به گزارش خبرگزاری ایمنا، محمود فروزبخش همزمان با هفتم تیر و شهادت شهید سید محمد بهشتی در یادداشتی نوشت: «مردم در حکومت جمهوری اسلامی در دیدگاه شهید بهشتی چه نقش و جایگاهی دارند؟ این سوال بسیار مهمی است به خصوص در این ایام که سخن از مردم مبعوث شده زیاد شنیده میشود.
در دیدگاه شهید بهشتی، در راس جامعه اسلامی ولایت فقیه قرار دارد. ولایت فقیه مدنظر شهید بهشتی در عالی ترین حد اختیارات یعنی ولایت مطلقه فقیه است یعنی فقیه حاکم جامعه اسلامی بنا بر مصالح عامه می تواند در وقت مقتضی خود از حکم حکومتی استفاده کند که از قوانین مرسوم شرع نیز عبور کند. یعنی فقیه برای عبور از بن بست ها بنا بر مصالح جامعه اسلامی میتواند بر فقه هم ولایت داشته باشد و مسلط باشد.
این بیان از آن جهت بود که بدانیم شهید بهشتی بسیار زودتر و قبل از سایرین چنین نگاه دامنه دار و پر قوتی به حقیقت ولایت فقیه داشته است اما همین شهید بهشتی، ولایت فقیه را بدون حضور مردم هیچ می داند.
از دیدگاه این اندیشمند دینی، ولایت فقیه دو رکن دارد. اول آن که بدانیم در اسلام تشخیص معیارها با مردم نیست یعنی اگر همه مردم جمع شوند و بگویند باطل، حق است آن باطل، حق نمی شود. به همین رویه، حاکم اسلامی نیز از طرف خداوند منصوب می شود و حق حاکمیت از آن خداوند است و بعد از آن پیامبر و سپس این حق به امامان شیعه می رسد و در دوران غیبت نیز حکومت از آن فقیه جامع الشرایط است. در این باره مانند حق بودن حق و باطل بودن باطل، مردم معیار نیستند اما در دیدگاه شهید بهشتی ولایت فقیه بر پایه و رکن دومی نیز استوار است.
آن رکن دوم مردم است و مطابق با اندیشه ایشان، ولایت فقیه مانند انتخاب مرجع تقلید انتخابی است یعنی این جمع مردمان هستند که ولی فقیه را انتخاب می کنند و با اختیار و آگاهی از او پیروی می کنند. در این جا زور و اجباری وجود ندارد و محتوایی به نام دیکتاتوری دینی از اساس بی معنا و متناقض نماست. شهید بهشتی در دوران معاصر به فرآیند رجوع مردم به امام خمینی اشاره دارد و آن را مصداق بارز ولی فقیهی می داند که توسط مردم برگزیده شده است و این ولایت بر هر دو پایه و رکن برقرار شده است.
حقیقت ملت
تا اینجای بحث با محتوایی نظری طرف بودیم اما هنگامی که به سراغ متن تاریخ می رویم متوجه می شویم که خود شهید بهشتی چندان نتوانسته بود با عموم مردم ایران ارتباط بگیرد. به خصوص در روزهای پایانی عمر که شدیدترین حملات متوجه شخصیت آن بزرگوار میشد. در واقع شهید بهشتی بیشتر توانسته بود با نخبگان ارتباط بگیرد که اوج توفیق او در حزب جمهوری اسلامی، تشکیلات و نیروسازی در آن بود. در واقع نوع بیان شهید بهشتی در آن مقطع بدین صورت بود که بخشی از جامعه که حدی از تدین و فرهیختگی را داشتند با او ارتباط می گرفتد و این چهره شماره دو جمهوری اسلامی چندان محبوبیتی عمومی در روزهای پایان عمر شریفش نداشت.
اما در پایان چه اتفاق افتاد. بهشتی و یارانش ناجوانمردانه به شهادت رسیدند و داستان مظلومیت او بر سر کوی و بازار پیچید. در آن جا بود که خون او قیامت به پا کرد. مردم دسته دسته از عقاید پیشین خود برمیگشتند و بهشتی جایگاه واقعی در قلوب مردم پیدا میکرد. دراین لحظه یعنی لحظه ترور چه اتفاق افتاد که ملت ایران چنین رفتار متفاوتی از خود نشان داد؟
ابتدا باید از خود بپرسیم که مراد و منظورمان از ملت چیست؟ ملت یعنی گروهی از مردم که در داستانی مشترک به تفاهمی در وجود خود رسیدهاند. یکی از اساسی ترین داستان هایی که مردم ایران با آن خود را پیدا کردند داستان شهادت امام حسین علیه السلام است یعنی مردم ایران در ماجرای خون خدا به اشتراک نظر رسیده اند و از پس این تفاهم جمعی است که ملت ایران شکل گرفته است. برای همین است که شما میبینید که مردم ایران برای امام حسین در نقاط مختلف چگونه عزاداری می کنند و علی رغم سبک های مختلف در اصل مشترک هستند.
بهشتی آن روز جلوه ای از خون خدا شد امتدادی از ثارالله که مظلومانه و غریبانه بر روی زمین ریخته شد و موجب آگاهی امت شد. در واقع سید محمد حسینی بهشتی با آن شهادتش درخششی از ماجرای عاشورا شد و برای همین برای عموم ملت ما قابل فهم گردید. حالا همه با او ارتباط می گیرند و حجاب های پیشین دریده می شد و حقیقت آشکار می گشت.
این همان ماجرایی است که سال ها بعد برای هم رزم دیگر بهشتی در حزب جمهوری اسلامی اما این بار در جایگاه عظیم الشان رهبری جامعه رخ داد و منجر به آگاهی و خیزش عمومی شد که آن را بعثت مردم نامیدند درست در زمانی که کسی تصور چنین رستاخیزی با این دامنه داری نداشت.
این که مردم باید ولی فقیه را تایید کنند و او را همراهی کنند یک بحث است و این که اصلا مردم در یک ملت به چه معناست، بحثی دیگر است. مردم ایران لایه لایه هستند. در عام سیاست نظری دارند و در لایه نهان و زیرین خود اشاره به داستان هایی دارند که بر اساس آن شکل گرفته اند. مهم تر از نظر معمول مردم، آن حقایقی زیرین است که به وقت خاص و آستانه بحرانی خود، چهره فراموش شده مردمان را نشان می دهد. خون حسینی و رشحات آن همان حقیقت بخش هایی هستند که ملت را دوباره معنا وسامان می دهند.»
نظر شما