روایتِ ناتمام رسانه از جنگ «آجر» و «موشک»

در حالی که تقویم‌ها چهارم خرداد را به نام «روز دزفول» ورق می‌زنند، بازخوانی حماسه این شهر از زاویه‌ رسانه، پرده از جنگی برمی‌دارد که در آن فرکانس‌های رادیو دزفول از سوتِ موشک‌های ۹ متری بلندتر بود.

به گزارش خبرگزاری ایمنا از خوزستان، چهارم خرداد در تقویم رسمی ایران تنها یک نامِ محصور در میان سطور نیست، بلکه مرزی است که در آن واژه‌ «تسلیم» برای همیشه در آوارهای ساحل دز دفن شد.

دزفول نه به سبب قدمتِ آجرهایش بلکه به دلیلِ عهدی که با ایستادگی بست، «پایتخت مقاومت» نام گرفت، شهری که در محاسباتِ ریاضیِ جنگ، با کد «الف» شناخته می‌شد تا نخستین هدفِ کینه‌توزی باشد، اما در تاریخِ رسانه به نام شهره‌ای تبدیل شد که فرکانس‌ِ رادیویش، حتی زیرِ آوارِ موشک‌های ۹ متری، طنینِ حیات را قطع نکرد.

تصویرِ دزفول در آن سال‌هایِ آتش، تصویرِ هجومِ ناجوانمردانه بر خانه‌هایی بود که سقف‌شان با دعای خیرِ مادران بنا شده بود، وقتی زمین با صفیرِ موشک‌های «فراگ ۷» و «اسکاد» به لرزه می‌افتاد، گویا زمان در ساعت ۲۳ هر شب متوقف می‌شد.

انفجار تنها تخریبِ یک سازه نبود، بلکه بلعیدنِ خاطراتی بود که در کوچه‌پس‌کوچه‌های «محله قلعه» و «چوقا» لایِ درزِ آجرها جا خوش کرده بود، موشک‌هایی با طول ۹ متر سینه‌ زمین را چنان می‌شکافتند که تا شعاعِ چند صد متری، چیزی به‌جز غبارِ غلیظِ سیمان و بویِ تندِ باروت و خشتِ سوخته به مشام نمی‌رسید.

روایتِ ناتمام رسانه از جنگ نابرابرِ «آجر» و «موشک»

در آن دقایقِ هولناک که آسمان به رنگِ خون در می‌آمد، دزفول تنها شهرِ جهان بود که «بازسازی» را همپایِ «بمباران» پیش می‌برد در حالی که میگ‌های بعثی باقیمانده‌ی دیوارهای لرزان را هدف قرار می‌دادند، مردم با دست‌هایی که هنوز غبارِ انفجار قبلی را بر خود داشت، فرغون‌های آجر را به حرکت در می‌آوردند.

این یک «جنگِ فرسایشیِ روانی» بود؛ دشمن می‌خواست شهر را به تبرّکِ ویرانی خالی کند، اما دزفول غرشِ هواپیماها را با ضرب‌آهنگِ بیل و کلنگ پاسخ می‌داد تا ثابت کند ریشه‌ این شهر، عمیق‌تر از عمقِ نفوذِ سرجنگیِ موشک‌هاست.

امروز برای بازخوانیِ آن سال‌هایِ پر التهاب، به سراغِ مردی رفته‌ایم که صدایش با خاطراتِ رزمندگان و خانواده‌هایِ شهدایِ موشکی گره خورده است. محمدحسین دورچین، خبرنگار و گزارشگرِ خط‌شکنِ رادیو دزفول و نویسنده‌ آثاری همچون «یزله» و «خطبه‌های مقاومت»، شاهدی است که از مرزِ میانِ «سلامتی» و «شهادت» در برنامه‌های رادیویی سخن می‌گوید.

او که عطرِ کلماتش هنوز بویِ جبهه و پایداری می‌دهد، ما را به لایه‌هایِ زیرینِ حماسه‌ای می‌برد که دزفول را برای همیشه بر تارکِ تاریخِ ایران نشاند.

۱۶ مهر ۵۹ و قاب فراموش‌نشدنی تاریخ

محمدحسین دورچین با یادآوری آغاز جنگ تحمیلی به خبرنگار ایمنا می‌گوید: ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، پرواز میگ‌های بعثی را بر فراز پایگاه چهارم شکاری دزفول به چشم دیدم؛ روزهایی که مردم دزفول با آغوش باز میزبان خانواده‌های کارکنان پایگاه شدند و میهمان‌نوازی آن‌ها هنوز زبانزد خلبانان و پرسنل آن دوران است، اما تلخ‌ترین خاطره اول جنگ، ساعت ۲۳ شب ۱۶ مهر ۱۳۵۹ رقم خورد؛ جایی که پنج فروند موشک «فراگ ۷» به محلات قدیمی دزفول اصابت کرد و در یک شب، ۱۵۰ شهید و صدها مجروح بر جای گذاشت. آن صدای مهیب و حجم تخریب هرگز از یادم نمی‌رود.

