به گزارش خبرگزاری ایمنا از مرکزی، ماه محرم نفس سرد باد را به آتش میکشد. باد در چادرهای خیمهها میپیچد و از ظهر عاشورا روایت میکند؛ از وقتی که لبهای تشنه، دعا را با یاد خون سرخ خدا زمزمه میکند. محرم ماه عبور از خود است، ماه دستانی که در وداع با فرات، نیستان را ماتمزده میکنند، در این ماه هر قطره خاک، ردّی از نعل اسبان دارد و هر سنگریزه، بازخوانی یک روایت بیپایان است.
سنجها میگویند و طبلها دل از دست دادهاند، در این هوای غریب علمها درست همچون نشانههایی از ایمان و ایستادگی به بلندای تاریخ اسلام برافراشته میشود، در ماه محرم نه تنها مردم بر سر و سینه میزنند، بلکه زمان هم میایستد و با هر یا حسین، رگبار اشک میبارد.
محرم نام دیگر آزادی است، شعری است که از گلوی زخمی نیزه سروده شد و تا ابد، کویر را با خون خدا سرشته کرد. حال و هوای اراک این روزها رنگ و بویی نینوایی به خود گرفته است و عاشقان و شیفتگان آلالله خود را برای رستاخیزی عظیم در تاسوعا و عاشورای حسینی و گرفتن درسی نو از مکتب و نهضت عاشورا آماده میکنند.
امسال مردم در حالی به استقبال به ماه محرم رفتند که قلبهای مهربانشان از شهادت رهبر شهید به درد آمده است. کوچه بازار شهر اراک و سر در مغازههای این شهر صنعتی، یکپارچه سیاهپوش شده است.
نصب بیرق بر در منازل مردم اراک نشان از برپایی محافل روضهخوانی و برپایی مراسمهای عزاداری دارد. خرید شکر، خرما، گلاب و ظروف یکبار مصرف برای پذیرایی از عزاداران و دستهجات عزاداری نیز برای دهه محرم در اراک رونق خاصی پیدا کرده است.
عاشقان و سرسپردگان اهل بیت (ع) نیز با سینهای مالامال از فراغ آمدهاند تا درسی نو از مدافع اسلام، رسالت، امامت و ولایت بگیرند و با شناخت بیشتر و عمیقتر از سیره عملی و رفتاری آن امام هُمام، راه و رسم عاشقی، دلدادگی و ایثار را آگاهانهتر و عاشقانهتر از همیشه مرور کنند.
صدای دستههای عزاداری از هر گوشه شهر شنیده میشود، چه رازی در این عزاداری نهفته است که مردم اینچنین گوی سبقت را از هم میربایند، این شبها باید سَری به هیئتها بزنیم تا متوجه شویم که محبت اهلبیت (ع) با دل و جان مردم چه کرده است.
در میان بوی اسپند و صدای نوحهسرایی عزاداران میتوان عطر دلانگیز بینالحرمین و میدان مشک را استشمام کرد، همه تلاش میکنند تا در باشکوه برگزار شدن مراسم محرم از هم سبقت بگیرند. سوگواری بر حسین (ع)، مشق عاشقانه و عارفانه همسفر شدن با کاروان عاشورا و مایه سر زندگی و تلطیف روح و جان و صفای دل است، تکاپویی برای شناخت ژرفای حماسه عظیم سرخ حسین (ع) است، برای حسینی شدن، کربلایی زیستن و عاشورایی مردن.
در استان مرکزی، محرم نه برگی از تقویم که فصل بیکرانگی عشق است، فصلی که خاک را آسمانی میکند و سنگ را به زبانِ آه مینشاند. با حلول ماهی که نامش تداعیگر خون و آفتاب است، جامه شالی سبز بر تن درختان کهن میپیچد و کوچهباغها، سیاهپوش دلدادگی میشود و بدیعترین جلوه این عشق، تعزیه سیار در بازار تاریخی اراک است.
