به گزارش خبرگزاری ایمنا از هرمزگان، امروز، خورشید میناب از پشت کوههای صبوری طلوع نمیکند، امروز خورشید از چشمان پدری برمیآید که ماههاست با عکس کودکش به خواب میرود و از بغض مادری که هنوز بوی مقنعه دخترش را لای تارهای پیراهن خود دارد. امروز، شهر نخل و آفتاب، یکبار دیگر در سوگ پارههای نور ایستاده است.
در آن روز سرد اسفند، زمانی که دیو ترور و کین، مدرسه «شجره طیبه» را به آتش و آوار کشید، هیچکس نمیدانست که جستوجو برای پیدا کردن کودکانمان، اینچنین به تاریخ دردهای بیپایان ما گره خواهد خورد.
امروز در این صبح داغ تیرماهی، همان قطعات کوچک تفحصشده که با هزاران رنج و آزمایشDNA از دل آوار بیرون کشیده شدهاند، به آغوش شهر بازمیگردند تا بر شانههای زخمی مردم میناب تا خانه ابدی تشییع شوند.
اینجا نهتنها تکههایی از پیکر که تکههایی از آرزوهای دفننشده بازگشتهاند. کدام کلمه میتواند سنگینی آن تابوتهای کوچک را توصیف کند که بار سنگین یک تاریخ مظلومیت را بر دوش میکشند؟ هر قطعهای که شناسایی شد، گویی لبخندی بود که دوباره زنده شد، اما داغی که بر دل میناب نشسته با هیچ آبی سرد نخواهد شد.

امروز روز تجدید میثاق با معصومیتی است که در پای کینهتوزی بدخواهان سر بریده شد. هر قطره اشکی که امروز در میناب بر زمین میریزد، گواهی است بر اینکه کودکان این سرزمین، حتی در اوج غربت و آتش، هرگز از یاد نخواهند رفت.
میناب امروز، بلندتر از همیشه گریه میکند، نه از سر ضعف که از سر غیرت. قطعههای این کودکان که اکنون در آغوش خاک آرام میگیرند، ستارههای همیشه روشن آسمان این دیارند.
امروز شهر به بدرقه آنها آمده است با گامهایی محکم و قلبهای پر از خشم تا به همه جهان یادآوری کند مردمان این سرزمین هیچگاه خون فرزندانشان را فراموش نخواهند کرد.
نظر شما