در میدان ماندیم تا مردم تنها نمانند

خبرنگار باید در لحظه‌هایی که دیگران گریه‌می‌کنند، تصویر را ثبت کند؛ در زمانی که مردم به دنبال پناه هستند، روایتگر باشد و وقتی خود نیز داغدار است، صدایش را برای مخاطب حفظ کند. زهرا چخماقی از تجربه حضور میدانی در روزهای جنگ و مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب می‌گوید.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، «در روزهای جنگ، خودمان را سرباز رسانه می‌دیدیم؛ فرصتی برای عزاداری یا فکر کردن به آینده نبود، فقط باید کاری را که برعهده‌مان گذاشته شده بود انجام می‌دادیم.» این جمله زهرا چخماقی، شاید خلاصه‌ای از حال‌وهوای خبرنگاری در روزهای بحران باشد؛ روزهایی که فاصله میان احساس شخصی و وظیفه حرفه‌ای به اندازه چند ثانیه پیش از روشن شدن دوربین است.

خبرنگار در چنین زمان‌هایی باید از دل نگرانی‌ها عبور کند؛ باید در شرایطی که خبرها لحظه‌به‌لحظه تغییر می‌کنند، روایت را دقیق، مسئولانه و انسانی به مخاطب برساند. او گاهی در میدان حادثه می‌ایستد، گاهی در گرمای طاقت‌فرسای یک مراسم بزرگ با مردم گفت‌وگو می‌کند و گاهی برای تهیه گزارش، راهی مناطقی می‌شود که نامشان با بحران و ناامنی گره خورده است. با این همه، آنچه خبرنگار را در میدان نگه می‌دارد، تنها وظیفه سازمانی نیست؛ باور به اهمیت ثبت حقیقت و احساس مسئولیت در برابر مردمی است که چشم به رسانه دوخته‌اند.

زهرا چخماقی، متولد پنجم اردیبهشت ۱۳۶۳ در بندرعباس بیش از ۲۰ سال است که در فضای رسانه‌ای کشور فعالیت دارد. او نخستین تجربه اجرا و گزارشگری را در دوران نوجوانی و همراه خواهرش زینب در برنامه «موج مروارید» پشت سر گذاشت. پس از آن با ورود به باشگاه خبرنگاران جوان، آموزش‌های حرفه‌ای خبرنگاری را گذراند و فعالیت خود را در حوزه فرهنگ و هنر آغاز کرد؛ حوزه‌ای که همچنان یکی از عرصه‌های اصلی فعالیت او به شمار می‌رود.

امروز چخماقی در جایگاه گزارشگر برنامه‌های خبری، تجربه‌های گوناگونی از پوشش رویدادهای مهم دارد. حضور در برنامه «روایت همدلی» در روزهای جنگ، سفر به خوزستان برای گزارشگری بحران، ثبت جلوه‌های همراهی مردم و پوشش مراسم‌های گسترده، بخش‌هایی از کارنامه اوست که فراتر از یک مأموریت معمولی خبری، رنگ تجربه زیسته گرفته‌اند. به مناسبت روز خبرنگار با او به گفت‌وگو نشستیم که ماحصل آن در ادامه می‌آید:

در میدان ماندیم تا مردم تنها نمانند

ایمنا: خانم چخماقی از روزهایی شروع کنیم که جنگ رمضان آغاز شد. شما و خواهرتان زینب در آن ایام با برنامه «روایت همدلی» همراه مخاطبان شبکه خبر شدید. این تجربه چطور شکل گرفت؟

چخماقی: روزهایی که جنگ رمضان آغاز شد، حدود دو هفته‌ای از ماجرا گذشته بود. من به همراه خواهرم زینب و تعدادی دیگر از همکاران خبرگزاری، پوشش میدانی تجمعات و موضوعات مرتبط با جنگ را برعهده داشتیم؛ البته بیشتر در حوزه کاری خودمان، یعنی فرهنگ و هنر. بعد از آن با تصمیم مدیران رسانه ملی و معاونت سیاسی، همچنین با نظر جناب آقای دکتر حسن عابدینی و جناب آقای دکتر شهرام وثوقی، رئیس خبرگزاری، قرار شد من و خواهرم در برنامه‌ای همراه مخاطبان باشیم که هدفش روایت همدلی‌ها در روزهای جنگ بود. این برنامه خیلی سریع، شاید در کمتر از یک روز، طراحی و آماده شد و ما برای ضبط و پخش آن روی آنتن شبکه خبر رفتیم.

