به گزارش خبرگزاری ایمنا و به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دولت، متن یادداشت سیدرضا صالحیامیری به مناسبت آیین وداع، تشییع و تدفین رهبر شهید انقلاب، به این شرح است:
«تاریخ ملتها را لحظههای بزرگ میسازند؛ لحظههایی که در آن، جامعه از وضعیت عادی خارج میشود، به خودآگاهی تاریخی دست مییابد و مسیر آینده خویش را بازتعریف میکند. در چنین بزنگاههایی، ملتها خود را بازمیآفرینند. شهادت رهبران بزرگ و آیینهای جمعی برخاسته از آن، در شمار همین لحظههای تاریخساز قرار دارند.
تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی را باید در چارچوب یک «رویداد بزرگ تاریخی» که در آن، ساحتهای هویتی، تاریخی، فرهنگی و سیاسی ایران بهصورت همزمان فعال میشوند، فهم کرد.
پرسش بنیادین این است: چرا برخی جوامع در مواجهه با فقدان رهبران خویش دچار گسست، بحران مشروعیت و فروپاشی اجتماعی میشوند، اما برخی دیگر از دل همان فقدان، انسجام و وفاقی جدید خلق میکنند؟
پاسخ را باید در نسبت میان «حافظه تاریخی»، «سرمایه نمادین» و «هویت ملی» جستوجو کرد.
ایران یک موجودیت تاریخی - تمدنی است. در این سرزمین، پیوند میان ملت و رهبری، رابطهای مبتنی بر عناصر فرهنگی، تاریخی و معنایی است. در چنین جوامعی، شهادت رهبران به جای آنکه خلا قدرت ایجاد کند، فرآیند بازتولید معنا را آغاز میکند؛ فرآیندی که در آن، جامعه با بازخوانی ارزشهای بنیادین خویش، به بازسازی انسجام و بازآفرینی اراده ملی دست مییابد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، عصر قدرتهای هویتی است؛ قدرتهایی که توانایی سازماندهی عواطف، قدرت بسیج عمومی و خلق احساس تعلق جمعی را دارند. از این منظر، حضور میلیونها ایرانی در صحنه تشییع، بازنمایی عینی «قدرت اجتماعی» است؛ قدرتی که در ژرفای حافظه تاریخی ملت ریشه دارد و در لحظههای سرنوشتساز خود را آشکار میسازد. این رخداد، حامل پیامی راهبردی برای جهان نیز هست.
تحلیل مسلط در بسیاری از مراکز راهبردی غربی طی دهههای گذشته بر این فرض استوار بود که فشارهای مستمر، تحریمهای فزاینده، جنگهای ترکیبی و ترور رهبران و فرماندهان، به فرسایش سرمایه اجتماعی و در نهایت تضعیف ساخت سیاسی و فروپاشی جمهوری اسلامی خواهد انجامید. اما تجربه تاریخی ایران بار دیگر نشان داد که در جوامع مبتنی بر هویتهای عمیق تمدنی، معادله قدرت به هیچ عنوان تابع محاسبات مادی نیست. شهادت رهبر، در چنین جوامعی، به جای نقطه پایان، نقطه آغاز است.
آنچه در این لحظه تاریخی رخ میدهد، ظهور یک «پارادوکس» است که فهم آن برای بسیاری از نظریهپردازان کلاسیک روابط بینالملل دشوار است: عملکرد خشونتآمیز دشمن، بهجای تضعیف انسجام ملی، خود به عامل تقویت همبستگی و بازتولید مشروعیت تبدیل میشود.
از این منظر، تشییع رهبر شهید در روزهای آینده را میتوان یکی از مهمترین نمونههای «بازتولید هویت ملی» در جهان معاصر دانست. اما اهمیت این رخداد را نباید فقط در ابعاد سیاسی آن خلاصه کرد. از منظر میراثفرهنگی، ما با پدیدهای مواجهیم که واجد تمامی مؤلفههای یک میراث ناملموس معنوی است. میراث ناملموس، نظامی از ارزشها، خاطرههای مشترک و الگوهای معنابخش است که استمرار تاریخی یک ملت را تضمین میکند.
آیین تشییع رهبر شهید، در صورت ثبت ملی، مستندسازی و روایتسازی صحیح، میتواند به یکی از مهمترین سرمایههای نمادین جمهوری اسلامی تبدیل شود؛ سرمایهای که نسلهای آینده از طریق آن، نسبت خود را با تاریخ، هویت و آرمانهای ملی بازتعریف خواهند کرد. در این میان، مسئولیت نهادهای فرهنگی، دانشگاهها، اندیشکدهها و رسانهها، صورتبندی نظری و روایتپردازی تمدنی از یک تجربه تاریخی است.
ما نیازمند تولید دانش درباره این رخداد هستیم؛ نیازمند روایتهای متکثر فرهنگی که بتوانند ابعاد این تحول را تبیین کنند. ملتهایی که قادر به نظریهپردازی درباره تجربههای بزرگ خود نیستند، در بلندمدت امکان تبدیل آن تجربهها به قدرت پایدار را از دست خواهند داد.
در عین حال، شرط اساسی تبدیل این رخداد به سرمایه ماندگار ملی، صیانت از ماهیت فراگیر و وحدتآفرین آن است. این تشییع، متعلق به هیچ حزب، جناح یا گروه خاصی نیست؛ متعلق به ایران است. هرگونه تلاش برای مصادره سیاسی این سرمایه عظیم اجتماعی، به معنای تقلیل یک رخداد تمدنی به منازعات زودگذر سیاسی خواهد بود.
امروز، ایران در یکی از حساسترین پیچهای تاریخ معاصر خود ایستاده است. آیندگان درباره این روزها داوری خواهند کرد؛ داوری خواهند کرد که آیا ایرانیان توانستند از دل سوگ، سرمایهای برای آینده بیافرینند یا خیر.
باور نگارنده آن است که ملت ایران بار دیگر نشان خواهد داد که میتواند از دل رنج، معنا؛ از دل فقدان، انسجام و از دل شهادت، قدرتی نو برای استمرار مسیر تاریخی خویش خلق کند.
این «تشییع میلیونی»، تجدید عهد یک ملت با تاریخ خویش و آغاز فصل تازهای در زیست فرهنگی ایرانیان است.»
نظر شما