به گزارش سرویس ترجمه خبرگزاری ایمنا، در سالهای اخیر، انقلابی آرام اما قدرتمند زیر پای شهروندان در سراسر جهان در حال رخ دادن است. ایستگاههای مترو که روزگاری تنها فضاهایی کارکردی برای جابهجایی مسافران بودند، امروز بهعنوان نگارخانههایی بدون دیوار بازتعریف میشوند. این فضاها، بومهایی پویا هستند که داستانهای شهرها و مهمتر از آن، روایتهای مردمی را روایت میکنند که در آنها زندگی میکنند. ایستگاههای مترو بهطور سنتی، فضاهایی سرد، فلزی و ماشینوار تصور میشوند، با این حال مجموعهای روبهرشد از تجارب بینالمللی نشان میدهد که این ویژگی ذاتی و اجتنابناپذیر نیست. با تلفیق هنر، روایت و مشارکت اجتماعی، این فضاها روح پیدا میکنند و از گرهگاههای عبور و مرور بیروح به شریانهای فرهنگی پویا تبدیل میشوند. در دنیای امروز ایستگاههای مترو به عرصهای برای هنر، داستانسرایی و مشارکت اجتماعی تبدیل شدهاند.

انسانسازی فضای صنعتی؛ تجربه اروپا
سیستم متروی ناپل ایتالیا بهصراحت بهعنوان موزهای اجباری تحت هدایت هنری آکیله بونیتو اولیوا، منتقد و نظریهپرداز سرشناس هنر، طراحی شده است. این پروژه که با نام ایستگاههای هنر شناخته میشود، شامل حدود ۲۰۰ اثر هنری از ۱۰۰ چهره شاخص هنر معاصر است که در داخل و خارج از ایستگاهها نصب شدهاند. این برنامه بلندپروازانه از هنرمندان و معماران بینالمللی دعوت میکند تا در پروژههای زیرساختی شاخص همکاری کنند و هنر را برای همه کسانی که از حملونقل عمومی استفاده میکنند، قابلدسترس کنند. رویکرد اصلی این است که مسافران مترو با اشکالی از هنر آشنا شوند که بیشتر در محافل فرهنگی محدودتر قابلدسترس است و به این ترتیب، مانع روانی که خود موزه یا گالری ایجاد میکند، از میان برداشته شود.
ایستگاه مونته سانتآنجلو که بهتازگی افتتاح شده است، به طراحی آنیش کاپور، مجسمهساز مشهور بریتانیایی-هندی، طی بیش از دو دهه ساخته شده است و نمونهای برجسته از این تحول بهشمار میرود. این ایستگاه بهعنوان بخشی از بازآفرینی شهری و فرهنگی منطقه ترایانو توسعه پیدا کرده است. طراحی کاپور تجربهای دراماتیک از ورود به ایستگاه خلق میکند. ورودی سمت دانشگاه، سازهای خام و فولادی زنگزده است که گویی از دل زمین آتشفشانی بیرون میجوشد، در حالی که ورودی ترایانو، تونلی فلزی، صیقلی و بازتابنده را به نمایش میگذارد که فضا را بهلحاظ بصری گسترش میدهد. کاپور در تشریح این پروژه اشاره کرده است که بهدنبال کشف معنای واقعی رفتن به زیر زمین در شهری بوده که از پیش با استعارههای کوه وزوویوس و جهنم دانته آمیخته شده است. این پروژه، علاوهبر ارزش هنری، بهعنوان موتوری برای توسعه شهری و افزایش جذابیت حملونقل عمومی عمل میکند.

پروژه متروی لانسیمترو در اسپوی فنلاند، یک ویترین اشتراکی را در ایستگاه مترو کایتا بهصورت آزمایشی راهاندازی کرده است. نخستین نمایشگاه این طرح، که در یازدهم مارس سال ۲۰۲۵ افتتاح شد، توسط دانشآموزان کلاس هشتم محلی و با همکاری موزه شهر کایامیو اسپو خلق شده است. دانشآموزان در این پروژه، از طریق هنر در تاریخ و تحول محله خود کاوش و آثاری شامل نقاشیهای مدادی، آبرنگ، آثار اکریلیک و مدلهای سهبعدی مقیاسسازیشده خلق کردهاند. این آثار، سفر کایتا را از ریشههای کشاورزی، تا شهر باغی و سپس عصر مدرن مترو به تصویر میکشند. به گفته مدیر ارتباطات لانسیمترو، این طرح آزمایشی نشاندهنده تلاشی گستردهتر برای جانبخشیدن به ایستگاهها و برجستهسازی مناطق پیرامون ایستگاههاست. این رویکرد، ایستگاههای مترو را از فضاهای تنها ترانزیتی به مکانهایی برای بیان هویت محلی و مشارکت جامعه تبدیل میکند و الگویی ارزشمند برای سایر شهرها فراهم میآورد.