اجرای این برنامه در آن شرایط، سختی‌های خاص خودش را داشت. روزهای جنگ از هر جهت دشوار بود؛ هم از نظر روحی، هم از نظر امنیتی و هم از نظر کاری. اما در عین حال، تجربه‌ای بسیار زیبا و کم‌نظیر برای ما رقم خورد. ما تلاش می‌کردیم با بازتاب دادن همدلی‌های مردم، یاری‌گری‌ها و همراهی‌ها را به تصویر بکشیم؛ همان روحیه زیبایی که معمولاً در روزهای سخت در مردم ایران بیشتر متجلی می‌شود.

ایمنا: در برنامه «روایت همدلی» چه چیزی بیش از همه برایتان اهمیت داشت؟ روایت جنگ یا روایت مردم؟

چخماقی: برای ما، روایت مردم اهمیت بسیار زیادی داشت. البته جنگ، بستر این اتفاقات بود؛ اما آنچه ما می‌خواستیم نشان دهیم، روحیه مردم بود. در آن روزها آن‌قدر فیلم، عکس، تولیدات مردمی، کارهای خیرخواهانه، همراهی‌ها و یاری‌گری‌ها زیاد بود که هر روز دست ما برای روایت پُرتر می‌شد. ما با جان و دل تلاش می‌کردیم این صحنه‌ها را منعکس کنیم. سعی‌مان این بود که قضاوت و برداشت نهایی را به خود مردم بسپاریم، گرچه بسیاری از صحنه‌ها خودشان به اندازه کافی گویا بودند. گاهی یک تصویر، یک جمله، یک حرکت مردمی، آن‌قدر معنا داشت که نیاز به توضیح اضافه نبود.

ایمنا: اجرای خواهرانه شما و زینب چخماقی هم در این برنامه بازتاب زیادی داشت. خودتان این همراهی را چطور تجربه کردید؟

چخماقی: بله، اجرای ما در این برنامه یک اجرای خواهرانه بود و بازتاب‌های بسیار خوبی از مردم گرفتیم. مردم زمانی که ما را در کوچه و خیابان می‌دیدند، بیشتر با اسم کوچک صدایمان می‌زدند. احساس می‌کردیم این نوع همراهی برایشان دلنشین شده است. شاید بخش زیادی از جذابیت برنامه برای مخاطبان همین اجرای دونفره و خواهرانه بود. من و زینب سال‌هاست کنار هم تجربه‌هایی داشته‌ایم، اما این برنامه در روزهای جنگ، تجربه متفاوتی بود. برای من، زینب همیشه کسی بوده که از او یاد گرفته‌ام و در کنار او بودن در چنین برنامه‌ای، هم دلگرم‌کننده بود و هم مسئولیت‌آور.

ایمنا: در روزهای جنگ، تولید و پخش برنامه حتماً با مخاطراتی همراه بوده است. از آن فضا برایمان بگویید؟

چخماقی: بله، طبیعتاً شرایط عادی نبود. ما گاهی مجبور می‌شدیم به دلیل ناامن بودن برخی موقعیت‌ها، محل ضبط را تغییر دهیم. حتی بعضی وقت‌ها شرایطی پیش می‌آمد که به خاطر وضعیت پروازی یا هشدارها، باید استودیو را ترک می‌کردیم. این‌ها برای ما مخاطره بود، اما در عین حال تجربه هم بود. شاید بتوانم بگویم این روزها ترس از مرگ را تا حد زیادی از ما دور کرد. وقتی در چنین موقعیتی قرار می‌گیرید، دیگر خیلی به خودتان فکر نمی‌کنید. بیشتر به این فکر می‌کنید که کاری که برعهده‌تان گذاشته شده، درست انجام شود. برنامه تا حدود ۹۴ قسمت ادامه پیدا کرد. بعد به ایام تشییع رهبر شهید رسیدیم و برنامه متوقف شد تا برنامه‌های مربوط به تشییع انجام شود. پس از آن هم ایام اربعین امام حسین (ع) بود و احتمالاً با نظر مدیران رسانه ملی، «روایت همدلی» دوباره از سر گرفته شود.

