قصه کودکانه‌ در جاده‌ای به وسعت عشق

در میان میلیون‌ها قدمی که این روزها در مسیر اربعین برداشته می‌شود، قدم‌های کوچک کودکان هم قصه‌ای شنیدنی دارد؛ کودکانی که در کنار خانواده راهی این سفر شده‌اند تا در دل این مسیر، مهربانی، همدلی و با هم بودن را تجربه کنند، تجربه‌ای که شاید سال‌ها بعد، معنای عمیق‌تری برایشان پیدا کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در امتداد جاده‌ای که میلیون‌ها قدم آن را طی می‌کنند، کودکان با قدهای کوچک و کوله‌های سبک، دست در دست پدر و مادرها راه می‌روند؛ گاهی با شوق به موکب‌ها نگاه می‌کنند، گاهی خسته می‌شوند و گوشه‌ای به استراحت می‌نشینند و گاهی با دیدن یک کودک دیگر، خستگی را فراموش می‌کنند و دوباره راه می‌افتند. برای آن‌ها این مسیر، فقط جاده‌ای طولانی نیست؛ دنیایی تازه است، پر از آدم‌هایی که نمی‌شناسند، اما به آن‌ها لبخند می‌زنند و با مهربانی پذیرایشان می‌شوند.

شاید یک کودک هنوز نتواند درباره معنای پیاده‌روی اربعین، همچون یک بزرگسال حرف بزند، اما می‌تواند آن را زندگی کند. می‌تواند مهربانی را در دست‌هایی که به سویش دراز می‌شوند ببیند، همدلی را در چهره خسته زائری که دیگری را همراهی می‌کند لمس کند و مفهوم با هم بودن را در این جمعیت بزرگ تجربه کند. حالا در میان این جاده و این همه قدم، این پرسش شکل می‌گیرد که اربعین برای کودکان چه دارد و این سفر چگونه می‌تواند بخشی از دنیای ذهنی و عاطفی آن‌ها را بسازد؟

اربعین برای میلیون‌ها انسان، قصه رفتن است؛ رفتنی که از یک خانه و یک شهر آغاز می‌شود و در مسیری طولانی، آدم‌ها را به یک مقصد مشترک می‌رساند، اما در میان این جمعیت بزرگ، چشم‌هایی هم هستند که شاید هنوز معنای همه این راه را به اندازه بزرگ‌ترها ندانند؛ چشم‌های کودکان که در میان ازدحام جمعیت، پرچم‌ها و موکب‌ها، با کنجکاوی به این سفر نگاه می‌کنند و هر قدمشان، بخشی از یک خاطره ماندگار را در ذهنشان ثبت می‌کند.

کودکی که دست در دست پدر یا مادرش راه می‌رود، شاید هنوز نتواند درباره مفهوم زیارت، ایثار یا همدلی با زبان بزرگ‌ترها حرف بزند، اما می‌بیند، می‌بیند کسی را که خسته است و دیگری به او آب می‌دهد، کودکی را که در مسیر با او دوست می‌شود و آدم‌هایی را که بدون آنکه او را بشناسند، با محبت از او پذیرایی می‌کنند. شاید اربعین برای یک کودک، پیش از آنکه یک مفهوم باشد، یک تجربه باشد؛ تجربه‌ای که باید آن را دید، لمس کرد و زندگی کرد.

این سفر با سفرهای دیگر فرق دارد

در میان میلیون‌ها قدمی که این روزها جاده نجف تا کربلا را به روایت عشق و دلدادگی تبدیل کرده است، قدم‌های کوچک کودکانی به چشم می‌خورد که دست در دست پدر و مادر، همراه کاروان بزرگ زائران راهی این مسیر شده‌اند؛ برخی از آن‌ها برای نخستین‌بار این مسیر را طی می‌کنند و برخی دیگر، خاطره اربعین را از سال‌های کودکی با خود به همراه دارند؛ خاطراتی که شاید سال‌ها بعد، معنای عمیق‌تری برایشان پیدا کند.

صدیقه اشرفی، مادری که امسال همراه دو فرزند هفت و دوازده‌ساله خود پای در مسیر عاشقی حسین (ع) گذاشته است، اینگونه به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «من فکر می‌کنم بچه‌ها بیشتر از اینکه با حرف و توضیح جذب اربعین شوند، با چیزی که در مسیر می‌بینند و تجربه می‌کنند ارتباط می‌گیرند. وقتی می‌بینند آدم‌ها به هم کمک می‌کنند، یک نفر به آن‌ها آب می‌دهد، یکی جای خواب آماده می‌کند و کسی که آن‌ها را نمی‌شناسد با محبت با آن‌ها رفتار می‌کند، برایشان جالب است و این‌ها چیزهایی است که شاید در زندگی عادی کمتر با این شکل ببینند.

