روایت دستانی که در گرمای خوزستان، نانِ عشق می‌پزند

در جاده‌ای که به چذابه می‌رسد، گرمای آفتاب خوزستان با گرمای تنورهای کوچک درهم می‌آمیزد؛ جایی که مادران و مادربزرگ‌های این دیار زیر سایه سیاه‌چادرها، با دستانی آغشته به آرد و دل‌هایی سرشار از ارادت، نان محبت را برای زائران اربعین می‌پزند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از خوزستان در جاده سوسنگرد به چذابه، میان گرمای طاقت‌فرسای خوزستان و گردوغبار نشسته بر مسیر، گاهی بوی نان تازه زائران خسته را متوقف می‌کند. کمی آن‌طرف‌تر از جاده، سیاه‌چادری ساده برپا شده است؛ سقفی از پارچه که سایه‌ای اندک برای خادمان و زائران ایجاد کرده و زیر آن، مادری سالخورده کنار تنور نشسته و با دستانی که سال‌ها با آتش و خمیر خو گرفته، نان داغ آماده می‌کند.

این موکب‌ها شاید در نگاه نخست تفاوت زیادی با موکب‌های بزرگ و مجهز نداشته باشند، اما وقتی چند دقیقه کنارشان می‌ایستی، معنای دیگری از خدمت را می‌بینی. در اینجا خبری از تشریفات نیست؛ همه چیز ساده است و صمیمی. یک سفره کوچک روی زمین پهن شده، چند ظرف آب کنار آن قرار گرفته و زنانی که با لباس‌های ساده محلی، بی‌وقفه مشغول خدمت هستند.

این مادران و مادربزرگ‌ها، سال‌هاست که در ایام اربعین همین مسیر را انتخاب کرده‌اند تا سهمی در میزبانی از زائران داشته باشند. برخی از آن‌ها خودشان توان رفتن به کربلا را ندارند یا شرایط سفر برایشان فراهم نیست، اما می‌گویند خدمت به زائران امام حسین (ع) برایشان همان زیارت است؛ زیارتی که با هر قرص نان و هر لیوان آب به نیت عشق به سیدالشهدا (ع) انجام می‌شود.

در کنار این تنورها، نسل‌ها کنار هم ایستاده‌اند؛ مادربزرگ‌هایی که تجربه سال‌ها خدمت را دارند و دختران و نوه‌هایی که از آن‌ها یاد گرفته‌اند چگونه با کمترین امکانات، بزرگ‌ترین محبت‌ها را هدیه کنند. یکی خمیر آماده می‌کند، دیگری آب را میان زائران تقسیم می‌کند و دیگری با لبخند، نان تازه را در دست رهگذران می‌گذارد.

در این مسیر، هر موکب داستانی دارد؛ داستان زنانی که شاید نامشان جایی ثبت نشود، اما رد محبتشان در خاطره هزاران زائر باقی می‌ماند. زنانی که از شب قبل آرد آماده می‌کنند، هیزم جمع می‌کنند و صبح زود کنار تنور می‌ایستند تا وقتی کاروان زائران از راه رسید، چیزی برای پذیرایی آماده داشته باشند.

گرمای آتش تنور در کنار گرمای هوا، لحظه‌ای آن‌ها را خسته نمی‌کند. می‌گویند وقتی زائری پس از دریافت یک تکه نان دعا می‌کند، تمام خستگی‌ها از بین می‌رود. برای آن‌ها ارزش این کار نه در تعداد نان‌هایی است که پخته می‌شود و نه در تعداد زائرانی که پذیرایی می‌شوند؛ ارزشش در نیت و عشقی است که پشت هر خدمت کوچک پنهان شده است.

در مسیر پیاده‌روی، موکب‌های بزرگ با امکانات گسترده بخشی از خدمات این حماسه عظیم را برعهده دارند، اما همین موکب‌های کوچک کنار جاده نیز روایتگر بخش دیگری از اربعین هستند؛ روایت مادرانی که با یک تنور ساده، دل‌های بزرگی دارند و خانه‌هایشان را تا کربلا امتداد داده‌اند.

ام‌علی؛ نانی که با نذر مادرانه پخته می‌شود

اُم‌علی، مادری از اهالی بستان سال‌هاست در ایام اربعین کنار همین جاده می‌ایستد. زیر سایه یک سیاه‌چادر کوچک نشسته و نان‌هایی را که تازه از تنور بیرون آورده است، آماده توزیع میان زائران می‌کند. صورتش از گرمای آتش سرخ شده است، اما لبخندش نشان می‌دهد که خستگی برایش معنایی ندارد.

« از چند روز قبل خودمان را آماده می‌کنیم. آرد تهیه می‌کنیم، هیزم می‌آوریم و وسایل را آماده می‌کنیم تا وقتی زائران از راه رسیدند، دست خالی نباشیم. شاید موکب ما کوچک باشد، اما همین مقدار برای ما افتخار است. ما دوست داریم زائر امام حسین (ع) وقتی از این مسیر عبور می‌کند، بداند که مردم این منطقه منتظر خدمت به او هستند.»

ام‌علی ادامه می‌دهد: بسیاری از زائران خسته هستند، به‌ویژه در این گرما. وقتی یک نان داغ یا یک لیوان آب به آن‌ها می‌دهیم و دعای خیرشان را می‌شنویم، احساس می‌کنیم خدا بهترین هدیه را به ما داده است. این کار برای ما تنها پذیرایی نیست، یک عشق است. اگر توان راه رفتن تا کربلا را نداشته باشیم، همین خدمت را به نیت زیارت انجام می‌دهیم.

