وقتی واشنگتن پشت دیوار اقتدار ایران گرفتار شد

آمریکا دوباره از «پیشرفت مذاکرات» می‌گوید؛ همان جمله‌ای که یک‌بار بوی دیپلماسی داد و چند ساعت بعد، بوی باروت گرفت. تهران اما این‌بار نه با لبخندهای کاخ سفید فریب می‌خورد، نه با تهدید ناوها عقب می‌نشیند.

به گزارش خبرگزاری ایمنا، کاخ سفید دوباره دستگاه رؤیاسازی‌اش را روشن کرده است؛ همان سناریوی نخ‌نمایی که پیش از جنگ دوازده‌روزه هم روی آنتن رفت. مارکو روبیو، جی‌دی ونس و شخص دونالد ترامپ، یک‌صدا از «پیشرفت بزرگ مذاکرات» حرف می‌زنند؛ گویی حافظه ملت‌ها را هم می‌توان همچون تحریم‌ها، امضا و پاره کرد.

تهران، اما هنوز صدای همان جمله ترامپ را فراموش نکرده است؛ همان‌جا که پنج ساعت پیش از آغاز جنگ گفت: «ما متعهد به راه‌حل دیپلماتیک هستیم.» دیپلماسی که از زیر بال بمب‌افکن‌ها بیرون آمد و پشت دود موشک‌ها پنهان شد.

اکنون آمریکایی‌ها دوباره می‌خواهند صورتِ جنگ را با پودرِ مذاکره سفید کنند؛ در حالی که نشانه‌های بازگشت ماجراجویی نظامی هنوز از آسمان منطقه پاک نشده است. ترامپ مدعی است حمله را به درخواست برخی کشورهای عربی به تعویق انداخته؛ اما سؤال اینجاست: اگر اراده جنگ در مشت آمریکا نبود، چرا هر بار مذاکره بوی آتش می‌گیرد؟

در تهران روایت فرق می‌کند؛ جمهوری اسلامی نه سیاستش را با توییت تنظیم می‌کند و نه امنیتش را با لبخند معامله.

وقتی واشنگتن پشت دیوار اقتدار ایران گرفتار شد

فداحسین مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایمنا صریح می‌گوید: ایران از همان ابتدا به واسطه‌ها، از جمله پاکستان، اعلام کرده بود که «غنی‌سازی» و «تنگه هرمز» حتی موضوعِ گفت‌وگو هم نیستند؛ چه برسد به معامله.

وی تأکید می‌کند غنی‌سازی، حقِ مسلم ایران ذیل NPT است و امنیت تنگه هرمز نیز نه در پنتاگون که در تاریخ این سرزمین تعریف می‌شود؛ تنگه‌ای که قرن‌ها پیش از تولد آمریکا، نبض امنیت منطقه را با نام ایران می‌شناخت.

مالکی با اشاره به نقش پاکستان در انتقال پیام‌ها می‌گوید نباید نسبت به اسلام‌آباد بدبین بود.

به گفته او، مقامات پاکستانی نیز در تلاش‌ هستند این واقعیت را به واشنگتن بفهمانند که امنیت آب‌های منطقه را نمی‌توان از آن سوی اقیانوس مدیریت کرد. سفر احتمالی فرمانده ارتش یا رئیس سازمان اطلاعات پاکستان به تهران نیز در همین چارچوب ارزیابی می‌شود؛ سفری که قرار است حامل پیشنهادات تازه باشد، نه تکرار نسخه‌های شکست‌خورده قبلی.

اما آنچه امروز پشت پرده مذاکرات جریان دارد، از اساس هنوز «هسته‌ای» نیست. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه، با جمله‌ای ایهام‌دار اما معنادار گفت: «ما به توافق، هم خیلی نزدیکیم و هم خیلی دور.» نزدیک، اگر آمریکا زبان تهدید را کنار بگذارد؛ و دور، اگر بخواهد دوباره با دستکش دیپلماسی، ماشه فشار را پنهان کند.

بقایی تأکید کرده تمرکز فعلی ایران بر «خاتمه جنگ تحمیلی» و نهایی‌سازی یک تفاهم‌نامه چهارده‌بندی است؛ تفاهمی که پیش از هر بحث فنی، باید تکلیف پایان تعرضات، آزادسازی اموال بلوکه‌شده و تضمین تکرارنکردن جنگ را روشن کند.

وقتی واشنگتن پشت دیوار اقتدار ایران گرفتار شد

گره اصلی کجاست؟

درواقع گره اصلی، نه سانتریفیوژ است و نه میزان اورانیوم. گره واقعی، بی‌اعتمادی عمیقی است که آمریکا با بمب و تحریم به‌وجود آورده؛ همان آمریکایی که هنوز حاضر نیست مسیر شفاف و تضمین‌شده‌ای برای آزادسازی دارایی‌های ایران تعریف کند و همچنان درباره رفع واقعی تحریم‌ها، پشت واژه‌های مبهم پنهان می‌شود.

ایران دیگر به «تعلیق‌های موقت» و «وعده‌های کاغذی» بازنمی‌گردد. تهران می‌گوید تحریم باید آن‌قدر واقعی برداشته شود که بازار جهانی آن را لمس کند؛ نه اینکه با یک امضای رئیس‌جمهور آمریکا بازگردد، همان‌طور که یک‌بار برگشت و منطقه را تا مرز انفجار برد.

در این میان، تمرکز رسانه‌ای آمریکا روی «۴۰۰ کیلو اورانیوم» هم بی‌دلیل نیست. واشنگتن تلاش می‌کند چنین القا کند که تمام فشار اقتصادی و حتی جنگ، تنها برای چند صد کیلو ماده هسته‌ای است؛ تا هم توان بومی ایران را در ذهن افکار عمومی بی‌ارزش جلوه دهد و هم برای تجاوزاتش، پوشش اخلاقی بتراشد.

اورانیوم = ما می‌توانیم!

اما حقیقت این است که اورانیوم برای ایران تنها ماده نیست؛ نمادِ «می‌توانیم» است. مسئله اصلی، استقلال کشوری است که حاضر نشده امنیت، اقتصاد و آینده‌اش را به امضای مردی گره بزند که صبح از مذاکره می‌گوید و شب، مختصات حمله می‌دهد.

بقایی دیروز آب پاکی را روی دست رسانه‌های غربی ریخت و گفت: «در این مرحله درباره موضوع هسته‌ای و جزئیات رفع تحریم‌ها صحبت نمی‌شود.» چون از نگاه تهران، تا وقتی جنگ تمام نشده، حرف‌زدن درباره جزئیات فنی یعنی مذاکره زیر سایه بمب.

موضع ایران درباره هرمز هم روشن‌تر از همیشه است؛ «تنگه هرمز به آمریکا ربطی ندارد.» این جمله تنها یک موضع دیپلماتیک نیست؛ خلاصه یک نبرد تاریخی است. نبردی میان کشوری که امنیت منطقه را از جغرافیا می‌فهمد، با قدرتی که هنوز خیال می‌کند دنیا را می‌شود با ناو هواپیمابر اداره کرد.

اکنون توپ در زمین آمریکاست؛ همان آمریکایی که با زبان آتش وارد شد و امروز از پشت درِ میانجی‌ها دنبال راه فرار می‌گردد. ایران امان داده ملتی که زیر بار بمباران، پرچمش را زمین نگذاشته، پشت میز مذاکره هم استقلالش را حراج نخواهد کرد.

کد خبر 973511

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.