به گزارش خبرگزاری ایمنا از قم، سحرگاه امروز قم شهرِ پیامبر با لباسی از جنسِ غصه، انتظارِ تلخترین وداع را میکشد، در خیابانهای این شهرِ مقدس، انگار زمان ایستاده است و هوا سنگینتر از همیشه، در سینه میتپد.
امروز مسجد جمکران میعادگاه خون خواهان و عزاداران شهید ایران است. آقای شهیدی که مانند اربابش حسین(س) جانش را در کنار خانواده اش فدای وطن کرد.
در صحنِ بزرگِ مسجد مقدس جمکران، اقیانوسی از انسانها موج میزند، صفوفِ فشرده، شانه به شانه، گویی سدی از «عشق» و «اندوه» ساختهاند که قرار است تکیهگاهِ این وداعِ ابدی باشد. اینجا کسی برای دیدن نیامده؛ همه آمدهاند تا در بارِ گرانی که بر شانههای شهر نشسته، شریک باشند.
هرچه به لحظهٔ اقامهٔ نماز نزدیکتر میشویم، صدایِ نفسهایِ محبوس در سینه شنیده میشود. میلیونها تن، در یک نقطه خیره شدهاند؛ به تابوتی که «میثاق» مردم را در خود دارد.
باید برخاست
بازخوانی نوحه ماندگار «باید برخاست» با نوای حاج محسن محمدیپناه، ساعتی پیش از اقامه نماز بر پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، حال و هوای اجتماع عزاداران در جمکران را دگرگون کرد.
همزمان با طنین این نوحه، زمزمه مردم در صحن حرم درهم آمیخت و فضای مراسم رنگ و بویی از اندوه، ارادت و همدلی به خود گرفت. بسیاری از حاضران با چشمانی اشکبار و لبهایی همراه با نوحه، این لحظات را زمزمه کردند و نوای آشنا، در آستانه آغاز مراسم نماز، به یکی از تأثیرگذارترین لحظات این اجتماع بزرگ عزاداری تبدیل شد.
در این لحظات، بغضها در گلو گره خوردهاند. زائران، لرزان و بیتاب، تلاش میکنند هقهقِ گریه را پشتِ دندانهایِ فشردهشان پنهان کنند؛ انگار میترسند مبادا صدایِ شکستنِ قلبهایشان، حرمتِ این وداع را خدشهدار کند. هرکس با خود زمزمهای دارد؛ یکی دست بر سینه میکوبد و دیگری، چشمانش را به آسمان دوخته است.
لحظهای که سالها در حافظه مردم این سرزمین ماندگار خواهد شد، فرا رسید. پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب اسلامی در میان صلوات، اشک و زمزمه دعا، وارد مسجد مقدس جمکران شد؛ مسجدی که بارها میزبان حضور ایشان در شبهای دعا و نیایش بود و اینبار، در فضایی آکنده از اندوه و ارادت، میزبان پیکر مطهر او شد.
پرچمهای عزا بر فراز گنبد و صحنهای جمکران به اهتزاز درآمده است و مردم با شاخههای گل، قرآن در دست و چشمانی اشکبار، آخرین سلام خود را به رهبر شهید تقدیم میکنند.
آیتالله جوادی آملی با قامتی که گویی بارِ تاریخ را بر دوش دارد، در محراب جای میگیرد. صدایی که در فضایِ جمکران میپیچد، نه فقط یک آوایِ نماز، که طنینِ یک عمرِ رفاقت و معرفت است.
بغض علامه میشکند
وقتی علامه میخواهد شهادت بر پاکیِ عزیزِ سفرکرده بدهد، کلمات در حنجرهاش میلرزند. آنجا که با صدایی بغضآلود و دستانی لرزان، فرازِ آسمانیِ «اللهم انّا لا نَعلمُ مِنهُ الّا خَیرا» را زمزمه میکند، گویی تمامِ مسجد با او میلرزد. این جمله تنها یک عبارتِ عربی در نمازِ میت نیست؛ گواهیِ یک عمر «زیستن» است که در لرزشِ صدایِ علامه، به وضوح حس میشود.
او که خود شاهدِ خلوتهایِ شبانه رهبر شهید در همین محراب بوده، حالا با صدایی که گویی از اعماقِ جان برمیآید، بر پرونده این سالها مهرِ «خیر» میزند.
در این لحظه، دیگر کسی نمیتواند بغضش را نگه دارد. انگار سدی شکسته باشد؛ صدایِ هقهقِ دستهجمعیِ جمعیت، در صحنِ مسجد میپیچد. آن «اللهم» هایِ جمعی، شبیه به فریادی است که از اعماقِ جانِ ملتی برمیآید که عزیزترینِ خود را در میانِ اشک و آفتاب بدرقه میکنند.
تکمیل میشود...
نظر شما