۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۸
میلاد پدر شاه خراسان

بیستم ذی الحجه میلاد با سعادت این امام همام، هفتمین اختر اسمان امامت و ولایت، است؛ میلاد امامی که به واسطه فرزندشان، امام رضا (ع) برای ما ایرانیان جایگاه ویژه‌ای دارند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، امام موسی کاظم (ع) در سال ۱۲۸ هجری قمری در «اَبوا» (منطقه‌ای میان مکه و مدینه) چشم به جهان گشودند و به دلیل زهد، عبادت و بردباری فوق‌العاده‌شان به «کاظم» (فروبرنده خشم) و «عبد صالح» شهرت یافتند. دوران امامت ایشان مقارن با خلافت چند تن از خلفای عباسی بود که سخت‌ترین فشارها را بر آن حضرت اعمال کردند. با این حال، ایشان از طریق شبکه گسترده وکلا، ارتباط معنوی و فکری شیعیان را حفظ کردند.

زندان‌های ستمگران عباسی، به ویژه حبس طولانی در زندان هارون الرشید در بغداد، نتوانست شعله هدایت ایشان را خاموش کند. مهم‌ترین میراث آن حضرت، احادیث گران‌بهایی در زمینه اخلاق، دعا و اصول دین و نیز تربیت شاگردان برجسته‌ای است که در دوران زندگی خود تربیت کردند.

بیستم ذی الحجه میلاد با سعادت این امام همام، هفتمین اختر اسمان امامت و ولایت، است؛ میلاد امامی که به واسطه فرزندشان، امام رضا (ع) برای ما ایرانیان جایگاه ویژه‌ای دارند.

میلاد پدر شاه خراسان

ظهور نور هدایت بین مکّه و مدینه

محدّثین و مورّخین و از آن جمله ابوبصیر حکایت کرده است: امام جعفر صادق (ع) به همراه خانواده و بعضی از اصحاب که من نیز همراه ایشان بودم ، اعمال حجّ را انجام دادیم و سپس به سوی مدینه منوّره بازگشتم.

در بین راه ، به محلّی رسیدیم که «ابواء» نام داشت ، حضرت دستور فرمود تا قافله پیاده شوند و استراحت کنند. خانواده حضرت نیز با فاصله کمی از اصحاب، فرود آمد و همان جا منزل گرفت، پس از گذشت لحظاتی که استراحت کردیم و غذا خوردیم، شخصی نزد امام صادق (ع) آمد و اظهار کرد: یاابن رسول اللّه ! همسرتان ، حمیده پیام داد که هر چه زودتر نزد او بروید؛ زیرا حالتی فوق العادّه برایش ‍ عارض گردیده است _یعنی در حال زایمان نوزاد است_ امام با شنیدن این خبر، سریع حرکت کرده و به سمت همسرش رفت و پس از گذشت مدّتی کوتاه بازگشت و تمام افرادی که حضور داشتند، به احترام آن حضرت از جای خود برخاستند و گفتند: یاابن رسول اللّه ! خداوند، شما را به خیر و سعادت بشارت دهد، چه خبر است و حمیده در چه حالتی به سر می برد؟

حضرت فرمود: خداوند متعال ، حمیده را به سلامت نگه داشت و به من نوزاد مبارکی عطا کرد که در روی زمین بهتر از او نیست.

و سپس افزود: حمیده جریانی را برای من تعریف کرد و فکر می کرد که من آن را نمی دانم.

اصحاب گفتند: آن جریان چه بود؟!

حضرت فرمودند: حمیده گفت: همین که نوزاد عزیز به دنیا آمد، دست های خود را بر زمین نهاد و سر به سمت آسمان بلند کرد و تسبیح و تحمید و تهلیل خداوند جلّ و علا را به جای آورد و سپس بر رسول خدا صلوات و تحیّت فرستاد.

حضرت در ادامه فرمایشات خود افزود: من به حمیده گفتم : این حرکات ، مخصوص پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و دیگر ائمّه اطهار می باشد، که هنگام ولادت دست خود را بر زمین قرار داده و سر به سمت آسمان بلند کرده و مشغول تسبیح و تحمید و تهلیل خداوند متعال می‌گردند و نیز بر پیغمبر خدا صلوات و درود می‌فرستند و سپس با اقرار و اعتراف می‌گویند: بر یگانگی خداوند شهادت می‌دهم و این که خدایی جز او وجود ندارد؛ همین که چنین حرکات و جملاتی از ایشان صادر گردید، خداوند رحمان علوم اوّلین و آخرین را بر آن ها مقرّر می‌گرداند و نیز ملک روح الامین در شب های قدر به زیارت آن امام خواهد آمد.

سپس ابوبصیر در پایان خبر فرخنده میلاد حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام گوید: ولادت آن حضرت در سال 128 هجری قمری واقع شد و چون کاروان حضرت به مدینه رسید، امام صادق علیه السلام به مدّت سه روز سفره انداخت و تمام افراد، بر سفره ولیمه امام موسی کاظم علیه السلام می نشستند و غذا می خوردند.

