از گلوله تا غزل؛ روایت جنگ در میدان شعر

وقتی جنگ فقط در میدان نظامی رخ نمی‌دهد و روایت‌ها نیز به بخشی از نبرد تبدیل می‌شوند، شعر می‌تواند سلاح خود را از جنس دیگری انتخاب کند؛ هجو، نقیضه و طنز. سروده‌های اخیر نشان می‌دهد چگونه می‌توان با همین ابزار هم روایت‌های جنگ‌طلبانه را به چالش کشید و هم دردهای جامعه و زخم‌های وطن را به زبان شعر آورد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، طنز در ادبیات فارسی، برخلاف تصور رایج، تنها ابزاری برای خنداندن مخاطب نیست؛ گاهی می‌تواند جدی‌ترین واکنش یک شاعر به جدی‌ترین رخدادهای زمانه باشد. در سروده‌های اخیر، این ویژگی بیش از گذشته به چشم می‌آید؛ جایی که شعر میان هجو، مرثیه، نقد اجتماعی، فکاهه و نقیضه در رفت‌وآمد است و از یک قالب واحد برای رویارویی با موضوعات متفاوت استفاده نمی‌کند. حاصل این رویکرد، طنزی است که همزمان می‌تواند بخنداند، تلخ کند، اعتراض کند و حتی به مخاطب فرصت بازاندیشی درباره یک واقعیت را بدهد.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، شعرهایی است که در واکنش به جنگ و روایت‌های رسانه‌ای پیرامون آن شکل گرفته‌اند. در یکی از این سروده‌ها، شاعر زبان کسانی را به بازی می‌گیرد که بمب‌های مهاجمان را «دقیق»، «انسان‌دوستانه» و حامی مردم معرفی می‌کنند:«بمب‌ها ما عامیان را حامی‌اند/هم به‌شدت هم به‌دقت نامی‌اند/دوست‌دار مردم تحت ستم/دشمن جمهوری اسلامی‌اند/سوله انبار پهپاد سپاه/دفتر آخوندها را می‌زنند»

طنز این ابیات تنها در واژه‌ها نیست؛ در فاصله میان شکل بیان و محتوای آن شکل می‌گیرد. استفاده از زبان منظم و قالب کلاسیک برای بازسازی استدلالی که در نهایت به توجیه بمباران و کشتار می‌رسد، نوعی تضاد ایجاد می‌کند که خود به ابزار افشاگری تبدیل می‌شود. شاعر در واقع با جدی گرفتن ظاهری این استدلال، بی‌منطقی آن را به نمایش می‌گذارد. «بمب حامی مردم» و «بمب دشمن جمهوری اسلامی» در کنار اشاره به «سوله» و «دفتر آخوندها»، تصویری از همان روایت رسانه‌ای می‌سازد که تلاش دارد خشونت نظامی را با واژگان فریبنده و گزینشی مشروع جلوه دهد، اما طنز در این مجموعه تنها در نقطه رویارویی با دشمن خارجی متوقف نمی‌شود. در نقطه‌ای دیگر، زبان طنز کنار گذاشته می‌شود تا شعر به مرثیه‌ای برای وطن تبدیل شود:«بی‌قرار از فتنه اهریمنیم /داغدار کشتگان میهنیم /هم جراحت‌دار زخم دشمنیم /هم همه شرم از برادر کشتنیم»

این چهار مصرع، شاید یکی از مهم‌ترین نقاط تغییر لحن در مجموعه باشد. شاعر در اینجا نه در جایگاه طنزپرداز، بلکه در جایگاه سوگوار وطن ایستاده است. از یک سو «زخم دشمن» و «فتنه اهریمن» را می‌بیند و از سوی دیگر، «برادر کشتن» را. اهمیت این دوگانه در آن است که وطن در شعر به یک طرف منازعه تقلیل پیدا نمی‌کند؛ قربانی جنگ خارجی و آسیب‌دیده از شکاف داخلی، هر دو در یک قاب قرار می‌گیرند. اینجا طنز برای لحظه‌ای سکوت می‌کند تا جدیت موضوع بدون واسطه به مخاطب منتقل شود.

از گلوله تا غزل؛ روایت جنگ در میدان شعر

در سوی دیگر، طنز به حوزه‌ای فلسفی‌تر وارد می‌شود و تصویر اغراق‌شده انسان قدرتمند و مدرن را به چالش می‌کشد:«شراب تلخ می‌خواهم، ولی چیزی نمی‌گویم/ بجایش می‌خورم با پارچ لیموناد زمزم را/بشر موجود مفلوکی‌ست، درواقع به تف بند است/ولی در ادعا جر می‌دهد آنجای عالم را»

مصرع نخست با لحن حافظانه و انتظاری شاعرانه آغاز می‌شود، اما ناگهان «پارچ لیموناد زمزم» این فضای فاخر را می‌شکند. همین شکستن انتظار، موتور اصلی شوخی است. سپس شعر از یک تجربه شخصی و روزمره عبور می‌کند و به نقدی کلی‌تر از انسان می‌رسد؛ انسانی که از نظر جسمی و وجودی شکننده است، اما در ادعا خود را صاحب قدرتی بی‌نهایت می‌داند. زبان عامیانه در کنار ساختار شاعرانه، تضادی ایجاد می‌کند که هم خنده‌آور است و هم تا حدی تلخ.

