۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
افول تدریجی

تنگه هرمز دیگر فقط یک گذرگاه انرژی نیست؛ این آبراه به میدان سنجش قدرت و هژمونی آمریکا در غرب آسیا تبدیل شده است. افزایش هزینه‌های حضور نظامی واشنگتن و تغییر معادلات منطقه، این پرسش را پررنگ‌تر کرده است که آیا هرمز به آغاز «اخراج تدریجی» آمریکا از غرب آسیا تبدیل خواهد شد؟

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در تحلیل تحولات غرب آسیا، هنوز هم عده‌ای مسئله تنگه هرمز را صرفاً از دریچه نفت و انرژی می‌بینند؛ گویی اگر جهان امروز نسبت به چهار دهه قبل وابستگی کمتری به نفت خاورمیانه پیدا کرده، اهمیت راهبردی این آبراه نیز کاهش یافته است. اما واقعیت آن است که تنگه هرمز دیگر تنها یک گذرگاه انرژی نیست؛ هرمز امروز به یکی از مهم‌ترین نمادهای قدرت، بازدارندگی و هژمونی در نظام بین‌الملل تبدیل شده است. از همین رو، آنچه امروز در این منطقه جریان دارد، بیش از آنکه نبرد بر سر نفت باشد، رقابت بر سر حفظ یا شکستن نظم هژمونیک آمریکاست.

رهبر شهید انقلاب اسلامی سال‌ها پیش بارها از افول قدرت آمریکا و پایان تدریجی سلطه یک‌جانبه این کشور سخن گفته بودند؛ تحلیلی که در زمان بیان آن، برای بسیاری دور از ذهن به نظر می‌رسید. با این حال، مرور تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد بسیاری از شاخص‌های سیاسی، اقتصادی و امنیتی جهان از حرکت تدریجی نظام بین‌الملل به سمت کاهش نفوذ و اقتدار ایالات متحده حکایت دارد.

از منظر معارف اسلامی نیز این مسئله صرفاً یک تحلیل سیاسی نیست. قرآن کریم بارها وعده داده است که سلطه ظلم و استکبار پایدار نخواهد ماند. خداوند در سوره اسراء می‌فرماید: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا»؛ حق آمد و باطل نابود شد، زیرا باطل ذاتاً رفتنی است. همچنین در سوره محمد وعده می‌دهد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛ اگر خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد و گام‌هایتان را استوار می‌سازد. در سوره حج نیز تأکید شده است: «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»؛ خداوند قطعاً کسانی را که او را یاری کنند، یاری خواهد کرد.

در نگاه قرآن، این وعده‌ها مشروط به ایمان، استقامت و حرکت در مسیر حق است. از همین رو، بسیاری از مسلمانان تحولات سیاسی و تاریخی را نیز در پرتو همین سنت‌های الهی تحلیل می‌کنند؛ سنت‌هایی که بر اساس آن، ظلم و استکبار ماندگار نیست و قدرت‌های متکی بر زور، دیر یا زود با پیامدهای رفتار خود روبه‌رو خواهند شد.

افول تدریجی

امروز نیز آنچه در تنگه هرمز مشاهده می‌شود، بیش از هر چیز بیانگر همین تغییر معادله است. آمریکا سال‌ها تلاش کرد با حضور گسترده نظامی خود، امنیت این آبراه را مترادف با امنیت و هژمونی واشنگتن معرفی کند، اما اکنون شرایط به گونه‌ای رقم خورده که حفظ این موقعیت، خود به یکی از پرهزینه‌ترین چالش‌های راهبردی ایالات متحده تبدیل شده است.

برخی معتقدند اهمیت انرژی نسبت به گذشته کاهش یافته است و از همین رو، بحران هرمز نیز دیگر نمی‌تواند تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر معادلات جهانی داشته باشد. این گزاره تنها بخشی از واقعیت را بیان می‌کند. هرچند اقتصاد جهانی نسبت به دهه‌های گذشته متنوع‌تر شده، اما تنگه هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های تجارت دریایی جهان، انتقال انرژی، امنیت زنجیره‌های تأمین و حتی امنیت غذایی بسیاری از کشورهاست. اختلال در این مسیر، تنها بازار نفت را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، بلکه بر حمل‌ونقل دریایی، بیمه، تجارت جهانی و ثبات اقتصادی نیز اثرگذار است.

افول تدریجی

با این حال، اهمیت اصلی هرمز امروز در موضوع دیگری نهفته است؛ قدرت. انرژی یکی از منابع قدرت است و کنترل یا تأثیرگذاری بر مسیرهای انتقال آن نیز بخشی از معادله قدرت جهانی محسوب می‌شود. از همین منظر، آنچه آمریکا برای آن هزینه می‌کند، صرفاً جلوگیری از افزایش قیمت نفت نیست؛ بلکه حفظ اعتبار بازدارندگی، نفوذ راهبردی و جایگاه هژمونیک خود در غرب آسیاست.

