پشت پرده سناریوی آمریکایی به روایت سوپرمن خیالی پنتاگون

خلبان آمریکایی با سرعت ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت سقوط می‌کند، چترش آسیب می‌بیند، کمر، دست و شانه‌اش می‌شکند و مچ پایش آسیب می‌بیند، اما قهرمانانه از جا بلند می‌شود و خود را به ارتفاع ۲۱۰۰ متری می‌رساند؛ روایتی که بیشتر از آنکه گزارش یک حادثه باشد، شبیه سناریوی تولد «سوپرمنِ پنتاگون» است.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، یک خلبان با سرعت ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت سقوط می‌کند، چترش آسیب دیده، کمر و دست و شانه‌اش شکسته، مچ پایش هم آسیب دیده است، اما نه‌تنها زنده می‌ماند، بلکه از جا بلند می‌شود، راه می‌افتد، از کوه بالا می‌رود و خودش را به ارتفاع ۲۱۰۰ متری می‌رساند.

اشتباه نکنید؛ این خلاصه قسمت تازه‌ای از یک فیلم‌نامه بالیوودی نیست، قصه‌ای است که یک خلبان آمریکایی در گفت‌وگو با شبکه آمریکایی CBS از ماجرای سقوط جنگنده‌اش در ایران روایت کرده است؛ روایتی که اگر کمی موسیقی حماسی، یک پرچم آمریکا و چند نمای آهسته به آن اضافه شود، می‌تواند برای اسکار هم نامزد شود.

مشکل داستان تنها اغراق‌های عجیب آن نیست، مسئله اینجاست که این روایت، خیلی زودتر از آنکه مخاطب فرصت کند درباره جزئیاتش سؤال بپرسد، به بخشی از ماشین روایت‌سازی واشنگتن تبدیل شده است؛ ماشینی که هرچه در میدان کم می‌آورد، در استودیو جبران می‌کند.

انتشار این روایت با واکنش‌هایی در داخل آمریکا نیز همراه شد و حتی برخی نظامیان سابق آمریکایی زبان به انتقاد گشودند. ران فیلیپکوفسکی، تفنگ‌دار سابق دریایی و دادستان سابق فدرال، درباره رویکرد پیت هگست گفت: «هگست می‌خواست در رأس ارتش، ژنرال‌ها و دریاسالارانی باشند که بیشتر سیاسی باشند تا نظامی؛ کسانی که بدون کوچک‌ترین تردیدی حاضر باشند به مردم آمریکا دروغ بگویند. اکنون همان افرادی را دارد که دنبالش بود.»

تراویس اکرز، افسر بازنشسته اطلاعات نیروی دریایی آمریکا نیز در ایکس نوشت: «مایه تأسف است که می‌بینم رئیس سابقم با مردم آمریکا صادق نیست. او دارد میراث خودش را تا حد یک نوکر هگست پایین می‌آورد. دیدن این وضعیت ناراحت‌کننده است.»

ماجرا را نباید تنها در حد یک روایت عجیب از نجات یک خلبان آمریکایی دید. قصه، وقتی در قاب «جنگ روایت‌ها» قرار می‌گیرد، معنای دیگری پیدا می‌کند.

یک سوی ماجرا، مخاطب آمریکایی است؛ مخاطبی که باید باور کند حتی اگر جنگنده آمریکایی در عمق خاک دشمن سقوط کند، آموزش نظامی، روحیه، اراده و توانمندی خلبان آمریکایی آن‌قدر افسانه‌ای است که شکستگی کمر و دست و شانه هم نمی‌تواند جلوی او را بگیرد؛ خلبانی که قوانین فیزیک را هم به چالش کشیده و بعد از سقوط با سرعت بیش از ۱۶۰ کیلومتر بر ساعت، به جای بیمارستان، راه کوه را در پیش گرفته است.

