به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، فضاهای بستنیفروشی دیگر تنها محلی برای خرید بستنی نیستند، بلکه بخشی از برند، ابزاری برای جذب مخاطب و بستری برای خلق تجربهای بهیادماندنی محسوب میشوند. از خیابانهای پرتردد کلانشهرها گرفته تا شهرهای ساحلی آرام و مراکز خرید سرپوشیده، طراحان با استفاده از رنگ، نور، مصالح و فرم تلاش میکنند فضایی خلق کنند که حس شادی، کنجکاوی و لذت را از همان لحظه نخست ورود به مشتری منتقل کند.
آنچه در طراحی بستنیفروشیها بیش از هر چیز جلب توجه میکند، اشتراک زبانی است که در پروژههای مختلف جهان دیده میشود. با وجود تفاوتهای اقلیمی، فرهنگی و اجتماعی، بسیاری از این فضاها بر اصولی مشابه استوار هستند. رنگهای زنده و اشباعشده، متریالهای براق، فرمهای نرم و بازیگوش، نورپردازی خلاقانه و جزئیاتی که حس کودکانه و خاطرهانگیز را زنده میکنند، به عناصر مشترک این نوع معماری تبدیل شدهاند. دلیل این شباهت نیز به ماهیت خود محصول بازمیگردد؛ بستنی برای بسیاری از افراد، فارغ از سن و فرهنگ، یادآور لذت، تفریح، تعطیلات و خاطرات خوش است و معماری این فضاها نیز تلاش میکند همین احساس را در قالب محیطی فیزیکی بازآفرینی کند.

در سالهای اخیر طراحی بستنیفروشیها از یک قالب ثابت و سنتی فاصله گرفته و متناسب با موقعیت استقرار، راهبردهای متفاوتی را در پیش گرفته است. محل قرارگیری فروشگاه، میزان ارتباط آن با فضای عمومی، نوع مخاطبان و حتی مدتزمان فعالیت آن، همگی بر نحوه طراحی تأثیر میگذارند. به همین دلیل میتوان این فضاها را در چهار گروه اصلی شامل فروشگاههای خیابانی، شعب مستقر در مراکز خرید و بازارهای سرپوشیده، فضاهای روباز و تراسها و همچنین سازههای موقت و پاپآپ دستهبندی کرد که هر یک نیازمند پاسخهای معماری متفاوتی هستند.
بستنیفروشیهای خیابانی بیش از هر چیز باید بتوانند در میان انبوه فروشگاهها و فعالیتهای شهری دیده شوند. نمای ساختمان در این پروژهها نقش ویترین برند را ایفا میکند و به همین دلیل معمولاً از رنگهای شاخص، تابلوهای اختصاصی، سطوح شفاف و نورپردازی چشمگیر استفاده میشود. بسیاری از معماران ورودی فروشگاه را بهعنوان فضایی انتقالی میان خیابان و فضای داخلی طراحی میکنند؛ سایبانها، عقبنشستگی ورودی، قابهای برجسته یا عناصر حجمی معلق، همگی در ایجاد این حس دعوتکنندگی نقش دارند. این فضاها باید رهگذران را تنها در چند ثانیه متقاعد کنند که برای تجربهای متفاوت وارد فروشگاه شوند.

در چنین فروشگاههایی انتخاب مصالح نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. کاشیهای رنگی، ترازو، سرامیکهای لعابدار، شیشه و سطوح صیقلی نهتنها نور را منعکس میکنند، بلکه باعث میشوند فروشگاه حتی در میان بافتهای متراکم شهری نیز حضوری متمایز داشته باشد. از سوی دیگر بسیاری از این واحدها در قطعات کوچک، باریک یا نامنظم شهری قرار دارند؛ بنابراین معماران ناچارند با برنامهریزی دقیق، مسیر حرکت مشتری، محل سفارش، فضای انتظار و بخش نشستن را به گونهای سازماندهی کنند که ضمن حفظ جریان روان تردد، احساس راحتی و مهماننوازی نیز از بین نرود.
در مقابل، بستنیفروشیهایی که در مراکز خرید، پاساژها یا بازارهای سرپوشیده قرار میگیرند، با چالشی متفاوت روبهرو هستند. این فروشگاهها از مزیت نمای خیابانی و ارتباط مستقیم با فضای عمومی محروماند و باید هویت خود را در دل مجموعهای از فروشگاههای رقیب شکل دهند. به همین دلیل طراحی داخلی در این پروژهها نقش تعیینکنندهای پیدا میکند. سقفهای شاخص، کانترهای مجسمهگون، نورپردازیهای لایهای و ترکیبهای جسورانه رنگی از مهمترین ابزارهایی هستند که برای جلب توجه مشتریان از فاصله دور مورد استفاده قرار میگیرند.

