چرا بن‌بست کنونی مذاکرات ایران و آمریکا نیازمند «تغییر زمین بازی» است؟

در حالی که ازسرگیری مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر به تیتر اول رسانه‌ها برگشته، تحولات میدانی در لبنان و نشانه‌های تازه از محدودیت‌های داخلی واشنگتن، این پیام را تقویت کرده است که مسیر گفت‌وگو بدون تغییر رفتار آمریکا و مهار عملی متحد منطقه‌ای‌اش، وارد فاز فرسایشی و کم‌نتیجه خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، درحالی‍که فضای رسانه‌ای بین‌المللی همچنان بر طبل ضرورت دیپلماسی میان تهران و واشنگتن می‌کوبد، واقعیت‌های میدانی و اقتصادی حکایت از یک «بن‌بست استراتژیک» دارند، توافقی که قرار بود از مسیر گفت‌وگوهای فنی و سیاسی حاصل شود، اکنون در محاصره متغیرهایی قرار گرفته که فراتر از میز مذاکره هستند، از یک سو، نقض فاحش آتش‌بس در لبنان توسط رژیم صهیونیستی و از سوی دیگر، محاسبات پیچیده بورس نیویورک و بحران ذخایر انرژی در ماه جولای، شرایطی را پدید آورده که استراتژی «صبر راهبردی» را با پرسش‌های جدی روبه‌رو کرده است.

لبنان؛ نقطه عزیمت یا بن‌بست قطعی؟

یکی از پیش‌شرط‌های خدشه‌ناپذیر جمهوری اسلامی ایران در تمام ادوار مذاکراتی، حفظ ثبات و امنیت در مرزهای لبنان و جلوگیری از دست‌اندازی به تمامیت ارضی این کشور بوده است، با این حال، شواهد نشان می‌دهد که اسرائیل با پیشروی در عمق خاک لبنان، قواعد بازی را تغییرداده است، به نظر می‌رسد این وضعیت تنها یک درگیری مرزی نیست؛ بلکه «تست اراده» طرف ایرانی در میز مذاکره است، اگر واشنگتن نتواند یا نخواهد جلوی این نقض فاحش را بگیرد، درواقع به ایران پیام می‌دهد که امتیازات روی میز، پشتوانه اجرایی ندارند، در چنین فضایی، مذاکره نه تنها راهگشا نیست، بلکه به پوششی برای تثبیت اشغالگری تبدیل می‌شود، بنابراین، موضوع لبنان امروز نه یک مسئله حاشیه‌ای، بلکه «سنگ محک» هرگونه توافق آتی است.

چرا بن‌بست کنونی مذاکرات ایران و آمریکا نیازمند «تغییر زمین بازی» است؟

متغیر زمان؛ چرا امروز با فردا متفاوت است؟

در تحلیل رفتار آمریکا، نباید از تقویم اقتصادی و سیاسی این کشور غافل شد، بررسی‌ها نشان می‌دهد که ماه جاری(جولای)، پنجره‌ای منحصربه‌فرد برای اعمال فشار دیپلماتیک از سوی ایران گشوده است. دو دلیل عمده برای این ادعا وجود دارد:

عرضه اولیه‌های استراتژیک در وال استریت

در ماه آینده، بازار سرمایه آمریکا شاهد سه عرضه اولیه(IPO) بسیار بزرگ است که مهمترین آن‌ها به شرکت‌های تحت مدیریت ایلان ماسک، به‌ویژه در حوزه هوش مصنوعی و اسپیس‌اکس مربوط می‌شود، سرمایه‌گذاران کلان آمریکایی که میلیاردها دلار روی این پروژه‌ها شرط‌بندی کرده‌اند، به شدت در برابر هرگونه «تنش غیرقابل پیش‌بینی» آسیب‌پذیرند. هرگونه لرزش در امنیت منطقه خلیج‌ فارس یا دریای سرخ در این مقطع زمانی، می‌تواند این عرضه‌های تاریخی را با شکست مواجه کند؛ کابوسی که سیاستمداران واشنگتن به هر قیمتی از آن فراری هستند.

