به گزارش خبرگزاری ایمنا، در حالی که ناوشکنهای آمریکایی و ناوگان نیروی دریایی سپاه پاسداران در آبهای نیلگون خلیج فارس در حال چرخشهای تاکتیکی و ارسال هشدارهای رادیویی متقابل هستند، نبردی به مراتب عمیقتر و خاموش در بستر دریا در جریان است؛ نبردی که بر سر گاز است. در آخرین روزهای بهار ۲۰۲۶، شرکت ملی نفت ایران بیسروصدا یک بسته سرمایهگذاری خارجی جدید را برای میدان گازی کیش که در همسایگی تنگه هرمز آرمیده، نهایی کرد؛ اقدامی که اگرچه در ظاهر یک قرارداد توسعهای معمولی به نظر میرسد، اما در باطن پرده از یک تغییر پارادایم در ژئوپلیتیک انرژی خاورمیانه برمیدارد.
اینجا، در گلوگاه ۳۳ کیلومتری انتقال یکپنجم نفت جهان، ذخایری از گاز خفته است که بهگفته تحلیلگران، ارزش نهفته آن نهتنها در مولکولهای متان، بلکه در توانایی آن برای بازآرایی موازنه قدرت در جنوب غرب آسیا نهفته است. این ثروت استخراجنشده، دیگر یک حاشیه امن انرژی برای ایران نیست، بلکه به وزنهای راهبردی در رقابت نفسگیر میان بازیگران جهانی بدل شده که میتواند جای پای صادرات گاز ایران را در بازارهایی تثبیت کند که اکنون روسیه و قطر بر سر آن شمشیر میکشند. تنش اصلی نه در عملیات استخراج، بلکه در رمزگشایی از تناقضی بزرگ ریشه دارد؛ چگونه میتوان ذخایر گازی شرق تنگه هرمز را در شرایطی به تولید رساند که سایه سنگین تحریمهای آمریکا، معماری مالی هر پروژهای را تهدید به فروپاشی میکند؟
به نوشته فایننشال تایمز، مجموع ذخایر گازی دستنخورده ایران در کمربند ساحلی منتهی به تنگه هرمز، از میدان فرزاد B تا بخشهای شمالی پارس جنوبی، بالغبر ۱۵ تریلیون فوت مکعب برآورد میشود؛ حجمی که برای تأمین انرژی کشوری به وسعت هند برای بیش از یک دهه کافی است. با این حال، فقدان فناوری فشارافزایی و سرمایه تشنه بازگشت، این گنجینه را به طلایی محبوس بدل کرده است. در این میان، رقابت واشنگتن و پکن، درست روی همین گسل آسیبپذیری سوار شده است. در حالی که وزارت خزانهداری آمریکا با دقت، ردپای هرگونه انتقال فناوری حفاری در آبهای عمیق را از سوی پیمانکاران چینی رصد میکند، پکن بهطور همزمان از مسیر میانجیگری خود با ریاض و تهران، بهدنبال تضمین خوراک بلندمدت برای غولهای مایعسازی الانجی خود است.
ماریا فانتاپی آلتوبلی، تحلیلگر ارشد اندیشکده آکسفورد اینستیتیوت، در گفتوگو با بلومبرگ، این وضعیت را «معمای گازی خلیج فارس» نامید و تصریح کرد: «ارزش ژئواکونومیک این ذخایر اکنون از ارزش انرژی آن پیشی گرفته؛ هر کشوری که بتواند قفل این صندوقچه را بشکند، توازن قوا را در بازار جهانی الانجی به نفع خود دگرگون خواهد کرد.» این در حالی است که تحولات داخلی در ایران، خود به تشدید این کشمکش راهبردی دامن زده است. دولت تهران که با کسری بیسابقه گاز در زمستان گذشته دستوپنجه نرم کرد، دیگر به خوبی آگاه است که حفظ مشعل صنایع پتروشیمی در عسلویه، بدون برداشت از این ذخایر شمال تنگه، در میانمدت ناممکن است. همین ضرورت، تهران را وادار کرده تا با کنار گذاشتن محافظهکاری سنتی، امتیازات بیسابقهای را به کنسرسیومهای داخلی نیمهخصوصی واگذار کند که رگههایی از نفوذ مالی روسیه و چین در آنها دیده میشود. «درک جی. گروسمن»، تحلیلگر ارشد مسائل دفاعی در اندیشکده رند، بهتازگی در تحلیلی هشدار داد که خط لولههای در حال احداث از این بلوکهای گازی به سمت سواحل مکران، در حقیقت یک کمربند امنیتی جدید زیر پوست منطقه ایجاد کرده است.