به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر برنامه موشکی یا هسته‌ای ایران نیست؛ بلکه هرمز به نقطه‌ای تبدیل شده که آینده نظم امنیتی منطقه در آن رقم می‌خورد. اگر آمریکا نتواند موقعیت خود را در این معادله حفظ کند، تنها یک شکست تاکتیکی متحمل نشده، بلکه بخشی از اعتبار راهبردی خود را نیز از دست خواهد داد.

از سوی دیگر، گزارش‌ها و تحلیل‌های منتشرشده در رسانه‌های مختلف حاکی از آن است که هزینه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه به شکل محسوسی افزایش یافته و بحث بازنگری در آرایش نیروها و تجهیزات این کشور بیش از گذشته مطرح شده است. فارغ از میزان صحت هر یک از گزارش‌های منتشرشده درباره خسارت‌ها یا جابه‌جایی تجهیزات، اصل افزایش هزینه‌های حضور نظامی آمریکا در منطقه به یکی از موضوعات جدی در محافل تحلیلی تبدیل شده است.

این روند را می‌توان بخشی از تغییر بزرگ‌تر در نظام بین‌الملل دانست؛ جهانی که به‌تدریج از ساختار تک‌قطبی فاصله گرفته و به سمت نظم چندقطبی حرکت می‌کند. افزایش نقش قدرت‌هایی مانند چین و روسیه، گسترش نهادهایی همچون بریکس و سازمان همکاری شانگهای و کاهش توان آمریکا برای تحمیل اراده خود بر همه بازیگران، همگی نشانه‌هایی از این تحول هستند.

در چنین شرایطی، تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست؛ نماد تقابل دو نگاه به نظم جهانی است. یک نگاه که بر استمرار سلطه یک قدرت واحد تأکید دارد و نگاهی دیگر که از شکل‌گیری نظمی متوازن‌تر و چندقطبی سخن می‌گوید.

افول تدریجی

شاهین نخفی‌فر کارشناس مسائل خاورمیانه، در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: پیش از این، مصاحبه‌ای با اینجانب تحت عنوان «درس‌های استراتژیک از برجام» انجام شده است که منتشر شد؛ در این گفت‌وگو مایلم به نکات همان مصاحبه ارجاع دهم تا فضای تقابل یا تعامل ایران و ایالات متحده مورد بررسی قرار گیرد. در وهله نخست، باید نوع تعامل یا تقابل دو کشور و جایگاه آن‌ها را ارزیابی کنیم؛ چراکه میان ایران و آمریکا عدم تقارنی از حیث توانایی‌ها و میزان تأثیرگذاری وجود دارد.

وی افزود: حتی اگر آمریکا ده شهر از ایران را تصرف کند، تأثیر آن به اندازه نابودی یک فروند هواپیمای آمریکایی توسط یک موشک ایرانی در پایگاه‌هایی نظیر «موفق‌السلفی» اردن نخواهد بود؛ زیرا ایران، به‌رغم آنکه قدرتی کوچک‌تر از آمریکا به شمار می‌رود، موفق شده است با این حمله موفق، خدشه‌ای بر تصویر قدرتمند آمریکا وارد کند. این واقعیت سبب می‌شود ایالات متحده در برخورد با جمهوری اسلامی ایران، رویکردی محتاطانه در پیش گیرد.

این کارشناس مسائل خاورمیانه با اشاره به تجربه‌های پیشین آمریکا تصریح کرد: آن تصویری که از عملیات طوفان صحرا یا عملیات فلوجه و موارد مشابه وجود دارد، در قبال ایران مشاهده نمی‌شود و به همین دلیل، آمریکا کمتر از اقدامات بی‌محابا علیه ایران بهره می‌گیرد. این مسئله ریشه در همان عدم تقارن میان دو کشور دارد. از این‌رو، راهبردی که ایالات متحده در پیش گرفته است، در قالب «رقابت دو استقامت» قابل تحلیل است؛ به این معنا که آمریکایی‌ها معتقدند توانایی مالی، اقتصادی و نظامی لازم برای تداوم این درگیری را دارند، اما ادعا می‌کنند که ایران در درازمدت قادر به حفظ همزمان اقتصاد، توان نظامی و کنترل اجتماعی نخواهد بود.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: اگرچه برنامه‌ریزی بلندمدت از سوی دولت ترامپ چندان محتمل به نظر نمی‌رسد، اما یک افق دوساله تا پایان دوره ریاست‌جمهوری وی ترسیم شده است که بر محورهای ذیل استوار است؛ محور نخست؛ تضعیف حضور نظامی ایران در خلیج فارس: هدف آن است که شاهرگ‌های حضور ایران در منطقه از میان برداشته شود و کنترل این کشور بر شهرهای جنوبی، از جمله بندرعباس، کاهش یابد تا سپاه نتواند حضور پیشین خود را در آن مناطق حفظ کند و در نتیجه، جایگاه ایران در خلیج فارس تضعیف شود.

