«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

«شما که نبودید» کمپین رسانه‌ای است که بعد از اتصال اینترنت بین‌الملل در شبکه های اجتماعی به راه افتاده تا روایتی باشد از خیانت عده‌ای بی وطن که در روزهای دشوار جنگ، کیلومترها دورتر از جغرافیای ایران برای بمباران شدن مردم ایران، سر از پا نمی‌شناختند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، در روزگاری که مرز میان حقیقت و نمایش، باریک‌تر از تار مویی شده است، جهان بیش از هر زمان دیگری در آینه رسانه‌ها معنا می‌شود؛ آینه‌ای که گاه تصویر را آن‌گونه که هست بازتاب نمی‌دهد، بلکه آن را به رنگ منافع، سیاست‌ها و روایت‌های از پیش طراحی‌شده درمی‌آورد. در این میان، شبکه‌های اجتماعی به میدان عظیم قضاوت‌های شتاب‌زده، سوگواری‌های انتخابی و خشم‌های جهت‌دار تبدیل شده‌اند؛ جایی که گاهی خون انسان‌ها کمتر از لکه‌ای رنگ بر لباس یک چهره سیاسی دیده می‌شود و مرگ مردمان، زیر آوار هیاهوی رسانه‌ای دفن می‌شود.

در روزهایی که ایران درگیر جنگ، بمباران، ناامنی، فشار روانی و قطعی اینترنت بود، بسیاری از مردم در سکوتی ناخواسته گرفتار شدند؛ سکوتی که به واسطه فضای جنگ و برای حفاظت از امنیت سایبری ضروری بود اما در همان روزها، آن سوی این خاموشی، عده‌ای خارج از مرزهای این خاک که خود را در ظاهر ایرانی می‌دانستند، به جای محکوم کردن حمله به زیرساخت‌ها و کودک‌کشی دشمن، در فضای مجازی جشن گرفتند؛ کسانی که نه از رنج انسان‌ها اندوهگین شدند و نه از ترس و اضطراب مردم شرم کردند. برای آنان، درد یک ملت فرصتی برای تسویه‌حساب سیاسی بود و هر انفجار، هر خبر تلخ و هر تصویر آغشته به خون، بهانه‌ای برای ابراز شادمانی و دعوت به خشونت بیشتر شد.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

در توئیت‌ها و واکنش‌هایی که این روزها با هشتگ «شما که نبودید» دوباره بازخوانی می‌شوند، تناقضی تلخ و عریان دیده می‌شود؛ تناقضی که بیش از هر چیز، معیارهای دوگانه مدعیان آزادی و انسانیت را آشکار می‌کند. همان کسانی که پاشیده شدن سس کچاپ بر لباس پهلوی را «حمله تروریستی» نامیدند و با واژه‌هایی سنگین از خشونت و ناامنی سخن گفتند، در برابر تصاویر واقعی مرگ، ترور، حمله و سوختن انسان‌ها سکوت کردند یا حتی پا را فراتر گذاشتند و آشکارا خواهان شدیدتر شدن حملات شدند! گویی جان انسان‌ها نیز در جهان رسانه‌ای امروز، تابعی از گرایش سیاسی و جغرافیای قدرت شده است؛ اگر خون، در راستای منافع آنان ریخته شود، نادیده گرفته می‌شود و اگر قطره‌ای رنگ بر شانه متحدانشان بنشیند، جهان را به عزاداری فرا می‌خوانند.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

هشتگ «شما که نبودید» حالا تنها یک عبارت اعتراضی نیست؛ روایتی است از حافظه زخمی مردمی که فراموش نکرده‌اند در روزهای سخت چه کسانی کنارشان ایستادند و چه کسانی از دور، آتش را تماشا کردند و برای شعله‌ورتر شدنش هورا کشیدند. این هشتگ، بازخوانی روزهایی است که برخی رسانه‌ها و کاربران پرنفوذ، به جای دعوت به آرامش، به طبل خشونت کوبیدند و به جای همدردی با مردم، آنان را تنها ابزاری برای پیشبرد پروژه‌های سیاسی خود دیدند.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

تاریخ رسانه، تاریخ همین تناقض‌هاست؛ تاریخ دستانی که گاهی با دستکش سفید از حقوق بشر سخن می‌گویند، اما رد خون از لابه‌لای انگشتانشان پنهان نمی‌ماند. اکنون در میانه بازنشر این توئیت‌ها، پرسش اصلی نه درباره چند جمله در شبکه‌های اجتماعی، بلکه درباره سقوط معیارهای اخلاقی در جهان معاصر است؛ جهانی که در آن، حقیقت قربانی روایت می‌شود و انسانیت، زیر سایه منفعت، رنگ می‌بازد.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

در میان هیاهوی بی‌پایان رسانه‌ها و غوغای هشتگ‌هایی که هر روز بر سر زبان‌ها می‌افتند و فراموش می‌شوند، بعضی نام‌ها بی‌صدا از حافظه جهان عبور می‌کنند؛ نام‌هایی که نه به تیتر نخست رسانه‌های پرادعا راه پیدا می‌کنند و نه اشک‌های نمایشی برایشان ریخته می‌شود.