به باور او، «شما شاهد تولد یک کریدور انرژی موازی هستید که تنگه هرمز را نه از مسیر دریایی، بلکه از درون خاک ایران به آبهای آزاد متصل میکند؛ این یعنی بازتعریف کامل مفهوم امنیت انرژی در منطقه.» این تغییر، نگرانی قدیمی قدرتهای غربی درباره آسیبپذیری تنگه هرمز را با یک سناریوی جدید جایگزین کرده است؛ آسیبپذیر نبودن نسبی ایران از طریق متنوعسازی مسیرهای صادرات گاز، اما این بازآرایی بزرگ، یک بازنده قطعی نیز دارد: بازار نفت خام. هر متر مکعب گازی که از دل صدفهای آهکی زیر تنگه بیرون کشیده میشود، بهمثابه تزریق یک برگ برنده تازه به جبهه گاز در نبرد سوختی با طلای سیاه است.
این بهطور دقیق همان نقطهای است که تحلیلگران انرژی آن را «لحظه گازی تنگه» مینامند؛ جایی که نفت تنگه هرمز که دههها نبض اقتصاد جهانی را در دست داشت، در سایه سرمایهگذاریهای جدید، جایگاه افسانهای خود را در برابر گاز از دست میدهد. الجزیره در گزارشی میدانی از سواحل شمالی عمان و ایران، این چرخش را «انتقال تدریجی نبض انرژی از عرشه نفتکشهای غولپیکر به رگهای نامرئی خطوط لوله گاز» توصیف کرد. این تغییر نهتنها نقش سنتی ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در تضمین امنیت دریایی را به چالش میکشد، بلکه قدرت مانور بازیگرانی همچون قطر را که اکنون رقیب مستقیم گاز ارزانتر ایران خواهند بود، تضعیف میکند.
تقابل خاموش میان دکترین امنیتی واشنگتن بر پایه حفظ جریان آزاد نفت و عطش فناورانه شرق برای دسترسی به گاز ارزان، اکنون بر بستر شکننده تنگه هرمز به نقطه جوش رسیده است. آنچه در این میان رقم میخورد، نه بهصرف حفر چند چاه گازی که شروع رسمی مسابقهای است برای بازنویسی قوانین ثروت و قدرت در قلب تپنده انرژی جهان؛ ثروتی که تا دیروز بهصرف از مسیر دریایی عبور میکرد، اما از امروز از ژرفای خلیج فارس سر برآورده است، در همین راستا، با مجتبی اکبری، مدرس دانشگاه و کارشناس اقتصاد، به گفتوگو نشستهایم، اکنون شما را به خواندن این مصاحبه دعوت میکنیم؛ جایی که او از زوایای پیدا و پنهان موضوع پرده برمیدارد.

ایمنا: چه معیاری یک تنگه را به سطح «راهبردی» ارتقا میدهد؟
اکبری: در جهان حدود ۱۲۰ آبراه شناختهشده وجود دارد که از میان آنها تنها حدود ۱۲ تنگه از اهمیت راهبردی واقعی برخوردارند. تنگه هرمز، کانال سوئز، تنگه بابالمندب، تنگه مالاکا و تنگه دانمارک از برجستهترین این آبراهها به شمار میروند، هر یک از این گذرگاهها به نوعی شریان حیاتی اقتصاد جهانی محسوب میشوند، چراکه قطع یا اختلال در هر کدام از آنها میتواند زنجیره تأمین انرژی، کالا و مواد غذایی را در سطح بینالمللی مختل کند.
کانال سوئز سالهاست که از کشتیهای عبوری عوارض دریافت میکند و این درآمد یکی از مهمترین منابع ارزی مصر است، البته باید توجه داشت که کانال سوئز یک سازه بهطورکامل دستساز است و با تنگههای طبیعی تفاوت ماهوی دارد؛ با این حال، این تمایز هرگز مانع از دریافت عوارض نشده است، این واقعیت نشان میدهد که مشروعیت دریافت عوارض از آبراهها، نه به طبیعی یا مصنوعی بودن آنها، بلکه به ارزش خدماتی که ارائه میشود و موقعیت جغرافیایی کشور صاحب آبراه بستگی دارد.
