به گزارش خبرگزاری ایمنا، گاهی تاریخ، سالها صبر میکند تا جملهای را کامل کند؛ جملهای که آغازش در حجرههای ساده حوزه علمیه قم نوشته شد و پایانش در خیابانهای مملو از جمعیتی که برای وداع با «رهبر شهید» آمدهاند.
سالها پیش، جوانی از سلاله سادات، در حالی که آیندهای درخشان در عالیترین مراتب فقاهت پیش روی خود میدید، میان «ماندن» و «رفتن» ایستاد. قم، برای او همه دنیا بود؛ درس، بحث، استاد، اجتهاد و افقی که بزرگان حوزه دربارهاش میگفتند روزی مرجع خواهد شد، اما آن سوی این انتخاب، پدری ایستاده بود که چشمانش دیگر توان دیدن نداشت و فرزندی که مسئولیت را بر آرزو ترجیح داد.
او قم را ترک کرد؛ تنها برای آنکه دست پدری را بگیرد که سالهای عمرش را وقف دین کرده بود.
امروز، پس از گذشت دههها، همان طلبه دوباره به قم بازگشته است؛ اما این بار برشانههای ملتی که آمدهاند با مرجع عالیقدر، ولیفقیه زمان و رهبر شهید انقلاب اسلامی وداع کنند. قم، این بار میزبان بازگشت باشکوه فرزندی است که از دل همین حوزه برخاست و به یکی از بلندترین قلههای فقاهت، رهبری و مرجعیت جهان اسلام رسید.
این بازگشت، بازگشت امانتی است که روزی از همین شهر برای ادای تکلیف رفت و امروز با عزت، احترام و شکوهی کمنظیر به آغوش همان حوزه بازمیگردد؛ حوزهای که سالها پیش استعداد کمنظیر او را در کلاسهای درس دیده بود و اکنون قامت استوار یک رهبر الهی را بدرقه میکند.

قم؛ شهری که رؤیای علمی او را میشناخت
آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظم انقلاب در روایت خود از زندگی پدر، پرده از یکی از مهمترین تصمیمهای زندگی ایشان برمیدارد؛ تصمیمی که شاید مسیر زندگی یک انسان را تغییر داد اما سرنوشت یک ملت را ساخت.
ایشان نقل میکنند که در اوایل دهه ۴۰، بیماری چشم آیتالله سیدجواد خامنهای به مرحلهای رسید که حضور دائمی یکی از فرزندان در کنار ایشان ضروری بود. در همان روزها، حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای در شمار برجستهترین فضلای حوزه قم قرار داشتند؛ تا آنجا که برخی استادان و بزرگان حوزه درباره ایشان میگفتند: «یا رئیس کل میشود یا رئیس خراسان»؛ تعبیری که در ادبیات حوزه، کنایه از دستیابی به جایگاه مرجعیت بود.
رهبر شهید بعدها نقل کرده بودند که در آن روزها، هرچه میاندیشیدند، میدیدند دنیا و آخرتشان در قم است؛ اما از سوی دیگر، احساس مسئولیت نسبت به پدر، آرام و قرار را از ایشان گرفته بود.
سرانجام در دیداری با مرحوم آقاضیاء آملی، جملهای شنیدند که مسیر زندگیشان را روشن کرد؛ «اگر خدا بخواهد، دنیا و آخرت شما را در همان مشهد درست میکند.» همین جمله، تردید را از دل ایشان زدود و تصمیم بازگشت به مشهد قطعی شد؛ تصمیمی که پس از آن، به تعبیر خود ایشان، درهای تازهای از تدریس، تبلیغ، مبارزه و هدایت مردم را به رویشان گشود.
پدری که فرزندش را برای اسلام تربیت کرد
آیتالله العظمی سیدجواد خامنهای، فقیهی وارسته و زاهد، پس از سالها تحصیل در تبریز، نجف و مشهد، در جوار بارگاه نورانی امام رضا (ع) رحل اقامت افکند و عمر خود را صرف تدریس، تربیت طلاب، اقامه نماز جماعت و هدایت مردم کرد.

زندگی ساده، عزت نفس، زهد و استقامت او زبانزد مردم مشهد بود. در سختترین سالهای اختناق رژیم پهلوی نیز، با وجود همه فشارهایی که بر خانوادهاش وارد میشد، هرگز در برابر دشمنان اسلام سر فرود نیاورد.
ثمره آن خانه ساده، فرزندانی صالح بود که در رأس آنان، سیدعلی خامنهای قرار داشت؛ فرزندی که احترامش به پدر تنها از جنس رابطه پدر و پسری نبود، بلکه از سر تعظیم در برابر عالمی ربانی بود. تا آنجا که در مراسم تشییع پدر، با نهایت ادب و تواضع، صورت خود را بر کف پای او نهاد و در دوران مبارزه نیز، هنگامی که پدر ادامه اعتصاب غذای او را صلاح ندانست، بیدرنگ از تصمیم خود بازگشت.
بازگشتی که تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد
امروز قم، شهری که روزی شاهد وداع طلبهای جوان بود، میزبان بازگشت همان مرد بود؛ در میان خروش اشک و صلوات مردمی که آمده بودند آخرین سلام را به رهبر شهید انقلاب اسلامی تقدیم کنند.
شاید هیچ تصویر، رساتر از این نباشد؛ طلبهای که روزی بزرگترین آرزوی علمی خود را برای ادای حق پدر کنار گذاشت، امروز با عالیترین جایگاه فقاهت، مرجعیت و رهبری، بر دوش همان امتی به قم بازمیگردد که سالها هدایتشان کرد.
این تشییع، بازگشت باشکوه مردی است که روزی قم را برای انجام تکلیف ترک کرد و امروز، پس از عمری مجاهدت، علم، فقاهت و رهبری، با نهایت عزت و احترام به شهری بازگشته است که نخستین فصلهای درخشش علمی او را در حافظه خود حفظ کرده است.
نظر شما