به گزارش خبرگزاری ایمنا، گاهی سالها از یک فقدان میگذرد اما ذهن و دل، حاضر به پذیرش آن نمیشود. برای دختر شهید، هنوز هم پدر به مأموریت رفته است؛ مأموریتی طولانی که قرار است روزی به پایان برسد و او دوباره از در خانه وارد شود.
در میان روایتهای منتشرشده از خانواده شهید «حاج رمضان»، نامی که بسیاری او را با سالها مجاهدت و خدمت میشناسند، آنچه بیش از هر چیز توجه را جلب میکند، دلتنگی صادقانه دختری است که هنوز نتوانسته نبودن پدر را باور کند.
دختر شهید سردار محمدسعید ایزدی، معروف به حاج رمضان، هنگام بازگویی خاطرات پدر، بارها بغض میکند و اشکهایش را از صورت پاک میکند. او از مردی سخن میگوید که بخش بزرگی از زندگی خود را وقف انجام مسئولیتهایش کرده بود، مسئولیتهایی که در ماههای منتهی به شهادت، سنگینتر و فشردهتر از همیشه شده بود.
او از روزهایی میگوید که پدر کمتر در خانه حضور داشت؛ روزهایی که مأموریتهای مهمتر و دغدغههای فراوان، زمان زیادی برای بودن در کنار خانواده باقی نمیگذاشت. با این حال، در روایت دختر شهید، آنچه پررنگتر از سختیها به چشم میآید، محبت و دلبستگی عمیقی است که میان پدر و فرزند وجود داشته است.

هرچه سخنانش جلوتر میرود، بغض نیز آشکارتر میشود. برای او شهادت پدر هنوز به یک خاطره دور تبدیل نشده است. گویی زمان در همان نقطه متوقف مانده و انتظار همچنان ادامه دارد. او با صداقت از این حس سخن میگوید که هنوز باور دارد پدر در مأموریت است و روزی بازخواهد گشت.
این انتظار، شاید تلخترین و در عین حال عمیقترین بخش روایت خانواده شهید باشد؛ انتظاری که از شدت عشق و دلبستگی ریشه میگیرد و نشان میدهد جای خالی پدر، پس از مدتی همچنان در زندگی این فرزند شهید احساس میشود.
سردار محمدسعید ایزدی، معروف به حاج رمضان، در جریان جنگ ۱۲ روزه و در حمله متجاوزان به جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید. شهادت او پایان سالها مجاهدت و خدمت بود، اما برای خانوادهاش آغاز فصل دیگری از دلتنگی شد؛ دلتنگیای که در اشکهای دخترش و در روایتهای صادقانه او از پدر، همچنان جریان دارد.
در میان همه روایتهایی که از این شهید بزرگوار نقل میشود، شاید هیچکدام به اندازه اشکهای دختری که هنوز چشمانتظار بازگشت پدر است، عمق هزینهای را که خانوادههای شهدا برای دفاع از وطن و آرمانهای خود پرداختهاند، به تصویر نکشد.
نظر شما