دخترم سال اول که همراه من به پیاده‌روی اربعین آمد، بسیار کوچک بود و بیشتر برایش جنبه یک سفر داشت، اما وقتی برگشتیم، تا مدتی بعد هر روز می‌پرسید که چرا همه به هم کمک می‌کردند و همین سوال برای من جالب بود و همان‌جا بود که فهمید این سفر با سفرهای دیگری که رفته است، فرق دارد و امسال خودش از چند ماه قبل می‌گفت که می‌خواهد دوباره بیاید.

پیاده‌روی اربعین برای بچه‌ها سختی هم دارد؛ خسته می‌شوند، گرما آن‌ها را اذیت می‌کند، گاهی غر می‌زنند و می‌گویند دیگر نمی‌توانیم راه برویم، اما همین سختی‌ها هم برایشان یک تجربه است. ما سعی می‌کنیم مجبورشان نکنیم و اگر خسته شدند، استراحت کنیم. می‌خواهم خاطره‌ای که از این سفر برایشان می‌ماند، خاطره خوبی باشد.

برای من مهم است که بچه‌ها اربعین را فقط به‌عنوان یک مراسم نبینند، دوست دارم بفهمند چرا مسلمانان به این سفر می‌روند و چرا افراد در این مسیر به هم محبت می‌کنند. شاید همه این مفاهیم را الان کامل درک نکنند، اما فکر می‌کنم بعضی چیزها در ذهن آن‌ها می‌ماند و بعدها معنای خودش را پیدا می‌کند.»

ذ

اگر بخواهم یک چیز را از این سفر با خودم ببرم، دوست دارم مهربانی آدم‌ها باشد

آوینا نصر، دختر هفت‌ساله‌ای که همراه خانواده خود در پیاده‌روی اربعین حضور پیدا می‌کند و امسال سال دومی است که با قدم‌های کودکانه خود به سمت کربلا راهی می‌شود، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «من اربعین را دوست دارم چون اینجا آدم خیلی زیاد است و همه با هم راه می‌روند. من اولش فکر می‌کردم خیلی خسته می‌شوم، اما وقتی به موکب‌ها می‌رویم و استراحت می‌کنیم، دوباره می‌توانم راه بروم. بعضی وقت‌ها هم بچه‌های دیگری را می‌بینم و با آن‌ها دوست می‌شوم.

من از موکب‌ها خیلی خوشم می‌آید؛ هیچ‌کس را نمی‌شناسیم، اما همه مهربان هستند و دوست دارند به زائرها کمک کنند و من هم دوست دارم وقتی بزرگ شدم به بقیه کمک کنم.

بعضی وقت‌ها خسته می‌شوم و به مادرم می‌گویم دیگر نمی‌آیم، اما بعد که استراحت می‌کنم، دوباره حالم خوب می‌شود. فکر کنم اگر بخواهم یک چیز را از این سفر با خودم ببرم، دوست دارم همان مهربانی آدم‌ها باشد؛ اینکه آدم‌ها همدیگر را نمی‌شناسند، اما به هم کمک می‌کنند.»

شاید یک تصویر، یک برخورد یا حتی یک لحظه خستگی

در مسیر اربعین، نوجوانان شاید بیش از کودکان خردسال، با پرسش‌های خود به این سفر نگاه کنند؛ پرسش‌هایی درباره چرایی این همه حضور، این همه سختی و این همه محبت. آن‌ها در سنی قرار دارند که دیگر نمی‌توان تنها با پاسخ‌های آماده قانعشان کرد و شاید همین فرصت تجربه مستقیم، یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری این سفر در ذهن و خاطره آن‌ها باشد.

مریم رضایی، مادری چهل‌دوساله که همراه دختر پانزده‌ساله خود در پیاده‌روی اربعین حضور پیدا می‌کند، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «دختر من در سنی است که دیگر نمی‌شود با حرف‌های کلیشه‌ای او را قانع کرد. اگر چیزی را قبول نداشته باشد، خیلی راحت می‌پرسد چرا و برای همین من هیچ‌وقت اصرار نکردم که باید با ما به اربعین بیاید و بیشتر سعی کردم خودش تجربه کند و اگر دوست داشت، ادامه بدهد.

