به گزارش خبرگزاری ایمنا، مرگ «لیندسی گراهام» در ۷۱ سالگی، پرونده یکی از شناختهشدهترین چهرههای جنگطلب سیاست آمریکا را بست؛ سیاستمداری که نامش بیش از آنکه با قانونگذاری گره خورده باشد، با حمایت از تجاوز نظامی، تحریم، اشغالگری و پروژههای بیثباتسازی در منطقه شناخته میشد. اعلام رسمی علت مرگ بهعنوان «بیماری کوتاهمدت» نتوانست به گمانهزنیها پایان دهد، بهویژه آنکه آخرین حضور خارجی او در اوکراین و بازدید از مراکز صنایع نظامی، اندکی پیش از حملات روسیه به همان تأسیسات انجام شده بود.
گراهام از نخستین روزهای حضورش در سنای آمریکا، خود را به عنوان نماینده غیررسمی مجتمعهای نظامی ـ صنعتی و لابی صهیونیسم معرفی کرد. او هر بحران بینالمللی را فرصتی برای افزایش بودجه نظامی آمریکا و فروش بیشتر سلاح میدانست و از عراق و افغانستان گرفته تا سوریه، اوکراین و ایران، همواره نسخه مشترکی ارائه میکرد؛ تحریم، تهدید و در نهایت حمله نظامی.
سناتوری که بیشتر از واشنگتن، برای تلآویو میجنگید
در واشنگتن بارها از لیندسی گراهام با عنوان «مرد اسرائیل در سنای آمریکا» یاد شد. او از نزدیکترین متحدان بنیامین نتانیاهو بود و تقریباً در تمام پروندههای منطقهای، مواضع خود را با خواستههای تلآویو تنظیم میکرد.
در ماههای پایانی عمر، گراهام آشکارا از حمله مستقیم آمریکا به زیرساختهای حیاتی ایران دفاع میکرد و بارها خواستار هدف قرار گرفتن مراکز انرژی و بنادر کشور شد. او حتی پیشنهاد کرده بود ایران باید همان سرنوشتی را پیدا کند که پس از خلع سلاح، برای لیبی رقم خورد؛ نسخهای که نتیجه آن فروپاشی یک کشور و سالها جنگ داخلی بود.

به همین دلیل، طبیعی بود که نخستین واکنشهای احساسی به مرگ او نه از واشنگتن، بلکه از تلآویو منتشر شود.
بنیامین نتانیاهو او را «دوست واقعی اسرائیل» خواند و گفت رژیم صهیونیستی یکی از وفادارترین حامیان خود را از دست داده است. اسحاق هرتزوگ، یسرائیل کاتس، گیدئون ساعر و ایتامار بنگویر نیز با پیامهایی مشابه، از گراهام به عنوان ستون اصلی حمایت آمریکا از اسرائیل یاد کردند.
این حجم از اندوه، بیش از هر چیز نشان داد گراهام نه یک سناتور آمریکایی، بلکه سرمایه راهبردی رژیم صهیونیستی در کنگره آمریکا بود.
دشمنی سازمانیافته با ایران
دشمنی گراهام با ایران صرفاً یک اختلاف سیاسی نبود؛ او سالها برای تشدید فشارها علیه ملت ایران تلاش کرد.
وی از طراحان اصلی تحریمهای فلجکننده، حامی تروریستی خواندن نهادهای رسمی ایران، مدافع عملیات نظامی و از مخالفان هرگونه کاهش تنش بود. در جریان تحولات اخیر نیز بارها خواستار حمله گستردهتر آمریکا به ایران شد و ادعا میکرد تنها زبان قابل فهم برای تهران، «زور» است.
او حتی جنگ با ایران را «سرمایهگذاری ارزشمند» برای منافع آمریکا توصیف کرده بود؛ جملهای که بیش از هر چیز، پیوند عمیق سیاست خارجی او با منافع شرکتهای تسلیحاتی را آشکار میکرد.
سیاست یا تجارت اسلحه؟
کارنامه مالی گراهام نیز همواره محل سؤال بود.
او از دریافتکنندگان اصلی کمکهای انتخاباتی شرکتهای بزرگ صنایع دفاعی آمریکا محسوب میشد؛ شرکتهایی که هر جنگ جدید، میلیاردها دلار سود برای آنها به همراه داشت.
منتقدان آمریکایی بارها تأکید کرده بودند که هرچه تنش در جهان بیشتر شود، حامیان مالی گراهام ثروتمندتر خواهند شد و همین مسئله، علت اصرار او بر ادامه بحرانهاست.
افزایش چند میلیون دلاری ثروت شخصی او در دوران حضور در قدرت نیز این پرسش را تقویت کرد که آیا تصمیماتش بیش از آنکه در راستای امنیت آمریکا باشد، در خدمت تجارت جنگ بوده است؟

«عمو لیندسی» برای براندازان
در میان مخالفان جمهوری اسلامی نیز گراهام جایگاه ویژهای داشت.
سلطنتطلبان و رسانههای وابسته به آنان، بارها از مواضع ضدایرانی او استقبال کردند و حتی پس از آنکه صریحاً از حمله نظامی به ایران دفاع کرد، همچنان او را «دوست مردم ایران» معرفی کردند.
این در حالی بود که گراهام هنگام سؤال درباره حمایت از رضا پهلوی، با یک پاسخ کوتاه و قاطع «نه»، عملاً نشان داد حتی برای نزدیکترین همراهان رسانهای خود نیز اعتباری قائل نیست.
با این حال، پس از مرگ او، برخی چهرههای برانداز با انتشار پیامهای احساسی، از کسی عزاداری کردند که آشکارا خواستار بمباران ایران بود.
دنیا بدون یکی از مروجان جنگ
برخلاف فضای رسمی واشنگتن و تلآویو، در بسیاری از محافل رسانهای و سیاسی جهان، مرگ گراهام با استقبال همراه شد.
برخی تحلیلگران او را نماد سیاستی دانستند که دههها جنگ، اشغال، تحریم و بیثباتی را به ملتهای مختلف تحمیل کرد.
برای بسیاری، پایان زندگی لیندسی گراهام صرفاً پایان یک سناتور نبود؛ بلکه خاموش شدن یکی از بلندترین صداهای جنگطلبی در سیاست آمریکا بود؛ صدایی که سالها از پشت تریبون سنا، آتش جنگ را شعلهورتر میکرد و اکنون، بیش از هر کس، جای خالیاش را تلآویو احساس میکند.
نظر شما