به گزارش خبرگزاری ایمنا از فارس، امروز _جمعه نهم مرداد_ گلزار شهدای شیراز، دوباره رنگ داغ گرفت؛ دوباره بوی وداع در کوچههای دل پیچید و دوباره شهر، قامت خمکرده یک خانواده و اشکهای بیامان مردمی را به تماشا نشست که برای بدرقه یکی از فرزندان رشید این سرزمین آمده بودند. شیراز فقط میزبان یک مراسم تشییع نبود؛ شیراز در سوگ عقابی نشسته بود که روزی در آسمانهای خلیج فارس برای وطن جنگیده بود و حالا پس از ماهها دوری، به خانه بازمیگشت؛ آرام، بیصدا، اما سرافراز.
پیکر مطهر شهید امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی، پس از ماهها چشمانتظاری و شناسایی از طریق آزمایشهای تخصصی DNA، بر دوش مردمی تشییع شد که آمده بودند دین دلشان را به یک قهرمان ادا کنند. مردمی که اشک میریختند، صلوات میفرستادند، زیر لب نام شهدا را زمزمه میکردند و با نگاههای مات و بغضگرفته، تابوتی را بدرقه میکردند که نه فقط جسم یک شهید، بلکه بخشی از غرور، غیرت و مظلومیت این ملت را در خود داشت.

گلزار شهدای شیراز، امروز آغوش خود را برای فرزندی دیگر از تبار مردان آسمانی گشود؛ فرزندی که رفتنش جانسوز بود و بازگشتنش، تلخ و با شکوه.
فضای مراسم از نخستین لحظات، آمیخته با اندوهی عمیق و سنگین بود. هر گوشهای از گلزار، روایت اشکی بود که بیاجازه فرو میریخت و آهی بود که از سینهها بلند میشد.
پیرمردانی که سالها طعم جنگ و فراق را چشیده بودند، کنار جوانانی ایستاده بودند که شاید جنگ را ندیدهاند، اما با تمام وجود، عظمت این ایثار را حس میکردند.
زنان سیاهپوش، کودکان خیره به تابوت، مردانی که بیصدا گریه میکردند و خانوادههایی که از راههای دور آمده بودند، همگی یک حرف مشترک در دل داشتند: این خاک، هنوز قهرمان میپرورد و هنوز برای قهرمانانش اشک میریزد.

در میان این جمعیت، حال و هوای خانواده شهید از هر تصویری جانسوزتر بود. پدر و مادری که ماهها و شاید سالها با امید و اضطراب زیسته بودند، امروز در برابر پیکر فرزندشان ایستاده بودند؛ فرزندی که شاید همیشه در ذهنشان با همان لبخند، همان صلابت و همان صدای آشنا زنده مانده بود.
همسر شهید، داغدار اما استوار، و دختر شهید با غمی که در هیچ واژهای نمیگنجد، در کنار تابوت ایستاده بودند؛ گویی زمان برایشان ایستاده بود و همه دنیا در همان چند لحظه خلاصه شده بود. درد فراق در چهرهشان موج میزد اما در عمق همین اندوه، رگهای از افتخار هم دیده میشد؛ افتخار به مردی که جانش را برای سربلندی وطن فدا کرد.
مادر شهید با صدایی لرزان و شکسته، میان هقهق گریهها، جملاتی را بر زبان میآورد که دل هر شنوندهای را میلرزاند. او فرزندش را نه فقط با نام، که با تمام جان صدا میزد؛ با همان زبان مادری، با همان مهر بیپایان، با همان سوزی که فقط دل یک مادر میفهمد. میگفت: «عزیزم، نور چشمم، جیگرگوشهام، فرزندم… من همیشه سرافرازی تو را میخواستم عزیز دلم…» این کلمات ساده نبودند؛ ضجه سالهای انتظار بودند، بغض تمام شبهایی بودند که با امید بازگشت فرزند سر شده بودند و اکنون در لحظه وداع، مثل خنجری بر دل حاضران مینشستند. صدای مادر، صدای همه مادرانی بود که فرزندانشان را برای امنیت و شرف این خاک تقدیم کردهاند.

