به گزارش خبرگزاری ایمنا، به دی ۱۴۰۴ برگردیم؛ روزهایی که غبار مشکلات اقتصادی بر دوش بازار و کسبه نشسته بود.
پرده اول: مشکلات معیشتی و اعتراض کسبه
اعتراضات مردم و بازاریها از جنس گلایههای به حق معیشتی بود و به همین دلیل تجمعاتی آرام و به دور از هیاهو در دل بازار شکل گرفت تا فریاد بازاریان به گوش برسد. در آن تجمعهای نخستین، هرچند دستهای پنهانی گاه تلاش میکردند فضا را به سمت تشنج ببرند، افراد غریبهای وارد جمع میشدند، اما هوشیاری خود کسبه و بازاریانِ اصیل، نقشه غریبهها را نقش بر آب کرد و اجازه نداد مسیر مطالبات برحق مردم گم شود. فضا آرام بود، تا اینکه ناگهان پردهای دیگر در این سناریو ورق خورد.
پرده دوم: وطنفروشان وارد میشوند، فراخوان آشوب و دمیدن در آتش خشم
به ناگاه فضا ملتهب و رنگ دیگری به خود گرفت. سلبریتیهای فراری از وطن و وطنفروشان خودفروخته، در هماهنگی کامل با دشمنان، به میدان آمدند. در رأس آنها، «رضا پهلوی»، فرزند شاه فراری ایران، بیمحابا فراخوان رسمی برای اغتشاش و آشوب صادر کرد. خطمشی آنان روشن و بیرحمانه بود: «دست خالی به خیابان نیایید! به کسی رحم نکنید؛ اگر طرفدار حکومت یا بسیجی بود او را بکشید، به پلیس آسیب بزنید و مراکز نظامی را هدف قرار دهید.»
آنان با توهم پوشالی براندازی نظام جمهوری اسلامی، شور و هیجان کاذبی به جان برخی نوجوانان و جوانان بیتجربه انداختند و در کنارشان، مزدوران حرفهای را برای پیشبرد این سناریوی خونین گماشتند.
پرده سوم: شبهای خونین و ماشینِ دروغپردازی
شبِ نخست با آتشزدن اموال عمومی، حمله به کلانتری و مراکز نظامی و سلاخی پلیسها و بسیجیانی آغاز شد که سلاحی برای دفاع از خود نداشتند؛ آمار شهدا از همان ابتدا بالا رفت.
در شب دوم نیز با تداوم فراخوانها، پلیس هشدار داد که بهدلیل حضور تروریستها در خیابان و میان مردم کسی به خیابان نیاید و همان هم شد، بسیاری از مردم رهگذر و شهروندان بیگناهی که در حال گذر از خیابان یا تماشای معرکه بودند، هدف تیرهای زهرآگین مزدوران آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند. بسیاری از جانباختگان این شبها، تماشاگران و افراد بیگناهی بودند که ناخواسته گرفتار فتنه شدند.
همزمان، ماشین دروغسازی رسانههای معاند به راه افتاد. همان سلبریتیهای وطنفروش شروع به موجسواری کردند و اعداد خیالی و حیرتآوری از کشتهشدگان ساختند؛ از ۹ هزار نفر شروع شد، به ۲۰ هزار رسید، سپس به ۴۰ هزار نفر پرتاب شد و بعضیها تا ۱۰۰ هزار نفر هم پیش رفتند! ارقامی که هر انسان عاقلی کذب آشکار آن را به وضوح احساس میکرد.
پرده چهارم: نگاه پدرانه و مرزبندی حقیقت از فتنه
در روزهای پس از این حوادث، کلام رهبر شهید انقلاب روشنیبخش فضای غبارآلود کشور شد. ایشان با بیان اینکه عزادار و داغدار خونهای ریختهشده، هستند، جانباختگان را به سه دسته زلال و تفکیکشده تقسیم کردند:
دسته اول: نیروهای مدافع امنیت و سلامت (نیروی انتظامی، بسیجیان و پاسداران جانبرکف) که در راه دفاع از امنیت کشور به فیض شهادت نائل آمدند.
