به گزارش خبرگزاری ایمنا، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، بر مبنای الگویی شکل گرفت که با قواعد رایج نظام بینالملل تفاوتی اساسی داشت. در شرایطی که بسیاری از کشورها امنیت و منافع خود را در سایه وابستگی به قدرتهای بزرگ تعریف میکردند، انقلاب اسلامی راه دیگری را برگزید، راهی که «عزت ملی» را خط قرمز هرگونه تعامل با جهان قرار داد.
رهبر شهید انقلاب اسلامی طی سالهای رهبری خود، بارها تأکید کردند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» استوار است؛ اصولی که نه یک شعار سیاسی، بلکه نقشه راه دیپلماسی کشور به شمار میآید. در این منظومه فکری، عزت به معنای حفظ کرامت ملت ایران، حکمت به معنای تصمیمگیری هوشمندانه و مصلحت به معنای تأمین منافع ملی است؛ سه اصلی که هیچکدام نباید قربانی فشار یا زیادهخواهی قدرتهای سلطهگر شود.
بررسی تحولات چهار دهه گذشته نیز نشان میدهد هر زمان جمهوری اسلامی بر توان داخلی، قدرت بازدارندگی و انسجام ملی تکیه کرده، طرف مقابل ناچار به تغییر محاسبات خود شده است. در مقابل، هرجا امید به وعدههای آمریکا و برخی دولتهای غربی جایگزین اتکا به ظرفیتهای داخلی شده، نتیجهای جز بدعهدی، تشدید فشارها و افزایش هزینهها برای ملت ایران به همراه نداشته است.
کارنامه ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی، از حمایت از رژیم بعث در دوران دفاع مقدس تا اعمال گستردهترین تحریمهای اقتصادی، ترور دانشمندان هستهای، حمایت آشکار از اقدامات رژیم صهیونیستی و نقض تعهدات بینالمللی، نشان میدهد مشکل اصلی قدرتهای سلطهگر با ایران، تنها موضوعاتی همچون برنامه هستهای یا مسائل منطقهای نیست؛ مسئله اصلی، استقلال کشوری است که حاضر نشده اراده خود را به خواست قدرتهای خارجی گره بزند.

رهبر شهید انقلاب همواره بر این نکته تأکید داشتند که مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که از موضع قدرت انجام شود، نه از سر ضعف و نیاز. از نگاه ایشان، گفتوگو ابزاری برای تأمین منافع ملی است، نه راهی برای کسب رضایت دشمن. به همین دلیل، اقتدار دفاعی، پیشرفت علمی، توسعه فناوریهای راهبردی و تقویت ظرفیتهای داخلی، همواره مکمل دیپلماسی جمهوری اسلامی بوده است، زیرا دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت، توان دفاع از حقوق ملت را نخواهد داشت.
تحولات سالهای اخیر نیز بار دیگر این واقعیت را آشکار کرد که جایگاه امروز ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی، محصول ایستادگی، پیشرفت و بازدارندگی است. جمهوری اسلامی اکنون به بازیگری تبدیل شده که هیچ قدرتی نمیتواند آن را از معادلات منطقه حذف کند و این جایگاه، نه با امتیازدهی، بلکه با حفظ استقلال و پرداخت هزینه ایستادگی به دست آمده است.
در این میان، شهادت رهبر انقلاب نیز نتوانست این مسیر را متوقف کند. میراث فکری و سیاسی ایشان، دیپلماسی جمهوری اسلامی را بر همان ریل عزت و اقتدار نگه داشته است؛ مسیری که در آن، تعامل با جهان به معنای پذیرش سلطه نیست و گفتوگو نیز هرگز جایگزین استقلال و کرامت ملی نخواهد شد.
تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نشان داده است که هرگاه ایران از موضع اقتدار سخن گفته، طرف مقابل ناچار به عقبنشینی و پذیرش واقعیتهای میدانی شده است. از همینرو، مهمترین یادگار رهبر شهید در عرصه سیاست خارجی را میتوان تثبیت این باور دانست که عزت ملی، کالایی برای معامله نیست و آینده ایران نیز نه با لبخند قدرتهای سلطهگر، بلکه با تکیه بر توان داخلی، وحدت ملی و دیپلماسی مقتدرانه رقم خواهد خورد.
