در کنار دیگر منابع، برای رسیدن به سطح رقابت با دیگران سراغش می‌رفت.

نصرتی از آن روزها می‌گوید «در ابتدا احساس می‌کردم بسیار عقب مانده‌ام. هم‌کلاسی‌هایم پیش از من، کتاب‌های مرجع بزرگی چون زیست‌شناسی کمپبل را مطالعه کرده بودند. در جلسات اول کلاس بسیاری از مطالب برایم گنگ و نامفهوم بود.»

همین‌جا بود که مسیر می‌توانست به دو شکل ادامه پیدا کند؛ یا فاصله را بپذیرد و کنار بکشد، یا تصمیم بگیرد برای جبران آن تلاش کند « آنجا بود که تصمیم گرفتم تسلیم نشوم. عزمم را جزم کردم تا با ساعت‌ها مطالعه پیاپی، فاصله خود را با دیگران جبران کنم.»

از همان نقطه، روزهای طولانی مطالعه آغاز شد؛ روزهایی که برای رسیدن به سطح مورد نیاز المپیاد، باید ساعت‌های زیادی را پشت میز می‌گذراند.

روایت «امیرحسین نصرتی» از مسیر دشوار المپیاد زیست‌شناسی

ساعت‌هایی که یکی پس از دیگری می‌گذشت

هفت ساعت، هشت ساعت و گاهی نزدیک به آزمون، ۱۲ ساعت زمان مطالعه نصرتی در روزهای اوج آمادگی به این اعداد می‌رسید؛ اما آنچه این ساعت‌های طولانی را برایش قابل تحمل می‌کرد، فقط فکر مدال نبود. هرچه بیشتر پیش می‌رفت، علاقه‌اش به خودِ یادگیری بیشتر می‌شد.

«در اوج فشار، روزانه هفت تا هشت ساعت و در روزهای حساس نزدیک به آزمون گاهی تا ۱۲ ساعت بر کتاب‌ها تمرکز می‌کردم. اما این مطالعه صرفاً یک تکلیف نبود؛ من با عشق و لذت با مفاهیم جدید آشنا می‌شدم. یادگیری هر نکته جدید برایم هیجان‌انگیز و لذت‌بخش بود.»

به این ترتیب، مطالعه برای او از یک وظیفه به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شد؛ بخشی که در آن هر مفهوم تازه، یک قدم دیگر برای نزدیک شدن به هدف بود، اما مسیر فقط به ساعت‌هایی که در تنهایی پشت میز می‌گذشت خلاصه نمی‌شد. استادان، دوستان و حتی بررسی اشتباهات و سؤالات دشوار نیز در این راه سهم داشتند.

نصرتی هر روز تلاش می‌کرد روند پیشرفت خود را بررسی کند و نقاط ضعفش را بشناسد. استادان در تحلیل سؤالات دشوار همراهش بودند و دوستانی که مسیر مشابهی را طی می‌کردند، انگیزه ادامه دادن را بیشتر می‌کردند.

او می‌گوید «روند پیشرفت روزانه خود را با دقت پیگیری می‌کردم. همچنین راهنمایی‌های استادان در تحلیل سؤالات دشوار و همراهی دوستان هم‌مسیر که در کنار هم به مطالعه می‌پرداختیم، انگیزه‌ای دوچندان برای من بود.»

در این میان، اتفاق دیگری هم در حال رخ دادن بود؛ المپیاد تنها دانش علمی او را بیشتر نکرد. به تدریج، نگاهش به خودش و توانایی‌هایش نیز تغییر می‌کرد «این فضا نه‌تنها دانش، بلکه شخصیت و بلوغ فکری مرا نیز شکوفا کرد.»

روزی که فاصله دیگر مهم نبود

مدتی بعد، همان دانش‌آموزی که در نخستین جلسات کلاس بسیاری از مطالب برایش گنگ بود، دیگر فقط به جبران فاصله فکر نمی‌کرد؛ او به مرحله‌ای رسیده بود که می‌توانست برای رسیدن به یکی از بالاترین جایگاه‌های علمی دانش‌آموزان جهان رقابت کند، اما شاید هیچ لحظه‌ای به اندازه زمانی که نتیجه نهایی مشخص شد، برایش تعیین‌کننده نبود.

