به گزارش خبرگزاری ایمنا، در اصفهان، زایندهرود تنها یک پدیده جغرافیایی نیست. کمتر عنصری را میتوان یافت که تا این اندازه در حافظه جمعی مردم ریشه دوانده باشد. این رودخانه قرنها در میان کالبد شهر جاری بوده و در کنار خود، میدانها، باغها، پلها، محلهها و روایتهای بیشماری را پرورش داده است. به همین دلیل است که هر بار آب به بستر رودخانه بازمیگردد، اتفاقی فراتر از یک رخداد آبی رقم میخورد؛ گویی بخشی از روح شهر دوباره به خانه بازگشته است.
از نخستین ساعتهایی که خبر رسیدن آب در شهر پیچید، حالوهوای اصفهان تغییر کرد. خبر، دهان به دهان گشت؛ مردم راهی حاشیه رودخانه شدند. برخی با خانواده، برخی با دوستان و برخی تنها؛ اما مقصد همه یکی بود؛ دیدن زایندهرودی که دوباره جان گرفته است.
در امتداد مسیر رودخانه، از پل مارنان تا سیوسهپل و از آنجا تا پل خواجو، جمعیت آرامآرام بیشتر میشد. مردمی که شاید هرکدام از گوشهای از شهر آمده بودند، اما در یک حس مشترک سهیم بودند؛ حس دیدن چیزی که مدتها چشمانتظارش بودهاند.
صدای آب در زیر طاقهای تاریخی میپیچید و در فضا منتشر میشد؛ صدایی که برای بسیاری از شهروندان، آشناتر از هر موسیقی دیگری است. سالهاست که اصفهانیها یاد گرفتهاند میان روزهای پرآب و روزهای خشکی زندگی کنند، اما حقیقت این است که زایندهرودِ جاری، چهره دیگری به شهر میبخشد؛ چهرهای که در آن، سنگها زندهتر به نظر میرسند، درختان شادابتر دیده میشوند و حتی نور غروب رنگ دیگری پیدا میکند.

کنار سیوسهپل، مردم ایستاده بودند و به آب نگاه میکردند. شاید برای کسی که از بیرون به این صحنه مینگریست، این رفتار عجیب به نظر میرسید؛ اینکه انسانها تنها بایستند و به جریان آب خیره شوند. اما برای اصفهانیها ماجرا چیز دیگری است. آنها فقط آب را تماشا نمیکنند؛ بخشی از خاطرات خود را در این آب مرور میکنند؛ بسیاری از شهروندان، کودکیهایشان را در کنار همین رودخانه گذراندهاند. خاطرات قدمزدنهای عصرگاهی، دورهمیهای خانوادگی، گردشهای دانشجویی و شبهای تابستانی، همه در جایی از ذهنشان با زایندهرود پیوند خورده است. حالا که آب بازگشته، گویی صفحات قدیمی یک آلبوم خاطره دوباره ورق خوردهاند.
در روزهای جاری شدن آب، شهر نیز رنگ دیگری به خود میگیرد. نیمکتهای حاشیه رودخانه که در روزهای خشکی کمتر مورد توجه قرار میگرفتند، دوباره پر میشوند. مسیرهای پیادهروی جان میگیرند. خانوادهها زمان بیشتری را در فضای باز سپری میکنند و گردشگران، بیش از همیشه راهی محور تاریخی اصفهان میشوند.
اصفهان در کنار زایندهرود معنای کاملتری پیدا میکند. سیوسهپل با تصویرش در آب است که شکوهش را کامل میکند. پل خواجو تنها یک شاهکار معماری نیست؛ انعکاسش در رودخانه است که روایت تاریخی آن را کامل میکند. آب، بخشی از هویت بصری این آثار است؛ همان قطعهای که نبودش، تصویر شهر را ناتمام میکند.
