به گزارش خبرگزاری ایمنا، آخرین باری که درهای مضجع شریف حضرت علی بن موسیالرضا (ع) برای غبارروبی گشوده شد و رهبر شهید با قامتی استوار اما دلی سرشار از تمنا قدم در آن فضای ملکوتی گذاشت، هیچکس گمان نمیکرد این زیارت، آخرین حضور او در حریم رضوی باشد. آخرین دیداری که امروز با مرور تصاویرش، گویی رازهایی سر به مُهر را فاش میکند؛ گویی آن لحظات، اجابت همان نجوای سوزناکی بود که در خلوت با مولایش زمزمه میکرد:
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کن
کار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمال
بیتی فزون بر این غزل ناتمام کن

نمیدانیم ای پدر امت، آن هنگام که در کنار مضجع نورانی ایستاده بودی، حضرت را واسطه کدام دعا قرار دادی؟ در نمازهای غریبانه ات در جوار بارگاه ملکوتی، برای چه آرزوهایی دست به آسمان برداشتی؟ اما یک چیز را با تمام وجود باور داریم؛ آنچه بر زبان آوردی، چیزی جز عزت این ملت نبود. سالها مجاهدتت نشان داد که هیچگاه سهمی برای خود نخواستی و سرانجام، جانت را، که آخرین سرمایهات بود، در راه آرمانهایت فدا کردی. تو به راستی امانتدار صادق این امت بودی و گویی در همان تشرف آخر، با نگاهی به زائران، در دل میگفتی:
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن (ع)
گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهای
زیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
اکنون وقتی به قابهای بهجا مانده نگاه میکنیم، میفهمیم هر قدمی که در رواقها برمیداشتی، وداعی نانوشته با مأمن روحت بود. مولایت دعا و تمنای تو را شنید و دست کرم گشود:
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بین
دست کرم گشاده به رسم کرام کن
جای خالیِ «امین» در گوشهگوشه حرم
پس از عروج شهادتگونه رهبر شهید، مشهد مقدس حال و هوایی دگرگون دارد. شهری که همواره مأمن عاشقان بوده، این بار سراپا آغوش شده تا پیکر فرزند وفادار و رهبر دلسوز خود را در بر گیرد. کوچهها و خیابانهای منتهی به حرم، جامه اندوه بر تن کردهاند و میلیونها دلشکسته از گوشه و کنار جهان آمدهاند تا مردی را بدرقه کنند که عمرش را وقف خدمت کرد.
حرم، چشمانتظار قدمهای اوست و جای خالیاش در صحن به صحن این آستان حس میشود؛ اما این بار، جنس حضور متفاوت است. باران اشک زائران، دارالشفای دلهای سوخته شده است؛ چرا که امینِ این امت، پس از سالها دوری، به خانه خویش بازگشته است:
دارالشّفای آتش و آب است این سرای
سوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»
غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
پیوند ابدی با خورشید؛ تا به قیامت مُقام کن
این رسم دیرینه مردم قدرشناس ایران است که خادمان صادق خود را هرگز فراموش نمیکنند. از این پس، هر زائری که گام به صحن و سرای رضوی بگذارد، بیتردید سر بر مزار این شهید والامقام خواهد گذاشت و خاطره روزهای صلابت و مظلومیت او را مرور خواهد کرد. دوری او هنوز باورکردنی نیست و دلتنگی، واژهای کوچک برای این غم بزرگ است؛ اما اندوه ما با افتخاری ابدی گره خورده است؛ افتخار به سرانجامی که آرزوی همه دلدادگان بود.
آقاجان! مشهد روزهاست که در تبوتاپ این میزبانی سرخ است. حضرت خورشید آغوش گشوده تا مهمانی را پناه دهد که تهیدست از زخارف دنیا، اما توانگر از عشق به اهلبیت و خدمت به خلق، به سوی او شتافته است:
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسی
از بارگاه فیض رضا (ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن...
امروز اگرچه چشمهای یک ملت در حسرت دیدار دوباره شما میبارد، اما پرچمی که برافراشتهاید زمین نخواهد ماند. راه شما با همان اخلاص و روحیه شهادتطلبی ادامه دارد.
آقاجان! به امید دیدار در محضر رضوی و در سایهسار شفاعت جدّت رسولالله... به امید دیدار.

نظر شما