به گزارش خبرگزاری ایمنا، روحالله شمسیکوشکی در یادداشتی نوشت:« اگر بخواهیم مجموع کارنامه هنری و نگارین مرحوم استاد فرشچیان در سفر هنری خود را در یک عبارت خلاصه کنیم، آن عبارت است از: «تألیه نقاشی!» تلاشهای یک هنرمند نگارگر و نقاش که در عین حال حائز یک روح باطنی است را نهتنها بر اساس تعداد آثار، سبک نقاشی یا جایگاه او در تاریخ هنر، بلکه باید بر اساس نسبت هنر او با معنا و حقیقت ارزیابی کنیم. باید به مفهومی فراتر از «نقاشی» بیندیشیم؛ مفهومی که در آن هنر، واسطهای برای پیوند میان عالم معنا و جهان محسوس میشود.
این مهم، ما را از سطح زیباییشناسی صرف فراتر میبرد و به پرسشی بنیادیتر میرساند: آیا هنر میتواند همچون فلسفه و حکمت، راهی برای انتقال معانی متعالی به عالم انسانی باشد؟!
برای کشف این نسبت در آثار مرحوم استاد فرشچیان ما از کلیدواژه و مفهوم «تألیه نقاشی» بهره می بریم. در توضیح این مفهوم باید گفت که محققان در سنّت فلسفه سیاسی اسلام، مجموع محاولات و کارنامه علمی و نظری بزرگانی چون: فارابی و عامری و ابن سینا و سهروردی را در عبارت «تألیه سیاست» (إلهی کردن سیاست) خلاصه میکنند.
اگر بخواهیم از «تألیه سیاست» گرتهبرداری کنیم و در هنر نقاشی و نگارگری استفاده کنیم، «تألیه نقاشی» یعنی نقاشی دیگر تنها ترکیبی از رنگوبوم نیست، بلکه میتواند عرصهای برای ظهور معنا باشد. هنرمند، حقیقتی را که در ساحت درونی خود دریافت کرده، در قالب تصویر به جهان محسوس نزدیک میکند. درباره فرشچیان هم به قول فلاسفه؛ ذوق «نزوعی» و «روایی» ایشان در آمیزش لاهوت و ناسوت از رهگذر آمیزش رنگ و بوم، بهیقین منبعث از درونیات وجودی ایشان است و پاک نگاری و پاکیزه کاری ایشان تصویری از پاک طینتی و پاکیزه نفسی این هنرمند هنرساز است.
برای فهم دقیقتر این نسبت میان تعالی و تنزل، میتوان از یک تحلیل فلسفی مهم بهره گرفت؛ «علامه جوادی آملی» در دروس شرح اسفار خودشان، تحلیل جالب و با ارزشی از «حکمت متعالیه» ارائه میکند به این تقریب که حکمت صدرائی، همانطور که «حکمت متعالیه» است، «حکمت متدانیه» نیز است. همانطور که «متعالی» و تعالیبخش نفس به سمت حق تعالی است، «متدانی» و نزدیککننده معانی عالی به ذهن و فکر بشری هم است. «حکمت متعالیه» است از حیث «سفر من الخلق الی الحق»، و حکمت متدانیه است از حیث «سفر من الحق الی الخلق!».
این دو حرکت، یعنی صعود و نزول، میتواند الگویی برای فهم نسبت هنر با حقیقت نیز باشد. اگر حقیقت تنها در عالم معنا باقی بماند و نتواند به زبان انسان نزدیک شود، مخاطب از آن بهرهای نخواهد برد؛ و اگر اثر هنری تنها در سطح محسوسات باقی بماند و راهی به سوی معنا نگشاید، از تعالی مورد انتظار فاصله خواهد گرفت. قرآن هم همین است! قرآن کریم هم حقیقی «نازل» است و هم حقیقی «صاعد»؛ «نازل» است از این جهت که معانی عالی و طیبه را تنزل میدهد و پایین میآورد تا سطح فهم بشر و «صاعد» است از این جهت که همان کلمات و معانی و حقایق در انسان تبدیل به ایمان و عمل صالح میشوند، کلمه طیبهای میشوند که دوباره صعود میکند؛ (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) قرآن نازلکننده معانی است و صعوددهنده اعمال! کلمات را نازل میکند ولی جان را صعود میدهد و باید بگوییم: «هنر» هم همین است! هنر هم باید متعالی و صاعد باشد و هم متدانی و نازل. حقایق متعالی و قدسی ابتدا باید در جان هنرمند تنزل و تدانی پیدا کند، سپس با هنر او در جان مخاطب بنشیند و در نهایت همراه با جان (نفس) مخاطب، دوباره صعود کند.
در چنین نگاهی، «تألیه نقاشی» تنها یک تعبیر شاعرانه نیست؛ بلکه تلاشی برای توضیح یک فرایند معنوی است: هنر از حقیقت میگیرد، حقیقت را در صورت هنری فرود میآورد و از طریق همین صورت، جان مخاطب را دوباره به سوی حقیقت میبرد. بنابراین از همین منظر میتوان جایگاه استاد فرشچیان را در هنر ایرانی بهتر فهم کرد؛ هنرمندی که در آثارش، رنگ و بوم تنها ابزار تصویرسازی نیستند، بلکه محملی برای پیوند «لاهوت و ناسوت» اند و اینک از خود این پیوند مبارک هم یک هنر متولد میشود؛ هنر تألیه نقاشی!»
نظر شما