سوی دیگر ماجرا، مخاطب ایرانی است. اینجا قرار است تصویر ارتشی ساخته شود که حتی در صورت سقوط جنگنده در خاک ایران، خلبانش همچنان شکست‌ناپذیر، مقاوم و تسلیم‌ناپذیر باقی می‌ماند؛ تصویری که باید بخشی از ضربه روانی جنگ را خنثی کند: اگر نتوانستیم در میدان به اهدافمان برسیم، دست‌کم باید در قاب تلویزیون پیروز باشیم.

پشت پرده سناریوی آمریکایی به روایت سوپرمن خیالی پنتاگون

چند سؤال ساده؛ روایت CBS چقدر قابل راستی‌آزمایی است؟

اما پیش از آنکه روایت CBS را در قامت یک داستان قهرمانانه بپذیریم، چند سؤال ساده درباره جزئیات این ماجرا مطرح می‌شود؛ سؤال‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند و پاسخ روشن به آنها می‌تواند میزان اعتبار این روایت را مشخص کند.

نخست اینکه فرد موردنظر چرا با وجود حساسیت چنین مأموریتی، در یک برنامه تلویزیونی مقابل دوربین قرار گرفته است؟ CBS اعلام کرده که به دلیل مسائل امنیتی، نام واقعی او را منتشر نکرده و از نام عملیاتی «Bravo» استفاده کرده است. اما همچنان این پرسش قابل طرح است که چه میزان از هویت، چهره، سوابق و جزئیات عملیاتی او قابل انتشار بوده و چه ملاحظات حفاظتی برای حضورش مقابل دوربین در نظر گرفته شده است؟

سؤال دوم به نحوه سقوط بازمی‌گردد. در روایت CBS، چتر نجات او بر اثر اصابت موشک آسیب دیده و او بخشی از مسیر را در وضعیت سقوط آزاد طی کرده است. سپس بر اساس برآوردهای پس از حادثه، سرعت برخورد با زمین حدود ۷۰ تا ۱۰۰ مایل بر ساعت، یعنی تقریباً ۱۱۳ تا ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت، اعلام شده است.

اینجا یک پرسش فنی مطرح می‌شود: جزئیات دقیق سقوط، وضعیت صندلی پران، نحوه فرود، نوع زمین و شرایط محل برخورد چه بوده که فرد با چنین سرعتی دچار شکستگی کمر، دست و شانه شده، اما همچنان توانسته پس از حادثه حرکت کند؟

پرسش بعدی شاید از همه مهم‌تر باشد: چگونه فردی که بنا بر روایت منتشرشده با شکستگی کمر، دست و شانه مواجه شده و مچ پایش نیز آسیب دیده است، توانسته پس از سقوط از محل حادثه فاصله بگیرد، در منطقه‌ای کوهستانی حرکت کند و خود را به خط‌الرأسی در ارتفاع حدود ۲۱۰۰ متری برساند؟

یک پرسش دیگر نیز درباره تصاویر منتشرشده مطرح شده است: اصلا این فرد همان خلبان است؟ مگر خلبان نباید دیدش ۱۰ از ۱۰ باشد، پس چرا وی عینک طبی بر چشم دارد؟

فارغ از این گزارش و دیگر روایت‌هایی که بازوهای پروپاگاندای ترامپ در حال توسعه آن‌ها هستند، قدرت واقعی را نه CBS تعیین می‌کند، نه شبکه‌های اجتماعی و نه سناریوهای هالیوودی؛ خروجی جنگ تعیین می‌کند.

ترامپ قرار بود در چند روز ایران را زیرورو کند، منابع کشور را در اختیار بگیرد و از ایران چیزی جز ویرانه باقی نگذارد، اما اکنون بیش از هفت ماه از آغاز جنگ گذشته و بخش مهمی از آن وعده‌های پرطمطراق، از «فتح برق‌آسا» فاصله گرفته و به آرزوهای دست‌نیافتنی تبدیل شده است.