ایمنا: چرا دریافت عوارض دریایی بدون ارائه بسته خدماتی جامع، در بلندمدت ناپایدار و غیرمشروع خواهد بود؟
اکبری: وقتی از دریافت عوارض دریایی صحبت میشود، تصویری که در ذهن عموم شکل میگیرد بیشتر سادهانگارانه است؛ گویی تنها یک باجه پرداخت در میان دریا وجود دارد، اما واقعیت بسیار پیچیدهتر و غنیتر از این است، دریافت عوارض در واقع یک منظومه کامل از فعالیتهای خدماتی، لجستیکی، امنیتی و زیستمحیطی را در بر میگیرد که باید بهصورت یکپارچه و هماهنگ سازماندهی شود تا درآمدی پایدار، مشروع و قابل دفاع در عرصه بینالمللی ایجاد میشود، این منظومه خدماتی شامل تأمین امنیت آبراه در برابر دزدی دریایی و تهدیدات تروریستی، ارائه خدمات ناوبری و راهنمایی کشتی، سوخترسانی به ناوگان عبوری، تعمیرات اضطراری، خدمات پزشکی برای خدمه، مدیریت آلودگیهای زیستمحیطی دریایی و هماهنگی ترافیک دریایی است. هر یک از این خدمات به تنهایی میتواند منبع درآمد مستقلی باشد و در کنار هم، یک اکوسیستم اقتصادی پویا و خودکفا میسازند.
ایمنا: نظارت بر جابهجایی تسلیحات از طریق تنگه هرمز چه مزیت اطلاعاتی مشخصی برای ایران ایجاد میکند؟
اکبری: هدف اصلی ایران از نظارت بر تنگه هرمز، بهصرف دریافت عوارض مالی نیست و نباید آن را به این سطح تقلیل داد. کنترل این تنگه به معنای نظارت مستقیم بر جابهجایی تسلیحات نظامی در کل منطقه خلیج فارس است. تجهیزات نظامی پایگاههای آمریکایی در بحرین، قطر، امارات و کویت از همین مسیر عبور کردهاند و میکنند؛ ایران با اعمال حاکمیت مؤثر بر این تنگه میتواند بر محتوای بار کشتیها نظارت داشته باشد، اطلاعات دقیقی از جابهجاییهای نظامی منطقه کسب کند و در صورت لزوم از انتقال تسلیحاتی که امنیت منطقه را به خطر میاندازد جلوگیری کند.
این نوع از قدرت اطلاعاتی و نظارتی، ارزشی چندین برابر درآمد مستقیم عوارض دارد، در واقع کنترل تنگه هرمز به ایران یک برگ برنده دیپلماتیک میدهد که در هر مذاکرهای، از توافقات هستهای گرفته تا مناسبات تجاری، میتواند از آن بهره ببرد، این اهرم فشار نهتنها در زمان بحران، بلکه در دوران صلح نیز بهعنوان ضمانتی برای احترام به منافع ملی ایران عمل میکند.
یکی از مهمترین و کمتر مورد توجه قرار گرفتهترین پیامدهای اقتصادی کنترل تنگه هرمز، امکان دریافت عوارض به ریال ایران است، این اقدام در ظاهر ساده، اما در باطن یک انقلاب اقتصادی است، دریافت عوارض به ریال به معنای خروج تدریجی از معادلات دلاری در منطقه و تقویت جایگاه ریال در مبادلات بینالمللی است.
کشورهایی همچون کره جنوبی، ژاپن، هند و چین که نیاز مستمر به عبور از این تنگه دارند، ناگزیر خواهند بود مراودات تجاری فعالتری با ایران داشته باشند تا ریال مورد نیاز خود را تأمین کنند. این چرخه اقتصادی، بهخودیخود نوعی قدرت اقتصادی مستقل ایجاد میکند که وابستگی ایران به نوسانات بازار نفت و فشارهای تحریمی را به شکل قابل توجهی کاهش میدهد، تجربه روسیه در دریافت پرداخت گاز به روبل نشان داد که این رویکرد، هرچند در ابتدا با مقاومت روبهرو میشود، در نهایت بهعنوان یک واقعیت اقتصادی پذیرفته میشود.
