به گزارش خبرگزاری ایمنا، پیامک کوتاهی که روی صفحه گوشیها ظاهر میشد، ولولهای در دلها میانداخت: «کارت دیدار شما صادر شده است.» هر کس این پیام را دریافت میکرد، انگار تمام دنیا را یکجا به او داده بودند. کارتی ساده که اعتبارش حضور در بهشت زمینی حسینیه امام خمینی (ره) بود. همانجایی که برای رسیدن به آن، پیر و جوان در خیابانهای منتهی به بیت میدویدند؛ گویی مسابقه دو برای چنگ زدن به ریسمان نور در جریان بود.
آنجا، پشت آن پرده ساده، وقتی قامت رعنای او نمایان میشد، دیگر خستگی معنای خود را از دست میداد. جمعیت یکصدا فریاد میزدند: «ای رهبر آزاده، آمادهایم آماده...» و طنین همنواییها سقف حسینیه را میشکافت. باران حضور او که به کوه سخت اراده امت برخورد میکرد، هوای دلها را دلچسب میکرد. همه روی پنجه پا میایستادند، قد میکشیدند تا از میان انبوه جمعیت، حتی برای ثانیهای چشمشان به جمال او بیفتد؛ به جمال قائد امت که ضربان قلبها برای دیدار او به تپش میافتاد.
اما امروز، بازی روزگار و تقدیر سرخ شهادت، مسیر ما را تغییر داده است. دیگر نیازی به روی پنجه پا ایستادن نیست؛ این بار برای تماشا، باید به پهنای یک شهر گریست.
چهار ماه است که طنین آن صدای استوار در گوشمان نپیچیده است. چهار ماه استخوانسوز که معنای واقعی «دلتنگی» را به ما آموخت. در تمام این روزها، اسارت در حال و هوای آن حسینیه را به هزاران آزادی کاذب ترجیح میدادیم. اما حالا، کارتهای دیدار ما برای آدرسی دیگر صادر شده است.

راهی مصلای تهران هستیم؛ همانجایی که بارها قد قامت او را در نمازهای عید فطر دیده بودیم. همان خطبههایی که برای شنیدنش از فرسنگها راه پرواز میکردیم. امروز اما، روی همان جایگاه همیشگی، پیکر امام امت قرار گرفته است. دیروز در حسینیه، دوندگی برای صفهای اول، بازرسیهای پیدرپی، شوق رسیدن به نزدیکترین فاصله از صندلی او و چشم دوختن به پردهای که قرار بود کنار برود. اما امروز در مصلی، قدمهای سنگین، چشمهای بارانی، شلوغی بیپایان اما سرشار از سکوت و بهت.
آن روزها در حسینیه امام خمینی(ره)، همه چیز بوی انتظار میداد؛ انتظار برای آمدنش، برای شنیدن صدایش، برای آن لحظهای که از پشت پرده بیرون بیاید و جمعیت یکباره از جا برخیزد اما اینجا در مصلای تهران، همه چیز بوی فقدان میدهد؛ فقدان مردی که سالها قامت این ملت بود و حالا مردم باید برای آخرین بار نه به شوق شنیدن صدایش که با داغی در دل برای آخرین دیدار باید راهی مصلی شوند.
آن روزها حسینیه امام خمینی(ره) برای مشتاقان فقط یک مکان نبود؛ سرزمین نور بود، پناه دلهای بیقرار بود، جایی بود که هر کس یکبار هوایش را نفس کشیده بود، میفهمید دیگر افسار دلش دست خودش نیست، اما امروز همان چشمهای منتظر به جای حسینیه راهی مصلی شدهاند تا به پیکر مردی سلام بدهند که سالها چون کوه ایستاد و از طوفانها نلرزید.

قرار ما نماز در مسجدالاقصی بود...
روی یکی از پلاکاردهای دست مردم در مسیر مصلی، جملهای دل را به آتش میکشد؛ «قرار ما نماز در مسجد الاقصی بود آقا؛ نه وداع در مصلی تهران...» آری، ما با تو عهد نماز در قدس شریف را بسته بودیم. اما حالا تو رفتهای و ما از زنده ماندن خود خجلیم. چگونه میتوان قبول کرد که کوهها بشکنند و ماه به زیر خاک برود؟ خاک بر دهان روزگار که چنین تصویری را مقابل چشمان ما قرار داد. کاش همه خبرها، همه حادثهها و همه تلکسهای خبری دروغ بود. کاش زمان به عقب برمیگشت؛ به همان روزهایی که آقا با صلابت پشت تریبون میایستاد و از زوال دشمنان میگفت.
اما حقیقت جاری در مصلای تهران چیز دیگری است. این پیکر آرامگرفته، گواه شهادت است. شهادتی که نه مایه توقف، بلکه آغاز یک طوفان است. ایران اسلامی از سال ۱۳۵۷ با ترور، بمبگذاری در دفتر نخستوزیری، فاجعه حزب جمهوری، شهادت فرماندهان و سیاستمدارانش و ترور رهبرانش خو گرفته است. هیچیک از این داغها نتوانست مسیر این ملت را سد کند.
امروز از هر سو به مصلی بنگری، مردمی را میبینی که برای آخرین دیدار با رهبر شهیدشان آمدهاند، برای وداع و امروز هر وداع، یک تجدید پیمان است. هر قطره اشک، سوختی است برای موشکهای انتقام. داغ در سینه خواهد ماند، رسوب خواهد کرد و به آتش خشم بدل خواهد شد؛ تا روزی که ساعت موعود فرا برسد.
پیکر پاک رهبر شهید به همراه اعضای شهید خانوادهاش بالای مصلی قرار گرفته است، دیگر امروز قرار نیست روی پنجه پا بایستیم و قدبلندی کنیم که ببینیم او را دیگر قدش از همه شهر بلندتر است. او اکنون بر بلندای تاریخ ایستاده است. دیگر چشمهای ظاهری ما او را نمیبیند که برای مردمش دست تکان میدهد و با لبخند به آنها مینگرد، اما راه او، آرمان او و مکتب او فراتر از هر زمان و مکانی طنینانداز است.
ما شاهد بودیم و تاریخ گواهی خواهد داد که تو ایران و امت اسلام را به قیام واداشتی؛ یکه و تنها در برابر همه مستکبران عالم. اکنون نوبت ماست که این قیام را تا افق روشن فرج به دوش بکشیم. وداع امروز در مصلای تهران، آغاز ایستادگی بیپایان ماست.
خداحافظ ای بلندترین شاخه سرافراز امت؛ قرار ما همچنان نماز در بیتالمقدس است...

نظر شما