در گهواره

یکی از اصحاب امام جعفر صادق (ع)، به نام یعقوب سرّاج حکایت کرده است: روزی به قصد ملاقات و زیارت مولایم، حضرت صادق آل محمّد (ع) به منزل ایشان رفتم ، هنگامی که وارد شدم ، دیدم که آن امام بزرگوار کنار گهواره شیرخوارش، حضرت ابوالحسن موسی کاظم علیه السلام ایستاده است و جهت دل گرم کردن و آرام نمودن نوزاد، با او سخن می گوید.

مدّت زیادی بدین منوال طول کشید و همچنان من در گوشه‌ای نشسته و نظاره‌گر آن ها بودم تا آن که سخن راز امام با نور دیده‌اش به پایان رسید. آن گاه من از جای خود برخاستم و به سمت آن امام مهربان رفتم ، همین که نزدیک آن حضرت شدم؛ ایشان فرمودند: آن نوزاد، بعد از من، مولایت خواهد بود، نزد او برو و سلام کن؛ پس اطاعت کردم و نزدیک آن نوزاد و نور الهی رفتم و سلام کردم، با این که او کودکی شیرخواره در گهواره بود، خیلی زیبا و با بیانی شیوا جواب سلام مرا داد و سپس خطاب به من فرمود: حرکت کن و به سوی منزل خود روانه شو و آن نام زشت و نامناسبی را که دیروز برای دخترت برگزیده ای تغییر بده، چون خداوند متعال صاحب چنین نام و اسمی را دشمن داشته و غضب دارد و او مورد رحمت الهی قرار نخواهد گرفت.

یعقوب سرّاج در ادامه گوید: یک روز قبل از آن که خدمت حضرت برسم، خداوند متعال دختری به من عطا کرده بود، که نام او را حُمیراء نهاده بودیم و کسی هم آن حضرت را از این موضوع آگاه نکرده بود و با این که آن حضرت ، طفلی شیرخوار در گهواره بود، به خوبی از درون مسائل خانوادگی ما آگاه بود.

بعد از آن که چنین علم غیبی از آن طفل معصوم آشکار شد و مرا در تغییر و انتخاب اسم مناسبی برای دخترم نصیحت فرمود، امام جعفر صادق (ع) مرا مورد خطاب قرار داده و اظهار نمودند: ای سرّاج! دستور و پیشنهاد مولایت را عمل کن که موجب سعادت و خوشبختی شما خواهد بود.

یعقوب گوید: من نیز اطاعت امر کردم و نام دخترم را به نام مناسبی تغییر دادم.

نجات از سرگردانی

بعضی از تاریخ ‌نویسان حکایت کرده‌اند: روزی هارون الرّشید شخصی را به نام علیّ بن صالح طالقانی احضار کرد و به او گفت: شنیده‌ام که گفته‌ای از کشور چین به وسیله اَبْر سفر کرده‌ای و به دیار خود، طالقان رفته‌ای؟!

علیّ بن صالح طالقانی پاسخ داد: بلی ، صحیح است .

هارون اظهار کرد: سرگذشت خود را باید برای ما بازگو کنی که چگونه و در چه وضعیّتی بوده است .

طالقانی گفت : «در آن هنگامی که قصد سفر به دیار خود کردم، سوار بر کشتی شدم، در مسیر راه طوفان شدیدی رُخ داد؛ و کشتی در امواج دریا متلاشی و غرق شدو من با استفاده یکی از تخته های کشتی توانستم خود را از غرق شدن نجات دهم؛ ولی مدّت سه روز بدون آن که غذایی خورده باشم در بین امواج خروشان دریا قرار داشتم تا بالاخره امواج دریا مرا به ساحل رساند و نجات یافتم. همین که نگاه کردم ، درخت ها و رودهایی را دیدم، کنار یکی از درخت‌ها خوابیدم؛ در عالم خواب صدای هولناکی را شنیدم، وحشت زده از خواب بیدار شدم و دیدم که دو حیوان شکل اسب در حال نزاع و زد و خورد بودند.

هنگامی که متوجّه من شدند، سریع وارد دریا شدند، در همین اثناء، پرنده عظیم الجثّه‌ای را دیدم که جلوی غاری در همان نزدیکی فرود آمد و چون خواستم نزدیک آن پرنده بروم متوجّه من شد و پرواز کرد و رفت.

سپس نزدیک آن غار رفتم و صدای تسبیح و اذکار و تلاوت قرآن از درون آن شنیدم ، وقتی نزدیک تر رفتم شخصی از درون غار مرا با اسم و نسب صدا کرد و گفت: بیا داخل غار.