در میدان ماندیم تا مردم تنها نمانند

ایمنا: شما حدود ۲۰ سال است که خبرنگاری می‌کنید. زمانی که به این دو دهه نگاه می‌کنید، سال گذشته را چطور می‌بینید؟

چخماقی: من حدود ۲۰ سال است که خبرنگاری می‌کنم و تقریباً می‌توانم بگویم در این مدت، بی‌وقفه کار خبری کرده‌ام. اتفاقات زیادی را از سر گذرانده‌ایم، اما وقتی به سالی که پشت سر گذاشتیم فکر می‌کنم، واقعاً می‌بینم سالی متفاوت، سخت، پرماجرا و پر از حادثه بود؛ سالی که حتی تجربه جنگ را هم در خودش داشت. برای خود من، این سال هم بسیار تلخ و تأسف‌بار بود و هم تجربه‌ای بود که ناچار شدیم از سر بگذرانیم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که ما در این کشور، روایتگر مراسم تشییع و خاکسپاری رهبر شهیدمان باشیم. در آن ایام تمام تلاشم را کردم که هرچه در توان دارم به‌کار بگیرم، به‌عنوان عضوی از جامعه خبرنگاری کشور و عضوی از خبرگزاری صداوسیما که باید کارش را انجام دهد.

ایمنا: در چنین لحظاتی، خبرنگار چطور با احساسات شخصی‌اش کنار می‌آید؟

چخماقی: واقعیت این است که در آن شرایط، فرصتی برای فکر کردن به آینده نداشتیم؛ حتی فرصتی برای عزاداری هم نداشتیم. ما فقط خودمان را مثل یک سرباز در رسانه می‌دیدیم؛ کسی که وظیفه‌ای به او محول شده و باید آن را انجام دهد. شاید تمام عمر کاری یک خبرنگار در چنین لحظه‌هایی خلاصه شود؛ اینکه در سخت‌ترین روزها حواسش باشد میدان را نبازد، کار کند، فعالیت کند و سهمی داشته باشد در رساندن آنچه باید به مخاطب منتقل شود. ما باید تلاش می‌کردیم آنچه شایسته بزرگان این سرزمین و رهبر شهیدمان بود، به تصویر کشیده شود؛ هرچند می‌دانم هیچ روایتی نمی‌تواند حق مطلب را آن‌گونه که باید ادا کند.

ایمنا: شما در ادامه این مأموریت‌ها به خوزستان هم رفتید و به‌عنوان خبرنگار بحران در مناطق جنگی حضور پیدا کردید. این تجربه برایتان چگونه بود؟

چخماقی: حضور در خوزستان هم در ادامه همان وظایفی بود که برعهده داشتیم. به‌عنوان خبرنگار بحران، تعدادی از همکاران انتخاب شدند تا در مناطق جنگی حضور پیدا کنند و من هم یکی از آن‌ها بودم. احساس کردم این تجربه را هم باید پشت سر بگذارم. البته از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان، ترس هم داشتم. شرایط جنگی بود و طبیعی است که انسان نسبت به چنین فضایی نگرانی داشته باشد. اما رفتیم و توانستیم گزارش‌هایی ارائه کنیم و ارتباط‌های زنده‌ای با بخش‌های خبری داشته باشیم که مورد توجه قرار گرفت. اما مهم‌تر از خود گزارش‌ها، مردمی بودند که آنجا دیدم. راستش را بخواهید، در خوزستان از خودم خجالت کشیدم که بخواهم نسبت به هر چیزی در دلم ترس داشته باشم. من شجاع‌ترین مردم را در خوزستان دیدم. این تجربه برای من فوق‌العاده و بی‌نظیر بود و بابت آن خدا را شکر می‌کنم. ما در تهران هم جنگ را دیدیم، اما احساس می‌کنم تجربه خبرنگاری جنگ برای من در خوزستان بیشتر نمود پیدا کرد و این هم در سال بیستم فعالیت حرفه‌ای‌ام در کارنامه کاری من ثبت شد.