پس شاید بد نباشد به جای تماشای نسخه بالیوودی سقوط خلبان آمریکایی، یک بار هم دوربین را از روی قهرمان داستان برداریم و روی تجهیزات آمریکایی بگذاریم؛ همان تجهیزاتی که قرار بود نماد برتری مطلق نظامی آمریکا باشند.

آنجاست که قصه کمی از حالت فیلم سینمایی خارج می‌شود.

پشت پرده روایت سوپرمن خیالی پنتاگون چیست؟

پهپادها؛ وقتی «بازیکن ارزشمند» شکار می‌شود

یکی از ارزشمندترین پرنده‌های بدون سرنشین آمریکایی، MQ-۹ ریپیر است؛ پهپادی با مداومت پروازی تا ۲۷ ساعت، سقف پرواز حدود ۱۵ کیلومتر و قابلیت حمل موشک هلفایر؛ پرنده‌ای که در ادبیات نظامی آمریکا یک «بازیکن ارزشمند» محسوب می‌شود.

این بازیکن ارزشمند، در طول جنگ بارها به هدف پدافند ایران تبدیل شد.

CBS در بیست‌ودوم فروردین ۱۴۰۵ از سرنگونی ۲۴ فروند MQ-۹ خبر داد که بیشتر موارد آن در شیراز و کیش اعلام شد. یک مقام آمریکایی در تیر این رقم را حدود ۳۰ فروند عنوان کرد و نیروهای مسلح ایران نیز دهم شهریور از سرنگونی پنجاهمین فروند خبر دادند.

یعنی از تنگه هرمز و کیش گرفته تا اندیمشک، اهواز، عسلویه، خورموج و اسلام‌آباد غرب، فهرست جغرافیایی شکار پرندگان آمریکایی آن‌قدر گسترده شده که اگر قرار باشد، برایشان دفترچه خاطرات چاپ شود، بخش «محل سقوط» از همه صفحاتش بیشتر خواهد بود.

می‌رسیم به MQ-۴C تریتون؛ پرنده‌ای با ارزش تقریبی ۲۳۵ تا ۲۵۰ میلیون دلار که بیستم فروردین هدف قرار گرفت.

در هفدهم و بیست‌وسوم شهریور نیز دو فروند MQ-۱ بر فراز تنگه هرمز سرنگون شدند و یک فروند RQ-۴ هم با شلیک پدافند مجبور به عقب‌نشینی از حریم هوایی ایران شد.

داستان فقط به این‌ها ختم نمی‌شود.

«لوکاس»؛ نسخه کپی آمریکایی از شاهد-۱۳۶، با قیمتی حدود ۳۵ هزار دلار و برد ۸۰۰ کیلومتر، نیز در قشم، سیریک، خارک، بویین‌زهرا، بندرعباس و لار شکار شد؛ ۱۳ فروند از این پرنده‌ها در این مناطق هدف قرار گرفتند.

در اردن نیز طبق گزارش‌های منتشرشده، آشیانه هشت فروند MQ-۹ به همراه دو فروند آماده‌به‌کار منهدم شد.

و این تازه بخش قابل مشاهده ماجراست؛ چون بخش دیگری از خسارت‌ها زیر همان پوششی دفن شده که واشنگتن برای پنهان نگه داشتن هزینه‌های جنگ روی آن کشیده است.

بالگردها؛ آپاچی هم دیگر مصون نیست

در فهرست بالگردها نیز دست‌کم ۱۱ فروند از تجهیزات آمریکایی هدف قرار گرفته یا از چرخه عملیاتی خارج شده‌اند.

مهم‌ترین مورد، سرنوشت یک فروند AH-۶۴ آپاچی در هجدهم خرداد ۱۴۰۵ بر فراز تنگه هرمز بود، بالگرد تهاجمی اصلی ارتش آمریکا، مجهز به موشک‌های هلفایر و توپ ۳۰ میلی‌متری؛ پرنده‌ای که تا آن روز حتی یک فروند از آن در چنین شرایطی از دست نرفته بود.

