کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟

خروش مردم در تشییع رهبر شهید و طنین خون‌خواهی در شهرهای مختلف ایران و عراق، نشان داد ترور عمود خیمه جامعه عادی‌شدنی نیست و از منظر دینی نیز، پایان عصر غیبت به اقتدار امت در «حفظ جان امام» گره خورده است. به همین دلیل پیگیری پرونده «خون‌خواهی امام شهید» شاید مهم‌ترین مسئولیت امروز جامعه شیعیان باشد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در یک هفته گذشته، خیابان‌های ایران و عراق در پی تشییع باشکوه، بی‌نظیر و تاریخ‌ساز رهبر شهید ایران و قائد امت اسلامی، به عرصه‌ای خروشان برای برافراشتن پرچم سرخ خون‌خواهی «یا لثارات الخامنه‌ای» و مطالبه صریح و بی‌لکنت قصاص قاتلان ایشان، به‌ویژه ترامپ و نتانیاهو، تبدیل شد. صحنه‌های بسیار ویژه، منقلب‌کننده و بی‌سابقه‌ای که در این روزها رقم خورد، نشان داد که این واقعه فراتر از یک سوگواری عاطفی یا ملی، یک تکانه راهبردی و یک نقطه‌عطف تاریخی است؛ موضوعی بنیادین و حیاتی که باید از سوی کل حاکمیت و جبهه مقاومت جدی گرفته شود و پاسخی پشیمان‌کننده، سخت و قاطع به آن داده شود.

ترور رهبر، ولی و عمود خیمه یک جامعه، نه از موضع سیاسی، نه از منظر بین‌المللی و نه از هیچ قاعده عقلانی دیگری، اصلاً و ابداً یک موضوع عادی نیست. روا داشتن هرگونه «عادی‌انگاری» در قبال این جنایت بی‌مرز یا گره زدن آن به مناسبات دیپلماتیک، چراغ سبزی مهلک به دشمن برای تکرار زنجیره‌ای و خشن‌تر این‌گونه ترورها خواهد بود. این مسئله به‌ویژه از منظر دینی، حساسیتی مضاعف، حیاتی و تکلیفی پیدا می‌کند؛ چراکه بر اساس سنت الهی، مسئله ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) و پایان یافتن عصر غربت و غیبت، پیوندی مستقیم و ناگسستنی با میزان قدرت، ظرفیت، شجاعت و آمادگی امت شیعه در «حفظ جان امام» دارد. حقیقت غیبت طولانی امام عصر (عج) و حتی غربت و غیبت جاریِ نایب ایشان، در همین نقطه و بر اساس همین قاعده امنیتی و تمدنی معنا می‌شود.

این خشم مقدس و مطالبه عمومی برای گذار از مصلحت‌اندیشی‌های بی‌ثمر، پیش از اقامه نماز وداع در تهران، در شعر پرشور و حماسی «محمد رسولی» تجلی پیدا کرد؛ سروده‌ای که با استقبال ویژه، اشک‌ها و فریادهای یک‌صدای مردم روبه‌رو شد و عمق غیرت و بی‌قراری امت را در برابر هرگونه انفعال به تصویر کشید:

چرا نمی‌شکند بغض سرد حیرت ما

دلم شکسته عزیزم کجاست غیرت ما

تو را به خاک نهیم و به خانه برگردیم؟

به روزمرگی این زمانه برگردیم؟

چرا ز پرچم سرخ قیام حرفی نیست؟

به «حرف» هم دگر از «انتقام» حرفی نیست

جدا ز هر جریانی است بحث قاتل تو

مرا چه‌کار به امضای نحس قاتل تو

نمی‌کنیم در این انتقام، کوتاهی

که زنده‌ایم فقط از برای خونخواهی

کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟

که ننگ ماست، اگر قاتل تو را نکشیم

از این به بعد کفن جای جامه بر تن ماست

قسم به خون تو، قتل ترامپ گردن ماست...