ایمنا: یکی از ویژه‌ترین مأموریت‌های شما، گزارش از مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب بود. از آن روز برایمان بگویید.

چخماقی: مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب بدون شک یکی از ویژه‌ترین مراسم‌هایی بود که در تمام عمر خبرنگاری‌ام دیده بودم. هرچقدر هم بخواهم بگویم برای آن مراسم آماده بودم، باز هم باید اعتراف کنم که نتوانستم حق مطلب را حتی اندکی ادا کنم. آنچه دیدیم و آنچه رخ داد، آن‌قدر بزرگ و عظیم بود که شاید از عهده هیچ رسانه‌ای برنیاید که آن را کامل روایت کند. اما به هر حال کاری بود که باید انجام می‌دادیم و باید آن را به آنتن می‌رساندیم. یادم هست آن روز هوا به‌شدت گرم بود. گرمای عجیب و بی‌سابقه‌ای بود. هیچ سایه‌بانی وجود نداشت و آفتاب مستقیم روی سر مردم می‌تابید؛ ما هم جزئی از همان مردم بودیم. واقعاً هر لحظه احساس می‌کردم ممکن است از حال بروم یا گرمازده شوم، اما لطف خدا شامل حالم شد و توانستم حدود دو ساعت زیر آفتاب با مردم گفت‌وگو کنم.

در میدان ماندیم تا مردم تنها نمانند

ایمنا: در آن شرایط سخت، چه چیزی به شما توان ادامه دادن می‌داد؟

چخماقی: مردم. واقعاً مردم به من انرژی می‌دادند. آن‌ها را تحسین می‌کردم و به خودم می‌بالیدم که جزئی از این مردم هستم؛ این را بی‌اغراق می‌گویم. در آن زمان تلاش می‌کردم از لحظه‌ای که برای حضورم در محل گزارش تعیین شده بود، هیچ دریغی نکنم؛ مصاحبه بگیرم، تصویر ثبت کنم و آنچه را می‌بینم منتقل کنم. حتی اگر گرمایی که تحمل می‌کردم تقریباً بی‌سابقه بود، باز هم احساس می‌کردم این کمترین کاری است که ما در رسانه می‌توانیم برای پاسداشت و یادبود رهبر شهیدمان انجام دهیم.

من خودم را در برابر عظمت آن مراسم بسیار کوچک می‌دیدم. الان هم هرچقدر بخواهم توضیح بدهم، احساس می‌کنم شاید نتوانم حق آن روز را ادا کنم. کاری که من نوعی، منِ خبرنگار انجام دادم، در برابر آن عظمت هیچ بود. ای کاش توان و قدرت بیشتری داشتیم تا بتوانیم ذره‌ای از عظمت ایشان و مراسمی را که برگزار شد روایت کنیم. آن روز برای من یکی از تجربه‌های گران‌بهای زندگی بود؛ تجربه‌ای ناباورانه، تلخ، غمگین و در عین حال فراموش‌نشدنی.

ایمنا: در روزهای جنگ و بحران، تصویرهای زیادی از همدلی مردم منتشر شد. کدام صحنه‌ها بیشتر در ذهن شما مانده است؟