روایتِ ناتمام رسانه از جنگ نابرابرِ «آجر» و «موشک»

وی یکی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد دزفول را بازسازی حین جنگ می‌داند و می‌افزاید: برخلاف محاسبات ارتش عراق که فکر می‌کرد با حملات سنگین شهر خالی می‌شود، مردم به توصیه آیت‌الله قاضی بلافاصله پس از هر بمباران شروع به بازسازی می‌کردند. مردم دزفول هرگز شهر را ترک نکردند و همین ایستادگی موجب شد دزفول «شهر مقاوم» نامیده شود. این اقدام نمادی از شکست‌ناپذیری ملتی بود که زندگی را در میان آتش و خون جاری می‌ساخت.

روح جمعی مقاومت در میان آوارها

این خبرنگار دوران جنگ حال و هوای مردم پس از حملات دشمن را برایمان توصیف می‌کند « هر بار که بمبارانی رخ می‌داد، غم از دست دادن یاران وجود داشت، اما تسلیم هرگز! بلافاصله پس از حملات، رزمندگان و گروه‌های مردمی بر سر خرابه‌ها حاصل از اصابت موشک جمع می‌شدند و یک‌صدا شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» سر می‌دادند. این فعالیت‌ها و امدادرسانی‌ها، یک «روح جمعیِ مقاومت» را ایجاد و عزم مردم را برای ایستادگی دوچندان می‌کرد.

روایتِ ناتمام رسانه از جنگ نابرابرِ «آجر» و «موشک»

دورچین اضافه می‌کند: به خاطر دارم رادیو تهران برنامه‌ای به نام «پیام جبهه» داشت که ساعت ۱۱ صبح پخش می‌شد. ما به خطوط مقدم جبهه می‌رفتیم تا رزمندگان خبر سلامتی خودشان را اعلام کنند؛ سپس برمی‌گشتیم و گزارش را برای تهران ارسال می‌کردیم که همان روز یا فردای آن روز پخش می‌شد.

وی می‌گوید: بسیار پیش می‌آمد که ما با رزمنده‌ای مصاحبه می‌کردیم، صدایش پخش می‌شد و خبر سلامتی‌اش را هم اعلام می‌کرد، اما درست بعد از بازگشت ما، آن عزیز مورد اصابت ترکش یا تیراندازی دشمن قرار می‌گرفت و به شهادت می‌رسید. برخی خانواده‌ها ناباورانه اعلام می‌کردند، ما همین الان صدای فرزندمان را از رادیو شنیدیم که خبر سلامتی‌اش را می‌داد، پس چطور شهید شده است؟

روایتِ ناتمام رسانه از جنگ نابرابرِ «آجر» و «موشک»

این گزارشگر پیشکسوت از خاطرات دیدار با بزرگان انقلاب می‌گوید « ۲۱ دی‌ ۱۳۶۱، توفیق حاصل شد تا به همراه خانواده شهدای دزفول در حسینیه جماران با امام خمینی (ره) دیدار کنیم که حاصل آن سفرنامه «دیدار با قله نور، پیر جماران» بود، به یاد دارم که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در آن زمان بارها به دزفول می‌آمدند و با حضرت آیت‌الله سید مجدالدین قاضی (امام جمعه فقید دزفول) ملاقات می‌کردند.

دورچین عنوان می‌کند: رابطه دوستانه و احترام عمیقی میان این دو بزرگوار برقرار بود که تصاویر آن در آلبوم شخصی بنده به یادگار مانده است.

«محمدحسین دورچین» با این کلمات تنها یک خاطره را روایت نمی‌کند، بلکه میراثی را زنده نگه می‌دارد که در خون و آجرهای دزفول تنیده شده است، شاید موشک‌ها بتوانند دیوارها را ویران کنند، اما نمی‌توانند ریشه‌های اعتماد و امید را از خاک بیرون بکشند.

دزفول امروز با همان ضرب‌آهنگ بیل و کلنگ به ما یادآوری می‌کند که مقاومت نه یک لحظه، بلکه یک سبک زندگی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و تا ابد در حافظه‌ جمعی ایران زنده خواهد ماند.

کد خبر 973287

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.