بسته شدن هم‌زمان هرمز و باب‌المندب چه بر سر اقتصاد جهان می‌آورد؟

یک کارشناس اقتصاد بین‌الملل گفت: این سناریو می‌تواند بزرگ‌ترین شوک به بازار جهانی انرژی در سال‌های اخیر را رقم بزند و با افزایش شدید قیمت نفت، اختلال در تجارت دریایی و برهم خوردن زنجیره تأمین، اقتصاد جهان را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی گسترده کند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، تنگه‌های استراتژیک هرمز و باب‌المندب، به دلیل نقش کلیدی‌شان در انتقال جهانی نفت و گاز، از دیرباز در ادبیات علمی اقتصاد انرژی با عنوان «گلوگاه‌های حیاتی» شناخته می‌شوند. بر اساس گزارش‌های سالانه آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) و اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده (EIA)، روزانه بیش از ۲۰ میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز و حدود ۶ تا ۷ میلیون بشکه از تنگه باب‌المندب عبور می‌کند؛ رقمی که در مجموع بخش قابل توجهی از عرضه جهانی انرژی را در بر می‌گیرد.

نظریه «آسیب‌پذیری زنجیره تأمین انرژی» (Energy Supply Chain Vulnerability) در اقتصاد بین‌الملل به‌روشنی نشان می‌دهد که هرگونه اختلال هم‌زمان در این دو گذرگاه، نه یک بحران منطقه‌ای، بلکه یک شوک سیستمی در مقیاس جهانی خواهد بود؛ شوکی که آثار آن به‌سرعت از طریق مکانیزم قیمت‌گذاری صرف ریسک ژئوپلیتیکی (Geopolitical Risk Premium) در بازارهای نفت، بیمه دریایی و حمل‌ونقل بین‌المللی منعکس می‌شود.

تجربه تاریخی نیز مؤید این چارچوب نظری است؛ از بحران نفتی سال ۱۹۷۳ و تحریم اعراب علیه غرب گرفته تا انسداد موقت کانال سوئز در سال ۲۰۲۱ که تنها در عرض شش روز، بیش از ۹ میلیارد دلار خسارت روزانه به تجارت جهانی وارد کرد، همگی گواهی بر این واقعیت‌اند که وابستگی متقابل اقتصادهای امروزی به مسیرهای دریایی محدود، ظرفیت بالایی برای تبدیل یک بحران منطقه‌ای به یک فاجعه اقتصادی جهانی دارد.

حال در شرایطی که تنش‌های ژئوپلیتیکی در غرب آسیا بار دیگر تشدید شده و سناریوی مسدود شدن هم‌زمان تنگه هرمز و باب‌المندب به‌طور جدی در محافل تحلیلی و رسانه‌ای مطرح می‌شود، این پرسش اساسی مطرح است که آیا نظام انرژی جهانی و بازیگران اصلی آن، از جمله کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، اروپا، چین و ایران، توان مدیریت چنین شوکی را دارند یا خیر؟

پاسخ به این پرسش نیازمند تحلیلی چندلایه است که هم ابعاد اقتصاد کلان (نظیر تراز تجاری، ذخایر ارزی و وابستگی به واردات کالاهای اساسی) و هم ابعاد ژئوپلیتیکی (نظیر توازن قدرت میان آمریکا، چین و روسیه) را همزمان در نظر بگیرد.

در همین راستا، خبرگزاری ایمنا در گفت‌وگویی تخصصی با یکی از کارشناسان باتجربه حوزه اقتصاد بین‌الملل و انرژی، به بررسی ابعاد گوناگون این سناریوی فرضی اما محتمل پرداخته است؛ گفت‌وگویی که می‌تواند تصویری روشن از پیامدهای احتمالی این بحران بر بازار جهانی نفت، اقتصاد کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اروپا، چین و در نهایت جایگاه ایران در این معادله پیچیده ارائه دهد.

میهمان این گفت‌وگو، عبدالمجید شیخی، کارشناس و تحلیل‌گر مسائل اقتصاد بین‌الملل و بازارهای انرژی است که با اشراف بر مناسبات ژئواکونومیک منطقه غرب آسیا و تحولات بازار جهانی نفت، در سال‌های اخیر تحلیل‌های متعددی درباره پیامدهای تحریم‌ها، بحران‌های منطقه‌ای و راهبردهای اقتصادی جایگزین برای ایران ارائه کرده است. تحلیل‌های وی که ترکیبی از داده‌های میدانی، شاخص‌های اقتصاد کلان و شناخت دقیق از بازیگران ژئوپلیتیکی است، می‌تواند چارچوبی علمی و در عین حال کاربردی برای درک پیچیدگی‌های این بحران احتمالی در اختیار مخاطبان قرار دهد.

