به گزارش خبرگزاری ایمنا، غدیر، فراتر از یک حادثه گذرا در تاریخ صدر اسلام، نقطه آغاز جریانی است که سرنوشت جامعه اسلامی با آن گره خورده است. پیامبر اکرم (ص) در آن روز، به گواهی قرآن کریم، با اعلان رسمی ولایت و امامت، دین را بر مؤمنان کامل کرد؛ جریانی که بنا شد تا طلوع خورشید ظهور آخرین حجت خدا تداوم یابد.
غدیر یک انتخاب ساده نبود، ترسیم مسیری بود برای رهایی امت از سردرگمی و تعیین تکلیف برای مهمترین مسئله جهان اسلام، یعنی رهبری و زعامت. با این حال، قرنها پس از آن واقعه، این حلقه زرین هویت امت اسلامی رنگ غفلت به خود دید و در طول تاریخ، مسئله امامت و ولایت که میبایست محور وحدت و ستون فقرات اداره جامعه باشد، در حاشیه نشست و جایگاه واقعی خود را در عرصه اجتماعی و سیاسی از دست داد. این غیبتِ معنا در طول سدهها، خلائی عمیق در هندسه قدرت و هویت جهان اسلام ایجاد کرد، تا آنکه امام خمینی (ره) با بازخوانی انقلابی و روشمند غدیر، جان تازهای در آن دمید. او غدیر را از یک خاطره تاریخی محض فراتر برد، آن را از حاشیه متون کهن به متن زندگانی سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی بازگرداند و با استخراج نظریه ولایت فقیه از دل آن، این جریان الهی را در کالبد زمان جاری کرد.
اکنون در گفتوگو با حجتالاسلام مهدی مشکیباف، عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی و کارشناس دینی، ابعاد این بازخوانی تمدنی و چگونگی تبدیل غدیر از یک واقعه تاریخی به یک مکتب ساختارساز توسط معمار کبیر انقلاب اسلامی را به تفصیل واکاوی کردهایم.

حجتالاسلام مهدی مشکیباف، عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی و کارشناس دین، در گفتوگو با خبرنگار ایمنا اظهار کرد: اگر بخواهیم الگوی رفتاری امام خمینی (رضوانالله علیه) را در امتداد غدیر بررسی و واکاوی کنیم، توجه به چند نکته بسیار حائز اهمیت است تا ما را به فهم درستی از بنیانگذار انقلاب اسلامی و جریان غدیر برساند.
وی افزود: امام خمینی تراث شیعه را بازخوانی کرد و این بازخوانی را بر پایه امتداد منطقی مفهوم امامت و واقعه غدیر بنا نهاد، آن را مبتنی بر اصل غیبت قرار داد و با این کار تصویر اولیه ذهنی لازم را برای ما ساخت. این مهندسی اجتهادی یک مکانیزم مشخص داشت که مبتنی بر چهار رکن بود که توانست این تراث را احیا و روزآمد کند.
عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی (ره) گفت: نخستین رکن این مکانیزم، استخراج ولایت فقیه از دل امامت و ولایت بود. یعنی امام خمینی (ره) یک تغییر پارادایم در فقه سیاسی ایجاد کرد و فقه را از حوزه فرد مکلف به عرصه فقه اداره جامعه تغییر داد. به تعبیر دیگر، امام (ره) ساختار کلامی-فقهی را با پیوست سه عنصر کلیدی طراحی کرد.
مشکیباف ادامه داد: ایشان در یک بعد تفکیک بین مناصب امامت را رقم زد؛ زیرا کلام شیعه برای امامت ابعاد متعددی از جمله ولایت تکوینی (واسطه فیض خدا بودن)، ولایت معنوی (هدایت باطنی) و ولایت سیاسی (زعامت جامعه) قائل است. امام خمینی (ره) در کتاب ولایت فقیه خود توضیح داد که درست است مقامات معنوی و تکوینی ائمه مختص به خودشان است، اما حکومت و اجرای احکام ذاتاً یک امر اعتباری و عقلایی و یک وظیفه تشریعی فراگیر است.