پس وقتی داخل آن غار رفتم و سلام کردم ، مردی قوی و تنومند را دیدم که جواب سلام داد و فرمود: ای علیّ بن صالح طالقانی! جریان تو چنین و چنان است و تمام داستان و ماوقع را برایم بازگو کرد و چون سخن وی پایان یافت، گفتم : تو را به خدا سوگند! برایم بگو که چه کسی تو را از جریان من آگاه ساخته است؟

در جواب اظهار نمود: خداوندی که عالِم به غیب است ؛ و تمام وقایع و امور به خواست او انجام می پذیرد؛ و سپس فرمود: تو گرسته و خسته هستی، در همین لحظه زمزمه‌ای کرد که متوجّه آن نشدم، فقط دیدم که بلافاصله مقداری غذا و آب به همراه حوله‌ای حاضر شد.

بعد از آن فرمود: از این طعام میل کن که خداوند متعال آن را برای تو فرستاده است، پس مشغول خوردن شدم و غذایی لذیذتر و گواراتر از آن ندیده بودم؛ سپس آن شخص دو رکعت نماز به جای آورد و فرمود: آیا مایل هستی که به دیار خود باز گردی؟

گفتم: من کجا و دیار من کجا؟!

در همین لحظه دعایی را خواند و دست مبارک خود را به سمت آسمان بلند کرد و فرمود: «السّاعة ، السّاعة»، پس ناگهان ابری پدیدار شد و آن شخص را مخاطب قرار داد و گفت : سلام علیک یا ولیّ اللّه و حجّته و آن شخص پاسخ داد: «علیک السّلام و رحمة اللّه و برکاتة ، اءیّتها السّحابة السامعة المطیعة».

سپس فرمود: قصد چه منطقه‌ای را داری؟

ابر پاسخ داد: به سمت طالقان می‌روم .

آن شخص فرمود: به اذن خداوند متعال کنار ما، بر زمین فرود آی ، پس ‍ ناگهان ابر فرود آمد و آن شخص دست مرا گرفت و بر روی آن ابر نشاند.

پیش از آن که ابر پرواز کند، آن شخص را به خداوند یکتا و به پیغمبر اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت (ص) سوگند دادم که خود را معرّفی کند و نام خود را بگوید.

پس فرمود: خداوند متعال هیچگاه زمین خود را از حجّت ظاهری یا حجّت باطنی رها و خالی نمی‌گذارد و من حجّت ظاهری خداوند منّان هستم، من موسی بن جعفر هستم.

در همین حال من متذکّر امامت و ولایت آن حضرت شدم .

سپس ابر پرواز کرد و پس از گذشت لحظاتی کوتاه مرا در طالقان در خیابان و محلّه خودمان پیاده کرد.»

راوی در ادامه حکایت افزود: پس از آن که هارون الرّشید داستان را به طور مشروح شنید، دستور داد تا شخص طالقانی را به قتل برسانند، تا مبادا دیگران بشنوند.

نشانه‌های امام

ابوبصیر روایت کرده است: روزی به محضر مبارک امام موسی کاظم (ع) وارد شدم و گفتم : فدایت گردم ، امام چگونه شناخته می شود و نشانه های امامت چیست؟

حضرت فرمودند: امامت نشانه‌ها و علامت‌های بسیاری دارد: یکی آن بود که پدرم انجام داد _جریان بینا شدن ابوبصیر توسّط امام صادق (ع)_ و از طرف خداوند متعال به وسیله حضرت رسول (ص) منصوب و معرّفی شود، همانطور که امام علیّ علیه السلام را نصب کرد و دیگر آن که آنچه از او در هر موضوعی سئوال کنند، جواب آن را بداند و بتواند پاسخ دهد و با مردم از هر قبیله و نژادی و صاحب هر لغتی که باشند، سخن گوید.

سپس افزود: ای ابوبصیر! هم اکنون نشانه‌ای از آن را مشاهده و ملاحظه خواهی کرد. آن گاه لحظاتی گذشت، ناگهان شخصی از اهالی خراسان وارد شد و با زبان عربی با حضرت سخن گفت؛ ولی امام (ع) به فارسی و زبان محلّی با آن خراسانی صحبت فرمود.

مرد خراسانی با حالت تعجّب گفت: یا ابن رسول اللّه! من با شما به زبان عربی سخن می‌گویم ؛ لیکن شما به زبان فارسی صحبت می‌فرمایی؟!

حضرت فرمودند: اگر ما نتوانیم به زبان فارسی و محلّی با شما سخن گوییم؛ پس چه مزیّت و فضیلتی بر دیگران داریم .

پس از آن، حضرت خطاب به من فرمود: ای ابوبصیر! امام به تمام لغات انسان‌ها آشنا است و نیز زبان تمام حیوانات را می‌فهمد و با آن‌ها سخن می‌گوید و کسی که دارای این مزایا و اوصاف نباشد، امام نیست.

کد خبر 977084

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.