به گزارش خبرگزاری ایمنا، بیستوچهارم اردیبهشت ۱۴۰۳ نمایشگاه کتاب شاهد بازدید رهبر شهید انقلاب از غرفههای متعدد و متفاوت بود، دوربینها حرکت میکردند و جمعیت جلو میآمد، اما میان آن همه هیاهو، چند ثانیه مکث کافی بود تا نام یک فرمانده دوباره زنده شود. ایشان مقابل غرفه سوره ایستادند. چشمشان روی نام حمید حسام نشست و جملهای گفتند که برای اهل کتاب تنها یک تعریف ساده نبود: «هر کتابی که اسم شما رویش باشد، خواندنی است.»
حسام که چندین کتابش، تقریر رهبر شهید انقلاب را به خود دیده بود، این بار میخواست از نخستین کتابش سخن بگوید، کتابی درباره شهید محمود شهبازی، شهیدی که تنها یک فرمانده نبود، یک مکتب نانوشته بود؛ مردی که بعضی از بزرگترین فرماندهان جنگ، خودشان را شاگرد او میدانستند.
«راز نگین سرخ» از یک حلقه آغاز شد؛ حلقهای با نگین سرخ در دستان جوانی آرام، کمحرف و گریزان از شهرت. همان حلقهای که بعدها شهید همدانی، قصهاش را برای حمید حسام تعریف کرد؛ قصهای که آرامآرام تبدیل شد به روایت رفاقتی عمیق میان دو مرد در دل آتش و خون.
حسام میگوید: شهید همدانی «گمشدهاش را در محمود شهبازی پیدا میکرد.» این جمله اغراق نیست؛ کافی است رد پای شهبازی را در شکلگیری ستونهای اصلی مقاومت جستوجو کنیم، جوان نخبه اصفهانی، دانشجوی دانشگاه علم و صنعت از تسخیرکنندگان لانه جاسوسی، خیلی زود مسیر دیگری را انتخاب کرد.
جنگ که آغاز شد، راهی همدان شد و فرماندهی سپاه این شهر را برعهده گرفت. بعدها، کنار شهید محمدابراهیم همت و جاویداثر احمد متوسلیان، یکی از پایهگذاران تیپ افسانهای ۲۷ محمد رسولالله شد؛ همان یگانی که بعدها ستون فقرات بسیاری از عملیاتهای بزرگ جنگ شد، اما عظمت شهبازی تنها در طراحی عملیاتها نبود؛ در نوع زیستنش بود. او از عنوان فرار میکرد، از دیده شدن گریزان بود. حتی بعد از شهادتش، نامش زیر سایه بسیاری از فرماندهان دیگر ماند؛ آنقدر که در شامگاه فتح خرمشهر، هنوز خیلیها نمیدانستند مغز متفکر بخشی از شناساییهای عملیات بیتالمقدس، همان فرمانده آرام اصفهانی بوده است.

در روزهای عملیات آزادسازی خرمشهر، حاج محمود با وجود مجروحیت شدید پا بهطور شخصی مسئولیت شناسایی جاده اهواز ـ خرمشهر را برعهده گرفت، هر شب، حدود ۱۴ کیلومتر مسیر را پیاده میرفتند، در تاریکی، میان آتش و کمین و مرگ. مسیر آنقدر طولانی بود که گاهی نماز صبح را در راه میخواندند تا قضا نشود.
شهید همدانی بعدها روایت کرده بود که پاهای حاج محمود از شدت پیادهروی تاول زده بود؛ تاولها را با سوزن خالی میکرد، پاهایش را حنا میگرفت و دوباره راه میافتاد، برای اینکه عملیات به نتیجه برسد و به نتیجه رسید.
بخش مهمی از موفقیت عملیات بیتالمقدس و رسیدن رزمندگان به جاده اهواز ـ خرمشهر، حاصل همان شناساییهایی بود که شهبازی و نیروهای تیپ ۲۷ انجام دادند، اما تقدیر، روایت دیگری نوشته بود؛ درست یک روز مانده به آزادی خرمشهر، محمود شهبازی آسمانی شد، گویی خدا نمیخواست او صدای فتح را بشنود تا نامش برای همیشه با اخلاص گره بخورد.
سالها گذشت تا «راز نگین سرخ» آمد و پرده از چهره فرماندهای برداشت که تاریخ، کمتر از قامت واقعیاش درباره او حرف زده بود.
نظر شما