بسته شدن هم‌زمان هرمز و باب‌المندب، اقتصاد جهان را به زانو درمی‌آورد

ایمنا: با توجه به تشدید تنش‌های ژئوپلیتیکی در منطقه و مطرح شدن سناریوی بسته شدن هم‌زمان تنگه هرمز و باب‌المندب، این رخداد چه پیامدهایی برای بازار جهانی انرژی و اقتصاد کشورهای صادرکننده نفت خواهد داشت؟

شیخی: برای تحلیل این سناریو ابتدا باید میان «تولیدکنندگان بزرگ» و «صادرکنندگان بزرگ» نفت تفاوت قائل شد، کشورهایی همچون روسیه، عربستان سعودی و ایالات متحده از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان به شمار می‌روند، اما در حوزه صادرات، عربستان یکی از اصلی‌ترین بازیگران بازار جهانی است و روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند.

در صورتی که هم‌زمان تنگه هرمز و تنگه باب‌المندب از دسترس خارج شوند، عربستان درعمل امکان صادرات نفت خود را از مهم‌ترین مسیرهای دریایی از دست خواهد داد، چنین وضعیتی تنها به کاهش درآمدهای نفتی این کشور محدود نمی‌شود، بلکه ضربه‌ای بسیار سنگین به بازار جهانی انرژی وارد خواهد کرد و آثار آن به سرعت در قیمت نفت، هزینه حمل‌ونقل و امنیت عرضه انرژی نمایان می‌شود.

البته ممکن است عربستان در کوتاه‌مدت و برای مدت دو تا سه ماه بتواند از ذخایر ارزی خود برای مدیریت شرایط استفاده کند، اما مشکل اصلی تنها کاهش درآمدهای نفتی نیست، اگر کشتی‌های تجاری نیز به دلیل ناامنی منطقه جرات ورود به بنادر این کشور، از جمله بندر جده، را نداشته باشند، روند واردات کالاهای اساسی نیز مختل خواهد شد، در چنین شرایطی عربستان با بحرانی داخلی روبه‌رو می‌شود؛ زیرا اقتصاد این کشور وابستگی قابل توجهی به واردات دارد و بخش عمده نیازهای مصرفی خود را از خارج تأمین می‌کند؛ از این رو بسته شدن مسیرهای اصلی تجارت دریایی علاوه بر توقف صادرات نفت، فرایند واردات مواد غذایی، کالاهای اساسی و سایر نیازهای اقتصادی را نیز با اختلال جدی روبه‌رو خواهد کرد و این مسئله می‌تواند زمینه‌ساز بروز بحران‌های داخلی در عربستان و سایر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شود.

ایمنا: در چنین شرایطی، پیامدهای این بحران برای سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین بازار جهانی نفت چگونه خواهد بود؟

شیخی: این مسئله تنها به عربستان محدود نمی‌شود، امارات متحده عربی و سایر کشورهای عربی منطقه نیز شرایط مشابهی خواهند داشت، اگر تنگه هرمز و باب‌المندب هم‌زمان مسدود شوند، مسیر اصلی صادرات نفت و واردات کالا برای این کشورها مختل خواهد شد و آثار آن تنها به اقتصاد منطقه محدود نمی‌ماند، در چنین شرایطی قیمت جهانی نفت می‌تواند از مرز ۲۰۰ دلار برای هر بشکه نیز عبور کند، حتی این احتمال وجود دارد که قیمت‌ها از این سطح نیز فراتر برود؛ زیرا بازار جهانی با کمبود عرضه روبه‌رو خواهد شد و نااطمینانی نسبت به امنیت انتقال انرژی به شدت افزایش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی قیمت جهانی نفت می‌تواند از مرز ۲۰۰ دلار برای هر بشکه نیز عبور کند، حتی این احتمال وجود دارد که قیمت‌ها از این سطح نیز فراتر برود

از سوی دیگر، اقتصاد عربستان بر پایه درآمدهای نفتی و واردات کالا استوار است و تولید داخلی گسترده‌ای در بخش‌های غیرنفتی ندارد، بنابراین هرگونه اختلال در مسیرهای دریایی، هم درآمدهای صادراتی این کشور را کاهش می‌دهد و هم واردات کالاهای مصرفی، مواد غذایی و سایر نیازهای اساسی را با مشکل مواجه می‌کند. در نتیجه، چنین بحرانی می‌تواند به سرعت آثار اقتصادی و اجتماعی خود را در داخل این کشور نشان دهد.

