به گزارش خبرگزاری ایمنا، روز نهم ماه محرم، به نام علمدار کربلا گره خورده است، به نام برادر امام حسین (ع)، او که وفادارترین بود، او که امان نامه غیر حسین (ع) را پاره کرد، او که آب بر لبش نزد پیش از حسین (ع)، او که برادر بود، جوانمرد بود و ستون خیمههای حسین (ع).
روز نهم روز ابالفضل العباس است، او که وفادارترین بود و وفاداری را به تمام معنا معنا کرد. در فرازی از زیارتنامهاش از زبان امام صادق (ع) آمده است که او در خیرخواهی امت، نهایت تلاش را کرد و تا آخرین توان برای پیروزی دین اهتمام ورزید تا خداوند او را در مقام رفیع شهیدان برانگیخت . امام سجاد (ع) نیز درباره او فرمودند: «خدا عمویم عباس را رحمت کند که ایثار کرد و خود را به سختی افکند و در راه برادرش جانبازی کرد، تا آنکه دستهایش از پیکر جدا گردید. آنگاه خداوند به جای آنها دو بال به وی عنایت فرمود که در بهشت همراه فرشتگان پرواز کند» .
رهبر شهید انقلاب در خطبههای نماز جمعه خود در بیستوششم فروردین سال ۷۹ که مصادف با تاسوعای همان سال بوده است، برای حضرت عباس روضه خواندهاند؛ ایشان در روایتی نقل میکنند:« وفاداری حضرت ابوالفضل العباس (ع) از همه جا بیشتر در قضیه وارد شدن در شریعه فرات و ننوشیدن آب است؛ البته این نقل معروفی که همه بیان میکنند که امام حسین (ع) حضرت ابوالفضل (ع) را فرستادند برای آوردن آب طبق آنچه من در نقل های معتبر مثل ارشاد مفید و لهوف ابن طاووس دیدم اندکی با این تفاوت دارد که شاید اهمیت حادثه را هم بیشتر میکند.
در این کتابهای معتبر روایاتی که هست، اینطور نقل شده: در آن لحظات آخر یا ساعت آخر اینقدر تشنگی فشار آورد بر این بچه ها، بر این کودکان، بر این دختران صغیر، بر اهل حرم که خود امام حسین (ع) و ابوالفضل (ع) با هم به طلب آب رفتند؛ ابوالفضل (ع) تنها نرفت، امام حسین (ع) با ابوالفضل (ع) با هم حرکت کردند و رفتند به طرف شریعه فرات؛ بلکه بتوانند آبی بیاورند.
درباره جنگ این دو برادر در میدان حرف های خیلی عجیبی آمده است؛ آنچنان این دو برادر شجاع و قوی پنجه که یکی امام حسین (ع) است و در سن نزدیک به شصت سالگی اما از لحاظ قدرت و شجاعت جزو نام آوران بی نظیر است؛ برادرش ابوالفضل العباس (ع) هم با آن خصوصیاتی که همه او را میشناسند، جوانی سی و چند ساله.
این دو برادر با هم دوش به دوش هم، گاهی پشت به پشت هم در وسط این دریای لشکر دشمن، لشکر را میشکافند برای اینکه خودشان را به آب فرات برسانند و بتوانند آبی بیاورند؛ در اثنای این جنگ سخت، ناگهان امام حسین (ع) احساس می کنند که بین او و برادرش عباس در میدان جنگ جدایی افتاده است و لشکر بین این دو رو فاصله انداخته است؛ در همین حین که ابوالفضل به آب نزدیک تر شده است خودش را به لب آب می رساند؛ آن طوری که نقل کردهاند مشک آب را پر میکند که ببرد برای خیمه ها؛ هر انسانی در اینجا به خودش حق میدهد که یک کف آبی هم به لب های تشنه خودش برسد؛ اینجا آن وفاداری خودش را نشان داد و ابوالفضل العباس (ع) وقتی که آب را برداشت تا چشمش به آب افتاد به یاد لب های تشنه امام حسین افتاد، شاید به یاد فریادهای العطش دختران و کودکان، شاید به یاد گریه عطشناک علی اصغر افتاد و دلش نیامد که آب بنوشد، آب را ریخت؛ آمد بیرون و در این بیرون آمدن است که آن حوادث رخ میدهد و امام حسین (ع) ناگهان صدای برادر را می شنوند که از وسط انبوه لشکر فریاد زد یا اخا ادرک اخا»
آن قمر که هرکسی تحت لوایش بیمه بود..
قدّ و بالایش کنار نهر نیمه نیمه بود
عبد را با دوری از ارباب کشتن راحت است
ساقی بی آب را با آب کشتن راحت است
بخت آل الله با افتادنش برخواب رفت
مشک آبش تا به خاک افتاد جسمش آب رفت
تیر و گرز آهنی.. ماندم کدامش قاتل است
یک نفر بی دست از مرکب بیوفتد مشکل است
چشم او را با هزاران تیر بستند و سپس
تیر ها را در تنش یک یک شکستند و سپس
روی جسمش نیزه ها کار زیادی میکنند
لااُبالی های کوفه رقص شادی میکنند
مادرش کو تا ببیند چشم عباسش تر است
پیکر عباس حالا از علم کوچکتر است!
علقمه! در ساحل تو برگ برگِ لاله است
این قد و بالا برای کودک شش ساله است
گریه ی آقا بلند و خنده ی لشکر بلند
طبل کوفی ها بلند و ناله ی مادر بلند
کاش زهرا زخم ابرو را ببندد زودتر
با همان چادر سر اورا ببندد زودتر
نه علی اکبر نه عباس و نه قاسم نه کسی
یک حسین ماند و هزاران غصه و دلواپسی
خیمه بی عباس شد حال زنانش مضطر است
اولین بار است زینب غصه دار معجر است
ساقی بی دست پاشو خواهرت آشفته است
با رباب و ام لیلی از اسیری گفته است...
نظر شما