تشییع شهید مجید کاظمی، تنها مراسم خاکسپاری یک رزمنده نبود؛ یادآور روزی حماسی و پرآتش بود؛ روزی که نام این خلبان و همرزمانش با شجاعت، جسارت و ایثار گره خورد. یازدهم اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که آسمان منطقه شاهد یکی از جسورانهترین پاسخهای فرزندان ایران شد. در آن روز، دو فروند بمبافکن سوخو ۲۴ نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، از پایگاه هوایی شهید دوران شیراز برخاستند تا پاسخی کوبنده به حملات دشمن بدهند. آن پرواز، تنها یک عملیات نظامی نبود؛ تجلی اراده مردانی بود که برای دفاع از وطن، از جان خود عبور کرده بودند.
روایت آن پرواز، روایتی از شجاعت و عبور از دل خطر بود. این جنگندهها با وجود سامانههای پیشرفته شناسایی و پدافند دشمن، با مهارتی مثالزدنی از موانع گذشتند و مأموریت خود را به انجام رساندند. آنان در دل آسمانی آکنده از تهدید، پیش رفتند و هدفی را نشانه گرفتند که نماد حضور و طراحی دشمن در منطقه بود. این عملیات، نمایش قدرت و جسارت مردانی بود که ثابت کردند دفاع از ایران، فقط یک شعار نیست؛ عهدی است که با خون امضا میشود. اما سرنوشت، در مسیر بازگشت، برگ تلخ خود را ورق زد. آسمان خلیج فارس، که لحظاتی پیش شاهد اوج اقتدار آنان بود، خیلی زود به صحنهای از غم بدل شد؛ جایی که سامانههای دشمن، عقابهای ایران را هدف گرفتند و پروازشان را ناتمام گذاشتند.

شهید سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی، در آن لحظات واپسین، تنها یک نظامی در حال انجام مأموریت نبود؛ او نماد مردی بود که عزت وطن را بر جان خویش مقدم دانست. نام او از همان لحظه، در حافظه مردم به عنوان خلبانی ماندگار شد که در آبی بیکران خلیج فارس آرام گرفت تا امروز، با شکوهی آمیخته به اندوه، به آغوش خاک بازگردد. بازگشت او، بازگشت یک پیکر بود؛ اما در حقیقت، بازگشت یک روایت بود؛ روایت مردی که از زمین برخاست، در آسمان جنگید و در قلب مردم جاودانه شد.
امروز وقتی پیکر این شهید در قطعه شهدای جنگ رمضان آرام گرفت، بسیاری از حاضران حس میکردند که فقط با یک تابوت وداع نمیکنند؛ آنها با بخشی از تاریخ ایستادگی این سرزمین روبهرو هستند. قطعه شهدا، شاهد یک پیوند دوباره بود؛ پیوند مجید کاظمی با برادران شهیدش، با مردانی که پیش از او رفتند و حالا او نیز در کنارشان آرام گرفته است. این آرام گرفتن، پایان راه نیست؛ آغاز جاودانگی است. شهدا در خاک دفن نمیشوند، در حافظه ملت ریشه میدوانند.

شیراز امروز غمگین بود؛ غمگین، اما سربلند. شهری که سالهاست نامش با شهامت، حماسه و شهادت گره خورده، امروز نیز نشان داد که فرزندانش را فراموش نمیکند. اشکهایی که بر گونهها جاری بود، فقط از سر اندوه نبود؛ نشانی از قدرشناسی ملتی بود که میداند امنیت و اقتدارش، بهای سنگینی داشته است. هر قدمی که امروز در گلزار شهدای شیراز برداشته شد، هر دستی که تابوت را لمس کرد، هر چشمی که اشک ریخت، گواه این حقیقت بود که نام شهید مجید کاظمی، از این پس نه فقط در اسناد و خاطرات، بلکه در دل مردم این شهر زنده خواهد ماند.

این وداع، وداعی تلخ بود؛ از آن تلخیهایی که تا مدتها در جان آدم میماند. اما در دل همین تلخی، نوری هم بود؛ نور افتخار، نور وفاداری، نور مردی که جانش را داد تا پرچم کشورش بر زمین نماند. امروز گلزار شهدای شیراز، یک بار دیگر قهرمانی را در آغوش خاک کشید؛ قهرمانی که اگرچه جسمش به زمین بازگشت، اما روحش در آسمان عزت این سرزمین ماندگار شد. نام شهید امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی، از امروز بیش از همیشه با غیرت، ایثار و مظلومیت گره خورده است؛ نامی که با شنیدنش، هم اشک در چشم مینشیند و هم غرور در دل زنده میشود.
نظر شما