به گزارش خبرگزاری ایمنا، زمانی که رسانهای همچون «اتلانتیک» -که از مهمترین نشریات جریان اصلی آمریکا محسوب میشود- با تیتر «جنگی که ترامپ نمیتواند پایان دهد» از وضعیت واشنگتن در برابر ایران سخن میگوید، ماجرا دیگر تنها یک تحلیل رسانهای نیست؛ بلکه اعترافی آشکار به شکست محاسباتی است که قرار بود با چند حمله، چند تهدید و چند نمایش رسانهای، ایران را به عقبنشینی وادار کند.
نویسنده اتلانتیک در همان ابتدای گزارش، تصویری قابل تأمل از دو سوی این نبرد ترسیم میکند؛ آمریکایی که از نگاه او دچار آشفتگی راهبردی، تغییر مداوم اولویتها و سردرگمی سیاسی شده و در مقابل، ایرانی که نزدیک به نیم قرن است خود را برای رویارویی با فشار، تحریم، تهدید و جنگ آماده کرده است. اتلانتیک مینویسد جمهوری اسلامی برای جنگی آماده شده بود که ترامپ تصور میکرد ظرف چند روز پایان خواهد یافت.

همین جمله، شاید خلاصهترین روایت از شکاف میان واقعیت میدان و توهمات کاخ سفید باشد.
دونالد ترامپ و حلقه اطراف او گمان میکردند فشار حداکثری، تحریمهای بیسابقه، عملیات روانی و نمایش قدرت نظامی میتواند ایران را به نقطه تسلیم برساند؛ همان تصوری که پیشتر در عراق، افغانستان، لبنان، سوریه و حتی یمن نیز بارها آزموده شد و هر بار هزینههای سنگینی برای واشنگتن به جا گذاشت.
اما آنچه امروز حتی تحلیلگران آمریکایی را به اعتراف واداشته، این واقعیت است که مسئله ایران تنها یک پرونده سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه با ملتی روبهرواند که تجربه تاریخی مقاومت را به بخشی از هویت خود تبدیل کرده است.
اتلانتیک با لحنی انتقادی، دولت ترامپ را «ابرقدرت کمحوصله» توصیف میکند؛ قدرتی که از ونزوئلا تا ایران و از کوبا تا خاورمیانه، مدام میان انزواگرایی و مداخلهجویی سرگردان است و در نهایت نیز نمیتواند هیچ پروژهای را به سرانجام برساند.
این همان بحرانی است که امروز کاخ سفید را گرفتار کرده است؛ آمریکا به توافق نیاز دارد، زیرا ادامه جنگ هزینه دارد، بازارهای جهانی را ملتهب میکند، قیمت انرژی را بالا میبرد و افکار عمومی آمریکا را خستهتر از گذشته میسازد،. اما مشکل آنجاست که واشنگتن پس از این حجم از تهدید و درگیری، دیگر نمیتواند با یک توافق حداقلی از میدان خارج شود؛ زیرا باید برای مالیاتدهندگان آمریکایی توضیح دهد که حاصل این همه هزینه چه بوده است.
در سوی مقابل، ایران نیز پس از تحمل فشارها، تحریمها و خسارتهای سنگین، حاضر نیست با همان مختصات گذشته پای میز مذاکره بازگردد. همین مسئله، از نگاه اتلانتیک، بنبستی ایجاد کرده که نه آمریکا توان خروج آسان از آن را دارد و نه میتواند اهداف حداکثری خود را محقق کند.
نکته قابل توجه آنجاست که در بسیاری از تحلیلهای جدید غربی، مسئله اصلی دیگر قدرت نظامی آمریکا نیست، بلکه فرسایش اراده سیاسی واشنگتن است. حتی برخی تحلیلگران آمریکایی اذعان کردهاند ایران برای پیروزی نیازی به شکست نظامی آمریکا ندارد؛ کافی است هزینههای رویارویی را آنقدر افزایش دهد که اراده ادامه مسیر در واشنگتن تضعیف شود.
همین مسئله موجب شده امروز در رسانههای غربی بیش از آنکه از «پیروزی آمریکا» سخن گفته شود، درباره «راه خروج ترامپ از جنگ» بحث شود. رسانههای آمریکایی و اروپایی بارها نوشتهاند رئیسجمهور آمریکا بهدنبال توافقی است که بتواند از آن بهعنوان دستاورد سیاسی استفاده کند؛ اما واقعیت میدان، بسیار پیچیدهتر از روایتهای تبلیغاتی کاخ سفید است.
آنچه در این میان کمتر در رسانههای غربی دیده میشود، نقش مردم ایران است؛ مردمی که طی دهههای گذشته بارها نشان دادهاند فشار خارجی به فروپاشی اجتماعی منجر نمیشود. برخلاف بسیاری از محاسبات اتاقهای فکر آمریکایی، جامعه ایران در بزنگاههای بزرگ تاریخی، بارها توانایی خود را برای عبور از بحرانها نشان داده است.
شاید به همین دلیل است که امروز حتی در دل تحلیلهای آمریکایی نیز نوعی اعتراف پنهان دیده میشود؛ اعتراف به اینکه ایران تنها یک هدف نظامی یا یک پرونده سیاست خارجی نیست. ایران یک واقعیت تاریخی، تمدنی و اجتماعی است که نمیتوان آن را با الگوهای کلاسیک فشار و تهدید مدیریت کرد.
ترامپ میخواست جنگ را به یک نمایش کوتاه قدرت تبدیل کند، اما اکنون خود درگیر معادلهای شده که پایان آن در اختیار کاخ سفید نیست. جنگی که قرار بود چند روزه باشد، به آزمونی برای فرسایش اراده آمریکا تبدیل شده است.
و شاید مهمترین جمله اتلانتیک همین باشد؛ آمریکا بهدنبال پایان ماجراست، اما ایران نشان داده است که در میدان ایستادگی، زمان همیشه به نفع کسانی نیست که قدرت بیشتری دارند، بلکه گاهی به سود مردمی است که حاضر نیستند زیر فشار، هویت و استقلال خود را معامله کنند.
نظر شما