داستانهایی از دل زمین؛ تجربه آسیا
جذابترین تحول در این زمینه، گذار از هنر ایستا و تنها تزئینی به روایت زنده و مردمی است. در این رویکرد، شهروندان عادی همچون راویان اصلی، داستانهای خود را به اشتراک میگذارند و فضای مترو به عرصهای برای بازتاب تنوع و پیچیدگی زندگی شهری تبدیل میشود. در لاهور پاکستان، فیضان احمد، عکاس مستند، سالها را به ثبت زندگی مسافران متروبوس اختصاص داده است. وی داستانهایی را جمعآوری کرده که حقایق ناگفته و ناشناخته شهروندان عادی را آشکار میکند. این عکاس در سفرهای روزانهاش با مسافران همسفر به گفتوگو میپرداخته است و چنان مجذوب داستانهای آنها شده که تصمیم گرفته از آنها عکس بگیرد و روایتهایشان را ثبت کند.
کتاب حاصل از این تلاش، با عنوان «لاهور با مترو»، شامل ۲۴۰ عکس است که بسیاری از آنها با گوشی شخصیاش گرفته شدهاند. این تصاویر، زندگی کارگران کارخانه، دستفروشان خیابانی، دانشآموزان و خانوادهها را به تصویر میکشند و تنوع غنی جامعه پاکستان را به نمایش میگذارند. داستانهای گردآوریشده در این کتاب، از روایتهای دلشکن تا امیدبخش متغیر است. احمد در تأمل بر پروژه خود اظهار کرده است که اینها فقط داستان نیستند، بلکه حقایق شخصی هستند که مردم بهندرت با کسی در میان میگذارند و همین ویژگی، آنها را بسیار ویژه میکند. کتاب وی همچنین شامل داستانهایی از شهروندانی است که مشهور نیستند، اما چیزی برای آموختن از آنها وجود دارد. این پروژه نشان میدهد که چگونه فضای مترو میتواند به بستری برای ثبت و بازتاب زندگی روزمره شهروندان تبدیل شود.

مشارکت تعاملی؛ مسافر در حکم خالق
ابتکاریترین پروژههای این حوزه، فراتر از مشاهده منفعلانه حرکت و مسافران را به مشارکت فعال در فرایند داستانسرایی و آفرینش هنری دعوت میکنند. این رویکرد، مرز بین مخاطب و خالق را از میان برمیدارد و ایستگاه را به فضایی برای گفتوگوی اجتماعی تبدیل میکند. ایستگاه مرکزی راهآهن کییف، پایتخت اوکراین، بهتازگی میزبان پروژهای بدیع با عنوان «نور را به اشتراک بگذارید» بوده است. این پروژه، یک نصب نوری تعاملی در مقیاس بزرگ است که نمای ایستگاه را به بومنقاشی برای خلاقیت جمعی تبدیل میکند. این طرح توسط میکولا کابلوکا، هنرمند سرشناس اوکراینی در زمینه نورپردازی، طراحی شده است.
به بازدیدکنندگان امکان داده میشود که با اسکن یک کد کیوآر، رنگی را که نمایانگر نور درونی آنهاست انتخاب و پیامی متنی ارسال کنند که بهصورت لحظهای روی نمای بیرونی ساختمان به نمایش درمیآید. رنگهای قابل انتخاب شامل قرمز بهعنوان نماد زندگی و گرما، سبز بهعنوان نماد تازگی و امید و آبی بهعنوان نماد تفکر و رؤیاها هستند. نکته قابلتوجه این است که این نصب با استفاده از یک ژنراتور مستقل کار میکند؛ این ویژگی، یادآوری تأثیرگذار از چالشهای شدید انرژی است که مردم اوکراین بهدلیل درگیریها با آن روبهرو بودهاند.
این پروژه توسط آزمایشگاه هنر نور معاصر اکسپولایت آرتس و با حمایت شرکت ملی حملونقل ریلی اوکراین اجرا شده است. هدف اصلی آن، متحد کردن شهروندان از طریق یک اقدام نمادین است؛ به اشتراک گذاشتن تابآوری، خاطرات روشن و امید از طریق پرتوهای نوری که بر نمای ایستگاه تابانده میشوند. کابلوکا در این باره توضیح داده است که اوکراین همچنان شرایط دشواری را تحمل میکند، اما نور درونی آنها یعنی تابآوری و وحدت، قوی باقی مانده است. این پروژه نشان میدهد که حتی در شرایط بحرانی و جنگ، هنر و فرهنگ میتوانند نقشی حیاتی در حفظ امید، تابآوری و انسجام اجتماعی ایفا کنند.

