به گزارش خبرگزاری ایمنا؛ فرزانه دهقانی، مدرس و پژوهشگر در حوزه سواد رسانه در یادداشتی نوشت: «در دوران پیش از سلطه شبکههای اجتماعی، «هویت» قلمرویی خصوصی و روانی بود؛ مجموعهای از باورها، خاطرات و ویژگیهای شخصیتی که فرد در تعامل با جامعه و در بستری از زمان، آنها را میساخت، اما امروز با ورود به عصر پلتفرمهای دیجیتال، ما شاهد یک جهش پارادایمیک هستیم. هویت از حریم خصوصی خارج شده و وارد میدان رقابت اقتصادی شده است.
ما اکنون در عصر «اقتصاد هویت» زندگی میکنیم؛ جایی که هویت دیگر یک امر وجودی نیست، بلکه یک «دارایی» است که باید برای بقا در بازار، مدیریت، بستهبندی و ارزشگذاری شود.
از خودشناسی تا برندینگ: مکانیسم تبدیل هویت به کالا
مبنای این تغییر، حرکت از «بودن» به سمت «نمایش دادن» است. در پلتفرمهایی مانند اینستاگرام، فرد ناخودآگاه نقش یک مدیر عامل را برای شرکتِ «خود» ایفا میکند. در این بستر، ویژگیهای انسانی—از سبک آشپزی و انتخاب لباس گرفته تا دیدگاههای سیاسی و لحظات عاطفی—به شکلی استراتژیک انتخاب و ویرایش میشوند.
این فرایند، دقیق مشابه فرایند «کالاییسازی» در اقتصاد کلاسیک است؛ جایی که یک شیء یا خدمت، ویژگیهای کاربردی خود را کنار گذاشته و به یک کالا برای مبادله تبدیل میشود. در اینجا، «خودِ» ما، کالایی است که در «بازارِ توجه» عرضه میشود تا در مقابل، توجه، اعتبار و در نهایت، درآمد یا نفوذ اجتماعی دریافت کند.
الگوریتمها؛ معماران جدید شخصیت انسانی
اما چه چیزی این فرایند را شتاب میبخشد؟ پاسخ در الگوریتمها نهفته است. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، تنها واسطههای ارتباطی نیستند، بلکه «معماران هویت» جدید هستند. این سیستمها بر اساس آنچه «تعامل» بیشتری تولید میکند، پاداش میدهند. این یعنی هویتهایی که استاندارد شده، زیبا، تکرارشونده و مطابق با سلیقه جمعی هستند، «ارزش بازار» بالاتری دارند. در نتیجه، کاربر برای رسیدن به نرخ تعامل بالاتر، ناگزیر است هویت خود را از حالت «منحصربهفرد و پیچیده» به حالت «استاندارد و مصرفپسند» تغییر دهد. اینجاست که هویت از یک امر پویا و انسانی، به یک واحد اقتصادیِ پیشبینیپذیر تبدیل میشود.
پیامدها: بحران اصالت و فرسایش «خود»
این تبدیل شدنِ هویت به دارایی، هزینههای سنگینی برای روان و جامعه دارد. نخستین پیامد، «بحران اصالت» است. وقتی فرد مدام در حال مدیریتِ تصویری از خود است که باید برای دیگران جذاب باشد، مرز میان «واقعیت» و «نمایش» از بین میرود. ما دیگر نمیدانیم کدام بخش از رفتار ما ناشی از میل درونی است و کدام بخش، یک تصمیم استراتژیک برای افزایش فالوور یا جذب اسپانسر.
ثانیاً، ما با پدیدهای به نام «فرسایش خود» روبرو هستیم. وقتی هویت شما به یک دارایی تبدیل میشود که ارزش آن با لایک و کامنت سنجیده میشود، هر کاهش در تعامل، نه تنها یک شکست دیجیتال، بلکه یک شکست در «ارزش وجودی» تلقی میشود. این نگاه، انسان را به یک ماشینِ تولید محتوا تبدیل میکند که همواره در استرسِ کاهش ارزشِ داراییِ (هویت) خود قرار دارد.
نتیجهگیری
اقتصاد هویت، رویایِ «برندینگ شخصی» را به واقعیت تبدیل کرده است، اما به قیمتی گزاف. ما در حال تبدیل شدن به واحدهای اقتصادی هستیم که در بازارِ توجه، برای اثبات ارزش خود، باید مدام خودمان را بازتولید کنیم. چالش بزرگ نسل حاضر، بازیافتنِ مرز میان «شخصیت» و «برند» است؛ اینکه چگونه میتوان در دنیای کالاییشده دیجیتال، بدون از دست دادن اصالت انسانی، حضور داشت.
ما باید بپرسیم: آیا ما در حال استفاده از شبکههای اجتماعی هستیم، یا این شبکهها در حال استفاده از هویت ما به عنوان سوخت برای موتورهای اقتصادی خود هستند؟»
نظر شما