دو مقام آمریکایی مدعی شدند: این بالگرد توسط یک پهپاد ایرانی شاهد هدف قرار گرفته است. ترامپ نیز این موضوع را تأیید کرد و گفت هر دو خلبان با یک شناور آمریکایی نجات داده شدند.

یعنی حتی در روایت رسمی آمریکا هم ماجرا روشن است: یک شاهد ایرانی، یک آپاچی آمریکایی را هدف قرار داده است.

در عملیات موسوم به نجات خدمه F-۱۵ در فاصله چهاردهم تا شانزدهم فروردین نیز یک فروند HH-۶۰W جولی گرین؛ گران‌ترین بالگرد جست‌وجو و نجات رزمی آمریکا، از بین رفت و دو فروند UH-۶۰ بلک‌هاوک نیز هدف قرار گرفتند.

چهار فروند بالگرد سبک عملیات ویژه MH-۶/AH-۶ نیز پس از زمین‌گیری نابود شدند و یک فروند CH-۴۷ چینوک در کویت از بین رفت.

سی‌ویکم تیر نیز سپاه از انهدام دو بالگرد سنگین در آشیانه‌های اردن خبر داد و یکم مرداد از نابودی یک آشیانه بزرگ تجهیزات بالگرد و یک آشیانه تعمیر و نگهداری بالگرد در همان پایگاه خبر داد.

البته هنوز معلوم نیست، در این آشیانه‌ها چند بالگرد بوده است؛ چون به‌ظاهر در واشنگتن شمارش تجهیزات آسیب‌دیده، خودش به یک عملیات فوق‌سری تبدیل شده است.

زیرسطحی‌ها؛ وقتی شکارچی هم شکار می‌شود

هفدهم شهریور، نیروی دریایی سپاه یک زیرسطحی بدون‌سرنشین آمریکایی از نوع Dive-LD را در ورودی تنگه هرمز توقیف کرد؛ وسیله‌ای که اکنون به‌عنوان غنیمت جنگی در اختیار ایران قرار دارد.

دو روز بعد نیز یک شناور بدون‌سرنشین سطحی موسوم به Sea-Dron منهدم شد.

در حوزه شناورهای جنگی نیز ایران در دهم اسفند چهار موشک بالستیک به سمت ناو آبراهام لینکلن شلیک کرد. پنجم  فروردین یک موشک کروز ساحلی همان ناو را هدف قرار داد و هجدهم شهریور نیز موشک بالستیک به‌سمت ناوشکن‌های DDG-۵۳ و DDG-۱۱۹ مجهز به سامانه ایجیس شلیک شد و آن‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد.

این همان جایی است که تفاوت میان تبلیغات و میدان بیشتر خودش را نشان می‌دهد؛ ناو و ناوشکن آمریکایی قرار است نماد قدرت مطلق دریایی باشند، اما وقتی مجبور می‌شوند برای دور شدن از آتش موشک‌ها تغییر موقعیت بدهند، دیگر قصه بیشتر شبیه یک فیلم جنگی است که کارگردانش ناگهان پایان متفاوتی برای آن نوشته است.

پشت پرده روایت سوپرمن خیالی پنتاگون چیست؟

آواکس و جاسوس‌ها؛ چشم‌هایی که گاهی کور می‌شوند

در بخش هواپیماهای جاسوسی نیز مهم‌ترین مورد، E-۳ سنتری آواکس در پایگاه الخرج عربستان بود که نهم فروردین ۱۴۰۵ در عملیات مشترک موشکی و پهپادی نیروی هوافضای سپاه هدف قرار گرفت.

در این عملیات به دیگر پرنده‌های مستقر در اطراف نیز آسیب جدی وارد شد.

این پرنده حدود ۷۰۰ میلیون دلار ارزش دارد و برای فرار از حملات، هنگام برخاستن هدف قرار گرفت. گزارش‌ها می‌گویند پهپاد شاهد-۱۳۶ در حساس‌ترین قسمت، یعنی نزدیک دم و محل استقرار رادار، به آن اصابت کرد.

