به گزارش خبرگزاری ایمنا از قم، مردم قم، این شهرِ خون و قیام، امروز سنگ تمام گذاشتند. برای قمیها، این وداع، وداع با یک رهبرِ دوردست نبود؛ آنها پیکر مطهر را نه بر دوش، که در آغوششِ جانِ خود حمل میکردند. زنانی که چادرهایشان را در هیاهوی جمعیت محکم کرده بودند، پیرمردانی که عصازنان خود را به مسیر رسانده بودند و جوانانی که با چشمانی سرخ، شانههایشان از شدت گریه میلرزید؛ همه و همه گویی میخواستند این پیکر را در گرمایِ ایمانِ خویش حفظ کنند.
امروز در جمکران، تعاریفِ معمول از «ترافیک» و «راهبندان» رنگ باخته است. تمامِ خیابانها و شریانهای منتهی به مسجد مقدس جمکران، در قفلی ناگسستنی گرفتار شدهاند؛ قفلی که کلیدش تنها در دستانِ همان «رهبرِ شهید» بود که اکنون بر شانههای این مردمِ عاشق به سمت ابدیت بدرقه میشود.
جادهها دیگر جوابگوی این سیلِ بیشمار نیستند. گویی شهر، ظرفیتِ اینهمه دلتنگی را ندارد. وقتی خودروها در جای خود میخکوب شدند و جادهها به پارکینگی عظیم از عشق تبدیل گشت، جمعیت راهِ میانبر را انتخاب کرد؛ نه از کوچه و خیابان که از دلِ بیابانهای اطراف.
صحنههایی که امروز در بیابانهای منتهی به جمکران رقم خورد، فصل تازهای در تاریخِ تشییعهای ایران است. پیر و جوان، زن و مرد، با گامهایی استوار و چهرههایی غبارآلود، مسیرهای صعبالعبور و خاکیِ دشتهای اطراف را در پیش گرفتهاند. پاهای پیاده، آن هم زیر آفتاب و در دلِ خاکیِ بیابان، حقیقتی را فریاد میزند که هیچ دوربین و قلمی قادر به ثبت کامل آن نیست: «این راهِ بسته نیست، این راهی است که عشق آن را گشوده است.»
هر گامی که در دلِ این بیابان برداشته میشود، گویی سندی است بر وفاداریِ نسلی که «بسته شدنِ راهها» مانعشان نشد. آنها آمدهاند تا با تنِ خسته و جانِ مشتاق، خود را به آخرین وداع برسانند. بیابان، امروز به بخشی از صحنِ تشییع تبدیل شده است؛ مسیری که شاید در نگاهِ اول ناهموار باشد، اما زیرِ قدمهای این میلیونها عاشق، به مسیری مقدس بدل گشته است.
این «قفلی» که بر خیابانها زده شده، نه از سرِ ناتوانیِ تردد که نشانه «تراکمِ ایمان» در یک نقطه از زمین است. جمکران امروز نهتنها یک مکانِ زیارتی، که مرکزِ ثقلِ ارادهی ملتی است که حتی اگر راهها بسته باشد، بیابانها را میشکافند تا به آرمانِ خود برسند.
نظر شما