در زمانهای نه چندان دور، بازارِ گنبددار اراک که طاقهایش صدا را همچون نیایشگاهی عرفانی بازتاب میداد و تبدیل به صحنه نمایشگاه عاشورا میشد، خبری از سکوی ثابت تکایا نبود. تعزیهخوانان از دو محله قلعه و حصار رقابتکنان وارد بازار میشدند و برای آنکه نغمه غم گروهی بر گروهی دیگر غلبه نکند، میان دو دسته را با چلچراغها و پرچمها جدا میکردند.

گویا حسین (ع) در تمام شاهرگهای این شهر تاریخی جاری بود، در اجرای مجدد این مراسم در سالهای اخیر، عظمت آن دوره دوباره زنده میشود، جایی که نقارهزنان و شترها بازار را درمینوردند و شبیهخوانان با عبور از راسته بازار، یادآور کاروانی هستند که هرگز به مقصد نرسید.
نخل که از دیرباز در این دیار، نماد تابوت و حجله سربداران کربلاست، از خواب زمستانی بیدار میشود، در شهر کهن خمین، نخلها از چاله بیرون میآیند و چهارصد سال قدمت این آیین، گواه آن است که این سرزمین چگونه با کاروان حسین (ع) پیمان بسته است.
مردم با آینهها و پارچههای ابریشمی، تکهای از بهشت را بر قامت چوبها میآرایند، نه برای شادی که برای وداعی عارفانه با شهیدان دشت نینوا. زنان همچون مردان به دنبال نخل به راه میافتند و در پی آن مویه میکنند.
در نراق نیز پایه نخلها همچون امانتهایی مقدس، از پدر به پسر سپرده میشود و جوانان در روز عاشورا، با نوای یا حسین(ع)، یا علی(ع)، یا زهرا (س) بار این کهنسالاران عزا را بر دوش میکشند تا مگر تسکینی بر زخم کهن کربلا باشد.
در این میان، صدای چوبها تنها غوغای میدان نیست، در روستای تاریخی انجدان، موسیقی ماتم شکلی دیگر پیدا میکند، آنجا که چغچغهها همچون استخوانهای خشکیده دشت کربلا، بر هم کوبیده میشود. این ریتم خشک و موزون، با نوحههای محلی در هم میآمیزد تا روایتی بیکلام از مظلومیت امام مظلوم مان را بازگو کند، روایتی که دستکم از دوره قاجار تا امروز، در گوش این روستا طنین انداخته است.
تعزیه در استان مرکزی به ویژه در تفرش، اوج پیوند هنر و ایمان است. تفرش را مهد تعزیه ایران میدانند و آنجا که تکیه زاغرم با معماری خشتی و گلی خود، دومین تکیه تاریخی ایران را به رخ میکشد، تماشاگران در حجرهها مینشینند و فریاد «مگذار تنها» سر میدهند.
نسخههای خوانده شده به گویش گرکانی و روایت دو طفلان مسلم در روستای گرکان، این آئین را از یک مراسم صرفا مذهبی فراتر برده و به گنجینهای از فرهنگ شفاهی و ادبیات غنایی تبدیل کرده است.
در حاشیه شهر اراک و در روستای هزاوه، آیینی دیگر در جریان است. علمگردانی در این روستا سابقهای ۳۰۰ ساله دارد. علم به در خانهها میرود و مردم نه تنها نذورات خود، که دستمالهای بسته شده با نیت و حاجت را بر قامت آن میبندند، گویا با این کار، دست نیاز خود را به دامان پرچمدار کربلا، حضرت ابوالفضل (ع) گره میزنند.
استان مرکزی در محرم، از عمق تاریخ صفوی و قاجار تا امروز همچون آئینهای تمام نماست. اینجا هر سنگ، هر کوچه و هر چغچغه، زمزمهکننده روایتی است که هیچ سیل زمانهای نمیتواند آن را بشوید.
نظر شما