به گزارش خبرگزاری ایمنا، امروز در نیمه تیر، صبح هنوز به نیمه نرسیده بود که خیابانهای شهر، آرامآرام رنگ دیگری به خود گرفت. انگار همه قرار نانوشتهای داشتند؛ قرارِ حضوری که هیچ دعوتنامهای برایش صادر نشده بود و تنها دلها، ساعت و مکانش را میدانستند. پیرمردی با چفیهای بر دوش، دخترکی با شاخهای گل در دست و مادری که کودک خود را در آغوش گرفته بود، بیآنکه یکدیگر را بشناسند، کنار هم ایستاده بودند. سکوتی سنگین، اما پرمعنا بر چهرهها نشسته بود؛ سکوتی که گاه با صلوات، گاه با اشک و گاه با زمزمه دعا شکسته میشد. شهر، بیش از آنکه شبیه یک خیابان باشد، به قلبی بزرگ میمانست که برای وداعی تاریخی میتپید.
در امتداد مسیر، هر قدم روایت تازهای خلق میکرد. مردمی که از دورترین شهرها خود را رسانده بودند، شانهبهشانه یکدیگر ایستاده بودند تا در واپسین بدرقه، سهمی هرچند کوچک داشته باشند. هیچکس از خستگی نمیگفت و کسی ساعت را نگاه نمیکرد؛ گویی زمان نیز در برابر عظمت آن لحظه ایستاده بود. نگاهها به یکسو دوخته شده بود و اشکهایی که بیصدا بر گونهها جاری میشد، بیش از هر جملهای سخن میگفت. امروز، خیابان تنها محل عبور نبود؛ صحنهای بود که در آن احساس، ایمان، خاطره و دلدادگی کنار هم معنایی تازه پیدا کرده بودند.
در میان انبوه جمعیت، جلوههای زیبای همدلی بیش از هر چیز به چشم میآمد. جوانانی که بطری آب میان مردم توزیع میکردند، خانوادههایی که سالمندان را در میان حلقه محبت خود همراهی میکردند و کودکانی که با حضورشان، تصویر دلدادگی و احترام به رهبر شهید انقلاب را کاملتر میساختند، بخش دیگری از روایت امروز بودند. هیچکس خود را جدا از دیگری نمیدید و همین حس مشترک، جمعیتی بزرگ را به خانوادهای واحد تبدیل کرده بود.
هرچه کاروان تشییع آقای شهید ایران آرامآرام پیش میرفت، عمق وجود مردم از نبود تکیهگاهشان بیقرارتر میشد، گویی همه میخواستند آخرین لحظههای این همراهی را در حافظه خود حک کنند. پرچمهایی که آرام در باد تکان میخورد، چهرههایی که میان اشک و ماتم در رفتوآمد بودند و دستهایی که به نشانه احترام بالا آمده بود، تصویری ساخت که شاید سالها بعد نیز از ذهن شاهدانش پاک نشود. در آن لحظه، تفاوت سن، شغل، زبان و جایگاه رنگ باخته بود و تنها یک احساس مشترک در میان جمعیت جریان داشت؛ احساسی که مردم را به یکدیگر نزدیکتر کرده و از امروز، روایتی فراتر از یک بدرقه ساخته بود.
حال و هوای قافله بدرقه آقای شهید ایران گویی حکایت از حضوری داشت که پایانش تنها در ظاهر است و در حافظه مردم ادامه خواهد داشت و خاطره این همدلی بزرگ، همچنان در دلها زنده میماند و تا ابد روایت مردمی که در کنار یکدیگر، معنای وفاداری، همبستگی و احترام را در قاب امروز ثبت کردند، فراموشنشدنی است.

این مردم خودشان کار را تمام میکنند
قم، امروز فقط یک شهر نبود؛ دریایی از دلهایی بود که در امتداد مسیر بدرقه، موج میزدند و هر قدمشان روایتی از دلدادگی بود. از نخستین ساعات صبح، خیابانها رنگ حضور گرفت؛ حضوری که با احساسی مشترک شکل گرفته بود. پیر و جوان زیر لوای پرچم ایران ایستاده بودند و همه به یک مسیر چشم دوخته بودند. بیقراری از نبود آقای شهید ایران میان جمعیت، از هر شعاری رساتر بود و اشکهایی که بیصدا بر گونهها مینشست، حکایت از اندوهی داشت که واژهها توان توصیفش را نداشتند.
آنچه امروز در قم رقم خورد، بیش از یک مراسم بدرقه بود؛ صحنهای از همدلی مردمی که در لحظهای مشترک، احساس خود را به نمایش گذاشتند. ایمان عطارزاده، سخنگوی ستاد تشییع رهبر شهید انقلاب، این حضور را «حماسهای ماندگار در تاریخ این خاک مقدس» توصیف کرد؛ تعبیری که با نگاه به موج بیپایان جمعیت، دور از ذهن به نظر نمیرسید. مردمی که از کوچهها، محلهها و شهرهای دور و نزدیک آمده بودند، تنها یک مقصد داشتند؛ همراهی تا آخرین لحظه و ثبت تصویری که تا همیشه در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.
در میان ازدحام جمعیت، هر چهره داستانی برای گفتن داشت. مادری که کودک خود را بر دوش گرفته بود تا شاید تصویری از این روز در ذهن او نقش ببندد، جوانی که بیاختیار اشک میریخت و سالمندی که زیر لب دعا میخواند، همگی بخشی از روایتی واحد بودند. گویی فاصله نسلها در این مسیر از میان رفته بود و همه با زبانی مشترک سخن میگفتند؛ زبان احترام، دلدادگی و بدرقهای که از اعماق دل برمیخاست.
خودروی حامل پیکر آقای شهید ایران، آرام از میان دریای جمعیت عبور میکرد و نگاهها بیاختیار آن را دنبال میکردند. گاهی تنها صدای مرثیه، گاهی زمزمه دعا و گاهی سکوتی سنگین، فضای مسیر را در بر میگرفت. هیچکس شتابی برای رفتن نداشت؛ انگار مردم میخواستند زمان برای دقایقی از حرکت بایستد تا بتوانند آخرین لحظات این وداع را بیشتر زندگی کنند. آنچه دیده میشد، پیوند عاطفی مردمی بود که بدرقه را تنها یک آیین نمیدانستند، بلکه آن را ادای دین به آقای شهیدشان تلقی میکردند.
شاید ماندگارترین تصویر امروز، نه حجم انبوه جمعیت، بلکه آرامش و نظم حاکم بر آن بود. میلیونها احساس در کنار یکدیگر جریان داشت، اما مقصد همه یکی بود. این همراهی، نشان میداد که در بزنگاههای تاریخی، مردم میتوانند فارغ از تفاوتها، زیر پرچم یک احساس مشترک گرد هم آیند. همین همدلی بود که از این بدرقه، روایتی فراتر از یک واقعه روزمره ساخت و آن را به صفحهای ماندگار در حافظه تاریخی تبدیل کرد.
سخنگوی ستاد تشییع، با اشاره به جملهای که از رهبر شهید نقل کرد؛ «این مردم خودشان کار را تمام میکنند»، تلاش داشت راز این حضور را در اعتماد متقابل میان مردم و رهبری جستوجو کند. فارغ از هر تحلیل، آنچه در صحنه دیده میشد، حضور مردمی بود که با انتخاب خود آمده بودند تا سهمی در ثبت یک روز تاریخی داشته باشند. این حضور، بیش از هر چیز، جلوهای از سرمایه اجتماعی و پیوند عاطفی میان مردم و آرمانهایی بود که به آن باور داشتند.