ایمنا: اروپا به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی جهان، در صورت وقوع چنین بحرانی با چه چالش‌هایی روبه‌رو خواهد شد؟

شیخی: کشورهای اروپایی از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی در جهان هستند، بخش محدودی از نیاز نفتی اروپا از طریق نفت برنت دریای شمال و تولید نروژ تأمین می‌شود، اما این ظرفیت پاسخگوی کل تقاضای اروپا نیست، به همین دلیل، این قاره وابستگی بالایی به واردات نفت و گاز از سایر مناطق جهان دارد، در صورت بسته شدن مسیرهای اصلی انتقال انرژی، اروپا حتی بیش از ایالات متحده با بحران انرژی روبه‌رو خواهد شد؛ زیرا آمریکا علاوه بر واردات، بخش قابل توجهی از نیاز خود را نیز در داخل تولید می‌کند، اما اروپا چنین مزیتی ندارد.

افزون بر این، اگر نفت به محدوده ۲۰۰ دلار برسد، این تنها قیمت اسمی نفت خواهد بود، هزینه واقعی تأمین انرژی برای کشورهای اروپایی بسیار بیشتر می‌شود؛ زیرا نفتکش‌ها ناچار خواهند بود مسیرهای طولانی‌تری را طی کنند و به جای عبور از مسیرهای متعارف، قاره آفریقا را دور بزنند تا به بنادر اروپا برسند.

دو برابر شدن طول مسیر دریایی، هزینه حمل‌ونقل را به شدت افزایش می‌دهد، همچنین حق بیمه کشتی‌ها، بیمه اتکایی، هزینه‌های لجستیکی و حتی تأمین سوخت مورد نیاز ناوگان کشتیرانی رشد چشمگیری خواهد داشت، در چنین شرایطی، علاوه بر افزایش هزینه‌ها، احتمال کمبود سوخت برای خود کشتی‌ها نیز وجود دارد؛ زیرا ناوگان حمل‌ونقل دریایی نیز برای ادامه فعالیت به انرژی نیاز دارد، بنابراین اگر محاصره دریایی در باب‌المندب تکمیل شود، آثار آن تنها محدود به کشورهای منطقه نخواهد بود، بلکه فشار سنگینی بر کل اقتصاد جهانی وارد می‌شود و بازار انرژی با بحرانی کم‌سابقه مواجه خواهد شد.

ایمنا: در چنین شرایطی، این پرسش مطرح می‌شود که آیا اقتصاد ایران نیز همزمان با افزایش تنش‌ها و محدودیت‌های احتمالی در تنگه هرمز با فشارهای جدی روبه‌رو خواهد شد یا ایران از مسیرهای جایگزین برای استمرار صادرات انرژی برخوردار است؟

شیخی: طبیعی است که هرگونه بحران در بازار جهانی انرژی بر اقتصاد ایران نیز آثار خود را خواهد گذاشت، اما باید توجه داشت که ایران برخلاف برخی کشورهای منطقه، ظرفیت‌های جایگزینی برای صادرات در اختیار دارد، یکی از این ظرفیت‌ها توسعه صادرات از مسیرهای زمینی و ریلی است.

امروز بخشی از صادرات انرژی و فرآورده‌های مرتبط را می‌توان از طریق خطوط ریلی به کشورهای همسایه منتقل کرد. اگر تاکنون روزانه ظرفیت مشخصی از طریق شبکه ریلی مورد استفاده قرار گرفته، در شرایط اضطراری امکان افزایش قابل توجه این ظرفیت وجود دارد، به بیان دیگر می‌توان حجم بیشتری از قطارهای باری را در مسیرهای صادراتی به کار گرفت و بخشی از محدودیت‌های دریایی را از این طریق جبران کردف بنابراین اگرچه ممکن است محدودیت‌هایی در حمل‌ونقل دریایی ایجاد شود، اما ایران به‌طورکامل بدون راهکار نخواهد بود و ظرفیت‌های جایگزین می‌تواند بخشی از نیاز صادراتی کشور را پوشش دهد.

برخلاف برخی زیرساخت‌های پیچیده صنعتی، آسیب به خطوط ریلی به معنای توقف طولانی‌مدت صادرات نیست و امکان بازیابی سریع آن‌ها وجود دارد

باید واقع‌بینانه به این مسئله نگاه کرد، زیرساخت‌های ریلی با وجود اهمیت راهبردی، از جمله تأسیساتی هستند که در صورت آسیب‌دیدگی، قابلیت بازسازی به‌نسبت سریعی دارند، اگر فرض کنیم بخشی از خطوط ریلی هدف حمله قرار گیرد،به‌طورمعمول تخریب به یک قطعه محدود از مسیر خواهد بود و این بخش در مدت زمان کوتاهی، حتی ظرف دو روز، قابل ترمیم و بازگشت به مدار بهره‌برداری است، به همین دلیل، برخلاف برخی زیرساخت‌های پیچیده صنعتی، آسیب به خطوط ریلی به معنای توقف طولانی‌مدت صادرات نیست و امکان بازیابی سریع آن‌ها وجود دارد.

