به گزارش خبرگزاری ایمنا، دولت لبنان گمان میکند با سپردن کلید امنیت کشور به آمریکا و رژیم صهیونیستی، میتواند ثبات را به این کشور بازگرداند؛ اما تاریخ لبنان روایت دیگری دارد. هر بار که بخشی از حاکمیت بیروت به وعدههای واشنگتن و تلآویو دل بسته، نتیجه چیزی جز اشغال بیشتر، تحقیر ملی و ناامنی گسترده نبوده است. توافق امنیتی اخیر نیز بیش از آنکه نویدبخش صلح باشد، یادآور همان نسخههای شکستخوردهای است که بارها لبنان را تا آستانه فروپاشی بردهاند.
براساس این توافق، ارتش رژیم صهیونیستی تا زمان «خلع کامل سلاح حزبالله» در جنوب لبنان باقی خواهد ماند. معنای عملی این بند روشن است؛ اشغال، دیگر یک اقدام موقت نیست، بلکه به مطالبهای دائمی تبدیل شده که پایان آن را اشغالگر تعیین میکند، نه دولت لبنان. در واقع، بیروت برای نخستین بار پذیرفته است که ماندن ارتش اسرائیل در خاک خود را به شرطی نامعلوم گره بزند؛ شرطی که تحقق آن نیز در اختیار همان طرف اشغالگر قرار دارد.
این همان نقطهای است که بسیاری از لبنانیها آن را نه توافق، بلکه امضای سند وابستگی میدانند. دولتی که هنوز نتوانسته حتی پنج نقطه اشغالشده جنوب لبنان را آزاد کند، اکنون از مردم میخواهد امنیت خود را به ارتشی بسپارند که هر روز حریم هوایی این کشور را نقض میکند و هر زمان اراده کند، بیروت، بقاع یا ضاحیه را هدف حملات خود قرار میدهد.
درس دمشق برای لبنان
نگاهی به تجربه سوریه، هشدار روشنی برای دولت لبنان است. احمد الشرع (ابومحمد الجولانی) تلاش کرد با نرمش در برابر غرب و رژیم صهیونیستی، جایگاهی برای خود در معادلات منطقهای دستوپا کند. اما نتیجه چه شد؟ همزمان با تبلیغات درباره «اعتدال» دمشق، جنگندههای اسرائیلی مراکز حساس سوریه را بمباران کردند، تانکهای این رژیم در جنوب سوریه پیشروی کردند و اشغالگری توسعه یافت. رژیم صهیونیستی نشان داد میان دوست و دشمن تفاوتی قائل نیست؛ هر جا خلأ قدرت ببیند، پیشروی میکند.
اکنون دولت لبنان همان مسیر را با سرعت بیشتری طی میکند. تصور میکند اگر فشار بر مقاومت را افزایش دهد و خواستههای آمریکا را اجرا کند، امنیت و حمایت غرب را به دست خواهد آورد. اما تجربه منطقه نشان داده است که امتیاز دادن به تلآویو، اشتهای آن را کاهش نمیدهد؛ بلکه مطالبههای جدیدی تولید میکند. دیروز منطقه حائل بود، امروز خلع سلاح مقاومت است و فردا شاید محدودیت بیشتر بر ارتش لبنان یا حتی تغییرات سیاسی در ساختار قدرت.
تاریخ لبنان نیز گواه روشنی بر این واقعیت است. در سال ۱۹۸۲ ارتش رژیم صهیونیستی تا قلب بیروت پیشروی کرد. کشتار صبرا و شتیلا لکهای پاکنشدنی بر تاریخ منطقه باقی گذاشت. در آن روزها هنوز حزبالله به شکل رسمی وجود نداشت. مقاومت، محصول اشغال بود، نه علت آن. تجاوز، مقاومت را آفرید؛ همان مقاومتی که بعدها اسرائیل را مجبور به عقبنشینی از جنوب لبنان کرد.
وقتی دشمن، شریک امنیت معرفی میشود
امروز اما دولت لبنان به جای تمرکز بر پایان اشغال، اولویت خود را خلع سلاح نیرویی قرار داده که بخش مهمی از بازدارندگی این کشور را شکل داده است. این رویکرد، معادله امنیتی لبنان را وارونه میکند؛ گویی اشغالگر به حاشیه رفته و مدافع خاک کشور به مسئله اصلی تبدیل شده است.
طنز تلخ ماجرا آنجاست که رژیمی قرار است ضامن امنیت لبنان باشد که سابقه طولانی در نقض توافقها دارد. توافقهای آتشبس پیشین بارها از سوی تلآویو نقض شد، حملات هوایی هرگز متوقف نشد و عملیاتهای نظامی در خاک لبنان ادامه یافت. با این حال، دولت لبنان دوباره همان نسخه را مقابل مردم قرار داده و انتظار دارد این بار نتیجه متفاوت باشد.
در سوی دیگر، واشنگتن نیز با وعده کمکهای محدود مالی به ارتش لبنان، تلاش میکند پروژه خلع سلاح مقاومت را پیش ببرد. اما هیچ کمک مالی نمیتواند جایگزین بازدارندگی واقعی در برابر ارتشی شود که از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی جهان برخوردار است. امنیت ملی را نمیتوان با دلار خرید، بهویژه وقتی طرف مقابل بارها نشان داده به هیچ تعهدی پایبند نیست.
مردم لبنان هنوز اشغال را به یاد دارند
اعتراضهای گسترده در بیروت نیز تنها واکنشی سیاسی به یک توافق نیست؛ این اعتراضها بازتاب حافظه تاریخی ملتی است که اشغال، تجاوز و کشتار را تجربه کرده و وعدههای آمریکا و اسرائیل را بارها آزموده است. مردم لبنان میپرسند چگونه میتوان امنیت را از همان طرفی مطالبه کرد که هنوز بخشی از خاک کشور را در اشغال دارد؟
شاید مهمترین خطای دولت لبنان، بیاعتنایی به همین حافظه تاریخی باشد. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده هرگاه مقاومت تضعیف شده، اسرائیل جلوتر آمده و هر زمان بازدارندگی تقویت شده، اشغال عقب نشسته است. با این حال، دولت کنونی گویی تصمیم گرفته این تجربه را نادیده بگیرد و دوباره همان مسیر پرهزینه را طی کند.
لبنان امروز بیش از هر زمان دیگری به وحدت ملی و سیاستی مستقل نیاز دارد، نه توافقهایی که اشغال را مشروعیت میبخشند و امنیت را به اراده دشمن گره میزنند. سپردن امنیت کشور به اشغالگر، شبیه سپردن امانت به دزد است؛ نتیجه آن نه آرامش، بلکه تکرار همان چرخهای خواهد بود که لبنان دههها برای رهایی از آن هزینه داده است.
نظر شما