سال اول که آمد، بیشتر به خاطر من و پدرش بود، اما وقتی برگشتیم، متوجه شدم که نگاه او نسبت به بعضی چیزها تغییر کرده است، به‌عنوان مثال درباره آدم‌هایی که در مسیر خدمت می‌کردند حرف می‌زد و می‌گفت برایش عجیب بوده است که بعضی‌ها با این همه زحمت، هیچ توقعی از آدم‌ها ندارند و به نظرم همین تجربه‌ها برای یک نوجوان خیلی مهم است.

فکر می‌کنم نوجوان‌ها امروز بیشتر از هر چیزی به تجربه واقعی نیاز دارند؛ اینکه خودشان ببینند، لمس کنند و سوال بپرسند. جدا از دستاوردهای معنوی، اربعین برای من فرصتی است که دخترم چند روزی از فضای همیشگی‌اش فاصله بگیرد و با آدم‌ها و سبک زندگی‌های دیگری روبه‌رو شود، البته نمی‌خواهم از این سفر یک کلاس درس درست کنم؛ می‌خواهم خودش برداشتش را داشته باشد.

من به‌عنوان مادر بیشتر از اینکه بخواهم چیزی به او یاد بدهم، امیدوارم چیزی در دلش بماند؛ شاید یک تصویر، یک برخورد، یک آدم یا حتی یک لحظه خستگی، چیزهایی که ممکن است سال‌ها بعد ناگهان یادش بیاید و بگوید من یک بار اینجا بودم و چیزهایی را فهمیدم که جای دیگری نمی‌شد فهمید.»

دنیایی جدید که کودکان چندروزی آن را تجربه می‌کنند

محمدرضا عرب‌، پدری چهل‌ساله که امسال هم همچون سال‌های قبل همراه پسر ده‌ساله خود پیاده‌روی اربعین را آغاز می‌کند، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: «آرش همیشه به افرادی که در طول مسیر می‌بیند، توجه زیادی می‌کند و هر بار که می‌آییم، برایش جالب است که ببیند آدم‌هایی از شهرها و کشورهای مختلف کنار هم راه می‌روند و در حد توان به یکدیگر یاری می‌رسانند.

آرش با بچه‌های دیگر دوست می‌شود، با بعضی‌ها بازی می‌کند و گاهی حتی چند کلمه عربی یاد می‌گیرد و برای او این سفر فقط زیارت نیست، یک دنیای جدید است که چند روزی آن را تجربه می‌کند.

من فکر می‌کنم بچه‌ها وقتی چیزی را خودشان تجربه کنند، بهتر یاد می‌گیرند، شاید اگر من برایش ساعت‌ها درباره کمک به دیگران یا میهمان‌نوازی صحبت کنم، آن تأثیر را نداشته باشد که وقتی می‌بیند یک نفر با تمام خستگی‌اش ایستاده است و به زائران خدمت می‌کند، دارد.

گاهی وسط راه خسته می‌شود، اما باز هم با همان شوق همیشگی تا کربلا ادامه می‌دهد و این بسیار مهم است که خود فرزندان به‌تدریج متوجه شوند که چرا آمده‌اند و چه چیزی از این سفر برایشان ارزشمند است.

دوست دارم بخشی از خاطرات کودکی‌ آرش با این فضا گره بخورد؛ شاید وقتی بزرگ شد، خیلی چیزها از یادش برود، اما امیدوارم یادش بماند که یک روز کنار پدرش، در میان این همه آدم، قدم برداشته و دیده که آدم‌ها می‌توانند برای هم مهربان باشند.»

وقتی یک کودک، جهان بزرگ اربعین را از قد و اندازه خود می‌بیند

در این سفر، کودکان فقط همراهان کوچک خانواده نیستند؛ آن‌ها خودشان بخشی از این روایت بزرگ‌اند. کودکانی که گاهی با شوق قدم برمی‌دارند، گاهی خسته می‌شوند، گاهی سوال می‌پرسند و گاهی با یک اتفاق ساده، تمام مسیر را برای خودشان به خاطره‌ای شیرین تبدیل می‌کنند. اربعین برای آن‌ها می‌تواند اولین رویارویی جدی با مفاهیمی باشد که شاید در خانه و مدرسه درباره‌شان شنیده‌اند؛ مفاهیمی همچون مهربانی، صبر، کمک کردن و با هم بودن.