وی تصریح کرد: در رکن دوم، امام (ره) قاعده ملازمه بین بقای احکام و ضرورت حکومت را عملیاتی کرد. ایشان یک استدلال عقلانی بر پایه تعطیلناپذیری احکام اسلام ارائه کردند مبنی بر اینکه احکام اسلام باید علیالدوام اجرا شود و اجرای این احکام بدون تشکیل ساختار حکومتی غیرممکن است.
مشکیباف افزود: در همین فضا، امام (ره) با تأکید بر اینکه «اسلامِ صدر اسلام صد درصد سیاسی است»، دست روی احکام اجتماعی دین مانند حدود، خمس، زکات، قوانین حقوقی، قوانین دفاعی، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر گذاشتند. امام (ره) از این مقدمات نتیجه گرفتند که بقای احکام الهی در عصر غیبت، مستلزم استمرار منصب زعامت سیاسی است و این استمرار باید ادامه یابد تا جامعه دچار هرج و مرج یا سلطه طاغوت نشود که اولی برخلاف غرض شارع و دومی نقض غرض شارع است.
این کارشناس ادامه داد: رکن سوم، انتقال موضوعی ادله امامت به فقیه جامعالشرایط بود. یعنی امام خمینی (ره) ادله لزوم امامت را به ولایت فقیه تسری دادند. ایشان استدلال کردند که همان ادله عقلی که ضرورت وجود امام را پس از پیامبر برای حفظ نظام و اجرای عدالت اثبات میکند، ضرورت وجود یک رهبر واجد شرایط را در عصر غیبت نیز اثبات میکند. این فقیه باید سه ویژگی کفایت، عدالت و فقاهت را دارا باشد. با درک این اصل، روشن میشود که مکانیزم اجتهادی امام (ره) برای استخراج ولایت فقیه از دل امامت و ولایت چگونه به این خروجی رسید.

مشکیباف تأکید کرد: نکته مهم دیگر آن است که نگاه امام خمینی (ره) به ولایت فقیه، به مثابه امتداد خط غدیر بود. ایشان واقعه تاریخی غدیر را از یک اتفاق صرف، به یک مکتب ساختارساز تغییر داد. فلسفه غدیر اعلام معیاری برای مدل حکومت اسلامی بود، نه فقط تعیین یک شخص. غدیر مشخص کرد که مدیریت جامعه اسلامی پس از نبوت باید بر محور خدمت، علم و عدالت باشد. در عصر غیبت، اگرچه دسترسی فیزیکی به معصوم نیست، اما تعطیل کردن فلسفه غدیر غیرمنطقی و تبدیل آن به ضد خودش است.
وی ادامه داد: امام (ره) در این هندسه، ولایت فقیه را به عنوان امتداد نیابتی غدیر مطرح کردند. در غدیر، شاخص حاکمیت مؤمنِ عادلِ عالم تعیین شد که مصداق اتمّ آن علی بن ابیطالب (ع) بود. در عصر غیبت، ولایت فقیه به عنوان نزدیکترین الگو به مدل غدیر عمل میکند؛ جایی که فقاهت مظهر علم، عدالت مظهر تقوا و کفایت مظهر مدیریت معصوم قلمداد میشود. اینجا ولایت فقیه به حاکمیت ارزشهای غدیر از مسیر فقیه عادل تبدیل میشود.
عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی (ره) در تشریح کارکرد راهبردی این مدل در ایران معاصر خاطرنشان کرد: ساختار ولایت فقیه از یک تئوری ذهنی فراتر رفته و عملاً به ستون فقرات عملیاتی ایران در مواجهه با چالشهای ژئوپلیتیک معاصر تبدیل شده است.
مشکیباف افزود: نخستین کارکرد این نهاد، بنبست شکنی ساختاری و ایجاد اهرم قانونی برای حل اختلافات کلان است. در نظامهای سیاسی مدرن، تفکیک قوا یا تعارض منافع جناحی ممکن است کشور را به نقطه قفل شدگی ساختاری برساند. در مدل کلان طراحی شده توسط امام (ره) به ویژه در قانون اساسی، رهبری به عنوان یک قدرت فراجناحی و دیدهبان تعریف شده که نقش حل منازعات کلان را هماهنگ با قوای سهگانه ایفا میکند و مانع از فروپاشی درونی سیستم در بزنگاههای تصمیم گیری استراتژیک میشود.