ایمنا: تجربه روسیه در دریافت پرداخت گاز به روبل چه درسی برای سیاست ریالیسازی عوارض تنگه هرمز دارد؟
اکبری: روزانه بین ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکند، اگر تنها یک دلار بهازای هر بشکه بهعنوان عوارض عبور در نظر گرفته شود، درآمد روزانهای حدود ۲۱ میلیون دلار بهصرف از محل نفت حاصل میشود. این رقم با همان ظرفیت موجود و بدون نیاز به هیچ توسعه زیرساختی جدیدی قابل تحقق است، اما نفت تنها بخشی از ترافیک این تنگه است. صدها کشتی باربری، کانتینربر، نفتکش، کشتی گاز مایع و ناوگان تجاری روزانه از این مسیر عبور میکنند، اگر عوارض این کشتیها بر اساس تناژ، نوع بار و مسافت طیشده محاسبه شود و خدمات جانبی نظیر سوخترسانی، تعمیرات و بیمه دریایی نیز به آن افزوده شود، درآمد سالانه میتواند به رقمی نزدیک به ۴۷ تا ۴۸ میلیارد دلار برسد؛ رقمی که با کل درآمدهای نفتی ایران در سالهای اخیر قابل مقایسه است و میتواند بهعنوان یک منبع درآمد موازی و مکمل عمل کند، با توسعه هدفمند بندرهای موجود در طول ساحل ایران، از بندر چابهار در دریای عمان تا بندر بوشهر در خلیج فارس، ایران میتواند ظرفیتهایی را فعال کند که پیش از این امارات متحده عربی از آنها بهرهمند بود و بخش قابل توجهی از درآمد خود را از همین محل کسب میکرد.
کشتیهایی که از چین، کره جنوبی، ژاپن و اروپا میآیند و وارد خلیج فارس میشوند، نیاز مبرم به سوخترسانی دارند. این کشتیهای بزرگ که گاه خدمهای بین ۱۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر دارند، در صورت لنگر انداختن ۱۰ تا ۲۰ روز در سواحل ایران، به طیف گستردهای از خدمات نیاز دارند: هتل، رستوران، مراکز خرید، خدمات پزشکی، تفریح و سرگرمی. هر یک از این نیازها، فرصتی برای کارآفرینی و اشتغالزایی در مناطق ساحلی ایران است که تاکنون به درستی مورد بهرهبرداری قرار نگرفته است.
ایمنا: چرا درآمد واقعی تنگه هرمز تنها با احتساب عوارض نفت محاسبه نمیشود و چه اقلام دیگری باید در نظر گرفته شود؟
اکبری: حضور کشتیهای بزرگ بینالمللی در بندرهای ایران، فرصتی استثنایی برای توسعه گردشگری فراهم میکند که در هیچ برنامه توسعهای به آن توجه جدی نشده است. خدمه و مسافران این کشتیها در مدت توقف میتوانند با فرهنگ کهن، تاریخ غنی، طبیعت بکر و آشپزی اصیل ایران آشنا شوند. این آشنایی، اگر با برنامهریزی درست و زیرساخت مناسب همراه باشد، میتواند به تبلیغ طبیعی و ارگانیک ایران در سطح بینالمللی منجر شود.
یک ملوان کرهای که دو هفته در بندرعباس توقف کرده و از جزیره هرمز، آبهای فیروزهای خلیج فارس و غذاهای محلی لذت برده، پس از بازگشت به کشورش بهترین سفیر فرهنگی ایران خواهد بود، این موج از گردشگران ناخواسته میتواند به جذب گردشگران داوطلبانه منجر شود. ترکیب درآمد خدمات دریایی با درآمد گردشگری، مدل اقتصادی پایداری ایجاد میکند که وابستگی به نفت خام را به شکل معناداری کاهش میدهد، برخی حقوقدانان و کارشناسان استدلال میکنند که بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، از تنگههای طبیعی که در آبهای بینالمللی قرار دارند نمیتوان عوارض دریافت کرد، اما این استدلال نه کامل است و نه با واقعیتهای عملی منطبق است، همانطور که در ورودی پارکهای ملی، جنگلهای طبیعی و ذخایر زیستمحیطی در سراسر جهان کیوسکهای دریافت ورودی وجود دارد، تنگه هرمز نیز بخشی از آبهای سرزمینی و منطقه انحصاری اقتصادی ایران و عمان است. ایران حق دارد در ازای تأمین امنیت، جلوگیری از آلودگی محیط زیست دریایی، ارائه خدمات ناوبری و نجات دریایی، عوارض دریافت کند. این عوارض نه بهعنوان مانعی بر سر راه عبور آزاد، بلکه بهعنوان هزینه خدمات ارائهشده تعریف میشود و از این منظر بهطورکامل قابل دفاع است.
