به گزارش خبرگزاری ایمنا، برخی تقویمها را نباید ورق زد؛ باید در سطرهای خطخطیشان نگریست و از میان واژههای تلخ و شیرینش، رازهای مگو را بیرون کشید.
امروز، نخستین روز از ماه عزا و ماتم شیعیان بود؛ روزی که نامش در جریده عاشقی به نام بلند «مسلم بن عقیل» سند خورده است. او که پیشتاز مسلخ عشق بود؛ پیکی که پیش از همهکس، غربتِ کوفه را چشید تا با خونِ خود، مسیرِ آمدنِ کاروان را سرخفام کند. غریبِ کربوبلا نبود، اما غریبِ کوفه شد تا پیشمرگِ امامِ خویش باشد.
عجبا که تاریخ، این آیینه مدوّر، چگونه تکرار میشود!
وقتی در تقویم به روزهای سرد و پرالتهاب ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ میرسیم، گویی باز هم ردپای همان «پیکهای غریب» را میبینیم. شهدای امنیت در آن چهلتکه طوفانی، درست مثل مسلم، پیشمرگِ حادثه شدند. آنها جان بر کف گرفتند تا پیش از آنکه شعلههای ویرانگر یک جنگ ترکیبی، خانمانِ یک ملت را بسوزاند، خود در آتشِ کینه خاکستر شوند. جانشان را دادند تا پیشتازِ صیانت از حریمی باشند که دشمن برای ویرانیاش، نقشهای پلهپله و شوم کشیده بود.

پرده اول: طمعِ گرگها و غبارِ خیابان
تحرکات میدانی یک دشمن خارجی، هیچگاه در خلأ شکل نمیگیرد؛ آنها همواره چشم به دستِ لرزان و گامهای سستِ درونی دوختهاند. این یک معادلهی راهبردی است: رفتارهای ما در دو سطحِ «مردم» و «دولت»، نباید هرگز انگیزاننده طمعِ بیگانه باشد. مردم با مطالباتشان و دولت با خردمندیاش. اما در دی ۱۴۰۴، غباری برخاست که این معادله را به هم زد.
حرکت اعتراضی به حقِ مردم و بازاریان تهران در تلاطم گرانی و تورم ۴۰ درصدی آغاز شد؛ دغدغهای که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، بعدتر در متنی آن را دغدغه هرروزه خود خواند و معاونش بابت این گرانیها از مردم عذرخواهی کرد، اما دریغ که این دریای ملتهب، به سرعت با سوءاستفاده جریانات رادیکال به آشوبی خشن و کودتاگونه بدل شد.
همان روزها، عدهای از خواص، از بام تا شام تقلا کردند تا به این آشوبگریِ عریان، مشروعیت ببخشند و نیروهای حفظ امنیت را محکوم کنند
نتیجه، همان شد که نباید میشد؛ کشته شدن صدها نفر و باز شدن پای گرگها به حریمِ خانه.

پرده دوم: نقابهای دلسوزی و پوتینهای جنگ
با بلند شدن دود از خیابانهای تهران، دجالهای فرامرزی نقاب از چهره برداشتند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که تا پیش از آن در دیدار با بنیامین نتانیاهو در فلان هتلِ مجلل فلویدا وانمود میکرد به دنبال تغییر نظام نیست، ناگهان در شبکه اجتماعی خود، با ادبیاتی گستاخانه نوشت: «اگر ایران به روی معترضان شلیک کند، ما کاملاً برای اقدام آمادهایم.» و رفیق صهیونیستش، نتانیاهو، با لبخندی کریه از «همدلی عمیق» با مردم ایران دم زد!
اما حافظه تاریخی این ملت، با این تئاترهای کاغذی پاک نمیشود. اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت خارجه، آن روزها، کارنامه این «نجاتدهندگانِ دروغین» را ورق زد: از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا شلیک به هواپیمای مسافربری در سال ۱۳۶۷؛ از حمایت از صدام تا ترور دانشمندان و حمله به زیرساختها در خرداد ۱۴۰۴. اینبار نیز نقشه، همان بود. وقتی دشمن در جنگ مستقیم دوازدهروزه با دیوار سفتِ اقتدار دفاعی ایران برخورد کرد، رویه را تغییر داد. هدف، دیگر جنگ خارجی نبود؛ آنها به دنبال یک «جنگ داخلی» فرسایشی بودند.
مارک لوین، کارشناس نزدیک به ترامپ، به صراحت لو داد که: «باید بدون حضور نیروهایمان، آنها را آموزش دهیم، مسلح کنیم و حمایت کنیم.» اعترافی که با کشف محموله سنگین سلاحهای آکبند آمریکایی توسط سپاه پاسداران در مرزهای شمال عراق، مهر تایید خورد.
سناریو، تبدیل ایران به سوریهای دیگر، لیبی دیگر یا افغانستانی نوظهور بود؛ تجزیهی اجتماعی و فروپاشی امنیت از درون.