سیاست خارجی ایران با اقتدار معنا پیدا میکند
حامد یزدیان، نماینده مردم اصفهان، جرقویه، کوهپایه، هرند و ورزنه در مجلس شورای اسلامی، با اشاره به جایگاه اصل «عزت» در سیاست خارجی جمهوری اسلامی در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: رهبر شهید انقلاب همواره بر این نکته تأکید داشتند که سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» استوار است و هیچیک از این اصول نباید فدای فشارهای سیاسی یا زیادهخواهی قدرتهای سلطهگر شود.
وی افزود: عزت در سیاست خارجی به این معناست که جمهوری اسلامی هیچگاه زیر بار تحقیر، زورگویی و تحمیل قدرتهای استکباری نرود و در هر مذاکره یا تعاملی، منافع و کرامت ملت ایران حفظ شود؛ اصلی که طی سالهای گذشته به یکی از ارکان ثابت راهبرد دیپلماسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
یزدیان با اشاره به بیانات رهبر انقلاب درباره اینکه «عزت، حکمت و مصلحت» سه پایه اساسی سیاست خارجی کشور هستند، تصریح کرد: این نگاه سبب شده جمهوری اسلامی در برابر فشارها و تهدیدها از موضع ضعف سخن نگوید و هیچگاه استقلال خود را معامله نکند.

نماینده مردم اصفهان در مجلس خاطرنشان کرد: مرور تجربههای تاریخی نشان میدهد هر زمان کشور بر توان داخلی، اقتدار دفاعی و انسجام ملی تکیه کرده، دشمن ناچار به عقبنشینی شده است، اما هر زمان برخی جریانهای داخلی نسخه حل مشکلات را در اعتماد به آمریکا و اروپا جستوجو کردند، نتیجه چیزی جز نقض تعهدات، تشدید تحریمها و افزایش فشارها بر ملت ایران نبود.
وی با انتقاد از نگاه برخی جریانهای سیاسی به غرب اظهار کرد: هنوز عدهای گمان میکنند مشکلات کشور با امتیازدهی به غرب حل میشود، در حالی که کارنامه آمریکا در قبال ملت ایران، از کودتای ۲۸ مرداد تا حمایت از رژیم بعث، تحریمهای گسترده، ترور دانشمندان و بدعهدی در توافقهای مختلف، نشان میدهد اعتماد به چنین طرفی نه منطقی است و نه برپایه تجربه.
یزدیان ادامه داد: رهبر شهید انقلاب بارها تأکید کردند که مذاکره، تنها زمانی ارزشمند است که از موضع قدرت، عزت و اقتدار انجام شود، نه از سر نیاز یا عقبنشینی؛ زیرا دشمن تنها زبان قدرت را میفهمد.
وی با اشاره به تحولات سالهای اخیر افزود: اگر امروز جمهوری اسلامی در معادلات منطقهای و بینالمللی دارای قدرت چانهزنی است، این جایگاه حاصل پیشرفتهای دفاعی، توان بازدارندگی، اتکا به ظرفیتهای داخلی و ایستادگی ملت ایران است، نه نتیجه اعتماد به وعدههای قدرتهای غربی.
نماینده مردم اصفهان تأکید کرد: کسانی که همچنان نسخه وابستگی به غرب را برای کشور تجویز میکنند، باید پاسخ دهند چرا هر بار که ایران حسن نیت نشان داده، طرف مقابل با تحریم، فشار و نقض تعهدات پاسخ داده است. تجربه ثابت کرده است که عزت ملی با تکیه بر توان داخلی حفظ میشود، نه با امید بستن به وعدههای دشمن.
وی خاطرنشان کرد: سیاست خارجی جمهوری اسلامی به معنای قطع ارتباط با دنیا نیست، بلکه تعاملی عزتمندانه، حکیمانه و مبتنی بر منافع ملی است؛ تعاملی که در آن هیچ قدرتی حق تحمیل اراده خود بر ملت ایران را ندارد.
یزدیان با تأکید بر اینکه راهبرد ترسیمشده از سوی رهبر شهید انقلاب همچنان چراغ راه دیپلماسی جمهوری اسلامی است، گفت: آینده ایران با اقتدار، استقلال و حفظ عزت ملی رقم خواهد خورد و ملت ایران نیز نشان دادهاند که این سرمایه بزرگ را با وعدههای توخالی و تجربههای شکستخورده غرب معامله نخواهند کرد.