در عصرهای این روزها، کافی است چند دقیقه در کنار رودخانه قدم بزنید. جوانانی را میبینید که مشغول ثبت عکس و فیلم هستند. خانوادههایی را میبینید که کودکانشان با شوق به موجهای کوچک آب اشاره میکنند. سالمندانی را میبینید که آرام روی نیمکتها نشستهاند و بیآنکه حرفی بزنند، به جریان رود خیره شدهاند و روزهای پرآبی این رود را یادآور میشوند.
زایندهرود برای نسلهای مختلف اصفهان، بخشی از زندگی روزمره بوده است. وقتی این رودخانه خشک میشود، بخشی از جریان طبیعی زندگی شهری نیز دچار اختلال میشود؛ به همین دلیل است که بازگشت آب، تا این اندازه مورد توجه قرار میگیرد. این استقبال گسترده از عمق یک دلبستگی تاریخی و فرهنگی سرچشمه میگیرد. مردمی که سالها در کنار این رودخانه زندگی کردهاند، میان خود و زایندهرود رابطهای فراتر از یک ارتباط معمولی با یک عنصر طبیعی احساس میکنند.

با این حال، در میان لبخندها و شور این روزها، سایهای از نگرانی نیز دیده میشود. تجربه سالهای اخیر به مردم آموخته است که بسیاری از جریانهای آب در زایندهرود مقطعی بودهاند. همین موضوع باعث شده است که شادی دیدن آب، با نوعی دلواپسی همراه باشد؛ دلواپسی از اینکه این تصویر زیبا تا چه زمانی ادامه خواهد داشت.
اما حتی همین روزهای کوتاه نیز تأثیر خود را بر شهر میگذارند. حضور آب در بستر رودخانه، فضای عمومی اصفهان را دگرگون میکند. شهروندان بیشتر در فضاهای شهری حضور پیدا میکنند، تعاملات اجتماعی افزایش مییابد و رودخانه بار دیگر به نقطه ملاقات مردم تبدیل میشود؛ شاید یکی از زیباترین صحنهها را بتوان در هنگام غروب مشاهده کرد؛ زمانی که نور خورشید آرامآرام روی سطح آب مینشیند و تصویر پلهای تاریخی در رودخانه منعکس میشود. در آن لحظه، اصفهان شبیه تابلویی میشود که قرنهاست نقاشان، شاعران و گردشگران را شیفته خود کرده است.
باد از روی آب عبور میکند، شاخههای درختان حاشیه رودخانه را تکان میدهد و صدای گفتوگوی رهگذران در فضا میپیچد. شهر زنده است؛ نه فقط به دلیل جریان آب، بلکه به دلیل احساسی که این آب در میان مردم ایجاد میکند.
زایندهرود در طول تاریخ، شاهد فراز و فرودهای بسیاری بوده است. نسلهای مختلف در کنار آن زندگی کردهاند، جشن گرفتهاند، غمگین شدهاند و خاطره ساختهاند. شاید به همین دلیل باشد که هر بار آب در بستر رودخانه جاری میشود، شهر با بخشی از گذشته خود دوباره دیدار میکند.
این روزها اگر از کنار سیوسهپل عبور کنید، لبخندهایی را میبینید که شاید مدتها در چهره شهر کمتر دیده میشد. اگر کنار خواجو بایستید، صدای آبی را میشنوید که انگار قصههای قدیمی اصفهان را زمزمه میکند. اگر در امتداد رودخانه قدم بزنید، درمییابید که چرا زایندهرود برای مردم این شهر تنها یک رودخانه نیست. زایندهرود، رگِ جاری اصفهان است؛ رگی که هر بار آب در آن جریان پیدا میکند، زندگی در کالبد شهر تپیدن را از سر میگیرد و شاید هیچ توصیفی از حال این روزهای اصفهان دقیقتر از این نباشد؛ شهری که در آینه آب، دوباره خودش را پیدا کرده است.
نظر شما