حالا سوال اینجاست که این سفر چه چیزی برای کودکان دارد و آیا آنچه کودک در این مسیر تجربه می‌کند، می‌تواند بر روح و شخصیت او اثر بگذارد؟ شاید پاسخ این پرسش را نه فقط در حرف‌های والدین، بلکه در نگاه خود بچه‌ها باید جست‌وجو کرد؛ همان جایی که یک کودک، جهان بزرگ اربعین را از قد و اندازه خودش می‌بیند.

ذ

کودکانی که عشق را قدم‌به‌قدم آموختند / روایت مهارت‌هایی که ماندگار می‌شود

مائده سلیمی، روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان با بیان اینکه حضور کودکان در سفر اربعین را می‌توان یک تجربه چندلایه و متفاوت دانست که فقط به یک سفر زیارتی محدود نمی‌شود و می‌تواند ابعاد مختلفی از رشد عاطفی، اجتماعی و تربیتی کودک را تحت تأثیر قرار دهد، به خبرنگار ایمنا می‌گوید: کودک در این سفر با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که در آن مفاهیمی همچون همدلی، همکاری، کمک به دیگران و تعلق به یک جمع بزرگ را نه در قالب آموزش مستقیم، بلکه به شکل عینی و ملموس تجربه می‌کند و همین تجربه مستقیم می‌تواند برای کودک بسیار ماندگارتر از آموزش‌های کلامی باشد.

وی با بیان اینکه یکی از مهم‌ترین جذابیت‌های این سفر برای کودکان، قرار گرفتن در یک فضای جمعی و پرتحرک است، می‌افزاید: کودک در مسیر با افراد مختلفی روبه‌رو می‌شود، با کودکان دیگر ارتباط برقرار می‌کند و شاهد رفتارهایی است که شاید در زندگی روزمره کمتر تجربه کند. اینکه فردی را نمی‌شناسد، اما از او محبت دریافت می‌کند یا می‌بیند افراد برای رفاه یکدیگر تلاش می‌کنند، می‌تواند به شکل‌گیری نگرش مثبت نسبت به روابط انسانی و اعتماد اجتماعی کمک کند و این تجربه به کودک نشان می‌دهد که جامعه می‌تواند فضایی برای همکاری و حمایت متقابل باشد.

روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان تصریح می‌کند: از سوی دیگر، این سفر می‌تواند فرصتی برای تقویت برخی مهارت‌های روان‌شناختی در کودکان باشد؛ تحمل خستگی، مدیریت هیجان، صبر کردن، سازگار شدن با شرایط جدید و کنار آمدن با محدودیت‌ها، همه بخشی از تجربه‌ای هستند که کودک در طول مسیر با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، البته باید توجه داشت که این مسائل زمانی اثر تربیتی مثبت دارند که متناسب با سن و توانایی کودک باشند و همراهی والدین، توجه به نیازهای جسمی و روانی کودک و دادن فرصت استراحت و انتخاب، بخش مهمی از این تجربه است.

پیاده‌روی اربعین؛ تجربه‌ای به اندازه یک عمر

سلیمی با اشاره به اینکه نکته مهم دیگر، نقش والدین در شکل‌گیری تجربه روانی کودک از این سفر است، ادامه می‌دهد: اگر والدین فقط از کودک انتظار داشته باشند که همراه آن‌ها حرکت کند و رفتارهای از پیش تعیین‌شده را انجام دهد، ممکن است کودک درک عمیقی از این تجربه پیدا نکند، اما اگر والدین اجازه دهند کودک سوال بپرسد، احساسات خود را بیان کند، خستگی‌ خود را مطرح کند و حتی درباره آنچه می‌بیند کنجکاوی داشته باشد، این سفر پربرکت می‌تواند به یک تجربه تربیتی عمیق‌تر تبدیل شود. کودک باید فرصت داشته باشد که معنای این سفر را به اندازه ظرفیت شناختی و عاطفی خودش کشف کند، نه اینکه فقط پاسخ‌های آماده دریافت کند.

وی با بیان اینکه یکی دیگر از دلایل علاقه کودکان به این سفر، تجربه احساس تعلق است، می‌گوید: کودکان نیاز دارند احساس کنند بخشی از یک جمع هستند و حضورشان معنا و ارزش دارد. وقتی کودک در میان جمع بزرگی از انسان‌ها قرار می‌گیرد که با هدفی مشترک در حرکت هستند، نوعی احساس هویت جمعی و تعلق در او شکل می‌گیرد که این احساس به‌ویژه در سال‌های کودکی و نوجوانی، می‌تواند اهمیت زیادی داشته باشد، زیرا کودک به‌تدریج خود را در ارتباط با خانواده، دوستان و جامعه تعریف می‌کند و تجربه‌های جمعی می‌توانند بخشی از این هویت را شکل دهند.

