به گزارش خبرگزاری ایمنا، «به شما افتخار میکنیم...» این یکی از آخرین جملات نامهای بود که مریم زارعی برای فرمانده هوافضای سپاه پاسداران نوشت، نامهای سرشار از قدردانی، همراه با خاطرات تلخ و شیرین یک خانواده شهید و امیدی که با هر خبر پیشرفت نیروی هوافضا در دلشان زنده میشد.
آن روز که این نامه نوشته شد، مخاطبش زنده بود؛ فرماندهای که نامش با اقتدار موشکی ایران گره خورده بود، با وعده صادق با شبهایی که آسمان دشمن را به لرزه انداخت و با سالها مجاهدت در سنگر دفاع از ایران و اسلام. اما امروز در نخستین سالگرد شهادت سردار امیرعلی حاجیزاده، آن نامه رنگ دیگری گرفته است؛ گویی کلماتش نه برای یک فرمانده در قید حیات، بلکه برای شهیدی نوشته شده بود که قرار بود خودش نیز روزی به قافله یارانش بپیوندد.
برای مریم زارعی، همسر شهید مدافع حرم مهدی دهقانیزدلی، نام سردار حاجیزاده فقط یادآور موشکها و عملیاتها نیست؛ او مردی را به یاد میآورد که روزی برای تسلیت به خانهشان آمد، کنار فرزند شهید نشست، به صحبتهای غیورانه یک مادر گوش داد و با لبخندی بر لب گفت: «من آمده بودم به شما دلداری بدهم، اما حالا خودم قوت قلب گرفتم.»
داستان به بیش از چهار دهه قبل بازمیگردد، به روزهای کودکی مهدی دهقانیزدلی. چهار سال بیشتر نداشت که فلج اطفال، پاهایش را از حرکت انداخت. پزشکان امید چندانی به درمان او نداشتند. مادر اما امیدش را از دست نداد. دل به امام رضا(ع) سپرد و نذر کرد. گردنبندش را نذر امام رئوف کرد. عهد بست تا ۱۸ سالگی فرزندش هر سال قربانی کند اما میان اشکها و دعاهایش، نذر دیگری هم بر زبان آورد؛ نذری عجیب برای مادری که آن روزها کشورش درگیر جنگ با عراق بود. او گفته بود: «اگر فرزندم بزرگ شد، سه ماه لباس رزم بپوشد و برای نابودی اسرائیل بجنگد.» چند ماه بعد، مهدی در خواب دید امام رضا(ع) سیبی سرخ به او دادهاند. خواب که تمام شد، مسیر زندگی او نیز تغییر کرد. کودکی که همه از درمانش ناامید شده بودند، به تدریج سلامتی خود را باز یافت.
سالها گذشت. پسرک بزرگ شد. رزمنده شد و سرانجام در بیستم فروردین ۱۳۹۷ در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به پایگاه تی۴ سوریه به شهادت رسید. انگار نذر مادر پس از چند دهه به مقصد رسیده بود.

ادای احترام سردار حاجیزاده به مادر شهید
چند روز بعد از شهادت مهدی، سردار حاجیزاده به دیدار خانواده شهید آمد. در آن دیدار، مادر همسرم، ماجرای نذر کودکی آقامهدی را برای ایشان تعریف کرد و گفت:«من برای شفای فرزندم نذر کردم سه ماه لباس رزم با اسرائیل را بپوشد و مهدی من آخر هم به دست اسرائیل شهید شد.» سردار با لبخند گفتند: «من آمده بودم به شما دلداری بدهم الان خودم قوت قلب گرفتم . شما ۳۴ سال قبل در روزهایی که ما درگیر جنگ با عراق بودیم، امروز را پیشبینی میکردید و مبارزه با اسرائیل را میدیدید. به من اثبات شد این راه حق است که میرویم.»
اما آن دیدار خاطرات دیگری نیز داشت. فرزند کوچک شهید تصمیم گرفته بود خودش از مهمانان پدر پذیرایی کند. با ظرفی از شکلات به سمت سردار رفت. شهید حاجیزاده خم شد، با او حرف زد، لبخند زد و آنقدر صمیمی رفتار کرد که کودک به جای سنگینی داغ پدر، مهربانی یک مهمان را به خاطر سپرد.
در همان دیدار، سردار حاجیزاده پیامی نیز برای خانواده شهید داشت. او گفت: «آمده است تا سلام رهبر معظم انقلاب را به خانواده شهید برساند.» برای خانوادهای که تازه داغ عزیزش را دیده بود، این پیام تنها یک سلام نبود؛ نشانهای از آن بود که خون شهیدان فراموش نمیشود و خانوادههای آنان در نگاه رهبر انقلاب جایگاه ویژهای دارند.
چند سال بعد در جریان اردوهای راهیان پیشرفت که به ابتکار نیروی هوافضا برگزار شد، پدر و مادر شهید دهقانیزدلی راهی پایگاه شهید کریمی کاشان شدند. زمانی که سردار حاجیزاده از حضور آنان باخبر شد، شخصاً به استقبالشان رفت. او مقابل مادر شهید خم شد و بر چادرش بوسه زد، بوسهای که ادای احترام به همه مادران شهدا بود.

به شما افتخار میکنیم...
مهر ۱۴۰۳ بود که مریم زارعی نامهای برای سردار نوشت. نامهای که از شب شهادت همسرش آغاز میشد؛ از موشکهایی که آسمان سوریه را شکافتند و کودکانی که در یک شب، یتیمی را تجربه کردند. اما در میان اندوه، از امید هم نوشت. از پهپادها و موشکهای ایرانی. از رونماییهایی که به خانواده شهدا احساس غرور میداد. از وعده صادق. از شبی که به تعبیر او، سیلی اقتدار ایران بر صورت دشمن صهیونیستی فرود آمد.
او در آن نامه نوشته بود: «ما کمر خم کردیم و دوباره ایستادیم؛ چرا که هر بار مژده پیشرفتی تازه از مجموعه هوافضا در فضای زندگی پرتلاطم ما طنینانداز میشد.» و در پایان خطاب به سردار حاجیزاده نوشت: «به شما افتخار میکنیم.»
امروز اما مخاطب آن نامه دیگر در میان ما نیست. فرماندهای که روزی در خانه شهید دهقانیزدلی از حقانیت این راه سخن گفته بود، خود نیز به یاران شهیدش پیوسته است. شاید به همین دلیل است که همسر شهید، هر بار نام حاجیزاده را میشنود، پیش از آنکه به موشکها، پهپادها یا عملیاتها فکر کند، به همان دیدار بازمیگردد. به خانهای که فرمانده هوافضا برای تسلیت وارد آن شد. به مادری که از نذرش گفت. به کودکی که شکلات تعارف کرد و به مردی که در آن روز به یقین رسید.

نظر شما