بیست‌ویکم شهریور نیز گزارش‌هایی از هدف قرار گرفتن و سقوط یک فروند آواکس دیگر در همان موج حملات منتشر شد.

نیروهای مسلح ایران از انهدام یک فروند P-۸ پوسایدون در حملات هفدهم تا سی‌ویکم تیر خبر دادند و مرکز کنترل P-۸ در فرودگاه عقبه اردن نیز هدف موشک قرار گرفت.

دو بالن جاسوسی آمریکا نیز سرنوشت بهتری پیدا نکردند.

بالن اربیل دوم مرداد منهدم شد و تصاویر ماهواره‌ای نیز انهدام چادر تجهیزات بالن شناسایی را تأیید کرد. یازدهم شهریور سامانه هدایت همان بالن نیز نابود شد و یک بالن جاسوسی آمریکا در اردن نیز در همان عملیات از کار افتاد.

حتی چشم‌های چندصد میلیون‌دلاری هم وقتی وارد میدان ایران می‌شوند، همیشه آن‌قدر که در بروشورهای تسلیحاتی نوشته‌اند، تیزبین نیستند.

جنگنده‌ها و سوخت‌رسان‌ها؛ جایی که افسانه نسل پنجم ترک برداشت

مهم‌ترین بخش ماجرا، جنگنده‌ها و هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی هستند.

طبق اعلام نیروهای مسلح ایران، در آسمان و زمین، ۹ فروند جنگنده آمریکایی و ۱۵ فروند هواگرد در پایگاه‌های آمریکا در منطقه منهدم شده‌اند.

داستان از بیست‌وپنجم اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد؛ زمانی که پدافند نیروی هوافضای سپاه در ساعت ۲:۵۰ بامداد یک فروند F-۳۵ را در مرکز ایران هدف قرار داد؛ جنگنده‌ای که آسیب دید و نخستین ضربه تاریخی به یک جنگنده نسل پنجم آمریکایی ثبت شد و تصاویر آن نیز انتشار پیدا کرد.

سوم فروردین، یک فروند F-۱۵ نزدیک جزیره هرمز رهگیری شد.

پنجم فروردین، یک فروند F/A-۱۸ هورنت با پدافند نیروی دریایی سپاه بر فراز چابهار هدف قرار گرفت و در اقیانوس هند سقوط کرد؛ نیروهای مسلح ایران اعلام کردند این چهارمین جنگنده آمریکایی بود که با سامانه‌های بومی هدف قرار گرفته است.

دوازدهم فروردین نیز «سامانه نوین پدافند پیشرفته» یک فروند F-۱۶ را در جنوب جزیره قشم هدف قرار داد و این جنگنده در فاصله میان هنگام و قشم سقوط کرد.

چهاردهم فروردین را باید یکی از سنگین‌ترین روزهای این فهرست دانست. یک F-۱۵E Strike Eagle در عمق خاک ایران سرنگون شد و لاشه و علائم شناسایی آن در ایران به نمایش درآمد.

یک فروند A-۱۰C نیز بر فراز آب‌های جنوبی تنگه هرمز ساقط شد.

در همان روز، دومین F-۳۵ نیز بر فراز مرکز ایران هدف قرار گرفت.

فهرست رسمی منتشرشده در آن مقطع به ۹ فروند رسید: چهار فروند F-۱۵؛ سه فروند در کویت که بنا بر روایت اعلام‌شده، خلبانان F-۵ نیروی هوایی با حمله غافلگیرکننده به کمپ برینگ، پدافند کویت را به اشتباه انداختند و یک فروند نیز در آسمان ایران؛ دو فروند F-۱۶، یک فروند F-۱۸ و دو فروند F-۳۵.

پنجم خرداد، پس از نقض آتش‌بس، یک فروند F-۳۵ و یک فروند RQ-۴ هدف شلیک قرار گرفتند و حریم هوایی ایران را ترک کردند.