مباد آنکه ز خونت کسی عبور کند

که انتقام تو تعجیل در ظهور کند

این فریادهای برخاسته از متن جامعه،  همان بستر تمدنی است که ائمه اطهار (ع) پس از واقعه عاشورا با پرچم خون‌خواهی به‌دنبال ایجاد آن بودند. در گفت‌وگوی پیش‌رو با حجت‌الاسلام محمدامین نخعی، کارشناس دینی، مدیر مجموعه «روایت انسان» و پژوهشگر تاریخ ادیان به بررسی ابعاد تاریخی این تقابل دیرینه، پارادایم کربلا، فلسفه غیبت و ضرورت حیاتی فعال‌سازی دو پرونده سرنوشت‌سازِ «قصاص عاملان» و «انتقام ساختاری از جبهه کفر» پرداخته‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

/// در حال تکمیل ... / فوری ///

ایمنا: با نگاهی بر تاریخ اسلام می‌بینیم که جامعه مسلمانان بارها شاهد غیبت امام خود بوده‌اند و در حال حاضر نیز مردم شاهد غیبت امام و حتی نایب ایشان هستند؛ علت این غیبت‌های متعدد چیست؟

نخعی: یکی از نکات بسیار مهم این است که همه ائمه معصوم (ع) به شهادت رسیده‌اند و هیچ‌یک از آن‌ها، حتی رسول گرامی اسلام (ص)، به مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌اند.

توجه به این مسئله، انسان را با سطحی از دشمن‌شناسی آشنا می‌کند و این تصور نادرست را از بین می‌برد که گویی در طول تاریخ، اوضاع عادی و آرامی در جریان بوده و تنها در مقاطعی حوادثی رخ داده است؛ واقعیت آن است که هیچ‌گاه شرایط آرام نبوده و همواره جبهه حق با دشمنی سازمان‌یافته و خطی مستمر از توطئه روبه‌رو بوده است.

ما وارث جنگی بزرگ و دیرینه هستیم

این جریان که ریشه‌های آن را باید در تحرکات تاریخی یهودیان صهیونیست جست‌وجو کرد، از پیش از ولادت پیامبر اکرم (ص) فعالیت خود را آغاز کرده و با شهادت اجداد پیامبر (ص)، توطئه برای شهادت آن حضرت و سپس شهادت اهل‌بیت (ع) را دنبال کرده است؛ این خط تاریخی تا امروز استمرار پیدا کرده است و به عبارتی ما وارث جنگی بزرگ و دیرینه هستیم.

اگر این روند تاریخی را دنبال کنیم، می‌بینیم که شهادت پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) همگی در امتداد یک پروژه قرار دارد و جریان دشمن به این نتیجه رسیده بود که نه‌تنها باید امام را از سر راه بردارد، بلکه هر فردی را که کمترین نقش و تأثیری در استمرار خط امامت و تشیع دارد، باید با شدیدترین و خشن‌ترین شیوه حذف کند.

این الگو در حادثه کربلا به اوج خود رسید؛ الگویی که می‌توان از آن با عنوان «پارادایم کربلا» یاد کرد؛ در حقیقت در واقعه عاشورا هر فردی که کوچک‌ترین ارتباطی با نهاد امامت داشت، هدف قرار گرفت؛ از پیرمرد گرفته تا کودک شیرخواره و در این واقعه هیچ ملاحظه، رحم و مدارایی وجود نداشت و همه کسانی که در مسیر استمرار امامت قرار داشتند، به شهادت رسیدند.

کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟

ایمنا: این پرسش مطرح می‌شود که اگر جریان پشت صحنه، واقعه عاشورا را موفق ارزیابی کرده بود، چرا آن را درباره امام سجاد (ع) و دیگر ائمه (ع) تکرار نکرد؟

نخعی: پاسخ این پرسش در اتفاقی نهفته است که پس از عاشورا رخ داد؛ اتفاقی که از آن با عنوان «خون‌خواهی»، «قصاص» و «انتقام» یاد می‌کنیم. این جریان از قیام مختار آغاز شد و سپس در سیره دیگر ائمه (ع) استمرار پیدا کرد.