وقتی مدال قطعی شد، یک احساس تازه جای تردیدهای روزهای اول را گرفت؛ احساس اینکه تلاش‌های آن روزها او را به جایی رسانده است. نصرتی می‌گوید: «زمانی که دستیابی به مدال قطعی شد، به این باور رسیدم که پتانسیل لازم برای رسیدن به این جایگاه را در خود دارم.»

این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما پشت آن دو سال مسیری قرار دارد که از احساس عقب‌ماندگی شروع شده بود؛ از روزهایی که دیگران جلوتر بودند و او هنوز در حال شناختن مسیر بود، حالا اما نتیجه روشن بود؛ مدال طلای المپیاد جهانی زیست‌شناسی ۲۰۲۶.

اگر دوباره برگردد

بعد از رسیدن به طلای جهان، شاید طبیعی باشد که سختی‌های مسیر در ذهن کمرنگ شود، اما نصرتی حتی با وجود تمام ساعت‌های مطالعه و فشار رقابت، از انتخابش پشیمان نیست.

اگر دوباره به سال ۱۴۰۲ برگردد، اگر دوباره در همان نقطه‌ای قرار بگیرد که هنوز نمی‌داند قرار است چه مسیری را طی کند، انتخابش تغییری نخواهد کرد.

«اگر زمان به عقب برگردد و دوباره در نقطه شروع قرار بگیرم، بدون ذره‌ای تردید، باز هم المپیاد زیست‌شناسی را انتخاب می‌کنم. این مسیر برای من با تمام سختی‌هایش، دوست‌داشتنی و آموزنده بود.»

البته تجربه‌ای به این بزرگی بدون درس و آزمون و خطا نیست. نصرتی حالا می‌داند که اگر قرار باشد دوباره شروع کند، بعضی روش‌های مطالعه و برنامه‌ریزی خود را تغییر خواهد داد؛ تجربه‌ای که تنها با طی کردن مسیر به دست می‌آید.

مدال، پایان داستان نیست

حالا امیرحسین نصرتی از آن روزهای نخست فاصله زیادی گرفته است؛ از روزهایی که خودش را عقب‌تر از دیگران می‌دید تا روزی که نامش در میان طلایی‌های المپیاد جهانی زیست‌شناسی قرار گرفت.

اما شاید مهم‌ترین بخش این داستان، خود مدال نباشد. آنچه این مسیر را متفاوت می‌کند، تصمیمی است که نصرتی در نخستین روزهای تردید گرفت؛ تصمیمی برای اینکه فاصله را بپذیرد یا برای جبران آن تلاش کند.

او حالا همین تجربه را با دانش‌آموزانی در میان می‌گذارد که شاید امروز در همان نقطه‌ای ایستاده‌اند که خودش چند سال قبل ایستاده بود؛ نقطه‌ای که در آن دیگران جلوتر به نظر می‌رسند و موفقیت، دور از دسترس است؛ توصیه‌اش اما درباره مدال نیست؛ درباره یادگیری است.

«به کسانی که قصد ورود به این مسیر را دارند می‌گویم که این کار را با انگیزه واقعی آغاز کنید. در المپیاد صرفاً حفظ کردن مطالب کافی نیست؛ شما باید با موضوعات درگیر شوید، از فهمیدن مفاهیم لذت ببرید و میان خود و آنچه می‌خوانید، پیوندی عمیق برقرار کنید.»

امیرحسین نصرتی حالا طلای جهان را در دست دارد، اما داستان او از روزی آغاز شد که هنوز چیزی برای در دست گرفتن نداشت؛ نه مدالی، نه عنوانی و نه حتی اطمینان از اینکه می‌تواند به دیگران برسد.

تنها یک تصمیم داشت؛ تسلیم نشود. باقی مسیر قدم‌به‌قدم ساخته شد؛ با کتاب‌هایی که ورق خوردند، ساعت‌هایی که پشت میز گذشتند، سؤال‌هایی که بارها حل شدند و تردیدهایی که کم‌کم جای خود را به باور دادند.

و شاید طلای جهانی، بیش از آنکه روایت یک پایان باشد، روایت همان لحظه‌ای باشد که یک دانش‌آموز تصمیم گرفت به جای شمردن فاصله‌اش با دیگران، شروع به کم کردن آن کند.

کد مطلب 995880

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.