دسته دوم: رهگذران و مردم بیگناهی که در کوچه و خیابان، قربانی گلولههای کور در بستر فتنه دشمن شدند و آنها نیز شهید راه حقند.
دسته سوم: نوجوانان و جوانانی که از روی سادگی و فریب خوردن، چند گامی با فتنه همراه شدند؛ بسیاری از آنها پشیمان شدند و نامهها نوشتند. دولت و نظام این فریبخوردگانِ پشیمان را نیز فرزندان این آب و خاک دانست و پیکر جانباختگانشان را با احترام شهید محسوب کرد.
در همان روزها، دولت فهرست دقیق ۲۹۸۵ نفر از جانباختگان (با مجموع ۳۱۱۷ نفر شامل مجهولالهویهها) را منتشر کرد؛ اسامی واقعی و مستندی که هر کدام ما بهازای حقیقی داشتند، در برابر آن افسانهپردازیهای چهل هزار نفری.
پرده پنجم: سودای مداخله خارجی و خطای محاسباتی دشمن
دونالد ترامپ با حمایت علنی از آشوبگران، مدعی شد که ایران در آستانه «آزادی» است؛ حوادثی که رهبر شهید انقلاب آن را یک «شبهکودتا» خواندند. کمتر از دو ماه بعد، پرده دیگری در این درام بزرگ افتاد: جنگ با حمله به بیت رهبری و شهادت رهبر انقلاب آغاز شد.
آمریکا با این توهم که مردم در کنار آشوبطلبان برای براندازی ایستادهاند و همزمان با جنگ خارجی فضای کشور را ملتهب میکنند، وارد میدان شد، اما سخت دچار خطای محاسباتی شد.
مردم ایران نقشه را از بر کرده بودند و دیگر هیچ فراخوانی خریدار نداشت. رضا پهلوی در مصاحبه با شبکه آمریکایی CBS، در پاسخ به اینکه آیا فرستادن جوانان به کشتارگاه مسئولانه بوده است، با خونسردی تمام گفت: «این جنگ است و جنگ تلفات دارد!» و جوانانی را که با تحریک او به خیابان آمده بودند، به سادگی تلفات جنگ نامید.
امروز اعترافات زنجیرهوار این پازل را کامل کرده است:
موساد صریح اعتراف میکند که در آشوبها دست داشته است.
تجزیهطلبان کُرد از انجام عملیاتهای تخریبی خود میگویند.
منافقین (مجاهدین خلق) اذعان میکنند که صدها نفر از نیروهایشان در این بلوا به هلاکت رسیدهاند.
ترامپ پرده از ارسال سلاح برای اغتشاشگران برمیدارد.
لیدرهای سلطنتطلب علنی اعتراف میکنند که مسلحانه به میدان آمده بودند.
هدف نخست، براندازی حکومت بود؛ و هدف دوم، در صورت ناکامی، ایجاد کوهی از کشتهها از میان مردم و مأموران بود تا برای مداخله نظامی خارجی مشروعیتسازی کنند. دروغِ بزرگِ «چهل هزار کشته» برای این ساخته شده بود تا جنایتهای هیروشیما را در اذهان تداعی کند و توجیهی برای حمله نظامی باشد.
پرده ششم: فرجام سراب و اعتراف به واقعیت
اکنون پس از گذشت شش ماه از شهادت هموطنان، شهادت رهبر فرزانه انقلاب، تخریب منازل و رنجهای بسیار، پرده آخر این نمایشِ فریب فرو میافتد.
«مراد ویسی»، تحلیلگر شبکه اسرائیلی اینترنشنال -همان کسی که روزگاری از آن سوی مرزها از کشتهشدن ۳۶ هزار نفر سخن میگفت- امروز در یک عقبنشینی آشکار، لب به سخن میگاید و همان آمار رسمی دولت و ۳۲۰۰ نفر را تکرار میکند.
این پایانِ یک توهم بزرگ است؛ عبرتی ماندگار برای آنان که گمان میبردند با سرابِ دروغ و آمارسازیهای دروغین میتوانند اراده یک ملت را به زانو درآورند.

نظر شما