یکی از محورهای مشترک در سخنان ائمه پس از عاشورا، مطالبه خون امام حسین (ع) بود، البته این انتقام تنها به معنای مجازات قاتلان مستقیم واقعه کربلا نبود، زیرا اگر موضوع تنها قصاص چند نفر بود، با اقدام مختار پایان پیدا می‌کرد؛ پس مقصود اهل‌بیت (ع) از خون‌خواهی، از بین بردن سازمان کفر و نابودی ساختاری بود که حادثه کربلا را پدید آورد و به همین دلیل، در زیارت عاشورا نیز با یک فرد یا چند قاتل محدود روبه‌رو نیستیم، بلکه سخن از «امت» و «جریان» است که گفته می‌شود «اللهم العن أمةً...» و «لعن الله أمةً أسست أساس الظلم...». درواقع مخاطب این لعن‌ها، یک سازمان و جریان تاریخی است، از همین‌رو ائمه معصوم (ع) پس از عاشورا پرچم خشکاندن ریشه‌های این جریان را برافراشتند و شیعیان نیز در مسیر تحقق این هدف حرکت کردند.

ایمنا: این رویکرد چه تأثیری بر جامعه شیعه و مسئله غیبت امام عصر (عج) داشته است؟

یکی از علل غیبت حضرت ولی‌عصر (عج)، حفظ جان امام است و اگر جامعه شیعه توان و ظرفیت لازم برای حفاظت از جان امام را داشت، غیبت معنا پیدا نمی‌کرد

نخعی: این رویکرد دو پیامد مهم داشت؛ نخست اینکه حول محور خون‌خواهی امام حسین (ع)، وحدت و انسجامی میان شیعیان شکل گرفت و دوم اینکه همین مطالبه انتقام، امنیت بیشتری برای جامعه شیعه ایجاد کرد، زیرا طرف مقابل می‌دانست که هر اقدام او بی‌پاسخ نخواهد ماند و به همین دلیل، هرچند در نهایت ائمه (ع) را به شهادت می‌رساندند، اما از پذیرش آشکار مسئولیت این جنایت‌ها پرهیز می‌کردند و تلاش داشتند آن را انکار یا پنهان کنند.

با وجود این، جامعه شیعه همچنان توانایی حفظ جان امام را نداشت و در نهایت هر امامی به شهادت می‌رسید و همین مسئله یکی از دلایل اصلی آغاز عصر غیبت امام عصر (عج) بود. در روایات نیز تصریح شده است که یکی از علل غیبت حضرت ولی‌عصر (عج)، حفظ جان امام است و اگر جامعه شیعه توان و ظرفیت لازم برای حفاظت از جان امام را داشت، غیبت معنا پیدا نمی‌کرد.

هرکس که برای تعجیل در فرج دعا می‌کند، باید ابتدا به این پرسش پاسخ دهد که آیا توان و آمادگی حفظ جان امام را دارد یا خیر، زیرا از نگاه من، همان سازمان کفر که در طول تاریخ برای حذف ائمه (ع) تلاش کرده است، همچنان وجود دارد و تهدید نسبت به جان امام نیز همچنان پابرجاست.

قرآن کریم نیز از پیوند دو جریان بزرگ در برابر اسلام سخن گفته است؛ یکی یهود و دیگری مسیحیت تحریف‌شده که این دو جریان از زمان پیامبر اکرم (ص) در برابر اسلام هم‌پیمان بوده‌اند و امروز نیز همان پیوند را می‌توان در مناسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی مشاهده کرد.

کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟

ایمنا: به شرایط امروز و نسبت آن با مسئله حفاظت از رهبر جامعه اسلامی اشاره کردید، منظورتان چیست؟

اگر در تاریخ ثبت شود که رهبر جامعه به شهادت رسید و مردم تنها به دریافت خسارت یا خون‌بها رضایت دادند و سپس به زندگی عادی خود بازگشتند، آیندگان درباره چنین جامعه‌ای چه قضاوتی خواهند کرد؟

نخعی: با وجود استمرار این جریان تاریخی، جان امام همچنان در معرض تهدید قرار دارد؛ انقلاب اسلامی یک‌بار این فرصت را فراهم کرد که مردم بتوانند از امام خود حفاظت کنند و امام خمینی (ره) برخلاف تمام ائمه معصومین (ع)، به مرگ طبیعی از دنیا برود.

این مسئله، به تعبیر من، افتخار بزرگی برای ملت ایران بود، زیرا پس از قرن‌ها، جامعه‌ای توانست از رهبر خود به‌گونه‌ای حفاظت کند که دشمن موفق به ترور او نشود، اما اکنون شرایط متفاوت شده است و به اعتقاد من، نسل حاضر نتوانسته است از رهبر خود حفاظت کند و رهبر شهید به شهادت رسیده است و این حادثه آزمونی بزرگ برای جامعه محسوب می‌شود.