«بچه‌های میناب» یکی از همان روایت‌های تلخ و خاموش‌اند؛ کودکانی که رنجشان، برخلاف بسیاری از سوژه‌های سیاسیِ پرزرق‌وبرق، نه خوراک موج‌سازی شد و نه بهانه‌ای برای صدور بیانیه‌های آتشین. در روزهایی که تصاویر و خبرهای مربوط به کودکان و خانواده‌های آسیب‌دیده میناب دست‌به‌دست می‌شد، انتظار افکار عمومی از چهره‌هایی که خود را مدافع مردم ایران معرفی می‌کنند، دست‌کم ابراز همدردی و واکنشی انسانی بود؛ اما سکوتی سنگین، جای بسیاری از این واکنش‌ها را گرفت. سکوتی که برای بسیاری از کاربران، از خود حادثه تلخ‌تر بود؛ چراکه بار دیگر این پرسش را زنده کرد که چرا برخی دردها دیده می‌شوند و برخی دیگر، حتی شایسته چند جمله همدلی هم نیستند؟

در همین فضای متناقض، کاربران شبکه‌های اجتماعی بارها به این موضوع اشاره کردند که چطور درباره اتفاقاتی کوچک و حاشیه‌ای، موجی از واکنش‌ها، تحلیل‌ها و ابراز نگرانی شکل می‌گیرد، اما وقتی پای رنج مردم عادی، کودکان شهید یا خانواده‌های عزادار به میان می‌آید، بسیاری از چهره‌های مشهور و سیاسی ترجیح می‌دهند سکوت کنند. به باور آنان، این سکوت‌ها تصادفی نیست؛ بلکه بخشی از همان نگاه گزینشی به انسانیت است که ارزش جان و رنج آدم‌ها را بر اساس سود رسانه‌ای و سیاسی اندازه‌گیری می‌کند.

حالا نام «بچه‌های میناب» برای بسیاری تنها یک اشاره جغرافیایی نیست؛ نمادی است از رنج‌هایی که دیده نشدند، صداهایی که شنیده نشدند و کودکانی که در میان هیاهوی سیاست، سهمشان تنها سکوت بود.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

تصویری که حالا دوباره با هشتگ «شما که نبودید» دست‌به‌دست می‌شود، سندی است از روزهایی که حقیقت، میان جنگ روایت‌ها گم شده بود. روزهایی که بسیاری تلاش می‌کردند درد و مرگ مردم ایران را انکار کنند و هر تصویر از رنج جمعی را «دروغ»، «صحنه‌سازی» یا «پروپاگاندا» بنامند. توئیتی که مدعی شده این تصویر مربوط به دفن قربانیان کرونا در هند است، برای بسیاری از کاربران یادآور همان دوره‌ای است که هر نشانه‌ای از بحران، پیش از آن‌که دیده شود، قربانی جدال‌های سیاسی می‌شد.

بازنشر این تصویر در روزهای اخیر اعتراض به حافظه‌ای است که می‌خواهد همه‌چیز را فراموش کند. کاربران می‌گویند در آن روزها، به‌جای همدردی با مردم و پذیرش واقعیت تلخ جنگ، برخی فعالان رسانه‌ای و سیاسی ترجیح دادند اصل ماجرا را انکار کنند؛ گویی اگر واقعیت را نام دیگری بدهند، درد نیز از میان خواهد رفت. اما حقیقت، حتی زیر انبوه روایت‌های جعلی هم دفن نمی‌شود؛ همان‌طور که اندوه خانواده‌ها با یک توئیت یا برچسب سیاسی پاک نمی‌شود.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

تصاویر و توئیت‌هایی از این دست، برای بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی نشانه‌ای از عادی‌سازی خشونت و فروپاشی مرزهای اخلاقی در فضای رسانه‌ای‌اند. در روزهایی که دود انفجار بر آسمان شهرها سایه انداخته بود و مردم با ترس، اضطراب و نگرانی از جان عزیزانشان زندگی می‌کردند، برخی کاربران و فعالان سیاسی به‌جای همدردی، تصاویر انفجارها را به سوژه طنز و سرگرمی تبدیل کردند؛ گویی رنج یک ملت، تنها محتوایی برای جلب توجه و تولید واکنش در شبکه‌های اجتماعی است.