پرده سوم: ۲۴۲۷ رویای ناتمام و معجزه حضور
اما دشمن یک خطای تحلیلی بزرگ داشت؛ آنها اکثریتِ بیسروصدا و نجیب ایران را ندیدند و فریادِ اندک افرادی پر سر و صدا را ملاک قرار دادند. در این میان، خونِ پاک ۲۴۲۷ شهید رهگذر و شهید مظلوم امنیت، سدِ راه این سیلابِ ویرانگر شد.
مرثیه این روزها، مرثیه اعداد نیست؛ مرثیه جانهاست:
۲۴۲۷ کفش که دیگر در چارچوب هیچ دری جفت نمیشود، ۲۴۲۷ پدر که یکشبه پیر شدند، ۲۴۲۷ قاب عکس با روبان مشکی، ۲۴۲۷ رویای ناتمام و چشمی که به راه ماند و خشک شد.
در میان این طوفان، رهبر شهید انقلاب با تفکیکی پدرانه و صریح، حساب لیدرهای مزدور را از دیگران جدا کردند. ایشان نیروهای انتظامی، بسیج، سپاه و مردم همراه آنان را «شهیدان برتر امنیت و آرامش جامعه» نامیدند؛ حتی دلسوخته فریبخوردگانی شدند که در زمین دشمن بازی کردند.
این نگاهِ بیدوقطبی، همان چیزی بود که انسجام ملی را حفظ کرد. راهپیماییهای حماسی ۲۲ دی و ۲۲ بهمن، به تعبیر ایشان «از آیات الهی» بود؛ آیاتی که نشان داد مردم ایران، علیرغم تمام گلههای برحقِ اقتصادی، هرگز اجازه دخالت به بیگانه را نخواهند داد.
پرده آخر: وقتی ستونِ خیمه، سِر جاودانگی شد
تصورِ باطلِ گرگها این بود که زخمِ دی، تنِ ایران را کرخت و بیرمق کرده است؛ به این خیال خام افتادند که حالا وقتِ چیدن ثمره کینه است. محاسباتشان نشان میداد که اگر جنگِ خارجی بر بسترِ زخمهای داخلی بنشیند، کارِ این خانه یکسره خواهد شد.
با همین تحلیلِ وارونه و تکیه بر آشوبی که برپا کرده بودند، گستاخانه و بیمحابا دست به ماشه حمله بردند. آمدند تا ریشه این درختِ تناور را بزنند و در اوجِ توهم، مستقیم قلبِ مأمن را نشانه رفتند؛ ستونِ خیمه را، رهبر را شهید کردند. چرا که میدانستند این نظام و این خاک، عمودِ خیمهاش به نامِ اوست و به گمانشان با فرو ریختن این عمود، سقفِ ایران بر سرِ ساکنانش آوار خواهد شد.
اما آه از این جهلِ مکرر و خطای تحلیلیِ مدام! دشمن هرگز نفهمید که رازِ سرِ به مُهرِ این سرزمین چیست. آنها دیدند که ستونِ نظام رهبر است، اما کور بودند و ندیدند که ستونِ خودِ رهبر، این ملتِ مبعوث است.
این ایران و این خانه سپید، قائم به شخص نیست؛ قائم به ملتی است که هویتش با ایثار گره خورده است. رهبر را میتوان از ملت گرفت و داغی سترگ بر دلها نشاند، اما ملت را که نمیتوان از بین برد؛ ملتی که ریشه در خاکِ کربلا دارد و رگهایش از خونِ مسلمها و شهدای امنیت سیراب شده است، مبعوثِ یک حقیقتِ بزرگتر است.
وقتی خبر از یافتن پیکرِ غرق در خونِ عمودِ خیمه دادند، ایران نه تنها فرونریخت، بلکه آتشفشانِ خفته یک ملت دوباره فوران کرد.
مردم، همانهایی که دشمن رویشان حسابِ غرضورزانه باز کرده بود، سیلآسا و بیکران به خیابانها بازگشتند. آمدند تا ثابت کنند این خاک، صاحب دارد. این حضورِ حماسی و ایستادگیِ پولادین، ورق را برگرداند، ایران را از لبه پرتگاهِ جنگ داخلی و فروپاشی نجات داد و دشمنِ تا بنِ دندان مسلح را با بهت و حیرت، وادار به عقبنشینیِ مذبوحانه کرد.
امروز اگر ایران ایستاده است، اگر دشمنِ جریشده، قدم به قدم به عقب رانده میشود، این فرجامِ با شکوه، ثمره مستقیمِ همان خونهای پاکِ شهدای امنیت در ۱۸ و ۱۹ دی و پایمردیِ بینظیرِ مردمی است که پای همهچیز ایستادند؛ همان ثمره سرخفامی که نشان داد خونِ پیشمرگانِ امنیت، هرگز پایمال نخواهد شد و این خانه، تا ملت مبعوثِ آن زنده است، استوار خواهد ماند.
نظر شما