روان‌شناس بالینی کودک و نوجوان با بیان اینکه شاید مهم‌ترین نکته این باشد که اثر روان‌شناختی پیاده‌روی اربعین بر کودک، فقط همان لحظه قابل مشاهده نیست، اضافه می‌کند: ممکن است کودک، امروز فقط از دیدن موکب‌ها، بازی با بچه‌ها یا فضای متفاوت سفر لذت ببرد، اما سال‌ها بعد، معنای برخی از تجربه‌هایش را بهتر درک کند. یک رفتار محبت‌آمیز، یک لحظه کمک کردن به دیگری یا حتی تجربه‌ای ساده از همراهی خانواده می‌تواند در حافظه عاطفی کودک باقی بماند و اگر این سفر با احترام به نیازهای کودک و با همراهی آگاهانه والدین انجام شود، می‌تواند برای کودک فراتر از یک سفر و تجربه‌ای باشد که در آن مفاهیمی همچون همدلی، تاب‌آوری، مسئولیت‌پذیری، تعلق و معنای ارتباط با دیگران را نه فقط می‌شنود، بلکه زندگی می‌کند.

ذ

شاید برای یک کودک، همه معنای اربعین در همین چند روز خلاصه نشود، ممکن است امروز از خستگی صحبت کند، از گرما کلافه شود یا تمام شوقش به پیدا کردن یک دوست جدید و خوردن غذایی متفاوت باشد، اما تجربه‌های کودکی همیشه همان لحظه معنای کامل خود را نشان نمی‌دهند. گاهی سال‌ها بعد، یک تصویر، یک صدا یا حتی خاطره دست در دست پدر و مادر بودن، دوباره در ذهن آدم زنده می‌شود و معنای تازه‌ای پیدا می‌کند.

آنچه در این سفر برای کودک ماندگار می‌شود، فقط تعداد کیلومترهایی نیست که راه رفته یا مقصدی که به آن رسیده است. شاید آنچه بیشتر در ذهن او باقی می‌ماند، تجربه محبت آدم‌هایی باشد که نمی‌شناخته، دیدن دست‌هایی باشد که برای کمک به سوی دیگران دراز شده‌اند و فهمیدن این حقیقت ساده که می‌شود در میان جمعیتی بزرگ، به دیگری فکر کرد و برای آسایش او قدمی برداشت.

اگر کودک در این مسیر احساس امنیت کند، فرصت سوال پرسیدن و انتخاب داشته باشد و والدین هم به نیازهای جسمی و عاطفی او توجه کنند، پیاده‌روی اربعین به تجربه‌ای ارزشمند در مسیر رشد او تبدیل می‌شود که در آن کودک بدون اینکه پای تخته کلاس نشسته باشد، درس‌هایی از همدلی، تاب‌آوری، مسئولیت‌پذیری و تعلق اجتماعی را زندگی می‌کند و باید توجه داشت، خاطره خوب زمانی ساخته می‌شود که کودک در آن احساس مشارکت و انتخاب داشته باشد.

سال‌ها بعد، وقتی این کودکان بزرگ‌تر شدند، از میان تمام تصاویری که از کودکی در ذهنشان مانده، یک تصویر هنوز روشن است؛ تصویری از جاده‌ای طولانی، دستی که دستشان را گرفته بود و آدم‌هایی که در مسیر، بی‌آنکه آن‌ها را بشناسند، به آن‌ها محبت کردند و آن روز بهتر می‌فهمند که اربعین برایشان فقط یک سفر نبود.

شاید مهم‌ترین چیزی که می‌توان برای کودکان از این سفر به یادگار گذاشت، نه یک خاطره صرف، بلکه یک احساس باشد؛ احساس اینکه در این جهان، هنوز می‌توان به دیگری تکیه کرد، هنوز می‌توان به کسی که نمی‌شناسیم محبت کرد و هنوز می‌توان در کنار هم، مسیرهای سخت را آسان‌تر پیمود و شاید اربعین برای کودکان، آغاز همین یادگیری باشد؛ یادگیری مهربانی با قدم‌هایی کوچک در مسیری که میلیون‌ها نفر، هر کدام با روایت خود، در آن قدم گذاشته‌اند.

کد مطلب 991052

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.