در این محیطهای بسته، رنگها معمولاً با شدت بیشتری به کار میروند، زیرا خبری از نور طبیعی و پسزمینه شهری نیست که از شدت حضور آنها بکاهد. علاوه بر جنبههای بصری، کیفیت صوتی و حتی رایحه محیط نیز اهمیت پیدا میکند. نزدیکی فروشگاهها به یکدیگر و حضور همزمان تعداد زیادی از مشتریان، باعث میشود طراحی آکوستیک، تهویه مناسب و مدیریت بو به بخشی از تجربه فضایی تبدیل شود. موفقترین نمونهها آنهایی هستند که با وجود محدودیتهای فضایی، برای مشتری احساس ورود به دنیایی مستقل و متفاوت را ایجاد میکنند.
مقیاس کوچک بستنیفروشیها نیز خود به یکی از مهمترین ویژگیهای طراحی آنها تبدیل شده است. برخلاف بسیاری از فروشگاههای بزرگ، این فضاها معمولاً مساحت محدودی دارند و همین محدودیت، طراحان را به استفاده حداکثری از هر متر مربع وادار میکند. در نتیجه، هر عنصر معماری از کانتر و مبلمان گرفته تا قفسهها، نورپردازی و حتی سقف، باید همزمان چندین نقش را ایفا کند؛ نقش عملکردی، زیباییشناختی و هویتبخش. این فشردگی فضایی موجب شده است بسیاری از بستنیفروشیها به نمونههایی موفق از طراحی هوشمندانه در مقیاس کوچک تبدیل شوند.

در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی نیز تأثیر قابلتوجهی بر معماری این فضاها گذاشتهاند. بسیاری از برندها تلاش میکنند محیطی طراحی کنند که مشتریان علاوه بر خرید، تمایل داشته باشند از آن عکاسی کرده و تصاویر خود را در فضای مجازی منتشر کنند. به همین دلیل دیوارهای گرافیکی، فرمهای خاص، رنگبندیهای منحصربهفرد و جزئیات هنری به بخشی از راهبرد بازاریابی فضایی تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، معماری دیگر تنها ظرف فعالیت تجاری نیست، بلکه خود به ابزاری برای معرفی برند و جذب مخاطبان جدید بدل میشود.
از سوی دیگر، طراحی فضاهای روباز و تراسهای بستنیفروشی با ملاحظات دیگری همراه است. در این پروژهها شرایط اقلیمی، تابش خورشید، جهت وزش باد، ایجاد سایه، انتخاب مبلمان مقاوم و نحوه استقرار فضاهای نشستن اهمیت فراوانی پیدا میکند. طراحان باید محیطی خلق کنند که در عین ارتباط با فضای باز، آسایش حرارتی و راحتی کاربران را نیز تضمین کند. به همین دلیل استفاده از سایبانهای سبک، پوششهای گیاهی، مبلمان انعطافپذیر و مصالح مقاوم در برابر شرایط جوی، به بخش جداییناپذیر این نوع طراحی تبدیل شده است.

در کنار این نمونهها، بستنیفروشیهای موقت و پاپآپ نیز جایگاه ویژهای در معماری امروز پیدا کردهاند. این سازهها که اغلب برای جشنوارهها، رویدادهای فصلی یا کمپینهای تبلیغاتی ساخته میشوند، باید در مدتزمان کوتاه بیشترین تأثیر بصری را بر مخاطب بگذارند. استفاده از فرمهای هندسی جسورانه، مصالح غیرمتعارف، رنگهای شاخص و قابلیت نصب و جمعآوری سریع از ویژگیهای اصلی این پروژههاست. در این نمونهها، معماری به رسانهای برای روایت هویت برند تبدیل میشود؛ رسانهای که حتی پیش از چشیدن طعم بستنی، تجربهای متفاوت را در ذهن مخاطب ثبت میکند.

نظر شما