به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزهای اخیر، واشنگتنپست در گزارشی تأملبرانگیز به ارزیابی کارزار نظامی کنونی ایالات متحده علیه ایران پرداخته و برآیندی ارائه داده است که حکایت از ناکارآمدی سیاستهای واشنگتن در تغییر رفتار تهران دارد. این گزارش که بازتابدهنده دیدگاههای مقامات اطلاعاتی فعلی و اسبق آمریکاست، پرده از واقعیتی برمیدارد که شاید کاخ سفید تمایلی به پذیرش رسمی آن در برابر افکار عمومی خود نداشته باشد: «کارزار فشار نظامی، اهرم تغییر رفتار ایران در مذاکرات نیست.»
بنبست اطلاعاتی و نظامی؛ چرا واشنگتن به نتیجه نمیرسد؟
هسته اصلی تحلیل واشنگتنپست بر این نکته استوار است که اقدامات نظامی آمریکا، نهتنها منجر به انعطاف ایران نشده، بلکه موجب انسجام بیشتر تهران در مواضع اعلامیاش شده است. بر اساس تحلیلهای ارائهشده، خواستههای ایران در مذاکرات، چارچوبی مشخص و تکرارشونده دارد که هرگونه فشار نظامی جدید، بهجای خنثی کردن آن، موجب تقویت اراده طرف ایرانی برای پافشاری بر حقوق حاکمیتی خود شده است.
آنچه بیش از هر چیز در محافل تحلیل نظامی آمریکا جلب توجه میکند، اذعان به این حقیقت است که مدل جنگی کنونی که متکی بر نیروی هوایی و استقرار در پایگاههای منطقهای است، دیگر قابلیت تداوم ندارد. مقایسه این وضعیت با تجربههایی همچون ویتنام و افغانستان، اگرچه از حیث حضورنداشتن پیادهنظام پرشمار آمریکایی متفاوت است، اما در یک نقطه اشتراک دارد: فرسایش. جنگی که پایانش معلوم نیست و به یک «واقعیت نامحبوب» در افکار عمومی آمریکا تبدیل شده، پاشنه آشیلی است که سیاستمداران واشنگتن را نگران کرده است.
پروژه «پایگاهزدایی»؛ کابوس جدید پنتاگون
تحولات میدانی ۱۴۴ روز اخیر، نشاندهنده تغییر ماهوی در رویکرد ایران نسبت به حضور نظامی ایالات متحده در منطقه است. تحلیلگران نظامی معتقدند راهبرد کنونی ایران، «پایگاهزدایی از آمریکا در غرب آسیا» است، این راهبرد که بهطور مشخص پایگاههای کلیدی در کویت، بحرین و اکنون اردن را هدف قرار داده، فراتر از یک درگیری ساده است، این یک جنگ زیرساختی است که چرخه عملیاتی ارتش ایالات متحده را هدف قرار داده است.
در دکترین نظامی ایالات متحده، جنگ بر پایه «هواپایه» بودن استوار است، ایدهآل برای واشنگتن، دسترسی نداشتن ایران به توانمندیهای موشکی با برد بلند بود تا هواگردهای آمریکایی بتوانند از پایگاههای امن در قطر، اردن یا دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس، بدون دغدغه عملیات انجام دهند، اما واقعیت میدانی جدید، این مدل را به چالش کشیده است. تخلیه تدریجی پایگاههایی نظیر «العدید» و افزایش ریسک حضور در اردن، نشان میدهد که هیچ نقطه امنی برای تجهیزات گرانقیمت و غیرقابل جایگزینی آمریکا وجود ندارد.
هزینههای لجستیکی و فرسایش ناوگان
یکی از نکات کلیدی، فشار طاقتفرسایی است که بر لجستیک ارتش آمریکا وارد شده است، وقتی پایگاههای نزدیک (همچون اردن یا کویت) از مدار عملیاتی خارج یا ناامن میشوند، واشنگتن ناچار است تجهیزات خود را به لایههای عقبتر عقبنشینی دهد. این عقبنشینی به معنای افزایش ساعت پرواز برای بمبافکنهای راهبردی، کاهش مداومت پروازی برای «آواکسها» و ناوگان سوخترسان، و در نهایت، رسیدن سریعتر به دورههای اجباری تعمیر و نگهداری است.
وقتی بمبافکنهای راهبردی آمریکا ناچار میشوند بهجای استقرار در قلب خاورمیانه، از مبدأ بریتانیا پرواز کنند، به این معناست که کارایی رزمی هر پرواز بهشدت کاهش یافته است، این همان «فرسایش زیرساختی» است که حتی پدافندهای چندلایه و گرانقیمت رژیم صهیونیستی نیز قادر به جبران آن نیستند.
تنگه هرمز و بابالمندب؛ میدان باز موازنه قدرت
در کنار حملات به پایگاههای نظامی، فشار بر شریانهای حیاتی انرژی از طریق تنگه هرمز و تغییر نظم دریانوردی در بابالمندب، لایه جدیدی از فشار را بر واشنگتن تحمیل کرده است، این فشارها دیگر تنها «نظامی» نیستند، بلکه «اقتصادی» نیز هستند، تداوم ناامنی در این آبراهها، قیمت انرژی را به متغیری غیرقابل پیشبینی تبدیل کرده که سیاستگذاران آمریکایی را در تنگنای انتخاب قرار میدهد: آیا باید برای باز نگه داشتن این مسیرها، تنش را به سطح «نبرد زمینی» گسترش دهند یا با پذیرش واقعیتهای جدید، به دیپلماسی روی آورند؟

آیا راهی برای بازگشت وجود دارد؟
گزارشهای اطلاعاتی که واشنگتنپست به آن استناد کرده، بر یک حقیقت تلخ برای کاخ سفید تأکید دارد: زمان به نفع واشنگتن نیست، هر روزی که این درگیریها بدون تغییر در رویکرد آمریکا ادامه پیدا میکند، نهتنها زیرساختهای نظامی این کشور در منطقه آسیبدیدهتر میشود، بلکه هزینههای سیاسی آن در داخل آمریکا نیز غیرقابل تحملتر میشود.
آنچه «پروژه پایگاهزدایی» نامیده میشود، در واقع یک پیام راهبردی است که نشان میدهد معادلات قدرت در غرب آسیا تغییر کرده است، ایران نهتنها به این فشارها تن نداده، بلکه با پاسخهای متقارن و نامتقارن، واشنگتن را به این نتیجه رسانده است که راهبرد «فشار نظامی» دیگر کارساز نیست، اکنون پرسش اصلی این است که آیا تیم حاکم در کاخ سفید، شجاعت پذیرش این شکست راهبردی و حرکت به سمت راهکارهای واقعبینانه را خواهد داشت یا همچنان بر مدار جنگهای پایانناپذیر باقی خواهد ماند؟ تاریخ سیاسی آمریکا نشان داده است که پافشاری بر این مسیر، با خروج بیبازگشت از معادلات قدرت همراه بوده است.
نظر شما