ایمنا: در این میان، چین به عنوان بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان چه میزان از این بحران متأثر خواهد شد و تا چه اندازه می‌تواند در برابر فشارهای آمریکا برای محدود کردن همکاری‌های انرژی با ایران مقاومت کند؟

شیخی: بدون تردید چین نیز از چنین بحرانی آسیب خواهد دید، اما باید توجه داشت که این کشور ابزارهای قدرتمندی برای مدیریت فشارهای اقتصادی و سیاسی در اختیار دارد، ممکن است در شرایطی خاص، محدودیت‌هایی برای تردد برخی نفتکش‌ها ایجاد شود، اما کشتی‌های چینی همچنان این توان را دارند که به بنادر ایران مراجعه کرده، نفت را بارگیری کنند و به مقصد منتقل شوند. از سوی دیگر، ایالات متحده نیز به سادگی نمی‌تواند مانع کامل واردات نفت چین شود؛ زیرا روابط اقتصادی دو کشور بسیار گسترده و متقابل است، از نگاه اقتصادی نیز چین ابزارهای متعددی برای اعمال فشار متقابل در اختیار دارد، این کشور می‌تواند در حوزه تجارت جهانی، بازارهای مالی و حتی مسیرهای راهبردی حمل‌ونقل دریایی نقش‌آفرینی کند، برای نمونه اعمال فشار در منطقه تنگه تایوان یکی از اهرم‌هایی است که چین در اختیار دارد و می‌تواند در معادلات ژئوپلیتیکی از آن استفاده کند.

علاوه بر این، چین یکی از بزرگ‌ترین دارندگان اوراق بدهی دولت آمریکا است، اگر تصمیم بگیرد بخشی از این دارایی‌ها را به صورت گسترده وارد بازار کند، می‌تواند شوک سنگینی به بازارهای مالی آمریکا وارد شود، در چنین شرایطی ارزش بسیاری از دارایی‌های مالی آمریکا تحت تأثیر قرار خواهد گرفت و بازارهای سرمایه با افت شدید مواجه می‌شوند، به همین دلیل معتقدم چین در عرصه اقتصاد جهانی از ابزارهای قابل توجهی برای چانه‌زنی برخوردار است و نمی‌توان نقش این کشور را در تحولات آینده بازار انرژی و مناسبات اقتصادی جهان نادیده گرفت.

ایمنا: با این حال، برخی معتقدند چین برای حفظ منافع اقتصادی خود ممکن است ایران را به پذیرش مذاکره و کاهش تنش‌ها ترغیب کند. این تحلیل را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

شیخی: باید واقع‌بین بود. چین و روسیه، همچون سایر قدرت‌های جهانی، قبل از هر چیز منافع ملی خود را دنبال می‌کنند. این به معنای دشمنی با ایران نیست، اما به‌طورطبیعی هیچ کشوری از منافع راهبردی خود صرف‌نظر نمی‌کند.

از نگاه چین، تضعیف ایالات متحده یک مزیت محسوب می‌شود و این کشور از کاهش نفوذ آمریکا در منطقه استقبال می‌کند، همچنین توسعه کریدورهای تجاری اوراسیا و اتصال شرق آسیا به روسیه، قفقاز و شرق اروپا نیز در راستای منافع راهبردی پکن قرار دارد، با این حال چین علاقه‌ای هم ندارد که مسیرهای اصلی انتقال انرژی برای مدت طولانی مسدود شوند؛ زیرا خود یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان نفت جهان است و بخش قابل توجهی از نیاز انرژی خود را از منطقه غرب آسیا، از جمله ایران، تأمین می‌کند؛ بر همین اساس بسته شدن تنگه هرمز یا سایر مسیرهای دریایی، به اقتصاد چین نیز آسیب وارد خواهد کرد، از این رو بعید نیست که چین نیز در چنین شرایطی از ایران بخواهد مسیر مذاکره و کاهش تنش را دنبال کند تا امنیت انتقال انرژی حفظ شود، از نگاه من مدیریت چنین شرایطی نیازمند راهبرد دقیق در سیاست خارجی و اقتصاد کشور است؛ زیرا تصمیم‌گیری در این حوزه باید بر پایه منافع ملی و برنامه‌ریزی راهبردی انجام شود، نه واکنش‌های مقطعی.

کد مطلب 990725

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.