جالبتر آنکه، در حال حاضر نیز بهصورت غیررسمی چنین مراوداتی انجام میشود. واریزیهایی از سوی برخی کشورها به کانالهای مالی ایران صورت گرفته و در برخی موارد توافقاتی در قالب ارائه خدمات یا کالا به جای پرداخت مستقیم پول انجام شده است، این نشان میدهد که مکانیسم عملی دریافت عوارض از پیش وجود دارد و نیاز به ایجاد از صفر نیست، بلکه باید نهادینه، شفاف و رسمیسازی شود.
ایمنا: ترکیب کنترل تنگه هرمز و تنگه بابالمندب چه تهدید اقتصادی مشخصی برای اروپا ایجاد میکند؟
اکبری: کشورهای غربی و آمریکا به خوبی میدانند که کنترل تنگه هرمز برای ایران همان نقشی را دارد که زرادخانه هستهای برای قدرتهای اتمی دارد. این تنگه باریک که در کمترین نقطه خود تنها ۳۴ کیلومتر عرض دارد، گلوگاه حدود ۲۰ درصد نفت و ۲۵ درصد گاز مایع جهان است. اگر این تنگه حتی برای چند روز بسته شود، قیمت انرژی در جهان به شکل انفجاری افزایش پیدا میکند و اقتصادهای وابسته به واردات انرژی با بحران جدی روبهرو میشوند، اما قدرت ایران به تنگه هرمز محدود نمیشود. ترکیب کنترل تنگه هرمز با نفوذ نیروهای یمنی بر تنگه بابالمندب، یک معادله راهبردی بیسابقه ایجاد میکند، این دو تنگه با هم میتوانند ۶۰ تا ۷۰ درصد کود شیمیایی جهان را که از این مسیرها حمل میشود متوقف کنند و اروپا را با بحران جدی امنیت غذایی روبهرو سازند، این واقعیت وزن دیپلماتیک ایران را در هر مذاکرهای به شکل چشمگیری افزایش میدهد.
ایمنا: کدام عامل اصلی موجب شد دبی بتواند از یک بندر کوچک به مرکز تجاری جهانی تبدیل شود؟
اکبری: کارشناسان اقتصادی پتانسیل کامل تنگه هرمز را تا ۱۱۰ میلیارد دلار در سال برآورد کردهاند. این رقم بر اساس ترکیب درآمدهای مختلف محاسبه شده است: عوارض عبور کشتیها، خدمات سوخترسانی، تعمیرات و نگهداری ناوگان، بیمه دریایی، خدمات لجستیکی، گردشگری دریایی، توسعه مناطق آزاد بندری و صنایع وابسته به دریا، نمونه مشابه این رویکرد، مسیر توسعه دبی است. زمانی که امارات تصمیم گرفت از یک بندر کوچک به یک مرکز تجاری جهانی تبدیل شود، بسیاری این رویا را غیرواقعی میدانستند. ساخت برج خلیفه، جزایر مصنوعی و فرودگاههای بزرگ در ابتدا غیراقتصادی به نظر میرسید، اما با ایجاد جایگاه بینالمللی برای امارات، تمام هزینهها در مدت کوتاهی جبران شد و اقتصاد تجاری کل منطقه را متحول ساخت. ایران با داشتن موقعیت جغرافیایی به مراتب برتر، تاریخ و فرهنگ غنیتر و منابع طبیعی بیشتر، پتانسیل بسیار بالاتری برای طی کردن این مسیر دارد.
تنگه هرمز نه بهصرف یک مسیر آبی باریک، بلکه یک اهرم راهبردی چندوجهی است که ارزش آن در چهار محور اصلی نهفته است؛ کنترل جریان انرژی جهان، نظارت بر جابهجایی تسلیحات در منطقه، تضعیف تدریجی هژمونی دلار از طریق دریافت عوارض به ریال، و ایجاد درآمدهای پایدار و متنوع غیرنفتی، با سرمایهگذاری هدفمند در زیرساختهای بندری و دریایی، تدوین چارچوب حقوقی مناسب برای دریافت عوارض، توسعه صنعت گردشگری دریایی و ایجاد مناطق آزاد تجاری در سواحل، ایران میتواند از این ظرفیت بینظیر بهعنوان موتور محرک اقتصاد ملی بهرهبرداری کند، این مسیر نهتنها وابستگی به نفت خام را کاهش میدهد، بلکه جایگاه ایران را در نظم اقتصادی منطقه و جهان به شکلی پایدار و غیرقابل انکار تثبیت میکند.
نظر شما