امروز این پرسش پیش روی ملت قرار دارد که آیا همچنان در برابر دشمن، سست و ناتوان خواهد بود یا توانایی حفاظت از رهبر و امام خود را پیدا خواهد کرد؟ اگر جامعه‌ای نتواند از رهبر خود حفاظت کند، چگونه می‌تواند ادعا کند که آمادگی پذیرش و یاری امام عصر (عج) را دارد؟ به اعتقاد من، دعا برای تعجیل در فرج بدون فراهم کردن زمینه‌های حفظ جان امام، ادعایی ناقص است، زیرا همان دشمنی که در طول تاریخ برای حذف ائمه (ع) تلاش کرده، در آینده نیز همین مسیر را ادامه خواهد داد.

اگر در تاریخ ثبت شود که رهبر جامعه به شهادت رسید و مردم تنها به دریافت خسارت یا خون‌بها رضایت دادند و سپس به زندگی عادی خود بازگشتند، آیندگان درباره چنین جامعه‌ای چه قضاوتی خواهند کرد؟ همان‌گونه که قرآن کریم درباره برادران حضرت یوسف (ع) می‌فرماید آن‌ها، یوسف را به قیمت ارزانی فروختند، جامعه امروز نیز باید مراقب باشد که ارزش خون رهبر خود را به بهای اندک معامله نکند.

کسی که کشت امام مرا، چرا نکشیم؟

ایمنا: راهکار شما برای روبه‌رو ه با وضعیت موجود در راستای تامین و حفظ امنیت امام جامعه چیست؟

نخعی: راهکار این وضعیت، برافراشتن پرچم خون‌خواهی، قصاص و انتقام است. امروز دو پرونده باید به‌صورت جدی در دستور کار جامعه قرار گیرد؛ نخست، پرونده قصاص قاتلان که بر اساس متن صریح قرآن، مایه حیات جامعه است؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: «وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ». این آیه به روشنی بیان می‌کند که اجرای قصاص، جامعه را وارد چرخه بی‌پایان خشونت نمی‌کند، بلکه زمینه استمرار حیات و امنیت را فراهم می‌سازد.

اگر جامعه توانایی به جریان انداختن پرونده قصاص را داشته باشد، حیات و بقای خود را تضمین خواهد کرد

اگر جامعه توانایی به جریان انداختن پرونده قصاص را داشته باشد، حیات و بقای خود را تضمین خواهد کرد، اما اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، چرخه ترور و کشتار تکرار خواهد شد، زیرا دشمن عملیات موفق خود را کنار نمی‌گذارد و آن را دوباره تکرار می‌کند.

هیچ منطق عقلانی وجود ندارد که دشمن از تکرار اقدامی که برای او موفقیت‌آمیز بوده، صرف‌نظر کند. پرونده دوم «انتقام» است؛ انتقام مفهومی فراتر از قصاص افراد دارد و به معنای مقابله با سازمان و ساختار کفر است. این مفهوم ناظر به برهم زدن نظم تمدنی جبهه کفر، اخراج آمریکا از منطقه و تغییر آرایش قدرت در غرب آسیا بر محور انقلاب اسلامی است.

جامعه ممکن است این مسیر را دنبال کند یا از آن صرف‌نظر کند، اما اگر پرونده‌های قصاص و انتقام فعال نشود، نتیجه طبیعی آن، تفرقه، دو قطبی، فروپاشی اجتماعی و تکرار تجربه کشورهایی خواهد بود که در برابر دشمن عقب‌نشینی کردند؛ در این زمینه می‌توان به نمونه‌هایی همچون سوریه، لیبی، مصر و برخی دیگر از کشورها اشاره کرد.

تمام این مباحث بر یک اصل بدیهی استوار است؛ همان‌گونه که در ریاضیات نمی‌توان پذیرفت دو به علاوه دو برابر پنج شود، در عرصه سیاست و امنیت نیز نمی‌توان واقعیت‌های روشن را نادیده گرفت و هر اندازه افراد بخواهند با عناوینی همچون مصلحت‌اندیشی یا دلسوزی، این واقعیت‌ها را تغییر دهند، حقیقت تغییر نخواهد کرد.

کد مطلب 985371

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.