ام‌حسن؛ میراثی که مادران به دختران خود سپرده‌اند

ام‌حسن یکی دیگر از زنانی است که همراه خانواده‌اش در مسیر چذابه موکب برپا کرده است. کنار او دختران و عروس‌هایش نیز مشغول خدمت هستند. می‌گوید این کار را از مادر خود یاد گرفته و اکنون تلاش می‌کند این فرهنگ را به نسل بعد منتقل کند.

« مادرم همیشه می‌گفت خدمت به زائر امام حسین (ع) را کوچک نشمارید. شاید یک لیوان آب یا یک تکه نان چیز ساده‌ای باشد، اما اگر با نیت خوب انجام شود، ارزش زیادی دارد. ما هم امروز همان کاری را می‌کنیم که مادرانمان انجام می‌دادند.»

این مادر خوزستانی ادامه می‌دهد: بچه‌هایم از کودکی کنار همین تنورها بزرگ شده‌اند و یاد گرفته‌اند که اربعین تنها رفتن نیست، خدمت کردن هم است. وقتی می‌بینم دختر و نوه‌هایم کنار من ایستاده‌اند و کمک می‌کنند، خوشحال می‌شوم که این عشق ادامه پیدا کرده است.

فاطمه؛ روایت دختری که کنار مادر، خادمی زائران را آموخته است

فاطمه، دختر جوانی است که در کنار مادرش مشغول آماده کردن آب و نان برای زائران است. برخلاف بسیاری از هم‌سن‌وسالانش که شاید این روزها را به شکل دیگری سپری کنند، او ترجیح داده است ساعت‌های طولانی زیر آفتاب و کنار گرمای تنور بایستد تا بخشی از بار خدمت به زائران را بر دوش بگیرد.

این خادم اهل‌بیت (ع) به خبرنگار ایمنا می‌گوید: از کودکی شاهد بودم که مادرم و مادربزرگم در ایام اربعین برای زائران خدمت می‌کنند، همیشه برایم جالب بود که با وجود خستگی و گرمای هوا، با لبخند کار می‌کنند. همین موجب شد من هم علاقه‌مند شوم و کنار آن‌ها بمانم. اینجا احساس می‌کنم کاری انجام می‌دهم که ارزش زیادی دارد.

فاطمه ادامه می‌دهد: گاهی زائرانی که از راه می‌رسند، خیلی خسته هستند. وقتی یک لیوان آب یا یک نان تازه به آن‌ها می‌دهیم، خوشحالی را در چهره‌شان می‌بینیم. همین برای ما کافی است؛ شاید امکانات موکب ما زیاد نباشد، اما محبت و نیت خوبی که پشت آن است، چیزی نیست که با امکانات سنجیده شود.

ام‌زینب؛ سیاه‌چادری کوچک با دلی به وسعت کربلا

ام‌زینب سال‌هاست در مسیر سوسنگرد به چذابه برای زائران موکب برپا می‌کند. موکب او هم همچون بسیاری از موکب‌های این مسیر، ساده است؛ چند حصیر، یک سایه‌بان، یک تنور و وسایلی که با کمک خانواده و اهالی منطقه آماده شده است، اما خودش می‌گوید این سادگی چیزی از ارزش کارشان کم نمی‌کند.

« ما اینجا دنبال دیده شدن نیستیم. کسی اسم ما را نمی‌داند و مهم هم نیست. مهم این است که زائری که از راه دور آمده، چند دقیقه استراحت کند، آب بخورد و با انرژی بیشتری به مسیرش ادامه دهد. همین که بدانیم توانسته‌ایم خستگی یک نفر را کم کنیم، برای ما کافی است.»

این بانوی خوزستانی ادامه می‌دهد: اربعین برای ما تنها یک مراسم نیست، یک عشق است. هر سال که نزدیک می‌شود، منتظر هستیم دوباره این موکب را برپا کنیم. وقتی زائران از جلوی ما رد می‌شوند و سلام می‌کنند یا دعایی می‌خوانند، حس می‌کنیم در این مسیر بزرگ سهم کوچکی داریم. این حس را نمی‌شود با هیچ چیزی عوض کرد.

اینجا، در مسیر سوسنگرد تا چذابه، اربعین تنها در قدم‌های زائرانی که به سمت کربلا حرکت می‌کنند خلاصه نمی‌شود؛ در کنار این قدم‌ها، روایت دیگری هم جریان دارد؛ روایت مادرانی که با دستان خود نان می‌پزند، آب خنک آماده می‌کنند و بدون آنکه نامی از آن‌ها برده شود، بخشی از این حماسه بزرگ را رقم می‌زنند.

موکب‌های ساده این زنان، شاید سقف‌های بلند و امکانات گسترده نداشته باشند، اما هر سیاه‌چادر و هر تنور کوچک، نشانی از یک فرهنگ بزرگ است؛ فرهنگی که در آن خدمت به زائر امام حسین (ع) از دل خانه‌ها آغاز می‌شود و تا مسیر کربلا ادامه پیدا می‌کند. اینجا مادران خوزستانی با نان‌های گرم و دل‌های بزرگ خود، قصه‌ای از عشق و مهمان‌نوازی را روایت می‌کنند؛ قصه‌ای که هر سال در جاده اربعین تکرار می‌شود.

کد مطلب 992849

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.