وی اذعان کرد: کارکرد دوم، حفظ تکثر ملی و یکپارچگی سرزمینی در مواجهه با گسستهاست. ایران به لحاظ تبارشناسی، موزاییکی از اقوام و مذاهب گوناگون است. در فضایی که ناسیونالیسم افراطی یا سکولاریسم تجلی پیدا میکنند، این ایدئولوژیها پتانسیل و توانایی اجماعسازی و ایجاد همگرایی پایدار میان این تکثرها را ندارند. در مقابل، نهاد ولایت فقیه میتواند به عنوان یک نماد فراملی مبتنی بر هویت ایرانی-اسلامی اصیل، حلقه وصل تمام جریانات مختلف باشد و از فعال شدن گسلهای قومی و مذهبی جلوگیری کند.
عضو هیئت علمی با اشاره به نقش ولی فقیه در حل بحرانهای قومیتی ادامه داد: در سالهای اخیر نیز مشاهده کردیم که با بروز بحرانهایی مانند تحرکات پانترکیسم در آذربایجان، این نهاد ولایت فقیه بود که توانست اجماعی اثربخش و معادلهساز ایجاد کند و از گسست اجتماعی ناشی از پانترکیسم، پانکردیسم، پانعربیسم و یا ناسیونالیسم افراطی جلوگیری کند.
مشکیباف در ادامه به سومین نقش نهاد ولایت فقیه اشاره و بیان کرد: این نقش در واقع ایجاد دکترین مقاومت و حفظ حاکمیت ملی در برابر هژمونی نظام بینالملل است. وقتی موقعیت ژئوپلیتیک ایران را بررسی میکنیم، درمییابیم که همواره در معرض آناتومیِ بلعیده شدن توسط قدرتهای استعماری قرار داشتهایم.
وی ادامه داد: طی دویست و هشتاد سال پیش از انقلاب، ایران در تمام وقایع مهم مانند جنگهای جهانی، قراردادهای آخال، گلستان و ترکمنچای شکست خورد و در هر واقعه بخشی از خاک آن جدا و تجزیه شد. این بلعیده شدگی ریشه در موقعیت وسوسه برانگیز ژئوپلیتیک ایران داشت و این کشور ذاتاً نتوانسته بود حافظ وجودی خود باشد. فقیه با تعریف دکترین نفی سبیل ذیل آیه شریفه "لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا" راه را بست. این آیه، سیاست خارجی ایران را از حالت انفعال کارگزاری در ساحت جهانی خارج کرد و به یک راهبرد بازدارنده تبدیل شد که ایران مستقل را رقم زد و به تولید اقتدار درونزا انجامید.
این کارشناس دین در پایان تأکید کرد: این مدل، ایران را از سرنوشت فروپاشی و تجزیهای که خود در گذشته تجربه کرده و کشورهای دیگر نیز به آن مبتلا شدهاند، مصون داشته است. در نتیجه، تئوری ولایت فقیه را باید با بازتولید نرمافزارهای سیاسی عصر غیبت مورد مداقه قرار داد. به واقع میتوان گفت اندیشهای که امام خمینی (ره) آن را عملیاتی کرد، توانست مدل حکومتی جدیدی ارائه دهد که در آن دین، نه یک امر منزوی در حوزه خصوصی، بلکه به عنوان هسته مرکزی مدیریت کلان و حافظ هویت، استقلال و بقای استراتژیک ایران خودنمایی کند.
به گزارش ایمنا، امام خمینی با طرح مسئله ولایت فقیه توانست جان تازهای به زندگی اجتماعی و حیات سیاسی جامعه اسلامی ببخشد؛ این اندیشمند بزرگ پس از قرنها توانست مفهوم ولی را آنچنان که باید جان ببخشد و جایگاه ویژه آن را بازتعریف کند؛ نتیجه این بازخوانی را میتوان در جریان حاکمیت پس از انقلاب به خوبی مشاهده کرد؛ آنجا که ولی فقیه در نزدیکترین جایگاه به امام معصوم، در عین سیاسی بودن، جایگاهی فراجناحی میگیرد و به این تریتیب امورات جامعه اسلامی را به بهترین شکل مدیریت میکند.
نظر شما