یکی دیگر از شگردهای قابل توجه، استفاده از نقیضه برای ورود به مسائل معیشتی و اداری است. در اینجا فرم دعا و نیایش به خدمت موضوعات روزمره درمی‌آید:«خداوندا، به باغ بی‌حصارت/ به پردازشگر اقسام داده به نرخ روز انواع نهاده/ به کفگیر پلو در ظرف چینی/ به خواهرها برادرهای دینی/ به تسهیلات و وام و فیش و پرداخت…»

قرار گرفتن «خداوندا» در کنار «وام»، «فیش»، «پرداخت»، «نرخ نهاده» و «پردازشگر اقسام داده»، دقیقاً همان تضادی را می‌سازد که نقیضه بر پایه آن شکل می‌گیرد. امر قدسی و امر بوروکراتیک در یک ساختار واحد کنار هم قرار می‌گیرند و نتیجه، تصویری طنزآمیز از زندگی انسان امروز است؛ انسانی که حتی دعا و آرزوهایش نیز ناگزیر با تسهیلات، فیش، پرداخت و نرخ کالا گره خورده است.

در این میان، وجه مهم دیگری نیز وجود دارد: زبان در خدمت شوخی قربانی نمی‌شود. استفاده از واژگان کهن، ساختارهای کلاسیک، تلمیح و موسیقی شعر، تنها برای ایجاد فضایی فخیم نیست؛ بلکه زمینه لازم برای ایجاد «شکاف» را فراهم می‌کند. نمونه‌هایی همچون: «اندک اندک می‌پرستان استکان در استکان/ معده‌ها را بهره‌مند از کشف رازی می‌کنند /ماست‌ها را از خیار آکنده می‌سازند/ و بعد بال‌ها را روی منقل کارسازی می‌کنند»

یا: «بهر ترویج حجاب این مثلم یاد آمد/ جنس نو لخت و پتی نیست، مشما دارد /شعر را خواندم و استاد چنین گفت: اهوم /التفاتی‌ست که سلطان به رعایا دارد»

نشان می‌دهد که شوخی از دل واژگان و ساختار شعر بیرون می‌آید، نه اینکه بعداً به آن الصاق شود. همین مسئله در ابیاتی مانند «اقناع بعض مخ‌ها مرهون یک اشاره‌ست / اغفال بعض دیگر محتاج اهتمام است» یا «داف‌های شهر ما را ای خدا عقلی بده / کاندر این خرماپزانِ لوت می‌پوشند بوت» نیز دیده می‌شود؛ زبان کلاسیک با مضمون کاملاً معاصر برخورد می‌کند و از همین برخورد، طنز متولد می‌شود.

از گلوله تا غزل؛ روایت جنگ در میدان شعر

در واقع، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این نوع شعر، بازی آگاهانه با ژانرها و لحن‌هاست. شاعر یک بار زبان مرثیه را انتخاب می‌کند، بار دیگر زبان دعا، جایی سراغ هجو می‌رود و جایی دیگر به نقد اجتماعی نزدیک می‌شود. این تغییر لحن اتفاقی نیست؛ نوع رویارویی با سوژه، شکل شوخی را تعیین می‌کند. وقتی هدف اصلاح است، طنز می‌تواند تند باشد اما هنوز روزنه‌ای برای اصلاح باقی بگذارد؛ اما در مواجهه با دشمنی که اساساً در موضع تقابل قرار دارد، ابزار هجو و تمسخر کارکرد متفاوتی پیدا می‌کند.

از همین منظر، طنز را نمی‌توان الزاماً یک ژانر مستقل دانست. طنز بیشتر شبیه یک زاویه نگاه است که می‌تواند در شعر جدی، مرثیه، غزل، مثنوی یا حتی یک متن اجتماعی حضور پیدا کند. حافظ نمونه روشن چنین رویکردی است؛ طنز در شعر او حضور دارد، اما نمی‌توان همه شعرهایش را ذیل عنوان «شعر طنز» دسته‌بندی کرد. این نگاه، طنز را از یک ابزار سرگرمی فراتر می‌برد و آن را به شیوه‌ای برای دیدن تناقض‌های جهان تبدیل می‌کند.

در شرایط جنگ و بحران نیز این ویژگی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. طنز می‌تواند بخشی از فشار روانی ناشی از بحران را کاهش دهد و به افزایش تاب‌آوری کمک کند؛ لبه‌های تیز واقعیت را برای لحظه‌ای قابل تحمل‌تر کند. البته این کارکرد نباید به معنای بی‌اهمیت کردن فاجعه باشد. گاهی باید تلخی یک حادثه را همان‌طور که هست دید و به آن خندیدنی تحمیلی نداشت. هنر طنز دقیقاً در تشخیص همین مرز است.

در نهایت، شاید بتوان گفت طنز موفق نه آن است که فقط مخاطب را بخنداند، بلکه آن است که پس از خنده، چیزی در ذهن او باقی بگذارد. شعر وقتی از بازی زبانی عبور می‌کند و به کشف تناقض‌های زمانه می‌رسد، دیگر تنها سرگرمی نیست؛ تبدیل به نوعی کنش فرهنگی می‌شود. کنشی که می‌تواند هم دشمن را هجو کند، هم جامعه را نقد کند، هم دردهای معیشتی را به زبان بیاورد و گاهی، درست در میانه همه این شوخی‌ها، برای وطن گریه کند.

کد مطلب 995208

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.