تیک‌تاک ساعت ذخایر سوخت (بحران جولای)

برخلاف آرامش ظاهری قیمت نفت، یک بحران زیرپوستی در بخش «فرآورده‌ها» در حال وقوع است، آمارهای انرژی نشان می‌دهد که در ماه جولای، ذخایر استراتژیک آمریکا به پایین‌ترین سطح خود می‌رسد، نکته حیاتی اینجاست که نفت‌های جایگزین (مانند نفت سبک آمریکا یا نفت ونزوئلا) قابلیت تبدیل سریع به «دیزل» و «سوخت جت» را ندارند. این یعنی غرب در ماه جولای با یک خلا فیزیکی در سوخت‌های اساسی مواجه خواهد شد، اگر در این مقطع، تنش‌ها درمسیرهای ترانزیتی افزایش پیدا کند، شوک ناشی از آن نه تنها در پمپ بنزین‌های تایلند و پاکستان، بلکه در قلب اروپا و آمریکا حس خواهد شد.

چرا بن‌بست کنونی مذاکرات ایران و آمریکا نیازمند «تغییر زمین بازی» است؟

سه‌گانه ناممکن واشنگتن

دولت آمریکا در قبال ایران در یک وضعیت پارادوکسیکال گرفتار شده است. آن‌ها از یک سوتمایلی به بازگشت به جنگ‌های پرهزینه ندارند و از سوی دیگر، به دلیل فشارهای داخلی و حضور سایه سنگین ترامپ، توان امتیازدهی مانند آزادسازی گسترده پول‌های بلوکه شده یا مهار کامل اسرائیل را ندارند. خروجی این وضعیت، یک «سکون فریبنده» است. آمریکا تلاش می‌کند با تطویل مذاکرات، ازگردنه حساس ماه جولای و عرضه اولیه‌های بورس عبور کند تا پس از تثبیت وضعیت اقتصادی خود، با دستی پرتر و فشاری مضاعف به سراغ ایران بیاید.

وقتی طرف آمریکایی تصور کند که ایران تحت هر شرایطی حتی نقض آتش‌بس در لبنان و تداوم تحریم‌ها پای میز می‌ماند، انگیزه‌ای برای امتیازدهی نخواهد داشت.

ضرورت «واقعی‌سازی» فشار برای نجات مذاکره

در چنین شرایطی، این سؤال مطرح می‌شود: آیا واکنش تند ایران به بدعهدی‌ها، مذاکره را نابود می‌کند؟ پاسخ تحلیلگران واقع‌گرا «منفی» است. برای نجات فرایند گفت‌وگو، طرف مقابل باید درک کند که هزینه توافق نکردن یا توافق بد برای او بسیار سنگین است، وقتی طرف آمریکایی تصور کند که ایران تحت هر شرایطی حتی نقض آتش‌بس در لبنان و تداوم تحریم‌ها پای میز می‌ماند، انگیزه‌ای برای امتیازدهی نخواهد داشت، واکنش فعالانه ایران در حوزه‌هایی نظیر امنیت دریانوردی یا پاسخ به تعرضات در لبنان، فشار جنگ را برای سیاستمدار آمریکایی واقعی می‌کند. این اقدام، آن‌ها را مجبور می‌سازد تا بین امتیازدهی واقعی و بحران فراگیر اقتصادی، یکی را انتخاب کنند.

عبور از پارادایم انفعال مذاکرات ایران و آمریکا به مرحله‌ای رسیده است که ابزارهای تنها دیپلماتیک کارایی خود را از دست داده‌اند، برای پیروزی در این نبرد اراده‌ها، باید از هم‌افزایی میان میدان و دیپلماسی استفاده کرد. تحقق شروط ده‌گانه ایران شامل تضمین‌های امنیتی در لبنان و نوسازی اقتصادی از طریق رفع محدودیت‌های بانکی، تنها زمانی میسر است که طرف مقابل احساس کند ابزارهای کنترل‌گر ایران بر شریان‌های انرژی و بازارهای مالی، آماده عمل هستند، به تعبیری، برای رسیدن به یک صلح پایدار و توافق معتبر، ابتدا باید به طرف مقابل ثابت کرد که تداوم وضعیت فعلی، گزینه‌ای بسیار گران‌قیمت برای آن‌ها خواهد بود، امروز، بهترین زمان برای بازتعریف این موازنه است؛ پیش از آنکه غرب از گردنه آسیب‌پذیری‌های ماه جولای عبور کند.

کد خبر 976199

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.