ریشههای تاریخی بیاعتمادی جمهوری اسلامی به آمریکا
به گزارش ایمنا، بیاعتمادی به آمریکا، شاید یکی از پررنگترین مؤلفههای منظومه فکری رهبر شهید انقلاب اسلامی در عرصه سیاست خارجی بود؛ مؤلفهای که از یک تجربه تاریخی طولانی و شناختی عمیق از رفتار قدرتهای سلطهگر نشئت میگرفت. ایشان بارها تأکید کردند که مسئله جمهوری اسلامی با آمریکا تنها اختلافی مقطعی بر سر یک پرونده یا یک موضوع خاص نیست، بلکه ریشه در تقابل دو نگاه دارد؛ یکسو کشوری که بر استقلال و حق تعیین سرنوشت خود ایستاده و سوی دیگر قدرتی که موجودیت نظامی مستقل و غیروابسته را برنمیتابد.
از همین منظر بود که رهبر شهید همواره میان «دیپلماسی» و «اعتماد» تفکیک قائل میشدند. در نگاه ایشان، مذاکره میتوانست در شرایطی مشخص، ابزاری برای پیگیری منافع ملی، دفع شر، اتمامحجت یا خنثیسازی اجماعهای بینالمللی باشد، اما هیچگاه نباید به نسخه نهایی حل مشکلات کشور تبدیل میشد. آنچه مورد نقد ایشان قرار داشت، نه اصل گفتوگو، بلکه تبدیل کردن مذاکره با آمریکا به محور اداره کشور و گره زدن آینده ملت ایران به اراده دولتی بود که کارنامه آن، مملو از عهدشکنی، فشار، تحریم و دشمنی بود.
رهبر شهید بارها هشدار داده بودند که آمریکاییها قابل اعتماد نیستند. این هشدار نیز تنها یک تحلیل ذهنی نبود، بلکه بر پایه تجربههای انباشته چهار دهه گذشته استوار بود. از کودتای ۲۸ مرداد و حمایت واشنگتن از رژیم پهلوی گرفته تا پشتیبانی همهجانبه از رژیم بعث عراق در دوران دفاع مقدس، اعمال گستردهترین تحریمهای اقتصادی، ترور دانشمندان هستهای، حمایت از اقدامات رژیم صهیونیستی و نقض تعهدات بینالمللی، همگی در کنار یکدیگر، تصویری روشن از الگوی رفتاری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ترسیم میکرد. از نگاه ایشان، هر بار که برخی در داخل به امید تغییر رفتار آمریکا، نسخه اعتماد و سازش را مطرح کردند، نتیجه چیزی جز افزایش فشارها و گستاختر شدن طرف مقابل نبود.
تجربه مذاکرات هستهای؛ تأیید هشدارهای رهبر شهید
شاید مهمترین نمود این نگاه را بتوان در مواضع ایشان درباره مذاکرات هستهای مشاهده کرد. رهبر شهید از آغاز مذاکرات، ضمن حمایت از تلاش دستگاه دیپلماسی، بارها بر ضرورت دریافت تضمینهای لازم و بیاعتمادی به آمریکا تأکید کردند. ایشان تصریح میکردند که اگر قرار است توافقی شکل بگیرد، نباید بر پایه خوشبینی به وعدههای طرف مقابل باشد، زیرا تجربه نشان داده است که دولت آمریکا در عمل به تعهدات خود سابقه قابل دفاعی ندارد. گذر زمان نیز نشان داد این هشدارها بیدلیل نبود و بدعهدیهای مکرر آمریکا، بخشی از همان واقعیتی بود که رهبر شهید سالها پیش نسبت به آن هشدار داده بودند.
با این حال، این پرسش همواره مطرح بوده است که اگر از نگاه رهبر شهید انقلاب، اعتماد به آمریکا خطایی راهبردی محسوب میشد، پس چرا در برخی مقاطع، از جمله در دولت شهید آیتالله سید ابراهیم رئیسی، مذاکرات غیرمستقیم ادامه پیدا کرد یا در برخی شرایط، اصل مذاکره در دستور کار قرار گرفت؟ پاسخ این پرسش را باید در همان تفکیک بنیادینی جستوجو کرد که ایشان میان «مذاکره بهعنوان ابزار» و «مذاکره بهعنوان راهحل» ترسیم کرده بودند.