بازنشر این تصاویر در هشتگ «شما که نبودید» حالا یادآور وطن فروشان خالی از احساس و شرافت است که میان صدای آژیر و اخبار حمله، به جای دعوت به آرامش یا ابراز اندوه، به شوخی و تمسخر پرداختند. برای بسیاری از کاربران، تلخ‌ترین بخش ماجرا نه فقط خود این تصاویر، بلکه سکوت چهره‌هایی بود که همیشه از انسانیت، آزادی و حقوق مردم سخن می‌گویند اما در برابر تمسخر درد و ترس مردم ایران واکنش جدی نشان ندادند. این تصاویر حالا به نمادی از تناقضی بزرگ تبدیل شده‌اند؛ تناقض میان ادعای دفاع از انسان و رفتاری که حتی در لحظه‌های مرگ و وحشت نیز، سیاست و دشمنی را بر همدلی انسانی ترجیح می‌دهد.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

و اما توئیتی دیگر که روایتی از شکافی عمیق میان نسل‌ها و تجربه‌های متفاوت یک جامعه است؛ نویسنده توئیت، از نسلی سخن می‌گوید که در دهه‌های سخت اقتصادی، تحریم، گرانی و بحران‌های اجتماعی بزرگ شد؛ نسلی که هم‌زمان با فشارهای معیشتی، شاهد جنگ روایت‌ها و درگیری‌های سیاسی در فضای مجازی نیز بوده است.

در این روایت، جوانان ایرانی نه تنها قربانی شرایط، بلکه نسلی تصویر می‌شوند که با وجود تمام محدودیت‌ها، همچنان در عرصه‌های مختلف فرهنگی و هنری از جمله انیمیشن، تولید محتوا و هنر دیجیتال حضور داشته‌اند و تلاش کرده‌اند صدای خود را به جهان برسانند.

«شما که نبودید»؛ روایتی از خیانت به خون هموطنان در روزهای جنگ

شاید مهم‌ترین چیزی که این روزها از دل هشتگ «شما که نبودید» بیرون آمده، یادآوری حافظه جمعی مردمی است که هنوز می‌خواهند حقیقت فراموش نشود. مردمی که با تمام اختلاف‌نظرها، زخم‌ها و رنج‌هایی که پشت سر گذاشته‌اند، هنوز امید دارند روزی روایت انسانیت بلندتر از هیاهوی سیاست شنیده شود.

این هشتگ، در دل تمام تلخی‌هایش، یک معنا را با خود حمل می‌کند؛ اینکه جامعه‌ای که هنوز درد را به یاد دارد، هنوز زنده است و جامعه زنده، توان دوباره برخاستن را دارد. شاید سال‌ها بعد، آنچه از این روزها در حافظه تاریخ باقی می‌ماند، ایستادگی مردمی باشد که در میانه ترس، بی‌خبری، فشار و روایت‌های متناقض، تلاش کردند انسان بمانند. مردمی که فهمیدند حقیقت را نمی‌توان برای همیشه پشت دیوار تبلیغات و هیاهو پنهان کرد.

امروز، بیش از هر زمان دیگری، جامعه ایران به گفت‌وگو، همدلی و بازگشت به اخلاق نیاز دارد؛ به اینکه درد انسان‌ها، فارغ از گرایش سیاسی و عقیده، دیده شود و هیچ رنجی ابزار تسویه‌حساب جناحی نشود. نسل جوان ایران، همان نسلی که سال‌ها زیر فشار بحران‌های مختلف قد کشیده، حالا بیش از هر چیز خواهان آینده‌ای آرام، امن و انسانی است؛ آینده‌ای که در آن، اختلاف‌ها بهانه حذف یکدیگر نباشد و حقیقت، قربانی جنگ روایت‌ها نشود. شاید هنوز راه دشواری پیش روی این سرزمین باشد، اما تاریخ بارها نشان داده است که ایران از دل تاریک‌ترین شب‌ها نیز دوباره برخاسته است؛ با مردمی که خسته می‌شوند، زخمی می‌شوند، اما امید را به‌طور کامل از دست نمی‌دهند.

کد خبر 974904

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.