نجفی فر ادامه داد: محور دوم؛ تشدید فشار اقتصادی از طریق ابزار نظامی: نمونه این رویکرد را در حمله به راه‌آهن ایران در گنبد، به‌ویژه در بخش غلات، مشاهده کردیم؛ به‌عبارتی، از سلاح نظامی برای تنگ‌تر کردن محاصره اقتصادی استفاده می‌شود تا راه‌های درآمدی ایران و مسیرهای حمایت لجستیکی از خارج به‌طور کامل مسدود شود و فشار اقتصادی بر کشور افزایش یابد. محور سوم؛ تلاش برای انزوای منطقه‌ای: همان‌گونه که در مصاحبه پیشین درباره درس‌های استراتژیک برجام نیز اشاره شد، روابط ایران با همسایگانش در مواجهه با آمریکا بسیار تعیین‌کننده است؛ اینکه عربستان ایران را تهدید بداند یا خیر، و این تهدید را تا چه حد حیاتی ارزیابی کند، نقشی کلیدی ایفا می‌کند. کشورهای جنوب خلیج فارس، یعنی عربستان، امارات، قطر و بحرین، همان بازیگرانی هستند که ایران را تهدید قلمداد می‌کنند، آمریکا را به منطقه دعوت می‌کنند و حتی هزینه‌های حضور آن را نیز تأمین می‌کنند. از این‌رو، ایالات متحده تلاش خواهد کرد با نزدیک‌تر کردن محور عربی به رژیم صهیونیستی، ایران را در انزوای منطقه‌ای نیز قرار دهد.

این کارشناس خاورمیانه با جمع‌بندی راهبرد آمریکا تصریح کرد: مجموعاً این سه محور به‌صورت هم‌زمان از سوی آمریکایی‌ها در حال پیگیری است و هدف نهایی آن است که در این رقابت دواستقامتی، پیش از رسیدن به خط پایان، رقیب (ایران) خود به‌تنهایی از پای درآید و نیازی به برخورد نظامی گسترده نباشد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به نظریه مرحوم شهید سردار رشید اشاره کرد و گفت: ایشان معتقد بودند موفقیت‌های نظامی زمانی در حداکثر میزان تأثیرگذاری قرار دارند که به نفوذ سیاسی تبدیل شوند. با نگاهی به دولت آمریکا درمی‌یابیم که این دولت در برابر سه ضلع مسئولیت دارد: نخست، جامعه بین‌المللی و نظم بین‌المللی که متکی به ایالات متحده است و واشنگتن باید آن را حفظ کند؛ دوم، متحدانش که کاملاً به آمریکا وابسته‌اند و در صورت رهاشدگی، به سمت چین یا روسیه گرایش خواهند یافت؛ و سوم، جامعه آمریکا که در حال پرداخت هزینه‌های سنگین سیاست خارجی پرهزینه ترامپ است.

نجفی‌فر در ادامه الزامات راهبردی ایران را در سه محور برشمرد و گفت: نخست، تحت فشار قرار دادن متحدان آمریکا: اگر ایران با حملات موشکی و دقیق، هزینه‌هایی را بر کشورهای جنوب خلیج فارس تحمیل کند که به‌مراتب بیشتر از دستاوردهای آن‌ها از حضور آمریکا و تقابل با جمهوری اسلامی باشد، این معادله تغییر خواهد کرد.

کارشناس مسائل خاورمیانه افزود: دوم، پاسخگو کردن دولت آمریکا در برابر جامعه آمریکایی: جان سپردن نیروهای نظامی برای جامعه آمریکا بسیار دردناک است؛ بنابراین در صورت حمله ارتش آمریکا، صرف تمرکز بر نابودی تجهیزات دشمن کافی نیست، بلکه سرباز دشمن که سلاح بر ضد ما کشیده است، همراه با سلاحش باید از میان برداشته شود تا دولت آمریکا در برابر افکار عمومی داخلی پاسخگو گردد. سوم، هدف قرار دادن نظم بین‌المللی و تنگه هرمز: این نظم که آمریکا حافظ آن است، باید با چالش‌های گسترده‌تری مواجه شود. افزون بر این، تنگه هرمز نیز باید مسدود شود یا دست‌کم ترافیک دریایی آن به‌طور محسوسی کاهش یابد.

به گزارش ایمنا، شاید هنوز برای قضاوت نهایی درباره آینده حضور آمریکا در غرب آسیا زود باشد، اما آنچه امروز بیش از گذشته آشکار شده، افزایش هزینه‌های حفظ هژمونی برای واشنگتن است. هرچه این هزینه‌ها بیشتر شود، فاصله میان ادعای رهبری جهانی آمریکا و توان واقعی آن نیز بیشتر خواهد شد.

تنگه هرمز امروز تنها محل عبور نفتکش‌ها نیست؛ این آبراه به یکی از مهم‌ترین میدان‌های سنجش موازنه قدرت در جهان تبدیل شده است؛ میدانی که نتیجه آن می‌تواند آینده نظم امنیتی غرب آسیا و حتی بخشی از نظم بین‌الملل را تحت تأثیر قرار دهد.

کد مطلب 990571

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.