در منظومه فکری رهبر شهید، مذاکره زمانی پذیرفتنی بود که از موضع قدرت، عزت و حفظ منافع ملی انجام شود، نه از سر نیاز یا امید به تغییر رفتار دشمن. دولت شهید رئیسی نیز با همین منطق حرکت میکرد؛ دولتی که نه کشور را معطل مذاکرات کرد و نه پیشرفت اقتصادی و عمرانی را به نتایج گفتوگوها گره زد. در همان دوره، همزمان با مذاکرات غیرمستقیم، کشور مسیر توسعه زیرساختها، افزایش فروش نفت، احیای واحدهای تولیدی، توسعه روابط با همسایگان و گسترش همکاری با قدرتهای نوظهور را دنبال کرد؛ رویکردی که نشان میداد مذاکره، جایگزین اتکا به ظرفیتهای داخلی نشده است.
رهبر شهید حتی در گفتوگوی تلویزیونی خود، جمعبندی این منظومه فکری را در جملهای کوتاه اما راهبردی بیان کردند؛ جملهای که امروز بیش از هر زمان دیگری به وصیت سیاسی ایشان برای آینده ایران شباهت دارد: «راه علاج پیشرفت کشور، قوی شدن است؛ باید قوی بشویم... به نظر من جز این راهی وجود ندارد.»
این عبارت، خلاصه یک دکترین کامل درباره آینده ایران به شمار میرفت. از نگاه ایشان، امنیت، استقلال، رفاه، پیشرفت علمی، اقتدار اقتصادی و حتی صلح پایدار، همگی محصول قدرت هستند، نه نتیجه عقبنشینی یا امید بستن به تغییر رفتار دشمن. بر همین اساس، ایشان پیش از آنکه نسخه نهایی را ارائه کنند، سه خطای راهبردی را کنار میزدند؛ نخست، گره زدن آینده کشور به مذاکره با آمریکا؛ دوم، تصور اینکه عقبنشینی امنیت میآورد و سوم، این باور که با کنار گذاشتن مؤلفههای قدرت میتوان دشمن را راضی کرد.
رهبر شهید معتقد بودند مذاکره زمانی معنا دارد که دو طرف با اختیار و بر پایه احترام متقابل برای حل مسئله گفتوگو کنند، اما اگر نتیجه از پیش توسط طرف مقابل تعیین شده باشد، دیگر نام آن مذاکره نیست، بلکه تحمیل و دیکته است. از همینرو، هشدار میدادند که پذیرش مذاکره تحت فشار، این پیام را به دشمن منتقل میکند که جمهوری اسلامی در برابر تهدید انعطافپذیر است و همین برداشت، تهدیدها را متوقف نمیکند، بلکه آنها را به رفتاری دائمی تبدیل خواهد کرد.
بیاعتمادی به آمریکا؛ راهبردی برای حفظ عزت ملی
در نهایت، شاید بتوان گفت میراث راهبردی رهبر شهید در عرصه سیاست خارجی، بیش از هر چیز در همین اصل خلاصه میشود؛ اینکه آینده ایران نه با اعتماد به وعدههای آمریکا، بلکه با تقویت مؤلفههای قدرت ملی ساخته خواهد شد. از نگاه ایشان، مذاکره میتواند یکی از ابزارهای دیپلماسی باشد، اما هرگز جایگزین قدرت، استقلال و عزت ملی نخواهد شد. تجربه تاریخی جمهوری اسلامی نیز نشان داده است هر زمان ایران بر توان داخلی، انسجام ملی، پیشرفت علمی و اقتدار دفاعی تکیه کرده، طرف مقابل ناچار به تغییر محاسبات خود شده است. در این منطق، بیاعتمادی به آمریکا نه یک احساس زودگذر، بلکه نتیجه دههها تجربه تاریخی و بخشی از راهبرد حفظ عزت ملی است؛ راهبردی که همچنان میتواند چراغ راه سیاست خارجی جمهوری اسلامی در سالهای پیشرو باشد.
نظر شما