چخماقی: تصویرهای زیادی دیدم که هرکدام به‌نوعی زیبا و ماندگار بودند. حضور قومیت‌های مختلف، همچون لرهای عزیزمان با لباس و نمادهای بومی در تهران، برای من خیلی زیبا بود و از آن گزارش تهیه کردم. یکی دیگر از صحنه‌هایی که به نظرم بسیار قابل توجه بود، همراهی مردم با نیروهای ایست‌وبازرسی بود. یادم هست روز سال تحویل، مردم به نیروهای ایست‌وبازرسی آجیل و شیرینی تعارف می‌کردند، از آن‌ها تشکر می‌کردند و به آن‌ها خداقوت می‌گفتند. این صحنه‌ها برای من بسیار معنادار بود. مردمی که با پرچم در خیابان‌ها حضور داشتند، با وجود شرایط سخت، از اتفاقات زیبای آن روزها بودند. تمام حرکت‌هایی که حول محور پرچم در شهرهای مختلف شکل گرفت، قابل توجه بود. همچنین حضور زنان بسیار چشمگیر بود؛ درست مثل روزهای جنگ تحمیلی. زنانی که خانه، زندگی، توان و مهارتشان را در اختیار گذاشتند. یکی خیاطی بلد بود، یکی آشپزی می‌کرد، یکی جور دیگری کمک می‌کرد. معلم‌ها آمدند، نیروهای هلال‌احمر، امدادگران، اورژانس، پزشکان و گروه‌های مختلف مردمی پای کار بودند. همدلی‌ها آن‌قدر وسیع و زیاد بود که احساس می‌کنم درباره تک‌تک آن‌ها می‌شود مدت‌ها صحبت کرد.

در میدان ماندیم تا مردم تنها نمانند

ایمنا: بعد از آن ماه‌های سخت، شما به همراه تعدادی دیگر از خبرنگاران در پیاده‌روی اربعین حضور پیدا کردید، این سفر برایتان چه معنایی داشت؟

چخماقی: بعد از پنج ماه سخت، عجیب و پر از اتفاقات ناباورانه، وقتی از مراسم تشییع رهبر شهیدمان در مشهد به تهران برگشتم، دوباره برای تهیه گزارش جنگی به جنوب رفتم؛ به مناطقی که تحت بمباران آمریکا قرار گرفته بودند. بعد از بازگشت به تهران، دعوت شدم به یک سفر کوتاه به کربلا در آستانه اربعین. این سفر را برای خودم یک نشانه خوب دیدم؛ نشانه‌ای برای اینکه شاید بتوانم کمی خستگی‌ها را از تنم بیرون کنم و پیش امام حسین (ع) کمی سبک شوم.

این سفر برای من بسیار دوست‌داشتنی و متفاوت بود. البته سفر کربلا همیشه متفاوت و عزیز است، اما سال‌جاری به‌واسطه اتفاقاتی که گذشته بود، حال‌وهوای دیگری داشت. از آنجا که رهبر شهید ما در عراق هم تشییع شده بودند، احساس می‌کردم همدلی میان ما و مردم عراق عمیق‌تر و پررنگ‌تر شده است. دوست داشتم که در پیاده‌روی اربعین حضور داشته باشم و از نزدیک ببینم عشق و ارادت مردم عراق به رهبرمان چقدر زیاد است. خدا را شکر که این صحنه‌ها را با چشمان خودم دیدم. در حرم امام حسین (ع) هم دعاگوی همه مردم عزیز بودم. مهم‌ترین دعایم پیروزی ایران بر جهان کفر و ظلم بود.

ایمنا: اگر بخواهید به مناسبت روز خبرنگار از تجربه این سال‌ها یک جمله خطاب به خبرنگاران جوان بگویید، چه می‌گویید؟

چخماقی: خبرنگاری شغل لحظه‌های آسان نیست. خبرنگار باید بداند که گاهی در سخت‌ترین روزها، در روزهایی که خودش هم خسته، غمگین، نگران یا حتی ترسیده است، باید بایستد و روایت کند. خبرنگار اگر به حقیقت کارش ایمان داشته باشد، در میدان می‌ماند. گاهی فرصت نمی‌کند حتی برای خودش اشک بریزد، اما باید صدای مردم باشد، تصویر مردم باشد و سهم خودش را از ثبت تاریخ انجام دهد. این کار سخت است، اما اگر با عشق و مسئولیت انجام شود، برکت دارد؛ همان‌طور که برای من تجربه «روایت همدلی» در روزهای جنگ، تجربه‌ای کم‌نظیر، سخت، زیبا و پر از برکت بود.

کد مطلب 994666

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.