برنامه هنری شرکت متروی امتیآر در هنگکنگ از فناوری کد کیوآر در آثار هنری خود استفاده کرده است. یکی از نصبهای شاخص در ایستگاه آدمیرالتی، کدهای کیوآر را با پیامهای کد مورس ترکیب میکند. این اثر هنری با عنوان حافظه دریا، از ناوگان دریایی بریتانیا که روزگاری در بندر ویکتوریا لنگر انداخته بودند، الهام گرفته شده است. این تلفیق خلاقانه از فناوریهای قدیمی و جدید دیجیتال، به رهگذران امکان میدهد با اسکن ساده گوشی خود، درباره اثر بیشتر بدانند و با داستان پشت آن آشنا شوند. این رویکرد نشان میدهد که چگونه فناوریهای نوین میتوانند بهعنوان پلی میان هنر و مخاطب عمل کنند و تجربهای تعاملی و شخصیسازیشده را برای هر مسافر فراهم آورند. استفاده از کدهای کیوآر در کنار کد مورس، نمادی از پیوند میان گذشته و حال و فناوریهای کهن و نوین است.

دموکراتیک کردن هنر و تقویت حس تعلق
تحول مورد بحث در این گزارش، اهدافی عمیقتر از زیباییشناسی و بهبود بصری فضاهای شهری را دنبال میکند. این پروژهها، کارکردهای اجتماعی و فرهنگی مهمی نیز ایفا میکنند. نخستین و مهمترین دستاورد این رویکرد، دموکراتیک کردن دسترسی به هنر است. با خارج کردن هنر از گالریهای نخبهگرا و گرانقیمت و آوردن آن به سکوی مترو، تجربه فرهنگی برای همگان قابلدسترس میشود.
دومین دستاورد این تحول، تقویت حس تعلق شهروندان به فضاهای عمومی است. وقتی مردم خود را در این فضاها منعکس میبینند، حس مالکیت و دلبستگی نسبت به آن فضا در آنها تقویت میشود. ایستگاه مترو در این چارچوب، دیگر تنها یک قطعه دیگر از زیرساختهای سرد دولتی نیست و به فضایی اشتراکی تبدیل میشود که به همه شهروندان تعلق میدهد. این حس، به نوبه خود، میتواند به افزایش مسئولیتپذیری اجتماعی، کاهش تخریبهای عمدی و بهبود کیفیت زندگی شهری منجر شود.
پروژههای مورد بررسی در این گزارش، تنها نمونههایی از یک تحول گستردهتر هستند که همه نشان از زبانی نوین در طراحی و مدیریت فضاهای شهری دارند. این زبان نوین، زیرساختهای حملونقل را نهتنها بهعنوان مجرای فنی و کارکردی، بلکه بهعنوان صحنهای برای ارتباط انسانی و تعامل اجتماعی به رسمیت میشناسد. در این نگاه، ایستگاه مترو دیگر یک فضای عبوری بیهویت نیست، بلکه مکانی برای توقف، تماشا، تفکر و گفتوگو است.

به این ترتیب دیوارهای ایستگاههای مترو در سراسر جهان، در حال تبدیل شدن به آیینههایی هستند که چهرهها، صداها و داستانهای جوامعی را منعکس میکنند که در خدمت آنها قرار دارند. این پروژهها با انسانیتر کردن سرما و ماشینیزدگی صنعتی، دموکراتیک کردن دسترسی به هنر و تقویت حس مالکیت جمعی، گامی بلند در جهت بهبود کیفیت زندگی شهری برداشتهاند.
ایستگاه مترو که روزگاری مکانی برای عبور ناشناس و بیاعتنا بودند، در حال تبدیل شدن به تالاری برای گفتوگوی اجتماعی است؛ نگارخانهای بدون دیوار که در آن هر مسافری، داستانی ارزشمند برای گفتن دارد. این تحول، نهتنها فضاهای شهری را زیباتر و جذابتر میکند، بلکه به بازتعریف رابطه شهروندان با شهر و با یکدیگر کمک میکند.
در عصری که فناوریهای دیجیتال، روزبهروز ارتباطات انسانی را تحتتأثیر قرار میدهند، پروژههایی از این دست، یادآور ارزش بیبدیل حضور فیزیکی، همنشینی و همدلی انسانی هستند. آنها به مخاطبان میآموزند که حتی در شلوغترین و پرتنشترین فضاهای شهری، همچنان میتوان زیبایی، معنا و ارتباط را پیدا کرد. این تحول، نویدبخش آیندهای است که در آن، فضاهای عمومی نهتنها برای عبور، بلکه برای بودن، دیدن و شنیده شدن طراحی میشوند.

نظر شما