بیست‌ویکم خرداد نیز در عملیات «تنبیه متجاوز»، ۱۲ فروند موشک بالستیک به محل استقرار جنگنده‌های F-۱۵، F-۱۶ و F-۳۵ و مرکز کنترل پایگاه الازرق شلیک شد و بنا بر اعلام نیروهای مسلح ایران، خسارت سنگینی به تجهیزات وارد آمد.

داستان باز هم ادامه داشت.

سوم مرداد، سخنگوی سپاه در جمع‌بندی ۱۵ روز نبرد، از هفدهم تا سی‌ویکم تیر، از انهدام ۱۱ فروند جنگنده و بالگرد آمریکایی روی زمین خبر داد؛ از جمله یک فروند F-۱۵ داخل شلتر، یک فروند P-۸ Poseidon، یک فروند C-۱۷ Globemaster، هشت هواپیمای سوخت‌رسان، ۱۷ پهپاد که هشت فروند آن‌ها آکبند بودند، شش آشیانه MQ-۹، چهار شلتر جنگنده و شش رمپ پرواز.

نهم شهریور نیز در ادامه عملیات «تنبیه متجاوز»، موشک‌های بالستیک سوخت جامد و مایع، آشیانه تعمیر و نگهداری، محل آماده‌سازی و استقرار جنگنده‌های F-۳۵، F-۱۶ و F-۱۵ و شلترهای آن‌ها را در الازرق هدف قرار دادند و طبق اعلام ایران، سه فروند F-۳۵ به‌طور کامل تخریب شدند.

بیست‌وسوم شهریور، پدافند ایران قفل تسلیحاتی روی یک فروند F-۳۵ را شکست و آن را مجبور کرد مأموریت خود را نیمه‌کاره رها کند.

این‌ها را باید کنار هم گذاشت تا تصویر کامل‌تری از جنگ به دست آید.

اگر قرار باشد، جنگ را تنها از دریچه CBS ببینیم، شاید به این نتیجه برسیم که مهم‌ترین اتفاق جنگ، سقوط یک خلبان با سرعت ۱۶۱ کیلومتر بر ساعت و سپس کوهنوردی او با کمر و شانه شکسته بوده است.

اگر دوربین را از روی خلبان برداریم و روی آسمان، پایگاه‌ها، آشیانه‌ها، پهپادها، بالگردها، آواکس‌ها، جنگنده‌ها، سوخت‌رسان‌ها و شناورها بگذاریم، سؤال دیگری مطرح می‌شود: چرا واشنگتن برای روایت یک خلبان، این‌همه انرژی صرف می‌کند، اما درباره هزینه واقعی تجهیزاتش در میدان این‌قدر کم حرف می‌زند؟

شاید پاسخ ساده باشد.

روایت خلبانی که پس از سقوط، از کوه بالا می‌رود، برای تلویزیون آمریکا یک قهرمان می‌سازد، اما آمار دقیق خسارت‌ها، تصویر دیگری از جنگ می‌سازد.

در روایت اول، آمریکا قهرمان دارد.

در روایت دوم، آمریکا هزینه دارد.

و طبیعی است که برای یک دستگاه تبلیغاتی، قهرمان ساختن بسیار راحت‌تر از توضیح دادن صورت‌حساب جنگ باشد.

اینجاست که باید از بالیوودی که آمریکا برای جنگ ساخته فاصله گرفت. جنگ نه با موسیقی حماسی CBS تمام می‌شود، نه با روایت‌های قهرمانانه کاخ سفید و نه با داستان خلبانی که پس از چند شکستگی، کوهنوردی را هم به فهرست مهارت‌های رزمی خود اضافه کرده است.

جنگ را میدان تعیین می‌کند؛ نه فیلم‌نامه. اگر قرار است روایت آمریکا را بسنجیم، باید به جای شمردن قدم‌های خلبان مجروح روی کوه، تعداد پرنده‌هایی را بشماریم که دیگر از زمین بلند نمی‌شوند.

کد مطلب 1004466

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.